در حاشیۀ بحث اخیر در تلویزیون اندیشه

در حاشیۀ بحث اخیر در تلویزیون اندیشه

۰۴ مهر ۱۳۹۰

جناب آقای فروزنده،

پس از تقدیم احترام بنده همانطور که در ایمیل آگست خود نوشتم یکی از بییندگان برنامه شما هستم و نیت خیر شما را می ستایم.

بحث آقای دکتر میرزا آغاسی با عرفان ثابتی را با ناباوری شنیدم و تصور نمی کردم که آقای دکتر با چنین لحنی و با چنین برخوردی عرفان ثابتی را مورد تهمت و افترا قرار بدهد. عرفان ثابتی هیچ اظهار نظری نکرد غیر از اینکه آیاتی از کلام الله مجید را خواند. عمل آقای دکتر میرزا آغاسی بنده را به یاد اتفاقی انداخت که سالیان قبل در وطن عزیزمان ایران افتاد. این اتفاق از این قرار بود: یک بهائی کاسب کار بی نوا مبلغی از یک آخوند طلب کار بود. چون در بازار به خود اجازه داده بود که از آخوند طلب خود را مطالبه نماید آخوند غضبناک به حضور تنی چند از ملایان دیگر رفت عمامه بر زمین زد گریبان دارید که یک بهائی به مقدسات اسلام و به من توهین کرد و فریاد واشریعتا سر داد. نتیجه این شد که مومنین مسلمان برای بردن اجر بهشت موعود بر سر آن بی چاره تاختند و او را قطعه قطعه کردند. در این زمینه اشاره به دو جلد کتاب «کشتار و سرکوب دگراندیشان مذهبی در ایران» می کنم که به اتفاق یاد شده و ده ها وقایع نظیر آن مستندا اشاره کرده است.

هرگاه به اعتقادات بهائیان توهین شود هیچ بهائی یخه و عمامه که ندارد، کلاه هم بر سر داشته باشد بر زمین نمی زند و اگر به مقدسات او توهین شد (که مرتب می شود) با خوشروئی ندیده می گیرد، همانطوری که جناب فیروزی در جلسات گذشته عمل کرد. ولی گویا برای جناب دکتر آغاسی سوء تفاهمی رخ داده که در بین بهائیان کسی که قادر به جواب دادن به سخنان ایشان باشد نیست. مثلی است معروف هر بیشه گمان مبر که خالی است، شاید که پلنگ خفته باشد.

پوپر فیلسوف بزرگ المانی زبان، می گوید عده ای به این ادعا آمدند که از جانب آسمان مامورند در روی زمین بهشتی بر پا کنند اما تنها جهنمی بر پا کردند. به نظر بنده این گونه بحث ها به جز کدورت و دشمنی حاصلی ندارد. اگر بحث به این پایه باشد که بهائیان بگویند ما برای جامعه بشری چه ارمغانی داریم و پیروان ادیان دیگر هم بفرمایند چه ارمغانی دارند و قضاوت پسندیدن و یا نپسندیدن این و آن ارمغان را به مردم واگذارند شاید به نتیجه بهتری برسیم.

ضمنا جناب دکتر آغاسی باید بگویند که به چه مجوزی ایشان به خود اجازه می دهند بهاء الله را نه پیغمبر و نه حتی روشنگر بنامند و بدین ترتیب به اعتقاد عده ای توهین کنند و اشکالی هم نبینند. اما به محض اینکه عرفان ثابتی اصل عبارت قرآن را بدون هیچگونه تصرفی بخواند، او را به «بی انصافی»، «دروغ گوئی» و سخن راندن بدون سند متهم کند. گو اینکه ایشان در جلسات گذشته بارها و بارها سخن نا درست و در برخی موارد تهمت آمیز به بهائیان زده و جوابی هم نشنیده اند. و اگر نه، کافی بود در برابر ادعای جناب آغاسی که «بیان پنج بار چاپ شده و هر نسخه تفاوت اساسی دارد» ، از ایشان خواهش کنند که تنها دو تا (و نه هر پنج تا!) چاپ را نشان دهند و یا اقلاً مشخصات و محل و تاریخ چاپ را ذکر کنند و به چند مورد از این دستکاری ها اشاره کنند.

[جهت اطلاع ، کتاب بیان یک بار و آن هم بین سال های 1330 تا 40 در اصفهان و به همت خانم صدیقه دولت آبادی خواهر یحیی دولت آبادی و دختر هادی دولت آبادی مشهور به چاپ رسید. که این اقدام هیچ ربطی هم به بهائیان نداشته و از طرف ازلیان انجام گرفت. بنابرین ادعائی که بهائیان در بیان دستکاری کرده اند به هیچ وجه درست نیست، بگذریم از آنکه با ادعای دیگر جناب آغاسی که "بهاءالله دستور داده بیان را جمع کنند" (که چنین دستوری هرگز از بهاءالله صادر نشده) همخوانی ندارد.]

حال جناب آغاسی این تهمت را بارها در جلسات متعدد تکرار کرده اند (با اینکه از موضوع بحث خارج و به قول خود ایشان «بی ربط» بود) و بی جواب مانده و کسی هم به ایشان نه حمله کرده نه توهین کرده و نه عصبانی شده. حال به چه حقی شکایت می کنند که 5 آیه قرآن که تلاوت شده، نباید تا جلسه آینده بدون جواب بماند؟

جناب فیروزی و شاید هم جناب فروزنده یا به بحث های تاریخ اسلام و علوم قرآنی کمتر علاقمند هستند یا شاید هم خجالت جناب آغاسی را نپسندیده اند، تا ه نظریات ناصحیح وی در رابطه با مسائلی از قبیل گروه خوارج و نظریاتشان راجع به امامت و … در برنامه زنده اصلاح نکنند. برای نمونه مسئله دو شاهد زن و تفسیر ایشان از آیه قرآن بیشتر شاید به یک شوخی بی مزه شبیه است تا به یک استدلال منطقی.

ایشان که مدعی می شوند تفکرات بهائیت دینی یا عقیده ای التقاطی است و از شیعه و شیخیگری نشات گرفته، (که گمان نمی رود شخصی که با شیعه عموما و شیخیه خصوصا آشنائی داشته باشد چنین نظری را مطرح کند) آیا به این ترتیب تکلیف آیات و احکام کلام الله مجید چه می شود که از عقاید پیشینیان منجمله آئین یهود، مسیحی و زرتشتی، و روایات و اعمال اعراب قبل از اسلام گرفته شده؟ در باره کتاب مشهور «ینابیع الاسلام» و ده ها اثر دیگر که مطلب ذکر شده را مستنداً نشان می دهد چه می گویند؟

جناب آقای دکتر باید بدانند که پیروان ادیان سامی همه ساکنین یک ساختمان عظیم شیشه ای هستند. سنگ انداختن به یک بخش از ساختمان منجر به خرابی کل ساختمان خواهد شد. از ایشان خواهش می کنیم که سنگی نیاندازند چه که نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد. تنها یک نمونه می آوریم: اگر به نثر عربی باب ایراد می گیرند، حتما می دانند که از صدر اسلام تا به امروز صدها جلد کتاب در اشکالات صرف و نحو قرآن تحت عنوان «غریب القرآن» و یا «مشکل القرآن» تالیف شده، آن هم نه از طرف ردیه نویسان بل توسط علمای بزرگ اسلام (که البته جناب آغاسی همه آنها را به حق یا به نا حق جاهل و تحریف کننده می نامد) از قبیل ابن قتیبه و ابو عبیده و ده ها نفر دیگر. حال اگر باب هم جائی از عبارتی نظیر «چاپاً» استفاده کرده (که آیه را هم جناب آغاسی اشتباه خواندند و کاری که آقای ثابتی را به آن متهم ساختند خود مرتکب شدند) چه اشکالی دارد؟ خوب بحمدالله یک نفر ایرانی بعد از 1400 سال پیدا شده که کلمه ای که به عربی وجود نداشته به همان اصالت خود نگاشته و مانند کسانی که پیل را به فیل و گیلان را به جیلان و اصپهان را به اصفهان تبدیل کرده اند عمل ننموده. مگر نمی گویند «تلفن»، «اسکایپ»… و از همه اینها گذشته، مگر در قرآن مجید عباراتی از قبیل «ابابیل»، «کواعب اتراباً»، «سجّیل»، «غِسلین»، «کوثر» … نازل نشده، که هیچ عرب زبانی نه در گذشته و نه در امروز معنی اینها را نه فهمیده نه می فهمد و حتی مفسرین اولیه به نا مفهوم و مبهم بودن آنها گواهی داده اند.

بهائیان چون برای اسلام و قرآن و حضرت رسول احترام قائل هستند، جواب جناب آغاسی را شفاف و آنطور که باید و شاید نمی دهند. و شاید علت این که ایشان بحث را تنها در چارچوب قرآن تعیین کرده اند، در همین امر نهفته باشد.

جناب دکتر آغاسی، شما هر عقیده ای که نسبت به بهائیت دارید محترم است. اما یک مسئله را فراومش نفرمائید که بهائیان و در راس همه آنها عبدالبهاء در تمام سخنرانی ها ای که کرده و نامه ها ای که نوشته آنچنان از اسلام دفاع کرده که واقعا قابل تصور نیست. بهائیان در همه جای دنیا به علت دفاع خارج از حدی که از اسلام می کنند دچار مشکلاتی هستند. امیدوارم که آنها هم به هوش بیایند و دست از دفاع همه جانبه از اسلام بردارند. قرآن مقدس بوده و خواهد بود اما بحث امروز ربط قرآن به جهان امروز است.

با بهترین آرزوها

ایرج اشراقی

نوشته‌شده در معرفی دین بهائی, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

نامۀ سرگشاده جامعه جهانی بهائی به دکتر کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری

BAHÁ’Í

INTERNATIONAL

COMMUNITY

جامعه جهانی بهائی

United Nations Office

866 UnitedNationsPlaza,Suite120,New York,NY10017USA

Telephone:  212-803-2500, Fax:  212-803-2566, Email:  uno-nyc@bic.org

4  شهریور  1390

آقای دکتر کامران دانشجو
وزیر علوم، تحقیقات و فناوری
جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم وزارت علوم، تحقیقات و فناوری،

خبرگزاری دانشجویان ایران در تاریخ 14 خرداد 1390 گزارش داد که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، مؤسّسۀ علمی آزاد جامعۀ بهائی را غیر قانونی اعلام نموده است.   این اعلامیّه چندین روز بعد از یورش ماٴمورین دولتی به منازل حدود سی نفر از بهائیان وابسته به آن مؤسّسه و بازداشت تعدادی از این افراد منتشر شد.

همان‌ طور که مستحضرید، بلافاصله پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 بر خلاف قوانین وقت، دانشجویان بهائی از دانشگاه‌های کشور اخراج شدند و اساتید بهائی از سمت‌های خود برکنار گردیدند.  دولت در اجرای این بی‌عدالتی اصرار می‌ورزید و مراجعه به اولیای امور برای یافتن راه حلّی مناسب به جایی نرسید تا آنکه در اواخر دهۀ 1360 کاملاً روشن شد که ثبت نام جوانان بهائی در دانشگاه‌ها بدون انکار عقاید مذهبی‌شان میسّر نیست و حکومت نیز تغییری در این وضع نخواهد داد.  تحت این شرایط تأسیس یک دانشگاه رسمی برای بهائیان به وضوح غیر ممکن بود زیرا در برابر مخالفت علنی دولت اقدام به کسب مجوّز برای این کار عملی بی‌فایده، غیر معقول و حتّی تحریک‌آمیز بود.  در نتیجه جامعۀ بهائی ترتیباتی غیر رسمی فراهم نمود تا از خدمات داوطلبانۀ اساتید اخراجی برای تدریس جوانان بهائی استفاده شود.

از آنجایی که هر تلاش آموزشیِ جدّی از نوعی هماهنگی بهره‌مند می‌گردد، این اقدام نیز به مرور به شکلی منظّم‌تر درآمد و بعداً نام مؤسّسۀ علمی آزاد را به خود گرفت.  اگرچه جامعۀ بهائی در اوایل هرگز این ابتکار را اعلان عمومی نکرد با این حال به تدریج دیگران، چه در ایران و چه در خارج، از ماهیّت و جدّیّت این اقدام مطّلع شدند و داوطلب کمک به آن گردیدند.  جامعه مصمّم بود که احتیاجات تحصیلی کلّیّۀ جوانان خود را تاٴمین نماید و در نتیجه این برنامه به مرور توسعه یافت ولی در هر حال به صورت یک فعّالیّت داخلی جامعه باقی ماند بدین معنا که دایرۀ فعّالیّتش منحصر به جامعۀ بهائی بود و با آموزش عموم مردم سر و کاری نداشت.  کلاس‌ها اکثراً در منازل بهائیان برگزار می‌شد.  شرکت در آن داوطلبانه و بهره‌مندی از آن محدود بود.  دانشجویان انتظار دریافت مدرک رسمی نداشتند و قول مزایای دیگر از قبیل افزایش امکان استخدام به کسی داده نمی‌شد.  هدف، پرورش فکری جوانان بهائی آن مرز و بوم و آمادگی بیشتر آنان برای خدمت به اجتماع بود.  در حقیقت این فعّالیّت جامعۀ بهائی را می‌توان در مقیاسی کوچک با تلاش پدر و مادری مقایسه نمود که در محیط خانواده و به طور خصوصی آموزش فرزندان خود را که از حضور در مدارس عمومی محروم شده‌اند به عهده می‌گیرند.  مگر نه این است که تعلیم خانگی و تدریس خصوصی از قدیم الایّام در بین ایرانیان دانش‌پرور معمول و مرسوم بوده است؟

دولت جمهوری اسلامی از آغاز بارها کوشیده است که پیشرفت این برنامه را مسدود سازد و مشکلاتی برای شرکت‌کنندگانش به وجود آورد.  منازلی که کلاس‌ها در آنجا تشکیل می‌گردید مورد حمله و یورش ماٴمورین امنیّتی واقع می‌شد.  کامپیوتر‌ها، کتاب‌ها و دیگر وسایل آموزشی که با مشقّت و زحمت فراوان تهیّه شده بود به تاراج ‌می‌رفت.  بسیاری از کسانی که در این مجهودات شرکت داشتند بازداشت می‌شدند و تحت فشار قرار می‌گرفتند تا تعهّد بدهند که در راه کمک به تحصیل جوانان فعّالیّت نخواهند کرد.  یورش سال 1377 به بیش از 500 خانۀ بهائی در سراسر ایران نمونه‌ای از این آزار و اذیّت‌ها است و در عین حال جنبۀ خصوصی و خانگی بودن این اقدام آموزشی را به خوبی نشان می‌دهد.

