آیا «اذا قام» رو به فراموشی است؟

*یادداشت زیر پیرو بحث مربوط به ماخذ «اذا قام القائم قامت ِ القیامة» از اقای تهرانی امروز در بلاگ ایستگاه تفکر دیده شد. آن را برای تکمله بحث در اینجا وارد می کنم. متاسفانه مقاله همان ایرادات ساختاری پیشین را دنبال می کند و با نقل قول مطلبی از یک بحث و از یک چارچوب در بحث دیگر مایه می گیرد. این را هم متذکر می شوم که مسالۀ وجود نقل قول در متن انگلیسی را من مطرح کردم و به بحث پیرامون آن پرداختم.

لازم می دانم عرض کنم که من شخصا َ برای اقای تهرانی احترام زیادی قائل هستم و در این سری نوشتارها از محضر ایشان استفاده زیاد برده ام.  من بر این باور هستم که این سری ایرادات، شبهات کار شدۀ بهائی ستیزان و نتیجۀ سالها کار انهاست. از چون و چرای مایه گیری اقای تهرانی از این محتوا اطلاعی ندارم و می گذرم ولی به هر جهت این مساله از ارائه خوب و بی طرفانه و دلپسند اقای تهرانی و دقت ایشان در مراجعه به کتب ماخذ و زحمات ایشان در باز کردن بحث پیرامون متون زیر نقد نمی کاهد.

در این فاصله بررسی و تحقیق روی نسخ شرح عرشیه متعلق به جناب اشراق خاوری انجام شده و نتیجه این تحقیقات در متون دانشگاهی و فرهنگستانی چاپ خواهد شد و در دست علاقمندان قرار خواهد گرفت. این پژوهشها و اصلاح موارد مرجع بدون کنش و واکنش فکری و تحقیقی و متدلوژیک در تعامل با این سری مقاله های اقای تهرانی شاید دیرتر انجام می شد و به هر حال در اینجا مطالعات بابی و بهائی قدمی به جلو برداشته و این نیز از برکت فضای باز تحقیقی و پژوهشی است.

من نیز به سهم خود از جناب تهرانی سپاسگزارم که با وارد کردن ایرادات لازم و نقدهای به جا بر نوشته ها و روش تحقیق و بررسی متون، به من این فرصت را دادند که در موارد زیادی که نتیجه مطالعات آغازین من ناکامل یا سطحی بود و یا در مواردی که مانند علم رجال سالها بود با آن سر و کاری نداشتم، دانش پایۀ خود را صیقل زده و بهبود بخشم و در این مورد نیز از ایشان متشکرم.

و اما یادداشت آقای تهرانی:

http://www.istgahetafakkor.blogfa.com/post-117.aspx

آیا «اذا قام» رو به فراموشی است؟

مقاله وارده

ارسال کننده: علی تهرانی

آیا «اذا قام» رو به فراموشی است؟

علی تهرانی

ali.tehrani80@gmail.com

«أشهد لمحمّد صلّی الله علیه و آله و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین و علیّ و محمّد و جعفر و موسی و علی و محمّد و علیّ و الحسن و محمّد صلوات الله علیهم اجمعین»

فرازی از زیارة حضرت حجة علیه السلام در سرداب، از آثار حضرت نقطه اولی

مدت زیادی است که دوستان بهائی و مسلمان در ایمیل و پیام های جداگانه از علت توقف مباحث مطرح شده به خصوص در موضوع  قائم و قیامت و نیز جمله اذا قام القائم، می پرسند. البته برای عزیزانی که مباحث را پیگیری کرده اند دلیل این توقف روشن بود اما ماه شعبان و اعیاد سعید شعبانیه بهانه ای شد که نکاتی که مجال طرح آنها فراهم نیامد را به عرض عزیزان برسانم تا موضوع بیشتر روشن شود. همچنین با طرح مجدد برخی ادعاهای ناصواب تازه از سوی جناب دکتر میلانی عزیز، به نظر رسید نگارش سطوری خالی از لطف نباشد. هر چند که این متن کمی طولانی است اما عزیزان را به مطالعه آن دعوت می نمایم.

جناب دکتر میلانی طبق رویه ای که داشته و دارند هر ازگاهی مقالات گذشته وبلاگشان را دوباره ، سه باره و یا حتی بیشتر به نمایش در می آورند و البته در این نصب مجدد،  از گفتگوهای دو جانبه ، معمولاً تنها به انتشار مجدد مقالات خودشان اکتفا می فرمایند.

