آیا بالاخره جدائی سیاسی مدرنیته وسنت صورت خواهد پذیرفت؟

آیا بالاخره جدائی سیاسی مدرنیته وسنت صورت خواهد پذیرفت؟

ناصر مستشار

یک ضرب المثل ایرانی می گوید:بگو دوستت کیست تا بگویم خودت چه کسی هستی!!آقای فرخ نگهدار در سایت ایران امروز گفته اند که: آقای محمد خاتمی شخصیت فرهیخته ائی است.سئوال اساسی اینجاست که آقای خاتمی خود را شاگرد چه کسی می داند و خود را به کدام نظام سیاسی ملزم و وفادار می داند؟ برهیچ کس پوشیده نیست که آقای خاتمی خود را مرید خمینی وحافظ نظام عقب مانده اسلامی می داند. پس آقای خاتمی ادامه دهنده راه خمینی می باشد.آقای نگهدار برای آنکه ثابت نماید دمکرات است ابتدا ثابت می کند که هیچ اعتقادی به استالین ندارد اما درجای دیگردردمکرات بودن خودهنوز به خاتمی که شاگرد خمینی هست اقتدا می کند و اورا سرمشق خوبی برای دمکراسی می داند که همه اینها جای شبهه وتنقاض دارد. بنا بر اظهارات اخیر آقای نگهدار ، نامبرده نشان داده اند که آماده اند تا باردیگر به حمایت از رژیم اسلامی برخیزند و همان خطای خونبار سالهای گذشته را تکرار نمایند.روشنفکر ایرانی نه با خودش صادق است نه با مردم!!اینکه مردم ایران دیگر به حرف های روشنفکران اعتمادی ندارند از همینجا سر چشمه می گیرد.روشنفکر ایرانی هنوزبابت علت شرکت وهمکاری با ملایان در انقلاب ارتجاعی واسلامی توضیح نداده است تا بتواند اعتماد مردم را باردیگر به خود جلب نماید.روشنفکر ایرانی یکبار علت شکست وفاجعه انقلاب اسلامی را در نا آگاهی مردم می داند وبار دیگر در مولفه های دیگر که هیچگاه منطقی و مستدل نبوده است.روشنفکر ایرانی با ناآگاه خطاب کردن مردم می خواهد خود را آگاه جلوه دهد اما» مچش» در پیشگاه ملت باز می شود چراکه همان مردم را همین روشنفکران به زیر رهبری روحانیت کشاندند.پس ابتدا به ساکن خود روشنفکران نا آگاه بوده اند نه مردم!!

