چرا ایرانیان گرایش به همکاری ندارند؟

چرا ایرانیان گرایش به همکاری ندارند؟

دکتر مهرداد مشایخی

آنچه در زیر می‌خوانید متن تکمیل شده سخنرانی دکتر مهرداد مشایخی در گردهمایی نوروزی «انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه جورج میسون» در ایالت ویرجینیا است که در تاریخ یکشنبه 12 مارچ برگزار شد.

این متن فاقد مقدمه‌ای است که در سخنرانی مذکور بیان شد زیرا از موضوع اصلی به دور بود. در عین حال نویسنده خود دخل و تصرفات مختصری در آن کرده و مطالبی بر متن اصلی افزوده است تا آن را به شکل نوشتاری نزدیک کند.

امسال در شرایطی به پیشواز نوروز می‌رویم که جامعه‌ی ایران با انباشتی از بحران‌ها مواجه است. این شرایط با «بحران»های ادواری سال‌های اخیر به مراتب متفاوت است ومی‌تواند جنبه‌ی تعیین کننده داشته باشد. حل این بحران‌ها به نحوی که در خدمت منافع اکثریت ایرانیان قرار گیرد؛ محتاج اعمال خرد جمعی، تلاش دسته‌جمعی، همبستگی و همکاری میان اقشار وسیعی از ایرانیان در داخل و خارج کشور است. دراین جا است که به مشکل اصلی فرهنگی مان یعنی «عدم همکاری»بر می‌خوریم امری که بر کمتر ایرانی ایی  پوشیده است مردم با این درد آشنا هستند و در خلوت، از آن به عنوان یک معضل تاریخی یاد می‌کنند ؛ اگر نخواهیم  صرفا ذکر مصیبت کنیم می‌باید پرسش‌های زیر را طرح کنیم:

دلایل وجود مشکل و معضل دررفتارونگرش فرهنگی ما چیست؟ و چگونه می‌توان بر آن‌‌ها فائق آمد؟ در این مختصر تلاش خواهم کرد که به اختصار به برخی دلایل و برخی راهکارها اشاره نمایم.

زمینه‌های تاریخی

فرهنگ»عدم همکاری» در واقع مجموعه‌ای از هنجارها، ارزش‌ها و رفتارهای مرتبط به هم است که در درازای تاریخ چند هزارساله‌ی این سرزمین ریشه گرفته است و با تغییراتی به امروز رسیده است. این فرهنگ مولود بستری است که از عوامل اقلیمی ـ جغرافیای؛ سیاسی و اقتصادی تأثیر گرفته است. بسیاری از پژهشگران تاریخ ایران، از جمله دکتر همایون کاتوزیان، به نقش این عوامل تاریخی به اجمال پرداخته‌اند (از جمله بنگرید به اقتصاد سیاسی ایران و»نه  مقاله در جامعه شناسی ایران » از همایون کاتوزیان)

بسیاری از این صاحب نظران، بر ناامنی و کمبود آب (معضل توزیع آب) انگشت گذاشته‌اند. به اختصار، گفته می‌شود که سرزمین ایران در منطقه‌ی نسبتا خشکی قرار گرفته که زمین‌های قابل کشت آن را بسیار محدود کرده است. در مقابله با این دشواری های طبیعی، دسته‌ای از ساکنان این سرزمین با تکیه بر کوچ فصلی به زندگی ایلیاتی روی آوردند. اکثریت نیز، به دور منابع محدود آب، روستاهای پراکنده و نیمه خودکفا ایجاد کردند. این سکونتگاها ، اما، هیچگاه از یورش های ادواری قبایل وایل‌ها مصون نبودند و مازاد تولید محدود آن‌ها غالبا مورد یورش و غارت قرار می‌گرفت. در عین حال، ناامنی داخلی با ناامنی از خارج تکمیل می‌شد: یورش خاندان ها وقبایل مجاور سرزمین ایران که در فرصت های گوناگون به غارت و چپاول بخش‌هایی از آبادی های موجود می‌پرداختند و ایران را در معرض ناامنی دایمی قراد می‌داد. برخی از تحلیل‌گران، از جمله خانم «آن لمبتون» عنصر ناامنی را در شناخت از تاریخ و فرهنگ ایران بسیار مهم دانسته اند. شکل‌گیری دولت متمرکز ماد اولین واکنش جدی ایرانیان به این تهاجمات از خارج بوده است. شمار جنگ های مهم ایران را به پیش از 1200 تخمین زده‌اند.

آنچه مسلم است این که حکومت‌های متمرکز خودکامه در تاریخ ایران تداوم داشته‌است. این حکومت‌ها اکثرا بافت ایلی وقبیله‌ای داشته‌اند. تغییر حکومت ها هم غالبا از طریق جنگ میان این قبایل صحرانشین صورت می‌گرفت. «به دیگر سخن،از قرن یازدهم تا اوایل قرن بیستم حکومت‌های ایران بلا استثناء منشا قبیلگی داشتند»(«ما چگونه ما شدیم»، صادق زیبا کلام).