آن جناب به خوبی آگاهند که این اقدامات در راستای سیاست‌گذاری رسمی دولت و مبارزه‌ای سازمان‌یافته به منظور نابودی جامعۀ بهائی در مقام موجودیّتی زنده و پویا در آن مملکت بوده است.  سند محرمانه‌ای که در سال 1369 از طرف شورای عالی انقلاب فرهنگی صادر شد و به تصویب مقام رهبری رسید موضع جمهوری اسلامی را نسبت به جامعۀ بهائی روشن می‌سازد و مشخّص می‌نماید که باید با بهائیان به نوعی رفتار شود که «راه ترقّی و توسعۀ آنان مسدود شود.»  یک نسخه از این سند جهت ملاحظۀ آن مقام محترم به پیوست تقدیم می‌گردد.  یقیناً مطّلع هستید که بخشی از این سند تحت عنوان «جایگاه فرهنگی» صریحاً اعلام می‌دارد که بهائیان باید «در دانشگاه‌ها چه در ورود و چه در حین تحصیل چنانچه احراز شد بهائی‌اند از دانشگاه محروم شوند.»

تجارب سال‌های بعد از صدور این سند ثابت کرده است که سیاست ممانعت از ورود بهائیان به مؤسّسات آموزش عالی کشور کاملاً پابرجا است.  در سال 1385 بر اثر اعتراضات گسترده به ادامۀ این ممنوعیّت، نمایندگان دولت متبوع شما به جامعۀ بین‌المللی اظهار داشتند که اشاره به مذهب در اوراق کنکور سراسری برای شناسایی دین متقاضی نیست بلکه فقط موضوع دروس مذهبی‌ نامبرده را تعیین می‌نماید.  جامعۀ بهائی با حسن نیّت این توضیح را پذیرفت.  از آن پس بهائیان سعی کرده‌اند در این آزمون شرکت نمایند و هرچند مشکلات موجود موجب گردیده که سال ‌به سال از تعداد متقاضیان کاسته شود ولی با این حال اکثر شرکت‌کنندگان با موفّقیّت و بعضی با بالاترین نمرات امتحان را گذرانده‌‌اند.

بعد از شرکت مجدّد جوانان بهائی در امتحانات ورودی سراسری آشکار شد که چند ماه بعد از آنکه نمایندگان دولت جمهوری اسلامی به جامعۀ بین‌المللی اطمینان داده بودند که بهائیان برای ورود به دانشگاه لازم نیست در تقاضانامه‌های مربوطه دین خود را انکار کنند، ادارۀ حراست مرکزی وزارت‌خانۀ جناب عالی نامه‌ای به 81 دانشگاه در سراسر ایران فرستاد و به آنها دستور داد که «اشخاص بهائی چنانچه در حین ورود به دانشگاه و یا حین تحصیل مشخّص گردد که بهائی هستند، می‌بایست از دانشگاه اخراج گردند.  لذا ضروری است نسبت به جلوگیری از ادامۀ تحصیل یاد‌شدگان موصوف اقدام لازم را معمول و نتیجه را به این مرکز منعکس فرمایید.»  نسخه‌ای از این سند نیز به پیوست ارسال می‌شود.

بدین ترتیب، جوانان بهائی به طرق مختلف از دسترسی به تحصیلات عالی محروم‌ می‌شوند.  از عدّۀ کثیری با ارسال اطّلاعیّۀ ظاهرفریب «نقص پرونده» سلب صلاحیّت می‌شود.  کسانی که با موفّقیّت از این مرحله می‌گذرند از ثبت نام آنان در دانشگاه‌ها جلوگیری می‌شود.  تعداد بسیار قلیلی هم که به علّت عدم توجّه به مذهب‌شان موفّق به ثبت نام می‌شوند در مراحل بعدی اخراج می‌گردند.  در بعضی موارد، این اخراج با بی‌انصافی کامل چند هفته یا چند روز قبل از اتمام دورۀ تحصیلی صورت گرفته است.  معیار صحیح برای سنجش دسترسی بهائیان به آموزش عالی این نیست که به چند نفر از آنان اجازۀ ورود به دانشگاه داده می‌شود، بلکه این است که به چند نفر از آنان اجازه داده می‌شود که تحصیلات خود را به پایان برسانند.  بر هر ناظر تیز‌بینی روشن است که تنها دلیل اینکه عدّۀ معدودی از جوانان بهائی موقّتاً به دانشگاه‌های شما راه داده شده‌اند آنست که از این طریق مأمورین دولت بتوانند ممنوعیّت بهائیان از دسترسی به تحصیلات عالی را با ریاکاری انکار کنند.

و اکنون بهائیان با مصائب جدیدی رو به رو هستند.  آنان در حین بازجویی در بارۀ فعّالیّت‌های غیر رسمی آموزشی جوانان خود مورد خشونت قرار می‌گیرند.  کسانی که به تمشیت امور این برنامه کمک می‌کنند به زندان تهدید می‌شوند.  به پدر و مادرهایی که میزبان کلاس‌ها هستند هشدار می‌دهند که چنانچه کلاس‌ها ادامه یابد منازل‌شان مصادره خواهد شد و به دانشجویان علیه شرکت در کلاس‌ها اخطار داده می‌شود و در عین حال به آنان تأکید می‌گردد که هرگز به دانشگاه‌های کشور راه نخواهند یافت مگر آنکه دین خود را ترک کرده به اسلام بگرایند.  با وجود این، وقتی که نمایندگان دولت متبوع شما در صحنۀ بین‌المللی مورد اعتراض واقع می‌شوند اظهار می‌دارند که در ایران هیچ فردی به خاطر معتقدات مذهبی خود از تحصیل محروم نمی‌شود.  چقدر اسف‌انگیز است که نمایندگان جمهوری اسلامی با اشاعۀ مکرّر این‌ گونه اکاذیبِ آشکار، اعتبار دولت ایران را بیش از پیش خدشه‌دار می‌سازند.  آیا زمان آن فرا نرسیده است که نمایندگان جمهوری اسلامی عادتِ گفتن یک مطلب به بهائیان و ارائۀ یک سلسله اطمینان‌بخشی‌های ضدّ و نقیض در صحنۀ جهانی را ترک نمایند؟

بدیهی است که تودۀ مردم جهان به خصوص مروّجین عدالت اجتماعی، دانشگاهیان، دانشجویان و به راستی قاطبۀ ملّت شریف ایران ممنوعیّت عمدی هر جوانی از تحصیل را عملی درخور نکوهش و مغایر همۀ موازین قانونی، دینی، اخلاقی و انسانی می‌دانند.  بسیاری از کارمندان دولت که نزدشان دادخواهی می‌شود حتّی کارکنان وزارت‌خانۀ شخص جناب عالی نسبت به بهائیان ابراز هم‌دردی می‌کنند و اظهار می‌دارند که متأسّفانه دست‌شان بسته است چه که از مقامات بالا به آنها دستور داده شده که بر طبق مفاد سند 1369 شورای انقلاب فرهنگی عمل کنند.  ولی با نهایت تأسّف دولت متبوع شما هم‌چنان بر محروم کردن اعضای جوان جامعۀ بهائی از تحصیلات عالی پافشاری می‌کند.

چگونه است که حکومتی، جمعی از شهروندان جوان را تنها به خاطر باورهای مذهبی‌شان از تحصیلات عالی بازمی‌دارد و سپس هنگامی که خانواده‌های آنان به کمک یکدیگر ترتیباتی خصوصی فراهم می‌سازند و آن جوانان را در منازل خود گرد هم می‌آورند تا فی‌المثل به تحصیل علم فیزیک و زیست‌شناسی بپردازند، آن دولت با توسّل به قوانین مصوّب برای نظارت بر مؤسّسات آموزشی عمومی، این اقدام را غیر قانونی اعلام می‌کند؟  چرا دولت باید نسبت به اشتیاق جوانان ایرانی بهائی برای کسب تحصیلات عالی این گونه بی‌رحمانه عمل ‌نماید؟  مگر نه این است که اساتید دانشگاه‌های شما از دانشجویان خود می‌خواهند که همین شوق و علاقۀ شدید به تحصیل را در وجود خود پرورش دهند؟

هرچند برنامۀ تحصیلی جامعۀ بهائی ایران هرگز در مقامی نبوده است که برای دانشجویان خود که کلاس‌های مربوطه را با موفّقیّت به اتمام می‌رسانند مدرکی رسمی صادر نماید امّا دست‌آوردهای علمی صدها فارغ التّحصیل این کلاس‌ها و اشتیاق آنان به آموزش موجب گردیده است که دانشگاه‌های بسیاری از کشورهای جهان آنان را برای ادامۀ تحصیل در رشته‌های فوق لیسانس بپذیرند.  آنچه تحسین عمیق اساتید و هم‌کلاسان‌ این دانشجویان را در دانشگاه‌های خارج برانگیخته است عزم راسخ آنان به بازگشت به ایران بعد از اتمام تحصیل می‌باشد که با وجود وقوف کامل بر مشکلات شدیدی که با آن رو به رو خواهند شد، به خاطر اشتیاقی که برای خدمت به پیشرفت وطن خود دارند، حاضرند هر سختی را تحمّل کنند.  چگونه است که دولت این تعهّد به عمران کشور را ارج نمی‌نهد؟

امروز به سختی می‌توان دولت دیگری را در بین حکومت‌های جهان نام برد که همّ خود را این‌چنین روش‌مندانه صرف ممانعت از پیشرفت تحصیلی بخشی از شهروندان کشور خود نماید.  توجّه فرمایید که مسئله تنها این نیست که بهائیان ایران در راه پیشرفت خود با موانع اجتماعی و تشکیلاتی رو به رو هستند چون که بسیاری از اقلّیّت‌های دیگر نیز با این وضع ناگوار مواجهند.  مشکل فقط این نیست که سیاست‌گذاری‌های دولت ایران بهائیان را از دسترسی به تحصیلات عالی بازمی‌دارد، هرچند چنین اقدامی نیز واقعاً تأسّف‌آور است.  شما از این نیز فراتر رفته‌اید و بدون هیچ ملاک و منطق قابل قبولی ابتکار بعضی از شهروندان‌تان را که فکر خود را برای کسب دانش به کار می‌برند غیر قانونی اعلام داشته‌اید!

اکنون دولت ایران در شهرهای سراسر کشور، بهائیان را چنانچه ارتباط خود را با فعّالیّت‌های آموزشی عالی جامعه متوقّف نسازند متّهم نموده و به بازداشت تهدید می‌کند.  امّا این اتّهامات بسیار مبهم است و به درستی مشخّص نیست که دقیقاً چه کاری غیر قانونی می‌باشد:  درس خواندن؟  آموختن؟  کمک به دیگران در جهت کسب دانش؟  چرا باید جوانان بهائی از تحصیل یا از گرد هم آمدن برای یادگیری ممنوع شوند و چرا به یک استاد اخراجی دانشگاه اجازه داده نشود که دانش تخصّصی خود را در اختیار جوانانی قرار دهد که از حقّ تحصیل محروم شده‌اند؟  نهایتاً چه اقدامی غیر قانونی است:  سیاست‌گذاری‌ یک دولت برای ممانعت شهروندان از تحصیلات عالی به خاطر باور‌های مذهبی آنان و یا تلاش‌های یک جامعه برای آموزش جوانان خود؟  به وضوح می‌توان مشاهده نمود که غیر قانونی اعلان نمودن مجهودات تحصیلی جامعۀ بهائی متاٴسّفانه نیست مگر ترفند دیگری از طرف مسئولین امور — تلاشی آشکار که از طریق آن جامعۀ قانون‌مند بهائی را که اطاعت از حکومت یکی از اصول آیینش است در موقعیّتی قرار دهند که در مختلّ ساختن پیشرفت خود شریک و هم‌دست گردد.