باملاحضات کوتاه به گفتارهای آقایان دکتر محمد ملکی و مزروعی ودیگران که شگفت زده ازانتخابات اخیروتبعات سیاسی آن شده اند ودر رابطه با دوره جدید که با حاکمیت فاشیست اسلامی به رهبری محمود احمدی نژاد برمیهنمان آغاز شده است نشان ازدرهم ریختگی بی انتها وروان پارگی سیاسی واجتماعی مردم ایران را حکایت می کند، همه آزادیخواهان چه در خارج وداخل  در انتظار یک تحول بنیادی واساسی بسر می برند ؟اینکه عناصر عقب مانده ائی همچون احمدی نژاد می توانند در میهن ما به یکه تازی بپردازند نشانه از کم کاری روشنفکران ایرانی در عرصه روشنگری و دین زدائی ریشه دوانده است.روشنفکران در دوره شاه مدت مدیدی خود را با مشی های سیاسی انحرافی مشغول نمودند اما روحانیت درمیان مردم کارتبلیغی شبانه روزی می کرد. روحانیت برای آنکه مخالفت روشنفکران را علیه خویش برنیانگیزد، اهداف خود را با روشنفکران بر اساس «تقیه» مساوی قلمداد کرد. هنوز همین سیاست و همگرائی بین بخش وسیعی از روشنفکران وروحانیت ادامه دارد.اگر به دفاعیات خسرو گلسرخی در دادگاه نظامی دوره شاه دقت نمائید متوجه می شوید که چگونه خسرو گلسروخی اسلام وسوسیالیست را مساوی می دانست و برای روحانیت ارج ومنزلت خاصی قائل بود.دفاعیات خسروگلسروخی همه نیروهای لائیک را متقاعد کرد تا به زیر پرچم روحانیت بروند.از جانب دیگراستبداد شاه همه مخالفان خود را به سوی روحانیت سوق داده ومتحد کرده بود.این در حالی بود که روشنفکران هیچ فصل مشترکی با روحانیت نداشتند.هم شاه و هم روشنفکران هردو لااقل زمینی بودند اما روحانیت خود را نماینده» الله» بر روی زمین می دانست و حاضر نبود از یک سماور با یک نیروی لائیک چای بنوشد.همکاریهای اخیرکه میان بخشی از نیروهای لائیک وسکولار با نیروهای مشروطه خواه انجام گرفته است خود نشانه از همان خویشاوندی تاریخی می باشد که از عصر انقلاب مشروطیت آغاز شده بود و می توانست در دوره سابق نیز میان نیروهای سیاسی گوناگون علیه سنت گرائی اسلامی ادامه یابد که با غالب شدن گرایشات ایدولوژیکی ناهمساز با جامعه ایران روبرو گردیده بود.اگردر مقطع کنونی میان نیروهای لائیک وسکولاربا مشروطه خواهان وآقای رضا پهلوی فرزند آخرین شاه ایران ائتلافی علیه فاشیست اسلامی صورت بپذیرد می تواند سر آغاز حرکت های نوید بخش در راه رهائی ملت ایران و محو کامل رژیم اسلامی به حساب آید.ملت ایران از چنین ائتلافی نباید وحشت داشته باشد.رژیم اسلامی وروشنفکران وابسته به حکومت میان چنین ائتلافی خرابکاری می کنند چراکه عمر رژیم اسلامی با اتحاد مردم ایران به پایان می رسد. مدت مدیدیست که ملت ایران همچون آن زنی شده است که علیرغم خشن ترین رفتارهای شوهرش با کوچکترین چرب زبانی وکمی وعده و وعید در برابر چشمان فرزندانش و حتی همسایگانش که مرتب شاهد اختلاف او با مردی بنام پدرشان هستند ، همین زن ناراضی آن مرد پلید را بعنوان شوهرش به آغوش می کشد!!

1- ملت ایران همچون آن زن که دائما زیر سخت ترین فشار بسر می برد در خانه ائی زندگی می کند که اجاره ائی نیست و بقول خودش خانه او هنوز» چهار دیواری ، اختیاری» او می باشد و حاضر نیست اختیار آن خانه از کنترلش خارج شود ویا از هم پاشیده شود تا فرزندانش بی سر پناه گردند!

2-ملت ایران تا کنون برای حفظ و تامین آینده فرزندانش مجبور به زندگی با همان مرد فریبکار و حیله باز وخشن ودروغگو شده است.

3- ملت ایران شبیه آن زنی شده است که بخاطر آن جشن پر شکوه با میهمانان انبوهی که بنام انقلاب اسلامی برگذار شد ، حاضر نیست شیرینی وعظمت آن ضیافت را که مدت مدیدی است به تلخ کامی گرائیده در هم بشکند و طلاق خود را ازآن مرد تبهکار طلب کند !

4- ملت ایران شبیه آن زنی شده است  که هرگاه در حین مناقشات با آن مرد اهریمن صفت صحبت از طلاق کرده است با مشت ولگد وباتوم روبرو شده است. هر موقع صحبت از طلاق به میان می آید ،آن مرد جاعل به سرعت عاقبت زنهای طلاق گرفته شده در همسایگی شان را به رخ آن زن فلک زده می کشد که منظور از همسایه ها همان عراق وافغانستان است ، که زن  مجبور به تحمل همان مرد دجال میشود!این زن اهل خیانت و با غریبه رفتن نیست و به نجابت خود افتخار می کند .این زن حافظه تاریخی خوبی دارد ، او بخوبی می داند که همه آنهائی که در طول تاریخ در ضدیت با شوهر خود با غریبه روی هم ریختند وحتی شوهر خود را بدست کمک بیگانه به هلاکت رساندند، عاقبت خوشی نداشتند.در حافظه این زن هنوز حمله اعراب وهمکاری بخشی از جماعت در گوش او چنگ می نوازد!

