ولایت فقیه به عنوان واکنشی تاریخی-فلسفی-سیاسی به دین بهائی

ریشه های بهائی ستیزی در ایدئولوژی انقلاب اسلامی:

ولایت فقیه به عنوان واکنشی تاریخی-فلسفی-سیاسی به دین بهائی

کاویان صادق زاده میلانی

در بارۀ اندیشۀ بهائی ستیزی و حضور تاریخی آن و دلایل ظهور آن در پیش نوشته ایم. زیربنای بهائی ستیزی یک پروسه بیش نیست. دین سلف، در این مورد اسلام دینی است که بنابر بیان کتاب اسمانی خود، قرآن زمان بندی خاصی دارد و در سال 1260 هجری قمری دورۀ هزار سالۀ اسلام به پایان رسید و دین بابی و سپس بهائی فضای خالی رسالت اسلام را پر کردند و دین تازه شد. اسلام اولین دینی نیست که با دین بعدی درگیر شده باشد ولی امیدواریم آخرین دینی باشد که علیه دین مستقبل جریان سازی کند و بهائیان این اشتباه را تکرار نکنند.

جریان دیگری نیز با ظهور دین تازه بر می خیزد و این مقاومت دین سلف در برابر وحی تازه و اندیشۀ تازه است. تاریخ گواهی می دهد که دیده نشده است که دین تازه بیاید و روسای دینی دین سلف و صاحبان زر و زور و تزویر دین تازه را بپذیرند بلکه دیالکتیک نوینی آغاز می شود و ورق بر می گردد. این است که روایاتی در مورد ظهور سفیانی و ظهور بنی امیه و از بین رفتن بنی امیه در زمان قائم یا مهدی داریم.

ناکارآمد بودن آموزه ها و توانایی دین سلف در برابر مدرنیته و معضلات جهان امروز در دین سلف دو جریان را می سازد: یک جریان فرار از دین به آغوش مدنیت غالب، که در این مورد غرب است. جریان دیگر فرار جزمی به بنیادگرایی دینی است، که نمونه های بارز اینها یکی وهابیت و دیگری ولایت فقیه است.

در این مورد نمونه ای از یکی از اولین اثار آیت الله خمینی در دورۀ تبلور اندیشۀ سیاسی ایشان نقل می کنم. از این بیان مشخص است که فشاری که موجب رسیدن ایشان به راهکاری بنام ولایت فقیه است همانا برخورد و شکست اندیشۀ مورد نظر ایشان در برابر غرب و مشخص بودن برتری دین بهائی در گفتمان با مدرنیته غالب و بروز بودن دین بهائی است. اینجا ایت الله خمینی در مسالۀ معجزه به دین بهائی حمله می کند و مطلب ایشان از قرار زیر است:

کشف الاسرار ص 56

«میرزا ابوالفضل گلپایگانی صاحب کتاب فرائد که آنرا برای ترویج مذهب باب و بهاء نوشته منکر معجزه شده و کلام این یاوه سرایان بی کم و کاست و استدلاشان از آن کتاب است و نکتۀ انکار کردن ابوالفضل گلپایگانی کرامات و معجزات را این بود که چون دست باب و بهاء از آن کوتاه بود و آنها مردمی بودند که از اشخاص عادی هم کمتر بودند چنانچه کتاب آنها و کلمات آنها که در دست است و مباحثۀ باب با نظام العلماء تبریزی که در تواریخ محفوظ است مطلب را روشن کند و از این جهت چاره ندیدند مگر آنکه معجزات را یکسره انکار کنند تا کسی از آنها مطالبۀ معجزه نکند. این مقاله نگاران که خود را از زیر بار تقلید می خواهند خارج کنند از این جهت ببزرگان آئین و اولیاء دین هرچه بقلمشان می اید مینویسند. گاهی از ابن تیمیمه و وحشیهای نجد نقل می کنند و گاهی از بابیها و ابوالفضل گلپایگانی پیروی می کنند. هرکس می خواهد بفرائد میرزا ابوالفضل بهائی و کتاب منهاج الرشاد که در ردّ وهابیه نوشته شده یا کتابهای دیگر که کم و بیش یاوهای اینها را نوشتند رجوع کند تا مطلب را خوب دریابد و ریشه و پایۀ سخنان اینان را پیدا کند. آنگاه قدر و ارج این سخنان ونویسندگان آن در جامعه معلوم می شود.»

چند نکته برای گشایش بحث:

الف. آیت الله خمینی با مساله ای بنام معجزه درگیر است. عقل و خرد امروزی منکر معجزه است. علمای شیعه نیز به ضعف و ناتوانی خود و بزرگانشان در عدم توانایی ارائه معجزه اذعان دارند و دراین حرفی و بحثی نیست. علم ادعاهای مسلمانان کوتاه فکر در مسائلی مانند «شق القمر» را کاملاً رد کرده و هیچ تکنولوژی چنین امری را تائید نکرده است. پس ایت الله خمینی این مساله را که عده ای مسلمان روشنفکر مطرح کرده اند را ناچار باید به بهائیان و نیروهای ضد وهابی وصل کند.

ب. مطلب بالا عدم آشنایی بنیانگزار جمهوری اسلامی با قرآن را می رساند. قرآن در هیچ موضعی به معجزه احتجاج نکرده است. در ضمن بین کرامت و معجزه فرق است و منظور ایشان در مورد معجزه باید باشد و کرامت در مورد بیربط به اصل بحث است.

پ. مطلب بالا می رساند که در برابر ظهور دین تازه آیت الله خمینی موضع جزمی انتخاب کرده و به دوباره خوانی متون دینی و بازگشت به «بنیاد»های دین دست زده است. این یکی از دو واکنش منتج از فشار فکری و اجتماعی حضور دین تازه بر دین سلف در عصر مدرن است.

ت. در پی وفات آیت الله خمینی همین جریان بر علیه اصلاح طلبان برقرار شد. اصلاح طلبان قرائت دیگری از متون دارند و در پی تلاش برای مقابله با مدرنیته به عقب بر نمی گردند و راهکار در قرائت بنیادگرایانه متون ندارند. همین قرائت آنها است که باعث سرکوب شدید اصلاح طلبان در دوران اخیر شده است.

ث. خاستگاه ولایت فقیه که فلسفۀ سیاسی پرورده شده توسط آیت الله خمینی و آیت الله منتظری است در بهائی ستیزی است. یعنی برای رقابت در عرصۀ اجتماعی با دین بهائی چنین تئوری پردازی و کسب قدرت را لازم می دیدند. ولایت فقیه به عنوان یک تئوری سیاسی منشاء قرآنی و حدیث و فقهی ندارد بلکه یک واکنش فکری به فشار مدرنیته و حرکتی دینی در جهت بنیادگرایی دینی است. این نکته که آیت الله خمینی مسالۀ معجزه و بهائیان را در گرانیگاه و مرکز ثقل خاستگاه این تئوری سیاسی جا می دهد، لازم می کند که دین بهائی به عنوان یک باور و اعتقاد بررسی و مطرح شود و راهکارهای آن در عصر نوین مورد توجه و نقد قرار گیرند.

Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی, اسلام, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s