نمونه این برخورد ایشان را در تکرار مقاله ای با عنوان » یادداشتی کوتاه دربارۀ استدلال و بحث اقای تهرانی پیرامون القا نقل قول» شاهد بودیم که ایشان تنها به تکرار سخنان خود بسنده کردند و نقد بنده را نمایش ندادند. رویه ای که در وبلاگ جدیدشان نیز دنبال شد.

اما حقیر در نوشتاری با عنوان «یادداشتی کوتاه در توضیح سخنان جناب میلانی» به ابهامات و مسائل خلاف واقعی که ایشان به بنده نسبت داده بودند پاسخ داده بودم.

امیدوار بودم از کسی چون جناب میلانی، برخورد عادلانه تری را شاهد باشم و گفتگوها به صورت یک جانبه بازنشر نشوند که متاسفانه اینگونه نشد ؛ ایشان در اظهاراتی خطاب به جناب رضا اشاره ای به مباحث گذشته داشتند و نوشتند:

«مساله اذا قام که مرخص است چون بطرز بدی بچه های بهائی ستیزی خراب شدند. ماخذ در اثار شیخ احمد و منابع مهم شیعه تا بعقب می رفت و تا مسابه آن در تفسیر الصافی و غیره.
مساله نقل قول را بنده تابحال دوبار جواب داده ام و یکبارهم دوباره نصب کردم. در حاشیه نسخه مورد نظر اقای اشراق خاوری از عرشیه یک یادداشت شده که باشتباه وارد شده است و این اشتباه از حاشیه عرشیه به متن قاموس ایقان رفته است.»

و نیز بیان کردند که:

«همانطور که جابلقا بعد از وجود در بحار الانوار و بصایر و کتاب شيخ نوری حذف شد و همانگونه که اذا قام را دارند فراموش می کنند.»

اشاره ایشان به نصب دوباره مطالب خودشان در اینجا هم دیده می شود. البته مساله اذاقام «مرخص» نیست و فراموش نمی شود. همان گونه که به وضوح دیده شد، نقل قول جناب اشراق خاوری صحیح نبود و نقل از شرح عرشیه شیخ احمد، با تغییر در متن اصلی انجام شده بود. «روایت مشهور»ی که حضرت بهاء الله در ایقان بیان فرمودند نیز هیچ گاه منبعی برایش ارائه نشد و این مطلب با وارد کردن موضوعی کاملاً بی ارتباط یعنی «علامت نقل قول» به حاشیه رفت که علت را در ادامه خواهیم دید. جناب میلانی کلام حضرت بهاء الله را حمل بر نقل به مضمون کرده تا روایت مورد نظرشان را مصداق آن روایت مشهور اعلام فرمایند. روایتی که ادامه آن با معتقدات بهائی در تضاد روشن است و توضیحی در مورد آن نیز از سوی جناب میلانی عزیز داده نشد.

ایشان برای تقویت بحث خودشان، بنده را متهم به وارد کردن علامت نقل قول در متن ایقان و نیز استدلال به آن کردند و بر این اساس نظرات مختلفی را ابراز کردند که فاقد ارزش نقد بود.

اما به نظر می رسد ذکر نکاتی در کلیات بحث، مفید باشد:

1- آقای میلانی نسبت به مقاله بنده در توضیح روایت مورد نظرشان، از تمام مواردی که اصل بحث و نقدهای جدّی به مطالب ایشان بود گذشتند و به یک نکته دست چندمی که هیچ تاثیری در بحث ما نداشت تمسک کرده و آن را مطرح فرمودند. البته طرح این مطلب همراه است با نسبت خلاف واقعی به بنده. مبنای سخن ایشان در وارد کردن علامت نقل قول توسط بنده به متن ایقان از اساس بر مطلب خلافی استوار بوده و علی رغم اینکه چندین بار این نکته را یاد آور شدم همچنان ایشان اصرار بر رأی خویش دارند.

همانطور که در همان نوشته هم خطاب به ایشان اشاره کردم:

بنده هیچ تعمدی در استفاده از علائمی که شما اشاره فرموده اید نداشته ام و تنها از سایت کتابخانه بهائی، آن قسمت ایقان را کپی کردم. همانطور که خود شما می دانید و اذعان فرموده اید این اشتباه، توسط ویراستار محترم در نسخه آلمانی به کتاب ایقان افزوده شده است چنانکه در ترجمه حضرت شوقی افندی از ایقان نیز این مطلب وجود دارد اما جنابعالی بنده را متهم به این کار فرمودید و بیان کردید:

علامات نقل قول (:) و » …» را شما وارد متن کرده اید

این نوع برخورد ، نشان گر عدم علاقه ایشان به بحث علمی و اصرار بی دلیل بر مطلب خلافی است که بارها متذکر ناصحیح بودن آن شده ام.

