مكتوبات : نامه هاى شاهزاده كمال الدوله به شاهزاده جلال الدوله – اثر ميرزا فتحعلى آخوندزاده

www.goftman-iran.org

مكتوبات

نامه هاى شاهزاده كمال الدوله به شاهزاده جلال الدوله

اثر

ميرزا فتحعلى آخوندزاده


بنيان گذار انديشه انقلاب ملى مشروطيت در ايران

بكوشش و مقدمه بهرام چوبينه bahramchoubine@hotmail.com

پيوند ما با ميرزا فتحعلى آخوندزاده

به انگيزه يك صدمين سال انقلاب ملى مشروطه ايران

بهرام چوبينه

بخش یکم –

سال 1812 ميلادى را به حافظه خود بسپاريم، زيرا ميرزا فتحعلى آخوندزاده بنيانگذار انديشه هاى انقلابى در ايران، در همين سال، در حاليكه غرش توپ هاى ارتش فرانسه از مسكو بگوش مى رسيد، متولد شده است.

بيائيم با هم كمى به عقب بازگرديم. در نهم نوامبر  1799 ميلادى، درست ده سال پس از آغاز انقلاب فرانسه، يك افسر جوان توپخانه، و ماجراجوى اهل كُرس، با جسه اى كوچك، بنام ناپلئون بناپارت در حالى كه سوار بر قايقى كوچك به زحمت از كمين توپ هاى كشتى هاى جنگى سردار انگليسى، نلسون، نيمه فاتح و نيمه فرارى از مصر به وطن باز گشته بود؛ چند روز پس از ورودش به فرانسه همراه گروهى از افراد وفادارش، مجلس ملى فرانسه را منحل و مقتدرانه عليه دولت انقلابى كودتا كرد و آرام آرام به قله هاى قدرت صعود كرد و در ماه مه 1804 با عنوان امپراتور و با قدرت مطلقه اداره امور فرانسه را بدست گرفت.

در 1821 ميلادى در همان سالى كه ميرزا فتحعلى آخوندزاده در قفقاز سرزمين ايران زاده شد، ناپلئون بناپارت با بزرگترين سپاهى كه اروپا تا آن زمان بخود ديده بود به روسيه تزارى حمله برد و تا مسكو پيشرفت و آن شهر را فتح كرد. اما چون روسها در حين عقب نشينى تمامى آباديها را ويران كرده و شهر مسكو را به آتش كشيده بودند، گرسنگى و سرما بر سپاهيان فرانسه چيره شد و ناپلئون با دادن تلفاتى بسيار سنگين با خوارى و ذلت از روسيه بازگشت و اين جنگ خونين و بى سرانجام به روياهاى جاه طلبانه او پايانى غم انگيز داد.

هفتاد سال بعد، تقريباً هم زمان با مرگ ميرزا فتحعلى آخوندزاده، پتر چايكوفسكى1840-1895 آهنگ ساز شهير روس، بمناسبت هفتادمين سال شكست ناپلئون بناپارت در روسيه، در كمال استادى و مهارت سمفونى حماسى[1] 1812 را ساخت و شكست حقارت بار ناپلئون را در اين سمفونى با استادى ترسيم كرد. كه يكى از شنيدنى ترين نغمه هاى جاودان جهان ماست. وى نكبت جنگ را همراه با غرش توپ و صداى زنگ حزن انگيز ناقوس كليساهاى مسكو در هم آميخت و براى عبرت آيندگان به يادگار گذاشت.

درآمد

انقلاب ملى مشروطيت ايران بزرگترين واقعه  ايست كه در تاريخ ايران روى داده و عميق ترين تحولات را در شئون سياسى، اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى ايران بوجود آورده است. زيرا براى نخستين بار عامه مردم پا به ميدان مبارزه براى مشاركت در تعيين سرنوشت خويش گذاردند.

هدف اين انقلاب مردمى در هم پيچيدن بساط كهنه و كپك زده استبدادى شاهان قاجار و دستگاه روحانيت بود؛ كه در نتيجه بيدارى، كوشش و تلاش پى گير انديشمندان و آزاديخواهان ايران در محيط زور و قلدرى و وحشت، با جانبازى مردم ايران و با امضاى فرمان مشروطيت به ثمر رسيد.

سخن ميرزا فضل على آقا، مجتهد روشن بين تبريزى نماينده دوره اول مجلس شوراى ملى، مؤيد اين واقعيت تاريخى است.