در نظر بهائیان حکومت در مقام نظامی برای تأمین رفاه و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری سزاوار احترام و حمایت صمیمانه است و اطاعت از حکومت یکی از ویژگی‌های تعالیم بهائی است.  امّا این اطاعت مطلق نبوده و نیست و به عنوان مثال بهائیان حاضر نخواهند شد که بدین منظور در رعایت اصول روحانی که به آن معتقدند کوتاهی نمایند — آموزش و پرورش کودکان و جوانان در زمرۀ این اصول است.

از جمله تعالیم بهائی آنست که خداوند متعال «از بین کافّۀ حقایق کونیّه حقیقت انسانیّه را به دانش و هوش که نیّرین اعظمین عالم کون و امکان است مفتخر و ممتاز فرمود.»  بر طبق آثار بهائی «علم به منزلۀ جناحست از برای وجود و مرقاتست از برای صعود.  تحصیلش بر کل لازم … فی‌الحقیقه کنز حقیقی از برای انسان علم اوست و اوست علّت عزّت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط.»  و هم‌چنین «عزّت و سعادت هر ملّتی در آن است که از افق معارف چون شمس مشرق گردند» و پدران و مادران بهائی موظّفند که «دختر و پسر را به نهایت همّت تعلیم و تربیت نمایند» و فرزندان دلبند خویش را «در آغوش علوم و معارف پرورش بخشند.»

از اینرو بهائیان بر این باورند که برای هر فرد تحصیل دانش وظیفه‌ای است روحانی تا استعداد‌های خدادادی او شکوفا گردد و بتواند به بهبود وضع اجتماع کمک نماید.  همگان باید برای کسب آن از آزادی کامل برخوردار باشند و هیچ دولتی نباید این حقّ اساسی و مقدّس را از شهروندان دریغ دارد.  با وجود این، در پاسخ به مخالفت‌های اخیر دولت، بهائیان ایران برای ابراز مجدّد حسن نیّت خود، مشغول بررسی فعّالیّت‌های آموزشی در جهت کمک به جوانان خود در طیّ بیست سال گذشته هستند تا در صورت لزوم تغییراتی ایجاد نمایند و برای تمشیت این امور طرقی بیابند که تأکید بیشتر و واضح‌تری بر غیر رسمی بودن مجهودات‌شان داشته باشد.

آن مقام محترم به خوبی واقفند که بهائیان نه مسئولیّت خویش را برای تأمین بهترین و مفیدترین امکانات آموزشی در ایران برای جوانان خود رها خواهند کرد و نه به خاطر دسترسی به تحصیلات دانشگاهی عقاید دینی خود را انکار خواهند نمود.  از شما در مقام مسئول تأمین آموزش عالی برای جوانان آن سرزمین تقاضا می‌کنیم تا در جهت پایان ‌بخشیدن به سیاست‌گذاری‌های غیر عادلانه و سرکوب‌گرانۀ دولت جمهوری اسلامی ایران اقدام لازم معمول دارند تا هم جوانان بهائی و هم دیگر شهروندان محروم، به تحصیلات عالی دسترسی داشته باشند.

با احترام، بانی دوگال

 نمایندۀ ارشد جامعۀ بین‌المللی بهائی

ضمیمه دارد

سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد، نیویورک و ژنو

رونوشت:

 

 

نوشته‌شده در نقد تاریخی, حقوق بشر | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

بهائیان ایران و تحصیلات عالیه

بهائیان ایران و تحصیلات عالیه

شهداد جمالی

یادم می آید چند سال پیش دوستان عزیز وزارت اطلاعات نسبت به بنده محبت داشتند و تاب دوری نداشتند. هر از گاهی به بهانه ای بنده حقیر را فرا می خواندند و می گفتیم و می گفتند و خوش می گذراندیم یا می گذراندند. بر خلاف حالیه که دیر زمانی است عزلت گزیده اند و از بیگانه و خویش بریده اند و دامن صحبت بر چیده اند و فارغند از یاد ما. هر چند می دانم بر خلاف مثل معروف اینجا هر که از دیده برود از «دل» نمی رود و دوستان به یاد ما هستند و رخ نمی گشایند. بگذریم.

در یکی از این بزم های مکالمه و مباحثه از قضای روزگار و صحبت از هر دری نمی دانم چه شد که بحثمان بی ربط رسید به انرژی اتمی. بندهء کمترین جسارت کرده گفتم حاج آقا می شود از شما سوالی بپرسم؟ نظر لطف شامل حال گشت و فرمود بپرس:

  • اگر بر فرض امریکا به ایران اطلاع دهد حاضر است از عراق نیرو های خود را خارج نماید آیا حاضرید دست از انرژی اتمی بکشید؟
  • خیر ما دست از انرژی اتمی نمی کشیم.
  • افغانستان چه؟ در صورت ترک افغانستان و عراق آیا چنین می کنید؟
  • خیر انرژی اتمی حق مسلم ماست!
  • بر فرض محال اگر امریکا بگوید که حاضراست کاملا و قاطعانه دست از حمایت اسرائیل بکشد چه؟
  • چنین چیزی نمی شود.
  • فرض محال که محال نیست. حالا فرض کنید که شد؟
  • خیر باز هم دست نمی کشیم.
  • حالا اگر سناریو را عوض کنند و روی به تهدید و خشونت بیاورند و مثلا طهران را بمباران کنند؟
  • اصلا و به هیچ وجه دست بر نمی داریم.
  • اگر شنائت احتمالی به جایی برسد که مثلا نهدید کنند که در صورت تداوم کار انرژی اتمی توسط ایران زبانم لال اماکن مقدس مذهبی ایران را با خاک یکسان می کنند. در این صورت چی؟
  • یک کلام. رهبر ما انرژی اتمی را برایمان بعنوان خط قرمز قرار داده و به هیچ قیمتی  دست از آن بر نمی داریم.

این سناریو با اندک تغییراتی جزئی عین واقعیت است که تحریر شد.

حال می خواهم این سناریو را بر عکس کنم. روی سخنم هم به مسئولین و تصمیم گیران نظام جمهوری اسلامی است.

 جمهوری اسلامی هم باید بداند که تحصیل تا عالی ترین مدارج ممکن «خط قرمز » جامعه بهایی است و به هیچ قیمتی  دست از آن بر نمی دارد. اگر دانشگاه راهمان ندهید دانشگاه می سازیم . اگر لوازممان را مصادره کنید باز تهیه می کنیم. اگر کلاس هایمان را تعطیل کنید به اینترنت پناه می بریم اگر استادهایمان را بازداشت کنید استاد های جدید پیدا می کنیم. اگر مدیر هایمان را زندان کنید باز هم مدیر داریم انقدر مدیر داریم که باورتان نمی شود. در یک کلام تا «دانشجو» داریم دانشگاه هم داریم. شکلش، مطالبش، اساتیدش و ماهیتش متحول می شود و اصل همان خط قرمر است.

جمهوری اسلامی باید بداند درس خواندن برای ما بهائیان انرژی اتمی است و به هیچ قیمتی از آن نمی گذریم. نمی دانم قدم بعدیتان برای جلوگیری از تحصیل بهائیان ایران چیست اما از الان می گویم که بدانید: ناموفق خواهد بود. می توانید از این به بعد به همه کتابفروشی های ایران ابلاغ کنید که کتاب را با ستون مذهب بفروشند! مگر تا به حال از این کار ها انجام نداده اید. عیب ندارد، فکر خوبیست اما مطمئن باشید ما همیشه راهش را پیدا می کنیم.

حضرت بهاء الله می فرمایند: «لو یسترون النور فی البر انه یظهر من قطب البحر و یقول اننی لمحیی العالمین» (ترجمه: اگر نور را در دل خاک پنهان کنید بدرستی که آن از دل دریا سر بر می آورد و می گوید همانا من حیات بخش عالمیان هستم) مطمئن باشید راهش را پیدا می کنیم.

نوشته‌شده در نقد تاریخی, هویت ایرانی, حقوق بشر | بیان دیدگاه

ارسال گزارشگر ویژه به ایران

ارسال گزارشگر ویژه به ایران

کاویان صاد ق زاده میلانی

چند هفته پیش و مقارن با اعتصاب غذای نامحدود دوازده نفر از زندانیان وجدانی و عقیدتی در بند 350 اوین و در شرایطی که وضع حقوق بشر و حقوق شهروندی ایرانیان داخل کشور روزبروز بدتر و وخیمتر می شود، در خرداد ماه خبر مهم حقوق بشری ویژه ای گزارش شد و آن خبر انتصاب و معرفی گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران بود.

بنابر اطلاعات رسیده مسئولان سازمان ملل متحد و کوشندگان حقوق بشر در چند هفته اخیر با آقای احمد شهید گزارشگر منصوب ملاقات کرده و رسیدگی به پروندۀ ایران آغاز شده است. با توجه به اینکه موارد نقض حقوق بشر در ایران سرسام آور است و از عهده شمارش خارج، مسلما ً تمام موارد را با ریز جزییات نمی توان مطرح نمود. البته آغاز حسابرسی و بازخواست آزار رسانی یک نظام انحصارطلب و حاکمیت الیگارشی عقیدتی-فرقه ای ایران به شهروندان ایرانی را باید مغتنم دانست.

گزارشگر ویژه سازمان ملل دهه ها است که  از سوی مراجع سازمان ملل و نهادهای مربوطه تعیین شده و سابقۀ آن به دهه 1960 بر می گردد. عموما این انتصاب یا کشوری است یا موضوعی، برای نمونه تعیین گزارشگر ویژه در مورد آپارتاید در افریقای جنوبی (1967) یا گزارشگر ویژه برای بررسی وضعیت حقوق بشر در مناطق تحت اشغال اسرائیل (1968) به منظور برداشتن لایه هایی که نقض حقوق بشر را در لفافه «استقلال کشور» یا «حاکمیت ملی» پوشش می دهند لازم بود و البته با مخالفت دولتهای بالا نیز روبرو شد. این واقعیتی آشکار است که ناقض حقوق بشر در همه موارد از قبول مسئولیت فرار می کند و طفره می رود. بیانات اخیر آقای محمد جواد لاریجانی نیز نمونه متداولی از این نوع فرار از بازخواست پذیری است. گزارش هرانا در این مورد، گزارشی جامع و کامل است و لینک آن از قرار زیر است:

http://www.hra-na.info/00/8901-1.html

متاسفانه مقامهای دولت ایران که باید از آغاز مدارا با دگراندیشان و طیفهای گوناگون سیاسی و عقیدتی را پیشه می کردند، حال نیز با زیر پا گذاشتن مطالبات جامعه جهانی و فعالان حقوق بشر و سازمان عفو بین الملل و دیگر نهادهای حقوق بشری اقدام به لوث نمایاندن موارد نقض حقوق بشر در ایران  و خنثی کردن فعالیت گزارشگر ویژه کرده اند.

گزارشگر ویژه که کوفی عنان آنرا «تاج مرصع» نظام حقوق بشری خوانده است از دهه 1960 و در شکلی آغازین شروع به فعالیت کرد. البته نهاد گزارشگر ویژه یک نهاد برای مجازات ناقض حقوق بشر نیست و وظیفه اش آموزش، مشورت، کمک و اطلاع رسانی و مدیریت است. لوییس آربور کمیسیونر پیشین حقوق بشر سازمان ملل این نهاد را «خط مقدم سربازان حقوق بشر» خوانده است. تا پیش از سال 2006 میلادی مسئولیت تعیین و نظارت بر گزارشگر با کمسیون حقوق بشر بود و از آن پس با شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد است. موارد موضوعی که گزارشگر حقوق بشر برای آن تعیین شده باشد شامل موارد گوناگونی می شود از قبیل شکنجه، برده داری، حبسهای غیرقانونی، خشونت علیه زنان و کودکان. موارد کشوری زیادی نیز به این نهاد ارجاع شده است از قبیل کلان کشی در رواندا و موارد نقض حقوق بشر در شیلی پینوشه، بلاروس، کامبوج و کشورهای دیگر.

شخص گزارشگر همیشه با دقت و ممارست خاصی انتخاب می شود. یعنی باید شخصی باشد که به فضای فرهنگ و آداب و رسوم کشوری که مورد بررسی قرار دارد آشنایی داشته باشد و با آن فضا احساس خویشی و همدردی کند، یعنی از پیشداوری و تعصب له و علیه آن کشور و حاکمیت بری باشد. در بسیاری از موارد کشورهای زیر بررسی از ورود گزارشگر ویژه جلوگیری کرده یا شخص ایشان را مورد بازداشت و خشونت قرار داده اند. مکانیسم گزارشگر ویژه یک مکانیسم سیال و قابل انعطاف است و می تواند برای قربانیان نقض حقوق بشر کارگشا باشد و صدای مظلوم را بگوش جهانیان برساند.

شورای اقتصادی-اجتماعی سازمان ملل از سال 1963 که به موضوع جنایت علیه بوداییان آن کشور رسیدگی کرد، شروع به تعیین چند گزارشگر نمود. دومین گزارشگر برای رسیدگی به وضعیت سیاهان بومی افریقای جنوبی در دستگاه ضد انسانی آپارتاید تعیین شد و مقرر شد هر سال در اینباره نشستی داشته باشند.[1] موضوع بعدی مساله فلسطینان و ساکنان عرب مناطق اشغالی در اسراییل بود که در 1968 به تعیین گزارشگر ویژه انجامید.[2]

در سال 2008 تنها هشت کشور در لیست کشورهای دارای گزارشگر ویژه دیده می شد و اینها عبارت بودند از برمه، کامبوج، مناطق فلسطینی تحت اشغال اسرائیل، سومالی، هاییتی، بروندی، کره شمالی و سودان. این هشت گزارشگران هنوز فعال هستند و با افزوده شدن اقای شهید تعداد گزارشگران ویژه کشوری فعال به نُه می رسد.