بدیهی است که یکی از اصول گفتگو، استفاده از منابع مورد قبول طرف مقابل است. بنده به همین دلیل از ایقان موجود در کتابخانه بهائی، متن مورد نظر را بدون دست بردن در آن، عیناً کپی کردم و بعد جناب میلانی بر من خرده گرفتند که چرا نسخه ایقان چاپ بمبئی را مورد استناد قرار ندادم؟ هرچند که بیان شد که به هیچ وجه مورد استدلال حقیر علامت نقل قول نبوده است اما آیا نسخه ایقان چاپ بمبئی مورد قبول جناب میلانی و سایر بهائیان است؟ بد نیست نگاهی به سخنان جناب میلانی که پیش از این، در مورد نسخه ایقان چاپ بمبئی فرموده اند بیاندازیم. ایشان در اظهار نظری در بهمن ماه 1387 فرمودند:

البته چاپ بمبئی همانطور که ميدانيد مثل تمام چاپهای زمان در شرق بر مبنای نسخه دستی بوده که ناچار عجولانه و در زیر شمشير و در شرایط نامساعدی نوشته می شد. معمولا یا خطاط به بمبئی فرستاده می شد یا نسخه از ایران می رفت و به هر حال شرایط برای کار دقيق مهيا نبود و البته همان چاپها نيز با زحمت زیاد مومنين آماده می شد.

فارغ از صحت یا عدم صحت سخن ایشان، ملاحظه می فرمائید که جناب میلانی معتقدند  نسخه بمبئی در شرایط کار دقیق نبوده است و آن را به صورت عجولانه و در زیر شمشیر می دانند. از سوی دیگر انتقاد می فرمایند که چرا جملات ایقان از نسخه چاپ بمبئی نقل نشده است؟ حقیقتاً ما باید کدام سخن ایشان را بپذریم؟

نکته مهم آنکه ایشان بدون توجه به مبنای استدلال ، با یک تصور ذهنی ناصحیح به سراغ نقد سخن بنده رفته اند.

یکی از ساده ترین راه های برون رفت از بن بست در یک گفتگو نسبت دادن مطلب خلاف و سخن نگفته ای است به طرف مقابل و آنگاه به نقد آن نشستن ؛ که متاسفانه این روش را در نوشتار جناب میلانی عزیز شاهد بودیم.

2- مورد استدلال بنده به هیچ وجه  «علامت نقل قول» در متن ایقان نبوده و این صرفاً تصورات ذهنی ایشان است. اگر دلایل بنده به طور کامل و نه به صورت ناقص و تقطیع شده در مقاله آورده می شد می دیدیم که اشاره بنده به آوردن یک جمله عربی در میان متن فارسی کتاب بوده است و نه وجود علامت نقل قول در متن ایقان! لازم است جهت آگاهی خوانندگان بنده آنها را کامل تکرار نمایم:

در ایقان که کتابی به زبان فارسی است چنین می خوانیم:

«آیا روایت مشهور را نشنیده اند که می فرماید: «اذا قامَ القائِمُ قامَتِ القیامَة»؟»

مشخص است که اگر اشاره جمال مبارک به یک مفهوم برگرفته از روایت بود، اینگونه نقل نمی شد. نمونه نقل قول غیر مستقیم حضرت بهاء الله اتفاقاً در ادامه همین بیان آمده است:

«و همچنین أئمّه هدی و انوار لاتطفی «هَل ینظُرُونَ إلّا اَن یأتِیهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الغَمامِ»  را که مسلّماً از امورات محدثه در قیامت می دانند به حضرت قائم و ظهور او تفسیر نموده‏اند.»

و یا نمونه دیگر همان کتاب جواهر الاسرار که کتابی به زبان عربی است، و ایشان در نقل قولی غیر مستقیم فرمودند:

و لکن ذکروا ائمة الدین بانه کان فی جابلقا: ائمه دین اینگونه بیان کرده اند که او در جابلقا ساکن است.