5- ملت ایران هنوز نمی تواند باور کند که آن مرد زاهد که با آنهمه دل ربائی به سراغش آمد ودر یک خواستگاری بسیار طولانی بنام انقلاب اسلامی  او را متقاعد کرد تا به ازدواج او در آید ، حالا اینچنین ریا کارو بی رحم از آب در آمده است!

6- بسیاری بارها خواسته اند تا آن زن را از چنگال آن مرد خبیس نجات دهند وزن بیچاره کمی از خود علاقه نشان داده است ، اما همه یاری کنندگان با خشونت وسرکوب آن مرد بزه هکار روبرو شده اند وزن مفلوک دوباره عقب نشینی کرده است!

7- آن جشن پر شکوه که در انقلاب اسلامی بر گذار شده است چنان چشمهای آن زن را کور کرده است که حتی بخاطر وقار وحرمت آن جشن آن زن نمی تواند بطور جدی به جدائی بیندیشد!

8- مرد حیله گر هر بار در لباسی دیگر با الفاظ تازه تر به سراغ آن زن می رود تا رضایت کوتاه مدت زن مذبور را بدست آورد .یکبار همان مرد در قامت رفسنجانی اصلاح طلب ظاهر می شود وباردیگر در لباس خاتمی مردم سالار واین با ر بنام نان آور خانه یعنی احمدی نژاد نقش می آفریند. اما آن زن همواره در گول خوردن  استاد شده است وهنوزانتظار سناریوهای جدید را می کشد !

به نمونه هائی از شگفتی های این ملت وسرزمین ایران از جانب افراد مختلف اشاره میشود؟

«مزروعی: من فکر می‌کنم اولین نکته‌ای که باید به آن توجه داشته باشیم این است که تنها نامزد ریاست جمهوری که هیچ برنامه‌ی مکتوبی بويژه در عرصه‌ی اقتصادی ارائه نکرد آقای احمدی‌نژاد بود و این از» شگفتی‌های» ایران است که بهرحال چنین فردی توانست ریاست جمهوری را بدست بگیرد:» از سایت اینترنتی امروز»

ایران از دیدگاه یک خبرنگاراروپائی تیزبین بسیار خواندنی است که زیر می خوانیم؟

«تقسیم ایران به اندرونی و بیرونی واقعی است. لیکن این تقسیم در تک تک افراد جریان دارد. هر دو را می توان در یک فرد دید. اشتیاق به غرب و بی اعتمادی بی مرز در برابر غرب. از همین روست که به آسانی نمی توان این سرزمین را پشت و رو کرد و واقعیت درونی آن را به نمای بیرونی آن تبدیل نمود. ایران به هر صورت و بدون جمهوری اسلامی هم یک کشور مشکل برای غرب خواهد بود. اگر بخواهیم این واقعیت را در مورد مسئله انرژی اتمی بیان کنیم، به این معناست که حتی در صورت تغییر رژیم هم این مسئله حل نخواهد شد. مشکل برخورد با ایران، بر اساس آنچه مردم آن می اندیشند، انتظار دارند و حاضرند برایش مبارزه کنند، نهایتا مسئله هویت این کشور است».

از زیر پوسته رژیم حاکم بر ایران، این کشور به مثابه سرزمین «هزار و یک حقیقت» آشکار می شود. چه خمینی و چه مصدق، هر یک حریم مقدس خود را دارند و غیرتمندانه مورد تقدیس قرار می گیرند. همه در این کشور به دنبال یک تکیه گاه هستند. رژیم از ماهها پیش ماشین مغزشویی خود را به کار انداخته و کشورهای خارجی بر تهدیدات خود می افزایند. در این دوران پر پیچ و خم و خطرناک جای یک راهنمای مسیر خالیست!» برگرفته از مقاله وگزارش خبرنگار آلمانی روزنامهdie   zeit که به ایران سفر کرده بود و با ترجمه خانم الهه بقراط در سایت فرهنگ گفتگو به چاپ رسیده است»