نهادهای حقوق بشری سازمان ملل برای گزارشگر ویژه روش و آداب کاری منظمی ترتیب داده اند و گزارشگر ویژه باید در چارچوب معینی کار کند. آئین نامۀ کاری گزارشگر او را به بالاترین سطوح اخلاقی مقید می سازد. [3]

كوتاه سخن اينكه تعيين گزارشگر ویژه در چارچوب روابط بین الملل و منشورها و میثاقهای بین المللی است. انتخاب آقای شهید به دولت ایران فرصت آموزش، مشورت و فعالیت در جهت برطرف کردن و اصلاح موارد نقض حقوق بشر و گذار به جامعه ای سالم و بدون خشونت را می دهد. امید می رود مردان سیاسی الیگارشی حاکم بر ایران از این فرصت بهره برده به اصلاح موارد و روشها و نقض حقوق بشر نهادینه شده در قوانین و دستگاه حکومتی بپردازند. همکاری با گزارشگر ویژه و پشتیبانی کامل از او موجب تحقیر ایران و ایرانی نیست.


[1] U.N. Doc S/7828, 1967

[2] U.N. Doc. A/Res/23/2443, 1968

[3]Code of Conduct.

نوشته‌شده در حقوق بشر | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

احسان طبری و انتقادات او به دین بهائی

احسان طبری و انتقادات او به دین بهائی

م. نیک نژاد

خانمی به نام رویا با ارسال بخش مربوط به بابیه از کتاب جنبشهای انقلابی ایران تالیف آقای احسان طبری،  به خیال خود برگ برنده‌ای علیه آیین بهائی بر زمین زده و  می‌نویسد: این هم تاریخی مستند برای نشان دادن فرقه ای بودن بهاییت و بابیت.

در این بخش آقای طبری ضمن بیان تاریخچهء نهضت بابی و تاکید بر خصلت انقلابی آن، دو جا هم به دیانت بهائی اشاره دارد. یکی اینکه آن را «دین سازی حسابگرانه» می‌داند و دیگر آنکه می‌نویسد سران آن با محافل امپریالیستی ارتباط دارند. طبری این دو «کشف تاریخی» را آنچنان بدیهی جلوه داده که گویی هر کس این مقاله را می‌خواند از پیش   کتابی قطور و مستند دربارهء روابط سران بهائیت با محافل امپریالیستی، و نیز کتابی دربارهء «راهنمای دین سازی حسابگرانه» خوانده، آن را با آیین بهائی همساز یافته و دیگر نیازی به هیچ دلیل و سندی برای قبول نظریات آقای طبری ندارد. شق دیگر اینست که لابد آقای طبری تئوریسین مشهور مرام ماتریالیسم تاریخی و یکی از رهبران حزب توده‌ء ایران، آنچنان از صداقت و امانت و اطمینان در بیان مطالب تاریخی بهره دارد که هرکسی نوشته‌هایش را چون زر خالص چشم بسته می‌پذیرد و ایشان نیازی به ارائه اسناد تاریخی برای اثبات نظریات خود نمی‌بیند.

اما حقیقت غیر از این است. دربارهء روابط بهائیان با خارجیان و قدرتهای بزرگ بارها در این سایت سخن رفته و این تهمت بی‌پا از همهء زاویه‌ها مورد بحث قرار گرفته است. هم‌چنین اگر سند فرقه فرقه شدن دیانت بهائی را خانم رویا جملهء آقای طبری در رابطه با فرقهء ازلیه می‌داند باید بگویم اولا از آن فرقه به قول خود طبری بسیار اندک باقی مانده، ثانیا آن فرقه از دیانت بهائی جدا نشده بلکه بازماندهء بابیان است. در مورد تشتت و گروه‌بندی (که هرگز در دیانت بهائی رخ نداد) نیز در همین سایت مطالب گوناگونی از پیش و شما را به آن رجوع می‌دهیم.

اما حال که سخن از آقای طبری است شاید بد نباشد به دیگر مندرجات این بخش از کتاب او نظری بیاندازیم.

  ایوانف تاریخدان شوروی در دههء 1930، در کتاب بابیهء خود که متاثر از نظریات مارکسیستی اوست، نهضت بابی را حاصل تمایلات طبقاتی بورژوازی در حال رشد و یا خواست‌های دموکراتیک پیشه‌وران و دهقانان می‌داند و  ظهور دیانت بهائی را عاملی باز دارنده در ادامهء آن قیام انقلابی تلقی می‌کند. همین نظریه است که آقای طبری در کتاب خود تکرار نموده.

 اولا باید گفت که نهضت بابی یک قیام صد در صد دینی برای تغییری اساسی و بنیادین در تمامی نهادهای اجتماعی و اعتقادی جامعهء ایران بود. هم بنیان‌گذار آن حضرت باب، و هم سران نهضت جملگی جز این هدفی در سر نداشتند، و نبردهای دفاعی بابیان در طبرسی و زنجان و نی‌ریز، و جانبهازیهای حیرت آورشان نه برای اصلاح وضع طبقه‌ای خاص بلکه برای اصلاح جامعه‌ای بود که قرنها در چنگال خرافات دست و پا می‌زد، بجای ترقی و پیشرفت رو به پسگرد و ارتجاع داشت و هیچ راهی برای خارج شدن از غرقابی که در آن دست و پا می‌زد نمی‌یافت.

آقای طبری که مانند هر کمونیست معتقدی در آرزوی انقلاب مردمی در ایران بود و سال‌ها کوشش حزب تودهء ایران را در این راه بی ثمر می‌دید البته با حسرتی پر از همدردی و همدلی به نهضت بابی می‌نگرد و افسوس می‌خورد که چرا از «مختصات اولیه بابیان در بهائیان اثری باقی نمانده». برای آقای طبری مختصات اولیه بابیان شورش و جنگهای داخلی و کشت و کشتار و خونریزی است. برای سران آیین بهائی مختصات اولیه بابیان شوری روحانی و تحولی درونی و تفکری است که بتواند انسان ساز باشد و جامعه‌ای نوین بنا کند.

آقای طبری از خود نمی‌پرسد که چگونه باب توانست بدون پشتیبانی از قوای ارتش سرخ و یا ناوگان دریایی بریتانیا چنان نهضتی در ایران برپا نماید که همهء آسیا را بلرزاند اما حزب تودهء ایران با آن دستگاه عظیم تبلیغاتی و با بهره‌مندی از امکانات داخلی و خارجی از عهدهء آن بر نیامد. در عوض آقای طبری به ملامت بهائیان می‌پردازد که چرا آن روند را ادامه ندادند، تا لابد حزب توده صد سال بعد در ایران ظاهر شود و آنگاه انقلاب را به دست حزب بسپارند. آقای طبری و سایر رهبران حزب توده هم در حوزه‌ها و هم در انتشارات داخلی خود دیانت بهائی را عامل امپریالیسم معرفی می‌کردند بدون آنکه بگویند کدام تعلیم این دین با تمایلات امپریالیست‌ها در ایران همخوان است.

اما باید دانست که دلیل اصلی مخالفت‌های حزب توده با دیانت بهائی ریشه در نفوذ شدید این دیانت در سراسر ایران و در دهات و کوهپایه‌ها و شهرهای کوچک و بزرگ داشت. اساس اندیشه و تفکر اجتماعی جوانان بهائی ایران که خود سرچشمه از ایدئولوژی مترقی و پیشرفته‌ای داشت آنان را از جذب شدن به تبلیغات حزب توده و پیوستن به آن حزب مانع می‌شد زیرا آنچه حزب می‌خواست، اینان برتر و والاتر از آن را سالها بود تبلیغ می‌کردند. ما جوانهای آن دوره که از نزدیک شاهد این ماجرا بودیم می‌دیدیم که این امر بر سران حزب گران می‌آمد. هم چنین به هر ده کوره‌ای سر می‌کشیدیم می‌دیدیم که اگر ساکنانش بهائی بودند گویی به سیارهء دیگری پا گذارده‌ایم. مردمی می‌دیدیم روشنفکر، باسواد، بدون تعصب و دل آگاه. فراموش نمی‌کنم قریب پنجاه سال پیش جمعه عصری را، که خسته از تمام روز راه‌پیمایی وارد دهی شدیم که نمی‌دانستیم ساکنانش بهائیند. پس از پذیرایی ما را به حظیرةالقدس ده که مرکز اجتماعاتشان بود بردند. وسط سخنرانی دختری هفده هیجده ساله رسیدیم که راجع به تساوی زن و مرد حرف می‌زد و  جمعی دهاتی از زن و مرد و جوان و بچه در اطاقی بزرگ روی صندلی نشسته به حرفهایش گوش می‌دادند. از همانجا بود که جاذبهء آیین بهائی برای من افزونی گرفت.   اما سران حزب چارهء روگردانی جوانان حزبی را از این دیانت زدن برچسب ارتباط با بیگانه و امپریالیسم دانستند، کاری که امروزه دست به قلمان ستادهای مبارزه با بهائیت در جمهوری اسلامی نیز با کوشش تمام دنبال می‌نمایند.

انقلاب ایران باد سرد مهرگانی را هم بر حزب توده وزاند و هم بر دیانت بهائی. آقای احسان طبری با آن سابقهء درخشان حزبی، از هراس تازیانهء تعزیر پاسداران، در زندان جمهوری اسلامی اسلام آورد. کتاب «کژراهه» را نوشت و به اشتباهات سیاسی و روابطش با «امپریالیست‌ها» اعتراف نمود. وقتی کتاب او و رفیق کیانوری دبیر کل حزب توده منتشر شد و خود بر صفحهء تلویزیون بر آن حرفها صحه زده از امت اسلامی معذرت خواستند دیدن تاثر و حیرت و بهت جوانان پر شور عضو حزب تودهء ایران دردناک بود. دردناکتر خبر خودکشی چندین جوان پرشور که تحمل چنین ننگی نیافتند و کاخ آمال خود را فروریخته می‌دیدند.   آن اعترافات و آن کتاب‌ها فاتحهء مبارزات مردمی را در ایران خواند و پوچ بودن آن تئوری‌های پر رنگ و فریب را آشکار ساخت. و امروزه نوشته‌های چنین افرادی از طرف کسانی چون خانم الهه به عنوان «سند تاریخی»! برای حمله به جامعهء بهائی به کار می‌رود، زیرا آن سردباد مھیب را در شکنجه‌گاه‌‌های زندان‌ها، و یا با دادن جان و از دست دادن شغل و محرومیت از تحصیل و  آوارگی از خانه و کاشانه با سربلندی تحمل کردند و با آن رنجها اصالت آیینی آسمانی و پوچی تهمت ارتباط با امپریالیسم را نمایان ساختند.

نوشته‌شده در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

دگراندیش ستیزی و بهائی آزاری در ایران: گزارشی از کنفرانس دانشگاه تورنتو

دگراندیش  ستیزی  و  بهائی  آزاری  در  ایران

گزارشی  از  کنفرانس  دانشگاه  تورنتو

در روزهای اول تا سوم ماه ژوئیهء امسال شهر تورنتو شاهد برگزاری کنفرانسی تاریخی بود که با عنوان دگراندیش ستیزی و بهائی آزاری در ایران در دانشگاه آن شهر برگزار ‌گردید. چنین کنفرانسی را تاریخی می‌دانیم زیرا برای نخستین بار ایران‌شناسان و پژوهشگران برجسته با سوابق فکری و اعتقادات دینی گوناگون در زیر یک سقف به بررسی یکی از دردهای بزرگ اجتماعی ایران ‌پرداختند که ستیز و مبارزه با هر نوع نواندیشی و دگراندیشی، مخصوصاً بهائی‌ستیزی است. این همایش به هدف بررسی و شناسایی این خشونت‌ها تشکیل گردید که در آن به گفتهء برگزارکنندگان: تاریخ‏شناسان و پژوهشگران به بررسی گونه‌های متفاوت دگرهراسی و چگونگی توان‌فرسایی اجتماعی و فرهنگی و دینی و حقوقی از کسانی می‌پردازند که در زادگاه خویش غیر خودی و غریبه پنداشته شده‌اند. این ایران‏شناسان با روش و نگرشی دانشگاهی و مستند برای نخستین بار به بازکاوی تاریخی روند پیوستهء بهائی‌هراسی و خشونت‌زدایی در ایران پرداخته و نشان می‌دهند که چگونه پیروان آیینی اصالتاً ایرانی درصد و شصت سال گذشته با آزار و تبعیض پیگیر روبرو بوده‌اند. با بررسی بهائی‌هراسی و بهائی‌آزاری، شرکت‏کنندگان در این کنفرانس به شناسایی شالوده‌هایی می‌پردازند که فرهنگ ایران را از مدار غریب‌نوازی و دگردوستی به دگرستیزی و خشونت‌پروری گسیل داده است.