یعنی مفهمومی که به اعتقاد حضرت بهاء الله توسط ائمه بیان شده است، از زبان خودشان بازنویسی و تکرار می شود و نه اینکه عین عبارت عربی در میان کلمات فارسی آورده شود.

آیا در این سخنان بنده اشاره ای به «علامت نقل قول» مشاهده می شود؟ راه ساده نشان دادن اینکه این نسبت جناب میلانی خلاف واقع است خواندن متن بنده با حذف این علائم از متن ایقان است.

البته اینکه جناب میلانی بحث علامت نقل قول را پیش کشیدند و آن را به موضوعات بحث اضافه کردند باعث شد به ترجمه حضرت شوقی افندی مراجعه کنیم و دیده شد که ایشان نیز این علامت را به کار برده اند! نتیجه آنکه اگر سخنان جناب میلانی صحیح باشد ولیّ امر بهائی در تأویل آیات که ترجمه شأنی از آن شئون است دچار اشتباه شده است و البته نتایج بسیار دیگری نیز از سلسله مباحث مطرح شده توسط آقای میلانی قابل برداشت است که تناقضات زیادی را در اعتقادات بهائی ناشی می شود که در مقالات جداگانه ای باید به آنها پرداخته شود.

ایشان در توجیه این اشتباه در ترجمه حضرت ولی امر الله می فرمایند:

«حضرت ولی امر الله نیز نفرموده اند که این ترجمه درست است و غلط ندارد، می فرمایند قدمی به جلو است ولی کار پژوهشی و ترجمه تکمیلی دارد و اینهم یک نمونه از آن است.»

زیاد دیده ایم که احبا در توضیح مقامات حضرت ولی امر الله می گویند:

«حضرت شوقى افندى آثار بـهائى را در نهايت  فصاحت، از زبان نزولى يعنى فارسى و عربى به زبان انگليسى عرفانى ترجمه فرمود. در سال ۱۹۲۱، آثار محدودى از گنجينه بسيار وسيع حضرت بـهاءالله بزبان انگليسى موجود بود. حضرت ولىّ امرالله آثار مهمّ حضرت بـهاءالله را ترجمه و مدوّن ساخت تا بـهائيان جهان بتوانند به ترجمه هاى مستند آثار دست يابند.»

اگر سخن جناب میلانی را بپذیریم نتیجه اش وجود اشتباهاتی در ترجمه ولی امر بهائی است. سوال این است که چگونه ترجمه ای از ولی امر بهائی آن هم از کتابی مثل ایقان که دارای اشتباه است می تواند به عنوان ترجمه ای مستند از آثار بهائی مدنظر قرار گیرد؟

آیا ولی امر بهائی که به اعتقاد بهائیان در شأن تبیین آثار مصون از خطاست بدون دقت به ترجمه پرداخته و سخن گفته است؟

سوال اینجاست که اگر سخنان جناب میلانی صحیح است، چرا ولی امر بهائی بی دقتی کرده و به نسخه اصیل ایقان مراجعه نکرده است؟ متن موجود ایقان انگلیسی بر اساس کدام نسخه فارسی است؟ نسخه چاپ بمبئی با اشکالاتی که بهائیان آن ها را اصلاح کردند و یا نسخ دیگر؟

علت اینکه حقیر مطلب دیگری به وبلاگ ایشان نفرستادم نیز همین شیوه برخورد جناب میلانی عزیز بود که مشاهده کردم به دنبال بحث علمی نیستند و لذا تمایلی به ادامه نداشتم و اکنون نیز به علت تکرار چندین باره این سخنان از سوی ایشان لازم دیدم سطوری را بنگارم.

3- مناسب است در اینجا به شاهد مثال دیگری بر نقل مستقیم بودن جمله «اذا قام القائم قامت القیامة» اشاره کنم:

ابوالقاسم افنان در صفحه 168 کتاب عهد اعلی در نقل داستان مسجد وکیل شیراز و سخنان حضرت باب، بعد از آنکه ایشان بر منبر می روند از قول ایشان می نویسد:

«»ایها الناس بدانید چیزی نگفته ام که جدم رسول الله نگفته باشد. حلال محمد حلال الی یوم القیمة و حرام محمد حرام الی یوم القیمة کما قال المعصوم علیه السلام اذا قام القائم قامت القیمة» این را گفت و از منبر پائین آمد.»

خوانندگان آگاه را این نقل قول جملات حضرت نقطه اولی کافی است.