در مورد خصلت خودکامگی حکومت‌های ایرانی دو نظر وجود دارد: اول، تداوم خودکامگی به علت کارکرد نظم‌بخش حکومت است؛ زیرا جامعه ناامن چنان محتاج نیروی سازمان یافته حکومت است که استبداد آن را نیز پذیرا می‌شود. نظر دوم، استبداد حکومتی را نتیجه‌ی کارکرد آن در رابطه با ایجاد و حفظ منابع آبی و کمک به توزیع آب در سرزمین خشکی نظیر ایران می‌داند («فردا در اسارت دیروز»غفور میرزایی). تداوم حکومت‌های خودکامه فقط در خصلت سیاسی آن‌‌ها بازتاب نمی‌یافت بلکه دولت را به مالک اصلی بر زمین و آب نیز بدل می‌کرد. به همین دلیل از مالکیت خصوصی بر زمین،در ایران،کمتر می‌شد سراغ گرفت. «مالکیت» بر زمین ، در واقع ، امتیازی موقتی بود که از سوی حکومتگران در اختیار افراد خاصی قرار می‌گرفت. حکومت در قبال ایجاد نظم و کمک به امر کشاورزی از رعایای خود باج و خراج می‌گرفت. ارتباط میان این‌دو‌بخش نه بر مبنای «حق» و نه مبنای » قانون» که بر پایه‌ی اراده و احکام سلطان و فرمانروا قرار داشت . واکنش توده‌ی رعایا به اجحافات و ظلم حکومتی نیز انفجاری و به صورت شورش‌های مقطعی بود. به باور کاتوزیان، «وجه مشخصه‌ی تاریخ جامعه‌ خودکامه ، چرخه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای مرکب از دولت خودکامه، شورش، بی‌نظمی و هرج و مرج، و سرانجام تأسیس دولتی جدید، و پایان یافتن بی‌نظمی و هرج و مرج و برقراری دوباره‌ی حکومت خودکامه به دست آن دولت بوده است». در دورانی که اروپایی‌ها جهش علمی- صنعتی خود را آغاز کردند؛ ایران، همچنان درگیر توالی سلسله‌ها و جنگ‌های مداوم، ناامنی دراز مدت، از ایجاد نهادهای اجتماعی و داوطلبانه جلوگیری می‌کرد و درعین حال دستاوردهای دوره‌های رونق و آبادانی را نیز به نسل های بعد انتقال نمی‌داد (ازجمله تهاجم مغول‌ها). این اوضاع و احوال بستری را فراهم آورد که فرهنگ خاص ایرانی، با خصوصیات ویژه‌اش، پا بگیرد. برخی از این خصوصیات فرهنگی به قرار زیرند:

0 عدم رشد فردیت و حقوق فردی ( individualism )

0 قوت گرفتن هویت و همبستگی‌های قومی، خونی، قبیله‌ای، ایلی و…

0 پانگرفتن قانون مفهوم شهروندی و شخصیت حقوقی.

0 چنگ‌انداری حکومت بر اکثر عرصه‌های عمومی و حیات اجتماعی (دراین رابطه، گفته می شود که شاه عباس صفوی«یگانه نهاد فراگیر کشور بود»).

0 احساس بی‌قدرتی مردم در برابر ابرحکومت‌های مقتدر و رشد تقدبرگرایی.

0 قرار نیافتن تجربه‌ي مشارکت اجتماعی و محدود شدن همکاری در عرصه‌های «مورد اعتماد «(خانوادگی ،مذهبی ، قومی، قبیله‌ای).

0 شکل‌ گرفتن نگرش‌ها و رفتارهای مبتنی برحفظ خود (فرصت‌طلبی، زرنگی، دروغ‌گویی،تقیه، نان را به نرخ روز خوردن و نظایر آن)، که در واقع همان تفوق یافتن ارزش‌های محافظه کارانه‌ی حفظ وضع موجود است.

0 گسترش روحیه‌ي بدگمانی و سوءظن به «اغیار» و «دیگران» و درون‌گرایی.

0 قهرمان پروری و منجی گرایی (پرویز پیران، نشریة «آفتاب»،شماره‌ي  15)

این شرایط، کم و بیش ، تا قرن حاضر ادامه یافته است. اگر تغییراتی قابل توجه را بخواهیم اضافه کنیم یکی حمایت قدرت های استعماری و نواستعماری از برخی پادشاهان قاجار و بعد، شاهان پهلوی است که در قدرت گیری بیشتر حکومت در برابر مردم بسیار مؤثر بود و فاصله تاریخی میان آن دو را باز هم افزایش داد. دیگر، کشف منابع نفت و تشکیل دولت نفتی در ایران است که به نوبه خود، بر استقلال نهادهای حکومتی از جامعه افزوده است و به یک معنی، مردم را بیشتر منفعل و متکی بر حکومت کرده است.