وى علت پيدايش انديشه آزاديخواهى و انقلاب مشروطيت ايران و هدف و انگيزه آزاديخواهان را با زبانى ساده و بيانى كوتاه در جلسه افتتاحيه مجلس شوراى ملى چنين بيان ميكند:

»از نحوست دو ظلم ما به اين مجلس )شوراى ملى( رسيديم، يكى از ديوان )ظلم حكومت(، يكى از چنين علماء )ظلم ملايان(«

انديشمندان و آزاديخواهان ايرانى، آرمانى جز آزادى ملت و برقرارى حكومت مردم بر مردم، تساوى حقوق افراد جامعه و برخوردار كردن ايرانيان از آزاديها و ارزشهاى يكسان و مساوى اجتماعى، و نيز دخالت آنان در تصميم گيريهاى فردى و اجتماعى نداشتند. آنان خواهان از ميان برداشتن امتيازات طبقاتى، قومى و مذهبى بودند. تا راه را براى ابراز شايستگى و لياقت يك يك مردم ايران باز نمايند.

بزودى ما ايرانيان يكصدمين سال انقلاب ملى مشروطيت را جشن مى گيريم.هر چند كه از بد روزگار قانون اساسى مشروطيت، با همه نا رسائى هايى كه بعدها به آن پى برديم، به سبب دسيسه ملايان، دشمنان آزادى و حقوق انسانى و ترقى و تجدد، و عدم دور انديشى و هوشيارى دولت هاى مشروطه، قانون اساسى رعايت نشد و در نتيجه به آرمانهاى خود نرسيد. اما هيچگاه آرمانهاى انقلاب مشروطه ايران فراموش نگرديد…..

اكنون، ولى مطلقه فقيه، يعنى طرفداران حكومت »مشروعه«، ميراث خونين دوران صفويه، يعنى پيروان و طرفداران همان كسانى كه با انديشه مردم سالارى مخالف بودند و عليه آزاديخواهان با دربار قاجاريه همكارى و همدستى كردند در ميهن ما ديكتاتورى »ولايت مطلقه فقيه« را بوجود آورده و بر ملت ايران حكومت مى رانند، و بچپاول ثروت ملى و پايمال كردن حقوق ملت مشغولند …

حال آنكه از يكصدوپنجاه سال پيش، انديشمندان و روشن بينان ايران نوشتند و سپس آزاديخواهان صدر مشروطيت ايران در مقابل همين انديشه هاى بدوى اسلامى بپا خاستند و انقلاب ملى مشروطيت ايران را به پيروزى رساندند.

از بد حادثه، مزدوران »ولايت مطلقه فقيه« در كمال جهالت و بلاهت پيرامون انقلاب مشروطيت ايران كينه ورزانه مى نويسند و حكومت مطلقه ولى فقيه را كه وامانده ترين و بدوى ترين تفكر استبدادىست، نتيجه منطقى انقلاب مشروطيت ايران قلمداد مى كنند.

در فصول بعدى نشان خواهيم داد كه جنبش ملى گرايى، بيدارى و روشنگرى ايرانيان پس از جنگهاى ايران و روس و عليه امضاء عهد نامه هاى ننگين گلستان و سپس تركمن چاى آغاز شد. اين جنگهاى خانمان برانداز با فتواى مراجع تقليد آن زمان آغاز و سبب شد يك سوم بلكه نيمى از خاك ايران، در زمان فتحعلى شاه قاجار و سپس جانشينانش بدست روس و انگليس افتد.

سقوط قفقاز به دامان روسها، در حقيقت تنها از دست دادن سرزمينهاى ايران نبود، بلكه حكومت ايران به صورت دست نشانده روسهاى تزارى و بريتانياى كبير در آمد و ديگر دولتهاى اروپايى نيز رابطه خود را با دولت ايران، بر مبناى تحقير و ذلتى كه اين عهدنامه ها بر ايران تحميل كرده بود، تنظيم مى كردند.

بين انعقاد عهد نامه گلستان و انقلاب ملى مشروطيت ايران تقريباً ۰۹ سال فاصله وجود دارد. در اين مدت ميهن ما استقلال سياسى، قضايى و اقتصادى خود را از دست داد…..

پيامدهاى غم انگيز سياسى، اجتماعى و اقتصادى عهدنامه هاى گلستان و تركمن چاى، ايرانيان ميهن دوست و انديشمند را بر آن داشت تا علل اين شكستهاى پى در پى و سقوط و تباهى ميهن خود را جستجو كنند و در پى پاسخ به اين پرسش بر آيند كه چرا كشور كهنسال و تاريخى ايران به چنين سرنوشت غم انگيزى دچار آمده است؟ پرسشى كه هنوز، تا به امروز، در هاله اى از نادانى و جهالت مانده و پاسخ به آن، پاسخ به چرايى سرنوشت غم انگيز امروز ميهن ما نيز هست….