4-  از همه این موارد که بگذریم، ادامه حدیث مورد استناد جناب میلانی (با فرض صحت) با عقاید بهائی سازگاری ندارد که در این باره ایشان توضیحی ارائه نکردند. خوانندگان می توانند به نوشتار 3 – موضوع جمله اذا قام القائم قامت القیامة و نیز ادامه سخن درباره جمله «اذا قام القائم قامت القیامة» مراجعه فرمایند. روایت مورد نظر جناب میلانی نه تنها  حاوی جمله نقل شده در ایقان نیست بلکه در ادامه نیز بیان می کند:

ناراً تَلَظَّى قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ فَيَقْتُلُ مِنْ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ

ترجمه: آتشی که زبانه می کشد، او قائم است زمانیکه با غضب به پا خیزد و از هر هزار نفر 999 نفر را می کُشد.

آیا حضرت بهاء الله این خبر مشهور را خبری می دانستند که توقع بوده عاقلان آن را ملاک شناخت حقایق قرار دهند؟ اگر چنین بوده پس یکی از ملاکهای ارائه شده در حدیث برای قائم همین کشتار شگفت آور است. در این صورت آیا حضرت باب قائم موعود تلقی می شود؟

آیا حضرت بهاء الله معتقد بوده اند که سید باب چنین کرده است؟

آیا مخاطب ایقان  که هنوز در مقام تحقیق است، به عنوان یک عاقل، باید تمام این روایت مشهور را بپذیرد و یا تنها جمله ای که با تغییر در متن، به او ارائه شده است را ملاک قرار دهد؟

و اگر بناست تمام روایت پذیرفته شود، آیا همین حدیث برای ردّ قائمیت حضرت رب اعلی کافی نیست؟

5-  نکته دیگری که نشان از عدم تمایل جناب دکتر کاویان میلانی در گفتگو دارد علاقه ایشان به «ردیه نویس سازی» است.

به یک نمونه از بیانات ایشان در یکی از مقالاتشان دقت بفرمائید:

«دقت بفرمایید به متن ایراد جناب تهرانی که می فرمایند:

«جمله «اذا قام القائم قامت القیامه» از مواردی است که حضرت بهاء الله به ائمه دین نسبت می دهند اما تاکنون مستندی برای سخنشان یافت نشده است.» یعنی این جمله ماخذی اشتباه دارد و القا این فکر می شود که اگر این حدیث را حضرت بهاءالله بدون دلیل ساخته باشند این با ناموس الهی منافات دارد و دلیلی بر ردّ ایشان است.»

جملات قرمز رنگ سخنان بنده بوده است و جملات با قلم مشکی توضیح و تفسیر جناب میلانی عزیز از عرایض بنده. مشاهده می فرمائید که جناب ایشان چه علاقه ای به خلق ردیه نویس دارند. سخن بنده در کمال احترام و فاقد هیچ گونه پیش داوری و حتی قضاوت بوده است. نه سخن از مأخذ اشتباه است و نه سخن از ردّ حضرت بهاء الله. اما جناب میلانی عزیز به جای گفتگو در فضای سالم علمی، به دنبال ترسیم صحنه نبرد و مبارزه و برد و باخت هستند. مطلب خلاف واقعی را بدون دلیل از جانب من نقل می کنند و بعد همان را ردّ می فرمایند. جالب آنکه بعد از این هم به امتیاز دهی و شمارش برد و باخت برای بهائی ستیزان مشغول می شوند و در توجیه این اقدام می نویسند:

«چهارم اینکه نيروهای بهائی ستيز و این اسم درست و علمی اینها است توان و سرمایه زیادی را برای فضاسازی و تخریب جامعه بهائی بکار می برند و انواع سرمایه در دست این گروهها است و من چون این مسائل رادنبال می کنم این را عرض می کنم که این جریانها قوی و ریشه دار و پرقدرت هستند و عليه منافع ایرانيان و با هدف سرکوب و تار و مار کردن بهائيان فعاليت می کنند و این ایرادات کار ده آنان مثل جابلقا و اذا قام و امثالآنها منظم کار می شود و مثل سنگر بندی است. من اگر می نویسم برد و باخت و سنگراین برای شما و جامعه بهائی و ایرانيان عزیز نيست بلکه برای مخاطب خاصی است کهآن زبان و متد را برگزیده است.»

و از این دست تعابیر، زیاده از شماره از ایشان دیده ایم.