به پرسش اولیه باز گردیم: چرا ایرانیان کمتر به همکاری در عرصه عمومی گرایش نشان می‌دهند؟ تلاش کردم نشان دهم که فرهنگ حاکم بر ایرانیان، که خود محصول شرایط تاریخی چند هزارساله آنان است، انگیزه‌ها و امکانات عملی برای همکاری (به ویژه خارج از گروه‌های «اولیه» نظیر خانواده، قوم، ایل، مذهب و غیره) را تشویق نمی‌کند. بدین ترتیب، ایرانی ابتدافرا می‌گیرد که برای حفظ خود نباید به «دیگران» اعتماد کرد. بی‌اعتمادی و بدگمانی ارزش‌های موثرتری محسوب می‌شوند تا اعتماد داشتن و «خوش‌باوری»! امروزه، بسیاری از جامعه‌شناسان، بر عامل اعتماد انگشت گذاشته و از آن به مثابه‌ «سرمایه‌ی اجتماعی» یاد کرده‌اند. آن‌ها نشان داده اند که در جوامعی که حس اعتماد و همکاری قوی‌تر است توسعه اقتصادی و جامعه مدنی نیز پیشرفته‌تر هستند.

از سوی دیگر، حکومت‌های اقتدارگرا و انحصارطلب نیز، به سهم خود، بر سرراه مشارکت عمومی – حتی در امور غیر سیاسی – مانع‌تراشی کرده‌اند. آن‌ها به گروره‌های داوطلبانه‌ی مدنی، به عنوان رقیبی نگریسته‌اند که می‌تواند اقتدار و قدرت آن ها را مورد پرسش قرار دهد. حکومت‌ها در ایران با کنترل عرصه‌ی عمومی، گرایش به مشارکت و فرهنگ مدنی را به شدت تضعیف کرده‌اند. پس، حکومت و فرهنگ غیرمشارکتی حاکم بر جامعه دو عامل اصلی عدم همکاری در میان ایرانیان به شمار می روند. جالب آن که حتی زمانی که ما در جوامع غربی دموکراتیک هم زندگی می‌کنیم. به علت حمل ارزش‌های فرهنگی‌مان، همچنان از عوارض عدم همکاری زجر می‌کشیم.

چه راهکارهایی را در مقابله با این عارضه‌ی فرهنگی می‌توان به کار گرفت؟

1-    مهم‌ترین زمینه‌ی تقویت روحیه‌ی همکاری، فروکاهیدن نقش ابرقدرتی حکومت در ایران است. حکومت می‌باید بسیاری از عرصه‌های  کنونی فعالیت و مالکیت دولتی را به بخش خصوصی و جامعه مدنی واگذار نماید (به استثنای منابع و فعالیت‌های راهبردی و کلیدی). عقب‌نشینی حکومت از عرصه‌ی عمومی راهگشای فعالیت‌های    فردی و جمعی شهروندان خواهد بود.

2-    ما محتاج نقد فرهنگی و اجتماعی در مقیاس بس وسیع‌تر از امروز هستیم. فرهنگ ما هنوز، در بسیاری عرصه‌ها، در مرحله‌‌ی پیش از مدرن قرار دارد. فرهنگ همکاری، اعتماد و زندگی مدنی  هنوز می‌باید ساخته شود. نسل   جوان، در این زمینه‌‌‌‌‌‌، می باید با شجاعت و اعتماد به نفس بیشتری عمل کند.

3-    پدر و مادرها و خانواده‌های ایرانی، در مجموع، خود یکی از نهادهای غیر دولتی، انتقال‌دهند‌ه ضد ارزشهای بی‌اعتمادی ، بدگمانی، تکروی و عدم کارگروهی به فرزندانشان هستند. آن‌ها، به خیال خود، با تکرار این‌گونه نصایح، تلاش می‌کنند به ایمنی و آسیب‌ناپذیری فرزندانشان کمک نمایند! خانواده‌ها می‌باید نقش مترقی‌تری بر عهده گیرند و خود مشوق مشارکت فرزندانشان در فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی، علمی و هنری و سیاسی باشند.

4-    جوامع ایرانی خارج از کشور، در واقع، بخشی و یا ادامه‌ی جامعه‌ی مدنی در حال رویش ایران هستند. در جهان»جهانی شده»‌ امروز، هرآنچه فعالیت گروهی متکی بر همکاری و همیاری میان ایرانیان صورت گیرد می‌تواند بر اوضاع و احوال کشور تأثیر گذارد و در صورت موفق عمل کردن، حتی به الگویی برای جوانان داخل کشور بدل شود.

بحران عظیمی در راه است. مقابله با این بحران و فائق آمدن بر آن محتاج ساز و کارهای جدید و کارآ است . با فرهنگ عدم همکاری و بدگمانی نمی‌توان بر آفات موجود غلبه کرد، بیایید در سال جدید، رابطه‌ با یکدیگر را بر اصل همکاری استوار کنیم.

نوروزتان پیروز

Advertisements
این نوشته در هویت ایرانی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s