از دیر باز ایران را مهد تمدن وظهور اولین امپراتوری جهان نامیده اند؛امااین سرزمین فقط به این توصیفات ختم نمی شود؛ بلکه مختصات دیگری رانیز دارا می باشد ؛که جای تامل وبررسی موشکافانه ائی را در برمیگرد.ازبد و تاسیس امپراتوری هخامنشیان در فلات ایران ؛با درآمیزی های تاریخی فراوانی روبرو بوده است. فتح غیر ممکن بابل ورهائی قوم یهود که در اسارت بودند وانتقال یهودیان به زادگاه اصلی شان بدست کورش کبیرو نامیدن او بعنوان پیغمبر از جانب قوم یهود؛ جزء لاینفک تاریخ بشری به شمار میرود .جنگ های متمادی جانشینان کورش با یونانی ها که بالغ بر سی وسی باربوده است؛آنچنان مردم ایران را خسته کرده بود که هنگام لشگر کشی یک سردار جوان بنام اسکندر مقدونی پسر فیلیپ ؛ فرمانروای سرزمین کوچک مقدونیه ؛ایرانیان در برابراو تاب و مقاومت ورویاروئی نیاوردن وبالاخره با شکست اولین وبزرگترین امپراتوری جهان در ایران ؛یک سردارگمنام بنام اسکندر کبیر در عرصه دنیای آنروز ظهور نمود ؛که هنوز آوازه اش برسر زبانهاست.با گذشت بیش از دو هزار سال از آن واقعه ؛همچنان نام اسکندرکبیر سینه به سینه درگردش است و نام فرزندان وشهرهاوخیابانهای مشهور رابه خود اختصاص داده است.اما کمتر کسی ازانسانهای جهان فعلی از مکان واقعه معروفیت اسکند رکبیر با خبر است؟ داریوش سوم بابه شکست دادن لشگر ایران ؛عملا آن مشهوریت را به اسکندر ارزانی  نمود.داریوش سوم قبل از جنگ با اسکندر؛ با رهبری های هوس بازانه اش درکنارروحانیون زرتشتی چنان ایران رابه پرتگاه سوق داده بود که سقوطش بسیار سهل می نمود!! اینگونه نمونه های تاریخی را در مقاطع جنگ های اعراب بدوی با ایرانیان وتسلط زور گویانه شان بر میهنمان را می توان گواهی گرفت.بعداز انتقال خونین جامعه ایران به دامان شیعه صفوی ؛آغاز جنگ های مذهبی وپایان سلطنت شرم آورسلطان حسین که بازیچه ملایان بودو درمقابل اشرف افغان به زانو در آمد.اگر انقلاب مشروطیت به درستی هدایت میشد ؛از درون آن رضاخان میرپنج بیرون نمی آمد.در دوره محمد رضا شاه پهلوی اگر که حکومت رسمی با سرکوب سیاسی؛قدرت را دراختیار خود داشت؛ اما حکومت غیر رسمی ومخفی در دست سازمان سراسری روحانیت بود.روحانیون ازآن چنان قدرتی برخودار بودند که شاه برای ملاقات با آیت الله بروجردی باید قبلا وقت می گرفت ؛این بدان بستگی داشت که آیا آن حضرت اظهار علاقه به ملاقات با شاه رامی داشت یا نه!!انتقال قدرت ازحیطه قدرت شاه به قلمروروحانیون بسیار هم بعید بنظر نمی آمد؛ چرا که عوام گرائی بخش امت جامعه ما هنوز اجازه نقش آفرینی را به قشر روحانیت می داده است.بقول آقای دکتر جهان شاهلو معاون پیشه وری که چندین ملاقات با شخص شاه داشته است شناخت درستی را از شخصیت شاه ارائه می دهد. بقول ایشان شاه بسیار مذهبی ومشورت ناپذیروترسو بوده است.