6- سریِ دیگر از بیانات جناب میلانی که در کامنت ها بیان شد حکایت از دید خاص ایشان به این بحث دارد. تصور من این بود که ایشان به دنبال گفتگو علمی هستند و نه نزاع و یارکشی و امتیاز گیری. به این جملات ایشان دقت بفرمائید:

به هر حال سالها زحمت نیروهای بهائی ستیز و سرمایه گذاری حضرات در سه ماه نقش بر اب شد.

با مرور سایتهای بهائی ستیز در پند ماه اخیر این نتایج نیز مفید است:

-حضرات خوب فهمیدند که بحث را بد جوری باختند.

یعنی کلّا حرکت حساب شده و منظمی که چند سال پیش با برنامۀ سرمایه گزاری روی حدیث اذا قام و مساله جابلقا آغاز شده بود برای جریان بهائی ستیز هزینه دار شد.

و یا عبارات دیگری از قلم ایشان:

حالا سه ماه بود که من جواب نداده بودم و روی جواب نشسته بودم این بهتر بود تا اینکه آبروی این همه برنامه های بهائی ستیزان رفت…

در فاصله زمانی بیش از چهار ماه یعنی از زمانی که نوشته بنده با عنوان جناب اشراق خاوری و شیوه نقل قول ایشان در تاریخ 16 تیر ماه 1388 در وبلاگ نصب شد  تا 19 آذر ماه 1388 که جناب میلانی روایتی که یکی از دوستانشان یافته بود را ارائه فرمودند ، بیانات مختلفی را مطرح فرمودند. ایشان می فرمایند سه ماه روی جواب نشسته بودند اما در طول همان سه ماه در مورد جمله اذا قام اظهار فرمودند:

نویسنده: کاویان                                       شنبه 21 شهریور1388 ساعت: 18:28

با سپاس. میترا عزیز متن این حدیث را من در آثار حدیث اسلامی نیافته ام. البته من سالهاست روی حدیث و نقد حدیث کار نکرده ام و باید از آقای تهرانی سپاسگزاری کنم که من را پس از سالها به آرشیوها و کتب حدیث کشانده اند.

از سوی دیگر ایشان در اظهار نظر سریع و ناپخته ای در تاریخ 24 تیرماه 1388 فرموده بودند:

« آقای اشراق خاوری منشا این حدیث را در شرح عرشیه یافته اند.»

اما بعد از مدتی کم کم سخن از ضعف بصر و کمبود قوه بینایی جناب اشراق خاوری به میان آوردند که توجیهی بر اشتباه ایشان بشود و نهایتاً هم بروز اشتباه از سوی جناب اشراق خاوری را پذیرفتند و مشخص شد فرمایش ایشان که آقای خاوری منشأ حدیث را در شرح عرشیه یافته اند سخن ناصوابی بوده است و در 15 اسفند 88 نوشتند:

«ماخذ روایت ولی در شرح الرجعة است نه در شرح عرشیه.»

7- نکته جالب دیگر پیش کشیدن مسائل ماوراء الطبیعة در بحث است. قابل ذکر است که حدیثی که دوست آقای میلانی برای ایشان یافتند و ایشان آن را نتیجه تائیدات غیبی و غیره دانستند پیش از ایشان در جزوه رفع شبهات که در بهار 88 (حتی قبل از نصب اولین مقاله بنده در این موضوع) منتشر شده بود، آمده بود و مطلب خارق العاده و کشف تازه ای نبود و نمی دانم برای چه در یک بحث علمی باید پای جنود غیبی را وسط کشید؟:

گرچه روند بررسی ونقد حدیث و منابع بسیار سریعتر از توقع من و با تاییدی غیبی پیش رفت.

البته فارغ از تمام این سخنان، پس از اینکه مطلبی در نقد استناد ایشان به حدیث مورد نظرشان، ارسال کردم ایشان با طرح یک اتهام ناصحیح  به حقیر از ادامه بحث جلوگیری فرمودند.

به هر روی مسائل زیادی در کنار موضوع جمله اذا قام القائم قامت القیامة در طول گفتگوها مطرح شده که نیاز به بررسی دوباره دارد چرا که به علت گذشت زمان گویا از سوی جناب دکتر میلانی عزیز فراموش شده اند.

امیدوارم فرصتی دست دهد که علی رغم مشغله های کاری بتوانم آن بحث ها را ادامه دهم.

جانتان خوش و ایام به کام

Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی, اسلام ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s