نگرشی نوین به گفتمان جامعه بهایی در عصر مشروطیت[1]

کاویان صادق زاده میلانی

نهضت مشروطیت و دیانت بهایی ():

نگرشی نوین به گفتمان جامعه بهایی در عصر مشروطیت[1]

مقدمه

سالهای آغازین قرن بیستم میلادی شاهد سقوط طالع بخت و اقبال بسیاری از حكومتهای خودکامه سلطنتی بود . می توان از نیكلای دوم تزار روسیه، سلطان عبدالحمید عثمانی و محمدعلی شاه قاجار به عنوان نمونه هایی از پادشاهان خودکامه ای نام برد كه حكومتهای بلامنازعشان در آن سالها سقوط نمود. امپراتوری عثمانی جای خود را به جمهوری تركیه داد و فرمانروایی مطلق و خود کامه تزار روسیه با ایجاد مجلس دوما در سال 1905محدود گشت و متعاقب آن با انقلاب بلشویكها بسال 1917 منقرض شد . در ایران كه از هر دو كشور فوق عقب مانده تر بود جنبش مشروطه منجر به فرمان مشروطیت از جانب مظفرالدین شاه در سال 1906 و تصویب اولین قانون اساسی و تشکیل مجلس شورا در ایران گردید . محمد علی شاه كه چندی بعد ازصدور فرمان مشروطیت بر تخت سلطنت نشست تلاش نمود تا استبداد را مجدداً برقرار سازد. اقدامات وی در کوتاه مدّت موجب انحلال مجلس شورا و بر قراری موقت استبداد صغیر گشت و نهایتاً موجب خلع وی از سلطنت و تبعید او از ایران گشت.

در طی دوران مورد بحث جامعه بهایی ایران با حد اقل نیم میلیون پیرو بزرگترین اقلیت مذهبی ایران بود.[2] جامعه بهایی با مطرح كردن مباحثی نظیر ضرورت وجود مجالس مشورت و اهمیت انتخابات عمومی و دستگاه قضائی و حکومت قانون نقش مهم و سازنده ای را در تبلور پیش زمینه فکری مشروطیت ایفا كرد. باید در خاطر داشت که جنبش مشروطه در ایران عاقبت شکست خورد. شکست مشروطه را می توان نتیجه دو اولتیماتم و پیرو حمله روسیه به ایران و کودتای نائب السلطنه ناصر الملک بسال 1911 دانست. ولی علت غائی شکست جنبش مشروطه را باید در از هم گسیختگی و فروپاشی نهادهای اساسی جامعه ایران جستجو نمود. در دوره ای که عبدالبهاء رهبری جامعهء بهائی را به عهده داشت—مصادف با سلطنت مظفرالدین شاه، محمد علی شاه و احمد شاه قاجار—جامعه بهایی دو نقش عمده در پیش رو داشت و در آن واحد در دو جهت حرکت می نمود . در وهله نخست هدف اصلی این جامعه ایجاد وحدت و وفاق بین جامعه متشتّت ایران بود. مطالعه رهنمودهای موجود در آثار و دستورالعملهای راهبر بهائی در آن سالها بر محققان بی طرف و منصف آشکار می سازد که هدف نهائی او ترمیم از هم گسیختگی و فروپاشی جامعه ایران بوده است. در وهله دوم چون زیر بنا و ارتباط نزدیک فکری بین امر بهائی و جنبش مشروطه تبدیل به بهانه ای در دست مخالفان مشروطه گردید عبدالبهاء مبادرت به اتخّاذ برخوردی نمودند که این حربه را بی اثر سازد. بنابر این بهائیان را اكیداً از فعالیت و جبهه گیری سیاسی منع كردند. بررسی آثار پیشوای بهائیان (حضرت عبدالبهاء) در آن دوره به وضوح نشان می دهد كه عدم دخالت در امور سیاسی به جهت كمك به نهضت مشروطیت و پیشگیری از سرکوب آن در پیش گرفته شده بود. در حالی كه انقلاب مشروطه ایران در سالهای اخیر به طور علمی و دانشگاهی مورد نقد و بررسی مبسوط دانشمندان قرار گرفته است لکن رابطه دیانت بهایی و انقلاب مشروطه ایران تا حد زیادی مجهول مانده است . دیدگاههای بهایی در مورد جنبش مشروطه به اشتباه ساده انگاشته شده و یا به یك یا دو جنبه محدود گشته است . نمونه واضح نوع اول ساده اندیشی را می توان در آثار ادوارد براون یافت . او كه مهم ترین مستشرق اروپائی آن دوران به شمار می رود معتقد بود كه بهائیان به دستور عبدا لبهاء موضعی انفعالی در پیش گرفته بودند .[3] به عقیده براون بهائیان فاقد برنامه ای جامع و همه شمول برای اصلاحات در ایران بودند . البته در دلسوزی و علاقه براون نسبت به مشروطیت شکّی نیست ولی جای سوال است که چرا این مستشرق بزرگ توجه لازم و کافی به زیربنای آشکار فکری انقلاب مشروطه و منعکس شده در آینه آثار بهایی و اشخاص شناخته شده و برجسته بهائی نهضت مشروطه نشان نداده اند؟ کم توجهی پروفسور براون به عناصر فعّالی نظیر شاهزاده قاجار ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس و شاعره و نگارنده ارزنده بهائی خانم عصمت طهرانی (تخلّص طائره) و علی قلی خان نبیل الدوله کاردار ایران در واشنگتن (که نقشی بسیار حسّاس و حیاتی در اصلاحات بنیادی ایران ایفا نمود) بیانگر این حقیقت است که مورّخان غربی و همعصر وقائع مشروطه نیز عاری از تعصّب و اغراض شخصی نبوده اند.