این کنفرانس به ابتکار آقایان پرفسور توکّلی طرقی و پروفسور تاد لاوسون استادان دانشگاه تورنتو، و خانم دکتر مینا یزدانی استاد تاریخ دانشگاه کنتاکی شرقی برگزار می‌شد و قریب سی تن از اساتید سخنرانی‌هایی در بخش‌های گوناگون به شرح زیر ارائه دادند: نگرش تاریخی- دعوت، نفی و سرزمین موعود- تجدد جنسی- سیاست‌های جهانی، هویّت‌های فرامرزی- جدل‌ها و چالش‌ها- آزار شناسی- نابردباری- خودی، غیر خودی و حقوق بشر- شهروندی و حقوق. در هر یک از این بخش‌ها سه تن از مدعوین هر یک به مدت بیست دقیقه سخن می‌گفتند. کنفرانس در طالار Isabel Bader در دانشگاه تورنتو برگزار گردید و در هر جلسه قریب سیصد تن از ایرانیان علاقمند حضور می‌یافتند. گروهی از دانشجویان و داوطلبان به تسهیل امور کنفرانس می‌پرداختند و در چند جا غرفه‌هایی برای فروش کتاب برپا شده بود.

از خوانندگان عزیز دعوت می‌کنیم ویدیوی کامل سخنرانی‌ها را در این سایت ملاحظه نمایند:

http://www.sitenama.net

برای آن دسته از خوانندگان که امکان استفاده از  کامپیوتر ندارند، بخش‌هایی از چند سخنرانی را در زیر می‌آوریم. در سخنرانی‌ها احتمال خطاهای کوچک بازنویسی از روی نوار صوتی وجود دارد. متن کامل هر سخنرانی را می‌توان در نشانی بالا شنید.

دکتر عبّاس امانت

بازنگری تاریخی بهائی‌آزاری

دکتر عبّاس امانت استاد رشتهء تاریخ معاصر ایران در دانشگاه ییل امریکا سخنان خود را با بیان دلایل اهمیّت کنفرانس تورنتو آغاز کرد. یکی اینکه این کنفرانس در مرحله‌ای در زمینهء بهائی‌ستیزی تشکیل می‌شود که کاوش در شیوه‌ها و علل این پدیده بیش از هر موقع در تاریخ ایران اهمیّت دارد. دوّم آنکه تبعات دگراندیش‌ستیزی فقط متوجه بهائیان نیست بلکه پدیده‌ای است که جمع بزرگی از ایرانیان را چه در داخل چه در خارج کشور نگران می‌کند. این امر نماد و نشانهء کیفیت وسیع‌تری از نابردباری اجتماعی در فرهنگ و جامعهء ایران است. سخنران با مقایسه نمونه‌های کلان‏کشی، یا نسل براندازی در شرق و غرب در یکی دو قرن اخیر نتیجه گرفت که در ایران هیچگاه کلان‌کشی مذهبی وجود نداشته مگر تا حدودی در قرن هفتم میلادی در مورد مزدکیان و یا کشتار سنّی‌ها در دوران صفویان در تبریز. با این حال جامعهء ایران به اصطلاح جامعه‌ای دگر آزار یا ستمگر بوده و به ترتیبی هویت خود را با جدا کردن دیگران از خود (در اینجا اقلّیّت کوچک‌تر و ضعیف‌تر) و در تقابل با دیگری باز می‌یافته است… با پیدایش دستگاه شرعی مدونی در دوران صفویه و پشتیبانی دولت از آن این امر قوّت گرفت و تا دو سه قرن پس از صفویه نیز علماء و فقهاء هویّت خود را در تعیین مرز بین خود و دیگری می‌یافتند. آزار اهل ذمّه در قرن هفدهم به فتوای محمد باقر مجلسی، که در طول قرون 18 و 19 نیز ادامه می‌یابد، نشان می‌دهد که شریعت همواره به دنبال یافتن دگری است که بتواند انسجام خود را حفظ نماید. همین امر را در مبارزات مجتهدین اصولی با اخباریون، تکفیر شیخیه، زردشتی و یهودی آزاری، ستم بر آسوریان، اهل حق و سرانجام بهائیان می‌بینیم.

اما مواجهه با بابیان و بهائیان چند وجه مشخص دارد که آن را از دیگر جریانات دگرسازی متمایز می‌سازد:

اوّل آنکه بر خلاف یهودیان یا دیگر جوامع اقلّیّتی اهل ذمّه، نهضت بابی و بهائی خود را جریانی فرا‏اسلامی می‌شمرد یعنی از نقطه نظر اعتقادی خود را ورای اسلام می‌دانست. به این ترتیب تصوّری تاریخی، یا تصوّری زمان‌مدار را وارد اعتقادات خود کرده بود. این تصوّر دوره‌های ظهور ادیان مختلف را- اعم از ادیان ابراهیمی یا غیر ابراهیمی- دنبال هم قرار می‌داد و چون فرا اسلامی بود با اقلّیّت اهل ذمّه تفاوت داشت.

دوّم آنکه پس از درگیری‌های مسلّحانه بابیان در آغاز نهضت بابی با قوای دولتی، بهائیان اعتقاد داشتند که امر را باید با ابلاغ کلمه یعنی از طریق گفتمان و مباحثه پیش برد نه از طریق جهاد به سیف. آیین بهائی از سویی اسلام را می‌پذیرفت و جزئی از تجربهء تاریخی دینی می‌دانست و از جانبی گفتگو با مخالفان را در پیش می‌گرفت. بدین ترتیب علمای اسلام می‌بایست در مقابل بهائیان به پاسخ بنشینند و گفتگو کنند نه آن که تنها به تکفیر آن پردازند.

سوّم آنکه جامعهء بهائی جامعهء سیّالی بود. در دنیایی که دیوارهای بلند مذهبی محکم و استوار بود، افراد می‌توانستند به آن بپیوندند و از آن جدا شوند. سوای آن جامعهء بهائی از نظر پیوند شهر و روستا یگانه بود و شاید تنها نهضتی بود در قرن نوزدهم و بیستم که هم در شهر و هم در روستاها نفوذ داشت. در آن جامعه صدای زنان شنیده می‌شد و اقلّیّت‌های مذهبی نیز به عضویت آن پذیرفته می‌شدند.

چهارم جامعهء بهائی پیامش تجدد بومی بود، تجدد اعلام شده از بالا یا وارداتی نبود. زبانش زبان مردم بود و پیامش پذیرش عامه داشت. شعایر و محدودیت‌های فقهی جامعهء شیعی را از بین برد، یک نوع بورژوازی شهری پرورش داد، اصول مهمی مثل آموزش، بهداشت، احترام به اخلاقیات در آن وجود داشت که همه و همه برای جامعهء ایران یک پیام تجدد می‌آورد. اجتماعات بهائی که در زیر یک سقف افرادی با سوابق مختلف دینی و عقیدتی جمع می‌شدند و مسأله نجاست را نادیده می‌گرفتند این خود یک انقلاب فکری بشمار می‌رفت.

امّا این جامعه در دورهء مشروطه و پهلوی دچار تحوّلی شد که بخشی از یک تحوّل اساسی در تمام جامعهء ایران بود. یعنی آن پیام مدرنیته و تجدد بومی خود را تا اندازه‌ای با داد و ستد با تجددی که از طرف مشروطه و بعد دولت پهلوی در ایران عرضه شد از دست داد. چرا؟ چون در عوض امنیت پیدا کرد، رفاه جامعه بیشتر شد، نخبگان و تحصیل‌کرده‌های آن بیشتر شدند. آن پیام تجدد و مدرنیته پیش از مشروطه را اگر چه بطور کامل از دست نداد امّا نتوانست جایگاه اصلی خود را که حامل آن پیام باشد پیدا کند.

حال شاید بعد از 32 سال که از انقلاب ایران گذشته به نظر می‌آید جامعهء بهائی ایران شکل تازه‌ای پیدا کرده و آن پویایی که در نتیجه نوعی انزوای داخلی تا اندازه‌ای از دست داده بود باز یافته. اگر چه هنوز جنبهء اطاعت از دولت را از دست نداده امّا خود را قدرتمندتر و با توانمندی‌های بیشتر احساس می‌کند.

با توجه به بیانات دوست عزیزم آقای دکتر توکّلی باید بگویم پدیدهء توطئه پنداری که در جامعهء ایران خیلی وسعت دارد و شامل بهائیان هم می‌شود پدیده‌ای بود حاصل ضعف جامعهء ایران در مقابل قدرت‌های بزرگتر یا در مقابله با مسألهء مدرنیته. یعنی یک نوع ضعیف‌کشی را داخل خودش عاملی می‌دانست برای توانمندی. اگر نمی‌توانست با بیگانه خارجی مواجه شود باید یک دیگردرونی را منکوب کند یا آزار دهد. این وجه ضعیف‏کشی به خاطر عدم توانمندی در مقابل بیگانهء بیرونی، که ساختهء تصور و پندار خودش بود، حال به صورت آزاری درونی و ضعیف‌کشی نمایان می‌شد. به قول شاعر انگلیسی اودن W. H. Auden من خود آن دانم و دیگران نیز، آنچه که کودکان به مکتب آموزند: آنان که بر ایشان ستمی رفت خود ستمکار بر دگرانند.

 

 

 

 دکتر آرش نراقی

اسلام، مدارا، و مسأله حقوق شهروندان بهائی

دکتر آرش نراقی استاد فلسفه در دانشگاه موراوینMoravian  سخنرانی خود را با بخش زیر به پایان آورد:

در جامعه‏ای که بر مبنای اصل عدالت بنا شده باشد، صاحبان عقايد و اديان گوناگون می‏توانند بر مبنای احترام متقابل با يکديگر همزيستی مسالمت‏آميز داشته باشند. بنا بر اين، يکی از مهم‏ترين چالش‏های مسلمانان برای به رسميت شناختن حقوق پيروان آيين بهائيت چالشی نظری برای به رسميت شناختن حقّ ناحقّ بودن است.

پيروان اديان مختلف می‏توانند دين خود را حقّ يا دست کم از حيث مهمّی برتر از ساير اديان بدانند، امّا حقّ بودن يا برتری دين ايشان، به فرض صحّت، مطلقاً ايشان را مجاز نمی‏دارد که حقوق انسانی و شهروندی پيروان ساير عقايد و اديان را که در مالکيّت عرصه عمومی به مثابه ملک مشاع همه شهروندان شريک هستند، ناديده بگيرند. امّا به نظر من، مسلمانان در مقام به رسميت شناختن حقوق پيروان آيين بهائيت با چالش عملی‏ای هم روبرو هستند که به همان اندازه مهمّ و خطير است. مدارا و همزيستی مسالمت‏آميز با ديگری را دشوار بتوان صرفاً از طريق بحث‏های نظری و عقلی تأمين کرد. همزيستی مسالمت‏آميز و توأم با احترام متقابل بيش از هر چيز محصول همدلی و شفقت است. و اين همدلی و شفقت دست نمی‏دهد مگر آنکه انسان‏ها بتوانند آزادانه با يکديگر بياميزند، درد ديگری را از آنِ خود کنند، و جهان را گاه از پس پنجره ديگری بنگرند. توانايی انسان در تغيير نظرگاه، و خود را جای ديگری نهادن، و درد او را از آن خود کردن، همدلی و شفقت می‏آفريند. قاعده طلايی زندگی اخلاقی، يعنی آنچه را که بر خود نمی‏پسندی بر ديگری هم مپسند، در جان فرد نمی‏نشيند مگر آنکه فرد بتواند دست کم گاه خويشتن را با ديگری يکی بپندارد. و اين هم‏ذات پنداری دست نمی‏دهد مگر آنکه فرد از حدّی از تخیّل اخلاقی بهره‏مند باشد.

اما متأسفانه گسترش فرهنگ نفرت و خشونت در جامعه انسانی پيش و بيش از هر چيز قدرت تخیّل اخلاقی انسان را فلج می‏کند. نفرت ديگری را به مرتبه‏ای فروتر از انسانيّت می‏راند، و امکان هم‏ذات پنداری و به تبع همدلی با او را می‏ستاند. درد او ديگر دل مرا به درد نخواهد آورد و آه او ديگر شفقت مرا بر نخواهد انگيخت. در فضای نفرت، درهای گفت و گو بسته می‏شود، و تنها صدايی که به گوش می‏رسد هياهوی آه و فرياد است.

جريان غالب روحانيت شيعه در طول قريب به دو سده برای مقابله با آيين بهائيت در روح و جان مسلمانان بذر نفرت و کينه افشانده و خون و خشونت درويده است، و به جای نقد منصفانه عقايد حريف تمام جهد خود را مصروف حذف خشونت آميز او کرده است. بايد ميان بهائی‏ستيزی و نقد عالمانه و منصفانه آيين بهائيت تمايز نهاد. تفاوت منتقد منصف آيين بهائيت و فرد بهائی‏ستيز فقط در روش پژوهش و محتوای مدّعيات ايشان نيست. منتقد منصف، برخلاف فرد ستيزه‏گر، بر خود فرض می‏داند که پيش از گشودن باب بحث انتقادی اطمينان يابد که شريک گفت و گوی او در موقعيت امن و برابر به بحث گام می‏نهد. پيش‏شرط نقد منصفانه آيين بهائيت آن است که منتقد منصف اطمينان يابد که حقوق انسانی و مدنی شهروندان بهائی به عنوان شهروندان، محترم و برابر به رسميت شناخته شده است.