او که جرات مبارزه جدی ومستقیم باروحانیت را نداشت ؛اما همواره آنها راتحت نام مارکسیسم اسلامی به باد حمله می گرفت .برای او خود روحانیت خطر به حساب نمی آمد بلکه همواره شبح کمونیست نیروی براندازیش متصور بود.از برشمردن شواهد تاریخی فوق به نتیجه دردناک می رسیم که همواره در طول تاریخ ؛سرنوشت میهن ما دقیقا دردوران استیصال رقم خورده است !!این روزها جامعه انطباق کاملی دارد با شرایط اضمحلال وفروپاشی ؛اگر جانشین ملی ودمکراتیک شکل نگیرد آن همه مبازرات وکشته ها وزحمات طول تاریخ به هدر خواهد رفت.فقط افشاگری وضد بشری معرفی نمودن رژیم حاکم برایران درانظار جهانی کافی به نظر نمی رسد بلکه جایگزین معقول ودر برگیرنده اکثریت ملت با ید عرض اندام نماید.وگرنه امریکا دلیل موجه ائی می تواند داشته باشد مبنی برعدم توانائی خود ایرانی ها برای برون رفت از بحران سیاسی ومعضل سلاح اتمی ؟ تا اینکه امریکا خود مستقیما وارد پیکار بارژیم گردد ؛وسپس ایرانی های دست چین شده رادریک کنفرانس دریکی از شهرهای اروپا ئی گرد آورند وسناریوی عراق تکرار گردد!!حجت اسلام خاتمی برای حفظ صیا نت روحانیت به تاکتیک موذیانه ائی روی آورده است.نامبرده پرچم مبارزه با تحجررابدست خویش گرفته است ومی خواهد در میان مردم محبوبیت گذشته خود راهمواره زنده نگه دارد وبه تمام یاران روحانی خویش سفارش نموده است که از پذیرش پست ومقام دردولت فعلی پرهیز نمایند تا اپسوزیون قانونی خود را تشکیل دهد.جلب نظر کشورهای خارجی در همین راستا صورت می گیرد!اما مصاحبه اخیر آیت الله منتظری در باره ارتداد وجایز شمردن قتل مرتد وناسخ دانستن همه ادیان قبل از اسلام ،عملا تمام گفتگوهای فرهنگی تمام ادیان وتمدنهای جهان را که آقای خاتمی راه انداخته است به باد داد واسلام واقعی را به جهانیان شناساند. حالا آیت الله منتظری بعنوان روحانی معترض وغیر حاکم اینچنین می اند یشد وآقای دکتر عبدالکریم سروش به محمد تقی مصباح یزدی در اسلام شناسی نمره یک می دهد!انگاری تاریخ ملت ما با شور بختی غمناکی در یک دور تسلسل بی حاصل می چرخد ، خاتمی که هشت سال فرصت مناسب در اختیارش بود ؛عملا ناتوان از کار در آمد.حالا دوباره آهنگ مبارزه با ارتجاع راآغاز کرده است.وزیرکشورش رابا ضرب شتم برکنار و زندانی کردندومشاور ارشدش راترور کردند هر»9روز به گفته خویش توطئه وپاپوش درست کردند ودر تمام این موارد سکوت اختیار نمود اینها همه شگفتی های میهن ماست!!هاشمی رفسنجانی که مظهرجرثومه جنایت ودزدی مالی می باشد در انتخابات دوره ششم مجلس از طرف مردم تهران نتوانست رای کافی بیاورد؛اما درانتخابات ریاست جمهوری حائز 10میلیون رای نازنین از جانب ملت می شود!