برداشت ساده انگارانه دوم را احمد كسروی عرضه كرده است . او بر این عقیده است كه بهائیان متمایل به روسیه و طرفدار استبداد می باشند .[4] البته بر کسانی که آراء کسروی را بررسی نموده اند روشن است که ایشان در تائید فرض بالا هیچ دلیل و شاهد تاریخی در رسائل تاریخی خود ارائه نداده اند. مطالعه دو کتاب جامع ایشان تاریخ مشروطیت و تاریخ هجده ساله آذربایجان خود نشان دهنده شواهد محکم و قاطعی در ردّ نظر فوق است. به عنوان نمونه جناب کسروی می نگارند که از حربه های طرفداران استبداد این بود که الواحی از جانب عباس نوری( حضرت عبداالبهاء) در حمایت از مشروطه و بد گوئی به اسلام جعل می کردند و مردم را بر ضد مشروطه خواهان و بهائیان می شوراندند.[5] جای بسی تاسف است که بدلیل مقبولیت و پذیرش دو نقطه نظر فوق دیدگاههای دیانت بهایی در مورد مشروطیت عموماً مسكوت مانده است و در حالی كه بهائیان از حداقل چهار دهه پیش از انقلاب مشروطه مروّج ایجاد حكومت پارلمانی و انتخابات در ایران بودند موضع و گفتمان آیین بهائی مورد توجّه صاحبان اندیشه قرار نگرفته است.