در شرايطی که حريف در معرض انواع تحقيرها و قربانی انواع خشونت‏هاست، و حقوق انسانی و مدنی او به نحو گسترده و سيستماتيک نقض می‏شود، نقد، ولو نقد منطبق بر موازين علمی، می‏تواند (و در غالب موارد به آسانی می تواند) دست‏مايه تشديد و توجيه سرکوب و خشونت شود، و به جای نقد انديشه رقيب، به نفی زندگی رقيب بينجامد.

در اينجاست که به گمان من روشنفکران و نوانديشان مسلمان بايد حساب خود را از جريان غالب در ميان روحانيت شيعه جدا کنند، و برای تلطيف فضای اخلاقی و معنوی جامعه ايرانی از تاريخ خونباری که در طول قريب به دو سده برای شهروندان بهائی ايرانی آفريده شده است، تبّری بجويند، و برای گشودن باب گفت و گوی عالمانه و منصفانه با صاحبان عقايد گوناگون، از جمله پيروان آيين بهائيت، نخست اطمينان يابند که حقوق و کرامت انسانی تمامی شهروندان، صرفنظر از آرا و عقايدشان، به يکسان حرمت يافته است.  (تأکیدها از ماست).

دکتر مهرانگیز کار

خشونت و تبعیض دینی در ایران

دکتر مهرانگیز کار وکیل، محقّق، و فعّال حقوق بشر و همکار مرکز حقوق بشر در مدرسهء مطالعات دولتی جان اف. کندی دانشگاه هاروارد در طی سخنان خود ابتدا به اهمیت گفتگو و گفت و شنود در محیطی آزاد اشاره کرد و گفت نزدیک شدن جوامع مختلف با هم وقتی امکان پذیر است که افراد بتوانند صرفنظر از تناقض‌ها با هم نشست و برخاست داشته باشند بدون آنکه کسی دیگری را به آیین دینی و یا سیاسی خود دعوت کند. این امر مقدمه مهمّی برای رفت و آمد و گفتگو است. اگر شخص احساس کند که طرف وارد زمینه‌ای می‌شود که آن زمینه هدفش جلب مخاطب به آیین یا عقیدهء اوست این امر ایجاد مقاومت می‏کند و من امیدوارم این مانع فرهنگی از میان برداشته شود. دکتر مهرانگیز کار اشاره کرد که ما در ایران با برخی فرهیختگان جامعهء بهائی تماس‌هایی حاصل کردیم امّا مجبور شدیم زود این تماس را قطع کنیم نه از ترس حکومت بلکه به آن خاطر که ما قصد وارد شدن در بحث مذهبی و تغییر آیین خود را نداشتیم.

سخنران سپس به مشکلاتی که قانون اساسی دوران مشروطیت با آن روبرو بود اشاره کرد و سپس با بحث در اصول ۱2، 13 و 14 قانون اساسی نشان داد که ترکیب این اصول بر اساس نقض حقوق اقلّیّت‌های دینی خصوصاً بهائیان است. نقص دیگر قانون اساسی ایران آنست که مرجعی به نام دادگاه قانون اساسی برای شکایت شهروندان از آن وجود ندارد حال آنکه در مصر چنین مرجعی وجود دارد و احکامی صادر می‌کند که با تطابق با دیانت اسلام بسیار به حقوق انسانی نزدیک است. خانم کار در پایان به لزوم مشارکت همهء قشرهای مردم ایران در تقاضای حقوق انسانی اشاره کرد و بیانات خویش را با این قطعه از یک آهنگ پایان داد:

همراه شو عزیز، همراه شو عزیز. تنها نمان به درد، کاین درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.

 دکتر عبدالکریم لاهیجی

 

جمهوری اسلامی ایران در مقابل

کمیتهء رفع تبعیضات نژادی سازمان ملل متحد

دکتر عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین‏المللی جامعه‏های حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در سخنرانی خود با عنوان بالا ابتدا به دو قانون اساسی ایران یعنی قانون اساسی انقلاب مشروطیت و قانون اساسی جمهوری اسلامی پرداخت و گفت که در هیچ یک از این دو قانون، اصلی به نام آزادی مذهب وجود ندارد. در قانون اساسی اول، پادشاه مروّج مذهب شیعه است و وقتی از آزادی انتشار کتب سخن می‌رود بلافاصله کتاب‌های ضالّه مستثنی می‌گردد. قانون اساسی جمهوری اسلامی نه فقط سند تبعیض جنسی، تبعیض قومی و تبعیض مذهبی است بلکه سند قیمومیّت ملّت ایران است. بنا بر این وقتی در قانون اساسی چیزی برای دفاع از حقوق مردم نمی‌یابیم باید به دنبال ابزارهای حقوقی بین‌المللی برویم مثل میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران در رژیم گذشته در سال 1954، با هشت نه سال تأخیر آن را پذیرفت. رژیم گذشته هم‌چنین کنوانسیونی بین‌المللی را در سال 1965 پذیرفت و به آن ملحق شد و آن کنوانسیون الغاء همه گونه تبعیض‌های نژادی است. در این کنوانسیون آمده است: با توجه به اینکه منشور ملل متحد متّکی بر اصول کرامت و برابری تمام افراد بشری است تمامی اعضای سازمان ملل متعهد شده‌اند که برای تحقق بخشیدن به اهداف این سازمان در جهت گسترش احترام جهانی به حقوق بشر و آزادی‌های بشری بدون تفاوت نژاد، زبان و مذهب گام بردارند…

دکتر لاهیجی در بخش دیگری از بیانات خود ضمن برشمردن وجوه به شدت تبعیض‌گرایانهء قوانین جمهوری اسلامی اظهار داشت، جمهوری اسلامی باید:

1- مفاد قانون اساسی، قانون مجازات اسلامی، قانون مدنی و کلیه قوانینی که مسلمانان غیر شیعه و ایرانیان غیر مسلمان را مورد تبعیض قرار می‌دهند اصلاح کند و آن‌ها را با مفاد کنوانسیون بین‌المللی حقوق بشر تطبیق دهد.

2- به طور مشخص در اصلاحیه‌های قانون اساسی حق همهء مردم را به آزادی اندیشه، آزادی وجدان، آزادی دین، آزادی پذیرش و تغییر دین و آزادی حق ناباوری و شکّاکیّت را بگنجاند.

پیش شرط دستیابی به این اهداف حرکت جامعهء ایران به سوی جامعهء شهروندی است ولی با قانون اساسی فعلی چنین حرکتی امکان ناپذیر است.

 

خطاب به بهائیان

دکتر لاهیجی در پایان سخنان خود اظهار داشت: رسیدن به جامعهء شهروندی و آزادی‌ها، و در صدر همه آزادی وجدان، آزادی عقیده، آزادی دین و آزادی بی‏دینی تنها یک راه دارد و آن مبارزه است.

در تاریخ بشریت می‌بینیم که هیچ قومی بدون مبارزه، بدون مطالبهء حقوق به حق خود نرسیده و این حقوقی است در رابطه با کرامت انسانی. بنا بر این اگر در اصول مذهبی دین شما به شما گفته شده است که فعّالیّت سیاسی نکنید من به آن احترام می‌گذارم. اما این فعّالیّت سیاسی نیست. شما به نفع کسی یا ضرر کسی کاری نمی‌کنید. شما از کرامت خودتان دفاع می‌کنید. شما با رژیمی سر و کار دارید که نه حق زندگی، نه حق آزادی وجدان و نه حق آزادی مذهبی به شما می‌دهد.

این رژیم به هیچ چیز شما احترام نمی‌گذارد. می‌خواهد شما را تبدیل کند به انسان بدون کرامت، به یک برده که آنچه دارد در دست مولایش است، می‌خواهد شما را تبدیل کند به یک بیگانه. امّا این مبارزهء یک گروه نیست، مبارزهء همه است. وقتی به حقوقتان تجاوز می‌شود و توقع دارید من از آن دفاع کنم باید وقتی به حقوق دیگران هم تجاوز می‌شود شما هم از آن دفاع کنید. متوقّع نباشید مردم فقط از حق شما دفاع کنند. وقتی می‌بینید مدافع حقوق بشر، وکیل عدلیه، روزنامه‌نویس یا فعّال زنان به زندان می‌افتد این وظیفهء شهروندی شماست که از او دفاع کنید. در این مبارزه باید بهائی، مسلمان، شیعه، کافر، منِ اگنوستیک، همه شرکت کنیم تا جامعهء شهروندی در آیندهء ایران تحقق یابد. n

نوشته‌شده در نقد تاریخی, هویت ایرانی, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

بیانیه تحلیلی دراعتراض به خشونت فراگیر علیه زنان در ایران

بیانیه تحلیلی دراعتراض به خشونت فراگیر علیه زنان در ایران

دامنه خشونت علیه زنان در ایران از اعمال خشونت جسمی و روانی تا جنسی و امنیتی و فرهنگی روز به روز وسعت و شتاب بیشتری می یابد به حدی که حجم اخبار منتشره در باب خشونت علیه زنان از دایره اخبار ممنوع و مصلحتی هم فراتر رفته است.

در کنار اعمال سرکوب و بازداشت روز افزون زنان و مردان اعم از شهروندان عادی یا فعالان اجتماعی و سیاسی، ایجاد نگرانی و ناامنی شهروندان با سایه سنگین حضور و ورود پلیسی و امنیتی بر مکان های خصوصی و عمومی، اعمال مجدد سیاست های دهه 60 مانند تفکیک جنسیتی، کنترل پوشش دانشجویان و ایجاد دانشگاه های تک جنسیتی و اعمال سهمیه بندی و بومی گزینی جنسیتی، چند واقعه دردناک اخیر در باب تجاوزهای گروهی علیه زنان، اوج زن ستیزی و بی مسئولیتی مقامات نظامی و امنیتی و قضایی ایران را به نمایش گذاشت.

تجاوز پدیده ای تازه نیست، نه در کشور ما و نه سایر کشورهای جهان. همان طور که فمنیست ها و جنبش های ضد تجاوز در جهان نشان داده اند، این پدیده از ویژگی های جامعه مردسالار است که فرادستی مذکر را در فرایندی خشونت بار و مرعوب کننده علیه فرودستان، به ویژه زنان و نگه داشتن آنان در موقعیت ارعاب، ترویج می دهد. تجاوز، پدیده ای مردانه است اما نه بدان معنا که همه مردان متجاوز هستند. مخاطبان متجاوزان عمدتا زنان هستند اما نه بدان معنا که مردان در معرض تجاوز قرار نمی گیرند. تجاوز، اعمال سلطه، کنترل و اعمال قدرت در جامعه ای خشن و مردسالار است و در مناسبات سیاسی هم به کار گرفته می شود و قربانی می گیرد. تجاوز به تحریک جنسی متجاوز نیز ربطی ندارد و از کودک و نوجوان و مسن، غریبه و محارم را در بر می گیرد.

آنچه مسئله تجاوز را ویژه ی جامعه ایران می کند، شکست برنامه های حاکمیت ایران است که سعی داشت و دارد با اعمال رفتار کنترلی و خشونت آمیز علیه زنان؛ با ترویج ریاکاری و پنهان کاری، جامعه ای اسلامی/ ارزشی/ اخلاقی و خالی از خشونت را به نمایش عمومی بگذارد. حال آنکه اخبار تجاوز و خشونت جنسی – چه هماهنگ و چه سرریز شده – واقعیت را آشکار کرده است. تاسف بارتر آنکه در جایی که با فقدان مکانیزم های حمایتی و بازدارنده از تجاوز و خشونت علیه زنان و کودکان رو به رو هستیم؛ پلیس و دستگاه قضایی به ترویج و تشویق خشونت می پردازند، دیگر دستگاه های حکومتی به جای همدردی با قربانیان خشونت و تجاوز و به جای مسئولیت پذیری در رشد و بروز آسیب های اجتماعی، قربانی را گناهکار می خوانند و سعی دارند بر وحشت زنان در عرصه عمومی و حتی خصوصی بیفزایند و زمینه حذف زنان را ازعرصه اجتماعی و مبارزات اجتماعی فراهم کنند.

 براستی در فقدان سیستم های حمایتی و بازدارنده، قربانیانی که به رغم میل باطنی شان به بازگویی فرایند دردناک تجاوز می پردازند و یا از متجاوزان شکایت می کنند، شجاعتی ستودنی دارند. از همین روی با اقدام شجاعانه خود، از همگان می طلبند که در همراهی و همدردی با قربانیان تجاوز و عدم سکوت نسبت به ترویج بیشتر خشونت احساس مسئولیت کنند.

اخبار سایت های رسمی از تجاوز گروهی به زنان و گاه منجر به قتل زنان در استان های اصفهان (تجاوز 14 مرد به 10 زن)، گلستان( تجاوز 4 مرد به پزشک روستا و تجاوز منجر به قتل دختری توسط دو مرد) و خراسان خبرمی دهند و خبرها همچنان ادامه دارد.

در پی تجاوز گروهی به زنی در اراضی اطراف روستای قوژد از توابع بخش مرکزی شهرستان کاشمر؛ دادستان شهرستان کاشمر حتی پس از رسانه ای شدن خبر پاسخ دقیقی برای عدم پی گیری نداد و تنها اذعان داشت که «دادگاه کیفری همان شهری که پرونده تجاوزش رسانه‌ای شده ده‌ها مورد از این پرونده‌ها در حال رسیدگی دارد.» و اگر اخبار تجاوز گروهی به زنان در خمینی شهر اصفهان منتشر نمی شد و امام جمعه کاشمر لب به اعتراض به نقش دستگاه قضایی و انتظامی نمی گشود، اکنون به دلیل این که پرونده شاکی خصوصی نداشت یا شاکی آن جرئت شکایت نداشت همه متهمان آزاد بودند.