پاسخ انديشمندان و آزاديخواهان ايرانى در حدود دويست سال پيش، پس از شكست هاى پى در پى روحانيون و فتحعلى شاه قاجار از روسها، و پذيرش الزامى و اجبارى عهدنامه هاى گلستان و تركمن چاى چيزى جز مخالفت با قدرت فقها و پادشاهان قاجاريه نبود….

اين شكست هاى مستمر و خفت بار، عامل اساسى و انگيزه رشد تفكرات ميهنى، تجدد، ترقى و مخالفت و مبارزه با دخالت فقها در امر سياست و حكومت، و پيدايش انديشه حكومت قانون در ميان  ايرانىان گرديد[2]. آنان متوجه بحران هاى عميق اجتماعى در ايران شده بودند و ميدانستند كه ايران، ميهنشان هستى اش از درون و از بيرون مورد تهديد قرار گرفته است. بحرانى كه نه تنها در نوشته هاى متفكرين اجتماعى، بلكه در آثار درباريان و عاملان حكومت جلوه مى يافت. زيرا آنان، خود نتايج ذلت بار اين نابسامانيها را تجربه مى كردند….

آزاديخواهان در نخست گمان مى كردند كه با التماس و لابه و اصرار به اصلاحاتى كه مورد نظر آنهاست خواهند رسيد. اما حكومت استبداى بمانند هر حكومت مطلقه ديگر جز قلدرى و جنايت و سركوب چاره اى براى پايدارى خود نمى شناخت. پس آزاديخواهان و انقلابيون ايران متشكل تر و منظم تر و با اتحاد و اتفاق پرچم انقلاب ملى مشروطيت ايران را بر افراشتند.

اين درست است كه فرمان مشروطيت در زمان مظفرالدين شاه قاجار صادر شد، اما مبانى فكرى و بنيان انديشه آزاديخواهى، تجدد و ترقى وسيله آزاد انديشان و آزاديخواهان ايران در اوايل قرن نوزدهم ميلادى گذاشته شد.

انقلاب آمريكا پس از جنگهاى استقلال در1776ميلادى كه نخستين قانون دموكراتيك جهان دستاورد آن بود و تأثير آن در انقلاب فرانسه در1789 ميلادى كه شعار معروف »آزادى، برادرى، برابرى« را بر تارك خود داشت آغاز دگرگونى اجتماعى و فرهنگى در جهان و همچنين در ايران بود…

پيدايش انديشه ترقى خواهى و آزاديخواهى و آنگاه انقلابات مردمى در اروپا تأثير عميقى در بيدارى ايرانيان داشت و موجب پيدايش تفكر مشروطه خواهى و سر انجام انقلاب ملى مشروطيت ايران شد…

مشروطيت بازتاب منطقى تلاشهاى آزادى خواهان در داخل و خارج ايران بود. مبارزه اى بود عليه سنن ايلى، دينى و استبداد شاهان قاجاريه. بنيان فلسفى و اجتماعى آن نه فكر ناب ايرانى بود و نه با شريعت و مذهب اسلام هم خوانى داشت، بلكه از بنيان با آن در تعارض بود….

اين بينش ساده لوحانه در بين فقها و طرفداران آنان، كه دموكراسى و حكومت قانون و انقلاب مشروطه، ريشه در مذهب مسيحى دارد، از بنيان كذب محض و سراسر ابلهانه است. زيرا پيدايش انديشه دمكراسى در آمريكا و اروپا سرشتى عقل گرايانه داشت و بكلى با فرهنگ مسيحى و تلاشهاى آباء كليسا در غرب در تضاد و مخالف اساس قدرت دين در حكومت و دولت بود. اين گفته ها از عدم آگاهى متوليان »ولايت فقيه« و مبلغين نادان »اسلام راستين« و »غرب زدگى« به تاريخ و فرهنگ غرب سرچشمه ميگيرد. عصر روشنگرى و انقلابات مردمى در اروپا نه تنها ريشه اى مذهبى نداشت، بلكه از بنيان ضد انديشه هاى دينى در اروپا بود….

در همين دوران بود كه ملايان قشرى به استناد قرآن و حديث و روايات، رسالاتى عليه ترقى خواهى و آزاديخواهى و حكومت قانون نوشتند كه در آينده به آن اشاره خواهيم كرد…

مهمترين عناصر انديشه بيدارى در ايران و سپس انديشه مشروطه خواهى و آنگاه پيروزى انقلاب ملى و مردمى مشروطه ايران را مى بايد در تفكر آزاديخواهى، مردم سالارى، دموكراسى و عدالت قضائى و اقتصادى جستجو كرد.