دانشمندان و تاریخ نگاران ، نهضت مشروطه و پی آمدهای آنرا از روزنه های سیاسی و نظری  (theory)  خود مورد نقد و بررسی قرار داده اند. لذا طیف نظرگاههای صاحب نظران بسیار گسترده است. ادوارد براون مشروطیت را چون انقلاب شکوهمند انگلستانGlorious Revolution) ) بسال 1688  و انقلاب آمریكا  بسال  1776 بخشی از یك فرآیند آزادی جو و دموکراتیك می انگارد.  تاریخ نگاران مارکسیست مانند لنین و طبری و فشاهی انقلاب مشروطه را انقلابی طبقاتی و پیشزمینه یک دگرگونی طبقاتی دانسته اند. دانشمندان معاصر نیز بسهم خود دید گاههای نظری نوینی را در رسائل و کتب خود ارائه کرده اند که بر غنای بینش کنونی ما افزوده است.  از جمله این دانشمندان خانمها منگل بیات[6] (Mangol Bayat)  و ژانت آفاری[7] (Janet Afary) هستند. در مطالعات ایشان نقش بابیان (ازلی ها) و بهائیان در رویدادهای عصر مشروطیت بطوری منظمتر و کاملتر مورد نقد و پژوهش قرار داده شده است. دکتر منگل بیات توجه ویژه ای به فعالیت های ازلی ها نشان داده اند. البتّه ایشان نقش مهم و عمده ای برای دیآنت بهائی چه در تدارک پیش زمینه فکری نهضت مشروطه و چه در برخورد با وقائع  روزمره مشروطیت در نظر نگرفته ولی با وجود این نظریه ها و فرضیه های خا نم بیات شایان توجه سزائی است. تحقیقات دکتر ژانت آفاری نقش دیانت بهائی را بطور جدی تری عرضه نموده و اقدامات برخی از احبای شناخته شده عصر مشروطیت مانند شاهزاده قاجار ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس و شاعره بهائی خانم عصمت طهرانی (طائره) را بعنوان عناصر فعّال مورد پژوهش قرار داده اند. دکتر آفاری پیچیدگی های بحث و بررسی نهضت مشروطه را بدرستی ارائه کرده اند. از جمله نهادها و روابط چند جانبه اجتماعی که ژانت آفاری تحت مطالعه قرار داده می توان از کنش و واکنش میان روشنفكران و تجّار و علمّا و استبداد طلبان و تلاش زنان صاحب اندیشه برای ترقّی و کوشش امپریالیسم برای استیلای بر ایران نام برد. تحقیقات دکترها بیات ، آفاری و دیگران نشان داده است که پژوهش پیرامون انقلاب مشروطه و موشکافی برخورد این بردارهای اجتماعی بسیار پیچیده و غامض است و مستلزم بررسی های دقیق تاریخی و اجتماعی و اقتصادی است ولی پژوهشی که بطور عمقی و اساسی نقش دیانت بهائی و بهائیان را در تحلیلش محک نزند نمی تواند پژوهشی جامع و همه شمول باشد. پژوهشهای ارزنده تاریخ شناسان معاصر بحث و گفتار پیرامون رابطه نهضت مشروطه و آئین بهائی را از حواشی به سوی مرکز نقل مکان داده است.

با وجود این هنوز تاریخ نگاران آنطور که باید و شاید همه جوانب مربوط به تاثیر متقابل مشروطیت و دیانت بهائی را مورد موشکافی قرار نداده اند.[8] نا گفته پیداست که توجّه بیشتر مورّخان معطوف و متمرکز به فعالیت های بابی ها (که اشتباها از آنها به عنوان ازلی نام برده شده) بوده است. باید پرسید که چگونه است که با وچود اینکه در آثار موجود ازل اشاره ای به مجلس و انتخابات و مشروطیت نمی یابیم فعالیت های بابی-ازلی ها توجه مورخان معطوف را جلب كرده ولی ادوارد براون و کسروی و آدمیت و اکثر قریب به اتفاق محققّان توجهی سزا به بیانات آشكار موجود در آثار پیامبر بهائی میرزا حسینعلی نوری (حضرت بهاء الله) و فرزندشان عبدالبهاء در مورد فکر آزادی خواهی و اندیشه تجدّد ایران نشان نداده اند؟ ضعف تحلیلی بزرگ دیگری که در نوشتار تاریخ نگاران پدیدار است همانا نادیده گرفتن بعد تاریخی راستای حرکت جامعه بهائی در آن سالها است. حضرت عبدالبهاء در عصر مشروطیت هدف غائی جامعه بهائی را برقراری وحدت و همبستگی بین دولت و ملّت (مجلس) قرار داده بودند و عاقبت هم همان عدم الفت و همبستگی دولت و ملّت به شکست نهضت مشروطه انجامید. دلائل فروپاشی انسجام جامعه ایران را در عهد قاجار در قسمتهای بعد این مقاله تحت بررسی قرار خواهیم داد. حد اعلای تنشهای درونی جامعه ایران را می توان در واگرائی دولت و ملّت یافت. علت این واگرائی را باید در تمایل روزافزون ملّت و مجلس به تندروی و محافظه کاری بیش از پیش دولت و تجّار و علمّا دانست. گفته شد که نگرشهای متداول بر انقلاب مشروطه هنوز نتوانسته است تصویر و تحلیل جامعی از آن ارائه دهد. یک کاستی مهم نگرشهای موجود اینست که مورّخان جریان مشروطیت را جریانی همگن و یكنواخت فرض کرده اند ولی این فرض پایه و اساس محكم تاریخی ندارد. بلکه جریان مشروطیت را باید بعنوان جریانی غیر همگن بررسی نمود که در آن بازیگران مختلف و متعددی در راستاهای اهداف خود در حرکت بودند. علما و تجار که هر دو از بازیگران بزرگ مشروطیت بشمار می روند در جهت کسب قدرت و ثبات مقام اجتماعی خود گام بر می داشتند. برخی از محرّک های شناخته شده مثل تقی زاده تا حد زیادی تحت نفوذ مکاتب تندروی سوسیال دموكرات قرار گرفته و ازلی ها هم از سوی دیگر در پی کسب نفوذ سیاسی بودند. شکافهای سیاسی عمیقتر از آن بود که در این مختصر بنحو درست خلاصه شوند. مثلا خود علما به حداقل دو گروه تقسیم میشوند. گروهی که هوادار استبداد شدند و بر آورده شدن اهداف خود را در آن جناح جستند و گروهی هوادار جناحهای محافظه کار انقلابی شدند و تثبیت موضع قدرت خود را در تشکیل مجلس و تضعیف دولت جستند. در این میان نمی توان نقش دولتهای روس و انگلستان و فشار بسیار آنان بر جامعه متشتّت ایران و تحمیل امپریالیسم را نادیده انگاشت. بر عبدالبهاء مُسَلَم بود که هیچ تحوّل بنیادی و زیر بنائی در جامعه ای از هم گسیخته ی ایران متحقق نخواهد شد. لذا در ا لواح (نوشته های) متعددی که مربوط به انقلاب ایران و عصر مشروطیت است ایشان بر ضرورت الفت و همبستگی دولت و ملّت صحّه گذاشته آنرا پیش نیاز موفقّیت نهضت مشروطه دانسته اند. ولی افسوس که مورخان و محققّان عصر مشروطیت عمق بینش این رهبر بهائی و راهگشائی های ایشان و سعی و تلاش بهائیان در این راستا را نادیده گرفته اند. سعی این مقاله در پر کردن خلاء ناشی از ضعفهای نظری فوق و مطرح کردن ابعاد تازه ای در گفتارهای مربوط به مشروطیت است.