آیا به راستی ایران سرزمین شگفت انگیزنیست همه اینها دردهای آشکاروپنهان میهن ماست.آیا این است ارثیه چند هزارساله نیاکان ما؟آیااین است چهره واقعی فرهنگ میهن ما؛یا شق دیگری از فرهنگ میهن ماپشت ابرهای سیاه مستور است؟

دکتر ملکی می گویند نسبت عدم شرکت مردم در انتخا بات اخیر بالغ بر پنجاه در صد می باشد،که این رقم پذیرفتنی می باشد؛اما تحریم کنندگان سازمان نیافته وبی برنامه وبی هویت وخاموش سیاسی هیچگاه نمی توانند سرنوشت مملکت را تعین نمایند .این رژیم با پنج درصد از هواداران فعال سپاهی وبسیجی ونظامی واداری ودرجه یک می تواند به حکومتش ادامه دهد!دکترملکی عنصر عدم پیوند روشنفکران با توده مردم را مطرح می نمایند؛که به نظرنگارنده باید به سراغ آن مولفه رفت. مخالفین رژیم به اندازه کافی حکومت را افشاء نموده اند ومردم هم به اندازه کافی رژیم را شناخته اند ؛اما ریشه این بی تحرکی وبی تفاوتی در کجا نهفته است ؟آب بالاخره در چه حرارتی به جوش می آید؟ به نظر نویسنده این سطور ، مادامیکه با علت فاجعه در میهنمان یعنی انقلاب ارتجاعی اسلامی تصفیه حساب نکنیم، همچنان در گرداب این رژیم گرفتا خواهیم ماند. این تصفیه حساب باید به قبل از انقلاب برگردد. بسیاری از دیدگاههای آقای علی میر فطروس در باره انقلاب ورفتارهای اشتباه سیاسی سازمانها واحزاب آن روزگار، با واقعیات تطبیق دارد. مادامیکه با گذشته خود تصفیه حساب وخانه تکانی بنیادی وجانانه  ننمائیم و خودرا از اشتباهات رخ داده تمیز ندهیم ،امکان بروز همان کج رویها میسر است.یک بار برای همیشه باید قبول کنیم که انقلاب اسلامی به نیروهای لائیک وسکولار تعلق نداشته است.انقلاب اسلامی تنها آرزوی برآورده شدن «مدینه فاضله » توسط شریعت شیعه بوده است.اگر تئوریسن های شیعه علوی توانستند در یک دوره کوتاه نیروهای ناپیگیر لائیک وسکولار را متقاعد کنند که نیازهای سیاسی اجتماعی آن بخش را در انقلاب به رهبری آنان را نیز برآورده خواهند کرد، تنها یک اشتباه تاکتیکی نبوده است، بلکه آن ائتلاف پر مخاطره یک اشتباه استراتژیک در ضدیت با شاه مستبد زمینی که بریک جامعه نیمه مدرن ودر حال پیشروی به سوی جامعه مدنی شدن بود که انقلاب سلامی به رهبری روحانیت به وقوع پیوست. جامعه ایران در مقطع انقلاب تازه در آغاز مدنی شدن بود که روحانیت همواره در ضدیت با آن بود به میدان آمد وتمام نارضایتی های نیروهای سیاسی را نسبت به شاه را به سوی خود جلب نمود و اقتدار جامعه را بدست گرفت!آیا فراموش کرده ایم که روحانیت تبلیغ می کرد تلوزیون خریدن ودیدن آن حرام است.رفتن به سینما حرام است. همه مظاهر جوامع پیشرفته غربی را در دوره شاه حرام کرده بودند. ستیز با غرب اکنون شروع نشده است بلکه از ایام قبل از انقلاب این کشمکش آغاز شده است.روحانیت خود را مساوی با اسلام می داند وبه مردم مسلمان دائما گوشزد می کند که سرنگونی اقتدار روحانیون مساوی است با از بین رفتن اسلام تا خود را در حاکمیت حفظ نماید.در حال حاضر  روحانیت اسلام را ضامن وحافظ ووجه المصالحه میان خود ومردم قرار داده است.برای مردم مسلمان این وحشت وجود دارد که با سرنگونی روحانیت اسلام هم ازبین خواهد رفت!اما این وحشت با روشنگری روشنفکران سکولار می تواند ازبین برود !

تاریخ چند هزار ساله میهن ما نشان داده است که همواره نبرد میان جهل ودانائی

وجنگ  روشنائی وتاریکی جریان داشته است.این مرحله ازپروسه تاریخ ما مستثنا از دوره های گذشته نمی باشد .به امید نهادینه شدن فرهنگ آزادی ؛دمکراسی؛قوانین مندرج حقوق جهانی بشر وعدالت اجتماعی در ایران .سعادت ما در اتحاد ماست.در راه شکل گیری اتحاد سراسری بکوشیم.

Advertisements
این نوشته در هویت ایرانی, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s