 در حمله و تجاوز نظام یافته و گروهی به زنان در یکی از باغ های خمینی شهر اصفهان، در حالی که اهالی خمینی شهر ضمن تجمع در برابر دادگستری این شهرستان خواستار پی گیری و برخورد جدی با این افراد شدند، مسئولان قضائی نه تنها سکوت کردند بلکه حتی کوشیدند کلیشه مردسالارانه ی«قربانی گناهکار است» را متوجه زنان شاکی، قربانی و خشونت دیده کنند. موضع گیری رسمی پلیس و امام جمعه اصفهان مقصر جلوه دادن زنان به دلیل نوع پوشش شان بود. امام جمعه خمینی‌شهر گفت:«آنها هم که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند آدم‌های علیه‌‌السلامی نبوده‌اند.»حتی رییس آگاهی اصفهان که خود مسئول امنیت شهروندان است اعلام کرد «اگر در این حادثه خانم‌ها حداقل حجاب را در باغ رعایت کرده بودند، شاید مورد آزار و اذیت قرار نمی‌گرفتند.» اما دراین باره که چرا پلیس به رغم اطلاع از ماجرا، ۴۵ دقیقه بعد در محل حاضر شد توضیح نمی دهد، مشابه همین صحبت را یکی از مسئولان دانشگاه مشهد در پی تجاوز و ضرب وشتم یکی از دختران دانشجو دانشگاه مشهد مطرح کرده بود و به جای تاکید برقصور حراست دانشگاه گفته بود:«یک دختر باید حجابش را رعایت کند تا در امنیت به سر برد و چنین مشکلاتی رخ ندهد.»

این ادعا ناشی از تفکری است که هرگونه مسئولیت مردان را در رفتار جنسی از آنان سلب و آنان را موجوداتی تصور می کند دارای شهوتی کنترل ناپذیر که تابع هیچ اخلاقیاتی نیستند، رضایت یا عدم رضایت طرف مقابل برایشان کمترین اهمیتی ندارد؛ تنها راه پیشگیری از چنین اتفاقات عدم تحریک آقایان است و مسئولیت آن هم بر زنان است؛ حتی اگر ناگهان در خواب در خانه شان مردی به آنان حمله کند چون حجاب نداشته اند مسئولند. موارد تجاوز در سالهای گذشته نیز نشان می دهد که زنان با هر پوششی حتی چادر مورد تجاوز قرار گرفته اند. این آقایان عاری از حس همدردی، با این اظهارنظرها و با قساوت تمام نمک به زخم قربانیان می پاشند و فرهنگ تجاوز را تشویق می کنند. بدینگونه، تجاوز نه به عنوان جنایت بلکه بخشی از طیف طبیعی رفتار جنسی مردانه ترسیم می شود.

تجاوز و خشونت جنسی ابعاد دیگری نیز دارد. سالیان درازی است که گزارش ها و شهادت های زیادی، هرچند به سختی، از اعمال خشونت و شکنجه های جسمی و جنسی و روانی علیه زندانیان سیاسی اعم از زن و مرد، در بسیاری از زندان های شهرهای ایران – به ویژه پس از خروج زندانی از ایران- منتشر شده، می شود و بسیاری نیز همچنان ناگفته مانده است. تجاوز گاه به عنوای یک حربه سیستماتیک برای ارعاب به کار می رود. خشونت جنسی و جنسیتی نه تنها زنان که مردان را هم هدف قرار می دهد. فاجعه کهریزک، برخورد با دانشجویان کوی در زیرزمین ساختمان وزارت کشور نمونه هایی علنی شده از این دست اتفاقات بودند. بسیاری از جوانان – اعم از دختر و پسر – که در اعتراضات دو سال گذشنه بازداشت شده اند به ویژه آنان که شناخته شده نیستند و از دایره حمایتی کمتری برخوردارند روایت های دردناکی از این ماجرا دارند. بسیاری از آنان تاکنون یا وحشت از بازگویی داشته اند و یا چنان از نظر روانی به هم ریخته اند که نیازمند گذشت زمان برای شرح واقعه هستند و یا اساسا حتی به خاطر ترس از عواقب آن از افشای این نوع خشونت وحشت دارند. انتشار شهادتنامه های گوناگون درسایت های حقوق بشری، همچنین ویدئویی در سایت کمپین بین المللی حقوق بشر ایران و شهادت نامه دختری 22 ساله از آنچه بر او رفته است، نمونه ای از این دست فجایع را نشان می دهد.

*

اعمال خشونت پلیسی بر زنان، نمادهای عمومی تری نیزدارد، سال هاست که سیاست ارشاد، تنبیه، توبیخ، تعزیز، ضرب و شتم زنان را عناوین گوناگونی چون طرح «مبارزه با بدحجابان»، «طرح عفاف»، «امنیت محور»، «تشدید امنیت اخلاقی»، یا «برخورد با مزاحمين نواميس»… هدف قرار داده و آنان را با برچسب هایی چون بی حجاب، بد حجاب، حالا بد پوشش و مانکن… موردخشونت و تحقیر قرار می دهد. حتی تریبون های رسمی و مذهبی در خدمت گرفته شده اند و امامان جماعت و جمعه نیز از این تریبون ها برای ابراز خشم خود با توصیف زنان به موجوداتی «درنده و گزنده» بهره می گیرند.

 اعمال این سیاست ها تاکنون به دلیل بی توجهی و بی احترامی به حق زنان در انتخاب پوشش، نه تنها به رغم فشارهای نظامی علیه زنان پاسخ نداده بلکه جامعه را روز به روز جنسی تر و مقاومت زنان را در برابر برخوردهای پلیسی بیشتر کرده است. یکی از دکترین های جدید برای مدافعان جنسی شدن جامعه این است که «حجاب در اسلام براي حفظ نشاط جنسي است، چون حجاب تخيل جنسي را تحريك مي‏كند و سبب مي‏شود كه مسئله جنسي معنادار شود و دچار بي‏معنايي نگردد» با همین ایدئولوژی هر روز هزاران مامور باید مراقب تار مو، اندازه و رنگ روسری و شکل مانتو زنان باشند تا بر اساس میزان تحریک پذیری شان، یا بخوانید»تحریک تخیل جنسی شان» هم با نشاط شوند و هم دختران و زنان را شناسایی، توبیخ و تنبیه کرده و هر روز شهر را با حضور شان نظامی تر کنند و به ضرب اجبار و سرنیزه و حضور نظامی، ظاهر اسلامی جامعه را حفظ کنند، چه باک اگر زیر پوست شهر هزاران زن و کودک قربانی خشونت جنسی و جسمی و روانی شوند. پرسش اینجاست: چگونه می توان آرامش و امنیت خاطر را به واسطه مامورانی در جامعه حاکم کرد که مشاهده خود آنان از شهروندان سلب امنیت می کند؟ آنان خود به الگوهای رفتاری و پوششی مناسبی برای حمله و تجاوز به زنان بدل شده اند، کم نبوده اند کسانی که زیر نام مامور و بسیج با هیبت ظاهری مشابه بسیجی و انتظامی و لباس شخصی با ایجاد رعب و وحشت به زنان تجاوز کرده اند.

حاکمیت ایران می توانست و می تواند به جای تکرار الگوی تشویق و ترغیب و ارعاب و بازداشت و تحمیل ارزش های اسلامی با سرنیزه بر دختران و پسران؛ به مقاومت علنی و یا حتی خاموش دختران و زنان در دفاع از حق انتخاب شان توجه کند، می توانست و می تواند به جای الگوگیری از سرکوب، والگودهی سرکوب به، دیگر کشورها، به آزادی انتخاب زنان در نوع پوشش احترام بگذارد. دلیل این همه اصرار برای حفظ ظاهر اسلامی جز این است که حجاب زنان برای حاکمیت ایران نه امر دینی و مذهبی که مسنله ای «سیاسی» و» ناموسی» و «نماد اسلامی بودن» حاکمیت است ولو به قیمت اعمال خشونت علیه زنان و ترویج خشونت جنسی و جسمی – روانی علیه زنان؟

 مواردی که برشمردیم نمونه ای از تبعیض های اعمال شده بر زنان در ماه های اخیر است. نهادهای قدرت در ایران، جدا از اختلافات و چالش ها برسر قدرت، در یک چیز اتفاق نظر دارند و آن هم ضدیت با زنان از قربانی تا مجرم، از باحجاب تا بی اعتقاد به حجاب، از خانه دار تا شاغل و از بیسواد تا تحصیل کرده است:

ما زنان و فعالان حقوق زنان، نسبت به خشونت نظام یافته علیه زنان اعتراض داریم، به تحقیر وتوهین مدام و مجرم سازی از قربانیان خشونت اعتراض داریم و از حق زنان برای انتخاب نوع پوششان دفاع می کنیم.

از مسئولان قضایی و امنیتی در ایران می خواهیم نسبت به اعمال خشونت جنسی و تجاوز در زندان ها و به زندانیان اعم از دختر و پسر پاسخ گو باشند.

از ائمه جمعه و مسئولان قضایی و امنیتی می خواهیم در خصوص اتهاماتی که به زنان وارد می کنند، از توصیف زنان به درنده و گزنده تا متهم کردن زنان قربانی به تحریک مجرمان پایان داده و از زنان از همان تریبون هایی که زنان را مورد توهین و اهانت قرار می دهند عذر خواهی کنند

از نهادهای قدرت در ایران، از نیروهای انتظامی و امنیتی و قضایی می خواهیم به جای نگرانی از تار موی زنان نگران جان و امنیت شهروندان باشند که به انحای مختلف مورد تهدید و خشونت قرار می گیرد، به آنچه در حیطه مسئولیت شان مربوط می شود عمل کنند نه اینکه در تشدید خشونت و آزار سهیم باشند.

قربانیان خشونت دیده به مراقبت پزشکی و حمایتهای عاطفی و مددکاری همه ما نیازمندند، آنان مسئول آسیب های اجتماعی اعمال شده به خود نیستند. از جامعه پزشکی و مددکاری و همه شهروندان می خواهیم محترمانه، همدلانه و حمایتگرانه با قربانیان تجاوز برخورد کنند و آنان را برای بازگشت به زندگی عادی شان مدد رسانند.

از گزارشگر ویژه حقوق بشر، آقای احمد شهيد می خواهیم نسبت به تبعیض علیه زنان درایران توجه نشان دهد و ضمن ورود به ایران از نزدیک با فعالان زنان در ایران دیدار و گفتگو کند.

در گام نخست ضمن اعتراض به وضعیت زنان در ایران، و همراهی با کمپین های جهانی زنان علیه خشونت جسمی،جنسی و پلیسی، همبستگی مان را با مبارزات خواهرانمان در منطقه و سراسر جهان اعلام می کنیم و به نشانه اعتراض، دستبندهای بنفش به دست های خود می بندیم، و از آنان می خواهیم صدای ما در جهان باشند.

تیرماه 1390

 

«»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"»"

 

امضا کنندگان

 

 