براى رسيدن به اين آرزوها، مانند همه جنبش هاى مردمى و ملى، طبقات و قشرهاى گوناگونى مشاركت داشتند و منطقاً اهداف و خواسته هاى گوناگون و متغايرى را دنبال ميكردند.

آزاديخواهان، انقلابيون، روشن بينان، اصلاح طلبان، بازرگانان و كارگران، عناصر اصلى و سازنده اين نهضت فكرى و انقلابى بودند.

ظلم و استبداد شاهان قاجاريه و همدستان روحانى آنان، نتيجه اى جز فقر، گرسنگى، شيوع بيمارى، جهل، نادانى و عدم امنيت نداشت؛ همه اينها عوامل اساسى جنبش هاى آزاديخواهى ايران بودند و راه را براى انقلاب ملى مشروطيت آماده كردند.

علاوه بر اين ايرانيانى كه پس از سقوط سرزمينهاى ايران، در آن سوى ارس مى زيستند و يا كسانى كه از ظلم حكومت قاجار ها به كشورهاى امن تر گريخته و با آگاهى هايى كه از نظامهاى دموكراسى اروپا و انديشه هاى فلسفى و اجتماعى آن قاره بدست آورده بودند، آنان را برآن داشت تا با نوشتن آثار فلسفى و انتقادى در مقابل نظام پوسيده استبدادى شاهان قاجار و دستگاه روحانيت كه سراسر با انحطاط و سقوط ايران توأم بود قرار بگيرند.

در نخست بطور مجمل به چگونگى درگيرى جنگهاى ايران و روسيه، عهدنامه هاى گلستان و تركمن چاى اشاره خواهم كرد و سپس تأثير آن را بر انديشمندان جنبش بيدارى ايرانيان و جدال بين مشروعه طلبان و مشروطه خواهان و آنگاه پيروزى انقلاب ملى مشروطيت و دشمنى ملايان را با آن، كه منجر به عدم تحقق اهداف مشروطه شد، بررسى مى كنيم.

من مطمئن هستم كه ايرانيان، بمانند همه ملت هاى متمدن جهان عاشق آزادى هستند و بزودى طومار استبداد ولايت مطلقه فقيه را درهم خواهند پيچيد و يك صدمين سال انقلاب ملى مشروطيت ايران را با شكوه و بزرگى جشن خواهند گرفت و ياد آزاديخواهان و انقلابيون صدر مشروطيت ايران را گرامى خواهند داشت و به آرزوهاى تحقق نيافته انقلاب ملى مشروطه ايران خواهند انديشيد…

ميرزا عبدالرحيم نجار زاده تبريزى معروف به طالبوف، آذربايجانى  ميهن دوست و روشن بين ايرانى، بر خلاف روشنفكران عصر جديد، پيش بينى اين روزها را كرده بود: » اين آزادى ما را دو دشمن قوى در پى است، يكى منافقين )مقصود ملايان مشروعه خواه است( و مستبدين داخله كه مى خواهند باز مثل قديم فعال مايريد باشند، خون مردم را بخورند و انقراض مليت ما را به يك عيش پنج روزه خود بفروشند كه نه غيرت دارند، نه مسلمانند و نه ايرانى و ايرانى نژاد. غيرت ندارند، زيرا مى بينند و مى دانند كه يك كرور ايرانى در بلاد خارجه گرسنه و عريان فعلگى و گدائى مى كنند. مسلمان نيستند، زيرا قرآن مى خوانند و … روزه مى گيرند ولى در معبد خدا حكم قتل مى دهند«[3].

– دنباله دارد


[1] Ouvertüre 1812، آخوندزاده ٦٦ سال عمر كرد. وى در ٧٢ فوريه ٨٧٨١ در تفليس درگذشت(

[2] )در نثر و نظم ادبى ايران زمينه فكر ميهن دوستى (شاهنامه ها) و انتقاد از فقها موجود بود. اما شيوه بيان اندشمندان ايرانى در قرن نوزده ميلادى، تحت تأثير افكار فلسفى و اجتماعى غرب قرار داشت و چهارچوبى مدرن و جديد پيدا كرد. براى مطالعه انتقاد از فقها در اشعار فارسى، نگاه كنيد به كتاب »در پيكار اهريمن« تأليف شجاع الدين شفا(

[3] )»آزادى و سياست«، طالبوف تبريزى، بكوشش ايرج افشار، صفحه ١١١(

Advertisements
این نوشته در كتاب, نقد تاریخی, هویت ایرانی, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s