[1] واژه  گفتمان در این مختصر بعنوان مترادفی برای واژه discourse گزیده شده است. بنا بر تعبیر فوق گفتمان مجموعه کشمکشها و ستیزهای عقیدتی و ایدئولوژیکی است که گروههای رقیب برای نیل به موضعی محکمتر و قوی تر در پهنه قدرت بدان مشغولند. واضح است که ندای آئین بهائی در غوغای مشروطه نمونه بارزی است از تلاش و تکاپوی جامعه ای کوچک برای نیل به هدفی متعالی که همانا فراهم نمودن مقدمه تجدد و اصلاح کشور با مطرح نمودن دستورالعملهای سیاسی و اجتماعی و تعالیم روحانی دیانت بهائی است. برای اطلاع افزونتر و بحثی پر عمقتر پیرامون واژه گفتمان توجه خوانندگان را به مقاله «از دیدگاه دیگر: گفتاری در باره گفتمان» نوشته ح.ق.عضدانلو در ایران نامه (سال هشتم شماره سه تابستان 1369) جلب می كنم.

[2] برای بحثی جامع در مورد تعداد بهائی ها در ایران رجوع شود به مقاله:

Smith, Peter. “A note on Bábí and Bahá’í Numbers in Iran,” Iranian Studies, 15 (1984), 296-301.

[3] رجوع شود به:

Edward G. Browne, The Persian Revolution 1905-1909, Mage Publishers 1999, صص  424-429.

[4] کسروی. تاریخ مشروطیت ص 291-292 .

[5] ماخذ فوق، ص 559-60

[6] Mangol Bayat, Iran’s First Revolution 1905-1909: Shi’ism and the Constitutional Revolution of 1905-1909 (Oxford; Oxford University Press, 1991)

[7] Janet Afary, The Iranian Constitutional Revolution 1905-1911(New York; Columbia, 1996).

[8] البته در سالهای اخیر از نقصانهای فوق با ارائه دو مقاله بنگارش دانشمندان دکتر فریدون وهمن «تاثیر نهضت بابی و بهایی بر نهضت روشنفکری ایران» (خوشه ها جلد شش) و خانم مینا یزدانی « دیانت بهائی و نهضت مشروطیت ایران از خلال الواح حضرت عبدالبهاء» (خوشه ها جلد دوازده)  تا حدی کاسته شده و با نشر کتاب خانم مینا یزدانی درمورد دوره قاجار نقصان مورد نظر بیشتر جبران شده است.

Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s