فعالان  جنبش زنان

آذر کفائی، آرش نصیری اقبالی، آزاده دواچی، آزاده فرامرزیها، آسیه امینی، آیدا ابروفراخ، آیدا سعادت، آیدا قجر، آینده آزاد، احترام شادفر، احسان مصلح، احمد اسکندری، اسکالاحکیم زاده، اسماعیل جعفری، اعظم خاتم، اکرم موسوی، الناز انصاری،الهه امانی، الهه مشایخی،امید کوهی، امیر رشیدی، اندیشه جعفری، انسیه سلمانی، ایلیا کناری،بابک فقیه، بانو عابدین، بلال مرادویسی، بنفشه جمالی،بنفشه رنجی،بهار فامیلی،بهاره افقهی،بهناز مهرانی،پرتو نوری علا، پرستو فروهر،پروانه راد،پروانه وحید منش، پروین اردلان،پروین اشرفی، پروین بختیارنژاد، پروین ذبیحی، پریسا احمدیان، پریسا اکبریان، پریسا کاکائی، پویا عزیزی، تارا نجداحمدی، ترانه امیرتیموری، ترانه بنی یعقوب، جلوه جواهری، حامد پناهنده، حسام منصوری، حسین دهقانی، حمید حمیدی، حمید رضا فراهانی، حمید موذنی، حمیده نظامی، خدیجه مقدم، خسرو تجربه کار، خلیل موحد، درسا سبحانی، دلارام علی، راضیە(پری)نشاط ،رامین امن گستر،رزیتا روزبهانی، رضوان مقدم،روجا احمدی، روجا بندری، روحی شفیعی، رویا طلوعی، رویا کاشفی، رها عسکری زاده، زویا اسکندریان، زینب پیغمبرزاده، زینب شادفر، ژانت آفاری، ژیلا افتخاری، ژیلا بنی یعقوب، ژیلا گلعنبر، ژيلا مكوندي، ژینا مدرس گرجی، ساغر غیاثوند، ساناز الله بداشتی، ساناز محسن پور، ساوان مهابادی، سپیده فارسی، سپیده یوسف زاده، ستاره سجادی ، ستاره هاشمی، سحر دیناروند، سحر رضازاده، سحر سجادی، سحر سعید، سعیده راوندی، سیما شاملو، سمانه عابدینی، سمیرا کیارش، سوسن طهماسبی، سهیل پرهیزی، سیروس بنه گزی، سیما حسین زاده، شبنم روزبهانی، شعله ایرانی، شقایق بهرامی راد ، شقایق کمالی، شکوفه قبادی، شکوفه منتظری، شکوه جوادیان ، شلێر شبلی، شمزین جهانی، شهاب‌الدین شیخی، شهره موحدی، شهلا شیرازی، شهناز بیات، شیرسانا، شیرین اردلان، شیرین عبادی، شیرین فامیلی، شیوا بدیهی نژاد، صبا واصفی، صبرا رضایی، صبری نجفی، صدیقه فخر آبادی، عاطفه هاشمی نژاد، عاليه مطلب زاده، عزت گوشه گیر، عسل اخوان، عشا مومنی، عفت ماهباز،علی طایفی، علی عبدی، فائزه ضیائی، فاطمه فرهنگ خواه، فاطمه کریمی، فتانه عبدالحسینی، فتانه فراهانی، فخری شادفر، فرح شیلاندری، فرحروز رنجبر، فرحناز محمدی، فرزانه ثابتان، فرزانه جلالی، فرزانه قربانی، فرشته بهاری، فرشته شيرازي، فروغ عزیزی، فریبا داوودی مهاجر، فريبا محمدي، فريده غائب، فریده کرملویی، فیروزه مهاجر، قدسی بختیاری، کاوه کرمانشاهی، کاوه مظفری، کریم بنه گزی، کژال نقشبندی، گلبرگ باشی،لیلا اسدی، لیلا اسفاری، لیلا صحت، لیلا کرمی، لیلی بهبهانی، ماریا باغرامیان،محبوبه عباسقلی زاده، محسن عمادی، محمد امین گنبدی پور، محمد جعفر یزدان پناه، محمد رضا عزیز زاده، محمد شوراب، محمد غزنویان، محمد قدسی، محمود کشاورز، مریم افشاری، مریم امین، مریم آهاری، مریم حسین خواه ، مريم رحماني، مریم رضایی،مريم زندي، مریم شفیع پور، مریم فتحی، مریم نایب یزدی، مزدک عبدی پور، مژگان ثروتی، مژگان قاسمیان ، مسعوده مشایخ، معصومه زمانی، معصومه وطني، منصوره خسروشاهی، منصوره شجاعی، منیره برادران،منیره کاظمی، مهدی بهرامی، مهدی پناهنده، مهدیه فراهانی، مهرانگیز کار، مهرنوش اعتمادي، مهرنوش مسعودیان، مهري جعفري، مهشید گودرزیان، مهین شکرالله پور، میلا مسافر، مینا کشاورز،  نازی ساسانی، نازی عظیما، ناصر پویافر، ناهید جعفری، ناهید کشاورز، ناهید میرحاج، ناهید نصرت، نجیبه اسدپور، ندا فرخ، نرگس طیبات، نرگس هاشمی، نریمان رحیمی، نسرین افضلی، نسیم دریاب، نسیم سرابندی، نسیم صداقت، نعمت الله گنبدی پور، نفیسه آزاد، نوشين كشاورزنيا، نوید گنبدی پور، نوید محبی، نهیه خوشكلام، نیره توحیدی، نیکا نصیری، نیکزاد زنگنه، نیلوفر شیدمهر، نیلوفر گلکار، نینا جلیلی، وحیده مولوی، ویدا حاجبی، ویکتوریا آزاد،هانا دارابی، هایده تابش، هدا امینیان، هما مداح،  یاسر رحمانی، ياسر عزيزي،ياسمن نيلفروشان، یوحنا نجدی

حامیان   

آذر گیلانی، آذر معصوم خانی، آرزو پوراسماعیلی، آرزو عزیزی، آرش اباذری، آرش باقری، آرش بهمنی، آرش موسوی، آرمين شريفي، آزاده امیر، آصف بیات، آمنه اصلانی، آناهیتا فضل،  اتابک صادقی، احسان باقری، احسان بداغی، احسان رمضانیان، احمد باطبی، احمد رضا صبوری، ارژنگ نجاريان ، ارشیا کدخدایی، اشکان منفرد، اشیدخت ایرانی، اعظم نادری، افسر نوروزي، اکبر عطری، اکرم نقابی، البرز دماوندی، الهام بنائی، الهام کبریایی،الهه کلانی، امیر بهبهانی، امیر حسین فتوحی، امير كلهر، امیرحسین اعتمادی، امیرحسین میرابیان، امین احمدیان، امین ایزدیان، امین پارسا، اویس اخوان، ایلیا کناری، ايليا ماهان، بابک قائم، بابک قناد،بونیتا پاپاستایی، بهار فرامرز، بهار مجدزاده، بهارک صابری دخت، بهجت حسینی، بهرام اسماعیل بیگی، بهرام صباغی، بهزاد مهرانی، بهزاد مهرداد، بهمن امینی، بهمن خردمند، بهمن محمدی، بهنام داوری، پروانه حسینی، پروانه كاظمي، پروین دارابی، پری حکاکی، پریچهر نعمانی، پریسا روشن فکر، پوران قمی، پویا جهان دار، پویا غلام رضایی، پویش عزیزالدین، پیام روغنیان، پیمانه اباغی،تارا حسینی، تانیا احمدی، تیام رهنما، جمیله زینالی، جمیله محمدی، جواد جواهری، حامد صادقي صفت، حامد فرامرزیها، حسن شریعتمداری، حسن کیا روستا، حسین بابی نی، حسین صفا، حسین علوی، حشمت مقدونی، حمید رضا مسیبیان، حمید رضا واشقانی فراهانی، حمید شاه سیاه، حميد شرقي ، حميده وطني، حنا رحیمی، حیرانی، خاطره فرامرزیها، خدیجه حسینی، داریوش روشنایی، داود داودي ، داوود افتخار، درخشنده صیادی، درنا بندری،راضیه مرادی، راضیه نعمتی، رحیم محمدی،رشید اسماعیلی، رضا سیاوشی، رضا صادقی، رضا گوهرزاد، رضا هیوا، رعنا ساقي، روح الله سوري، زهرا صادقی، زهراحکاکی، زهره حیاتی، زهره عراقی، زهره محمدی، ژاله باباجانی، ژاله مظاهری، ژامک محمدی، سارا  محمدی اردهالی، سارا پیام، ساسان آقایی، سامان شاه محمدی، سبحان ابراهیمی، سپهرساقي، سپهر عاطفی،  سپیده  حمیدی، سپیده صمدی، ستاره حسن پور،  سجاد شاهمرادی، سعید رواندی، سعيد بياني،سعید پورحیدر، سعید رحیمی، سعید قاسمی نژاد، سعید کردی، سعید کلانکی، سلمان سیما، سمیرا حمیدی، سمیرا مرادی ، سمیه بهادری، سميه كياني، سمیه مقیمی،  سودابه حمیدی، سودابه سعیدی، سهراب بهداد، سهراب خوشبویی، سهیل پرهیزی، سهیلا حکاکی، سهیلا ستاری، سهیلا صیادی، سیاوش امجدی، سیاوش رضائیان، سید احمد موسوی، سید حسین جاودانی، سيمين رادمنش،سينا صارمي، شاد اسدی، شراره اتابکی نصرتی فرد، شرمینه سرایداری، سهیلا لینده هورست، شریفه بنی هاشمی، شقايق شرقي ، شکوه میرزادگی، شوكت شرقي، شهلا محسنی، شیرین طبیب زاده، شیوا نوجو، صبری بهمنی، صفا نهاوندی، طاها زینالی، طاهره پژوهش، ع. مروی ، عارفه وزیری، عباس حکیم زاده، عباس مظاهری، عباس نوذری، عرفان کیا، عزت صمدی، عشرت بستجانی، عصمت عمادي، علایی نژاد، علی بلیغی، علی حکاکی، علی خانبخشی، علی افشاری، علي شرقي، علی معینی، علی نظری، علیرضا عزیزی، غزاله عسگری زاده، غزل مقصوری، غلام ناصری، فائزه اثنی عشری، فائزه شریفیان،  فاطمه جلالی ، فاطمه خانی، فاطمه رستگار، فاطمه سحرخيز، فتانه صادقی، فرشته رضایی، فرشته ياوري ، فرمیسک احمدی، فرناز اردبیلی، فرناز فلاحت، فرناز معیریان، فروغ شریفی، فرهنگ قاسمی، فريبا اميري ، فریبا سالکی، فریبا کوهی، فریده خزائی، فریناز آزادفر، فواد پاشایی، فیروزه رمضان زاده، کاظم علمداری، کاظم کردوانی،کاظم یوسفی، کاملیا حاج قاسم، کاویان صادق زاده میلانی، کمال ارس، کیانا حسینی، كاوه ماهان، كيان ماهان، لادن جعفری، لیلا سیف اللهی،  م.ع.قوچاني، مازیار خسروبیک، ماکان اخوان، ماندانا کنت، مانی هوشوار، محبوبه محبی، محسن سیدان، محسن شهریاری، محسن نژاد، محمد افراسیابی (عمو اروند)، محمد برجانجه، محمد جواد طواف، محمد رضا نم نبات، محمد صادقی، محمد کوراوند، محمد نیمایی، محمود رفیع (دبیر جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران)، مریم سبزه واری، مریم عبدالهی، مریم نایب یزدی، مریم نصیری، مسعود سفیری ، مسيح آريا، مصطفی خسروی، ملیحه جعفری، منوچهر فاضل، منیژه شکوهی تبریزی، منیژه مرادی، موسی ساکت، مهدی عربشاهی، مهدی یوسفی، مهران براتی، مهرانگیز شاه مرادی، مهرداد اعتمادی، مهرداد مشایخی، مهرزاد زرگرزاده، مهرنوش زنوزی، مهناز اسلاحی، مهين رضوي، مهین ماوایی، میترا ابراهیمی، میترا یوسفی، مینا کریمی، مینا طلوعی آذر،  مينا ماني، مينا محبوبي، نادر حاجی محسن، نازنین نهاوندی، ندا جلیلوند، نسرین اسماعیلی، نگار حکاکی، نگین حکاکی، نویدرضا هادوی، نيكا نصيري، نیلوفر مظاهری، نیما مظاهری، ونداد زمانی، هادی احمدیان، هاله میرمیری، هادی قائمی، هانه یونسی، هانیه زاد، یاشار دارالشفاء، یاور خسروشاهی

گروه ها و سایت ها   

ائتلاف بین المللی علیه خشونت در ایران(ایکاوی)

اعضاي سابق انجمن اسلامي دانشگاههاي اصفهان وعلوم پزشکي

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد راک (پیشگامان اندیشه)

انجمن تلاشگران سلامت

انجمن فرهنگی جوانه- دانمارک

انجمن همبستگی پناهجویان ایرانی-ترکیە

انجمن همبستگی فعالان تبعیدی

انور میرستاری ـ بلژیک

ایران آزاد – کانون دفاع از حقوق بشر، آزادی و دموکراسی – آلمان

بنیاد فرهنگی همزبان

جامعه دفاع ازحقوق بشر درایران

جامعه رنگین کمان – بنیاد آزادی اندیشه و بیان

جامعه شناسان بدون مرز/ ایران

جامعه مستقل زنان ایرانی مقیم اتریش

جمعیت دفاع از حقوق زنان

دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران

رای من کجاست – نیویورک

رها (Raha Iranian Feminist Collective)

زنان ایران برای عدالت ( Iranian women for justice)

 سازمان دانش آموختگان ایران ( ادوار تحکیم وحدت ) شعبه بوشهر

سازمان عفو بین الملل ایرلند – گروه ایران

سایت تجربه ایستادگی

سایت تهیه

سایت گزارشگران

سایت لجوار

سایت موج زنده

شبکه جوانان پیشرو www.iranpy.net

شبکه ی ارتباطی دیالوگ: جوانان و دانشجویان خارج از کشور

فعالان سبز برای دموکراسی، (Green Activists for a Democratic Iran

کارشناسان ایران سبز

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران

کمپین مبارزه با خشونت

کميته دفاع از زندانيان سياسي ايران – برلن

کمیته گزارشگران حقوق بشر

کمیته مستقل ضدسرکوب شهروندان ایرانی – پاریس

کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت

گروه زیستن در فیس بوک

گروه فیس بووکی «زنان فعال کوردستان»

گروه فمینیستی شعله پخش کن

گروه مادران ایرانی

مادران پارک لاله ایران

مادران عزادار

مرکز زنان كرد در شهر كلن

نشریه آوای زن

نشریه جامعه شناسی ایران

وب سایت «هم سری» برای ترویج ازدواج برابر

برای امضا بیانیه به لینک زیر مراجعه کرده و نام خود یا گروه تان را وارد کنید.

 

https://spreadsheets1.google.com/spreadsheet/viewform?hl=en_US&formkey=dDFQZHE0RFRqbmZha3FfNlctY2tmSFE6MQ#gid=0

نوشته‌شده در هویت ایرانی, برابری جنسیتی, حقوق بشر | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه