بحثی پیرامون 12 امام و پیدایش الهیات محور دوازده در شیعه- 2

بحثی پیرامون 12 امام و پیدایش الهیات محور دوازده در شیعه 2

كاويان صاىق زاده میلانی

ولی حال به برخی منابع مخاطب آگاهم آقای شریفی نسب سری بزنم و ببینم در منابع معتبر چه آمده است؟

بیاد بیاوریم که ایشان در نعت و وصف مرحوم کلینی (رحمة الله علیه)و سایر بزرگان فرمودند که:

«مرحوم شیخ کلینی در کتاب کافی، بیش از 800 بار سند حدیث را این‌گونه آغاز نموده است:

عدةٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی»

و نجاشی از وی نقل کرده است که:

«من این تعبیر را جانشین نام محمد بن یحیی، علی بن موسی کمیذانی، داود بن كورة، أحمد بن إدريس و علي بن ابراهيم کردم.»

از طرفی نجاشی در شرح حال أحمد بن‌محمد بن‌عيسى، پس از ذکر آثار او، راه‌های خود را به این آثار می‌آورد؛ که یکی از آن‌ها این است:

«قال لي أبوالعباس أحمد بنعلي بننوح: أخبرنا بها أبوالحسن بن داود عن محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم و محمد بن يحيى و علي بن موسى بن جعفر و داود بن كورة و أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمد بن عيسى بكتبه».

به عبارت دیگر، طریق نجاشی به کتاب‌های أحمد بن‌محمد بن عيسى، همان طریق کلینی است و او با یک واسطه از کلینی روایت می‌کند و أبوالعباس بن‌نوح نيز از نام‌دارترین راویان کتب و از مشایخ اجازه در عصر خود بوده است.

دقت در مثال فوق روشن می‌سازد که وقتی شیخ کلینی در کتاب شریف کافی مینویسد: «عدةٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی» در واقع از کتاب‌های أحمد بن‌محمد بن‌عيسى روایت می‌کرده و چون خود در عصر او نمی‌زیسته، نام راویان معتبر این کتاب را که به وی اجازه‌ی روایت آن را داده بودند، آورده است و با ذکر این جمله، در حال نقل قول مستقیم از کتب حدیثی پیشین است؛ نه این که حدیث را با چند واسطه شفاهاً نقل کند.»

اصول کافی جلد 2 ص 480

محمد بن یحیی …عن ابی جعفر (ع) عن جابر بن عبدالله انصاری:

«دخلت ُ علی فاطمة علیها السلام و بین یدیها لوح فیه اسماء الاوصیاء من ولدها فعددت اثنی عشر آخرهم قائم (ع). ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علیّ.»

بر فاطمة علیها سلام وارد شدم در دستانش لوحی بود که نام اوصیا از فرزندان او در آن بود و چون شمردم دوازده عدد بودند و آخرین آنها قائم بود. سه تای آنان محمد هستند و سه تایشان علیّ.

این روایت می رساند که از فرزندان فاطمة دوازده نفر اوصیا داریم که آخرین آنها قائم است. این امری است که برای آکادمیکهای غربی دشوار است و دوازده نفر از فرزندان حضرت فاطمه که ائمه باشند برای ایشان دشوار است. البته شکی نیست که این برای مخاطبان آگاه مساله ساز نیست و مطمئنا ً این مساله را حل می کنند. به هر حال با دوازده فرزند حضرت فاطمة به سیزده امام می رسیم چون حضرت علی (ع) را نیز باید اضافه به دوازده فرزند بانوی اول اسلام کنیم.

این حدیث مسالۀ دیگری نیز دارد که از بین ائمه اطهار چهارتای آنها (امامها علی ابن ابی طالب و امام چهارم، هشتم و دهم) علی نام دارند و اشارۀ مرحوم کلینی به «سه علیّ» اشتباه بزرگی است که از این شخصیت بسیار عجیب است. آقای شریفی نسب می نویسند که:

حال که دانسته شد کتابهای بزرگانی مانند شیخ صدوق و شیخ کلینی بر مبنای کتب متقدم تالیف شده است، در مواجهه با این حقیقت، دو سناریو را می‌توانیم تصور کنیم:

یکی این که تاریخ را خودمان بنویسیم و بخوانیم: تمامی این افراد را جاعل و اسطورساز بدانیم، فرض کنیم که اصول مشهور اربعمائه فقط در اختیار این چند محدث بوده و هیچ کس متوجه «جعل» آنان ( جعلی نه در حد یک یا دو جمله در روایت، که در حد اضافه کردن چندین سرفصل اعتقادی) نشده است. با قبول این سناریو ما اجتماعِ اقوال تمامی این نویسندگان را ـ که بعضاً در فواصل بسیار دور از هم می‌زیسته‌اند ـ تنها به خاطر یک ظنّ پیشینی و اثبات نشده‌ی «تبانی» کنار می‌گذاریم.

راه دیگر هم این است که به اقوال مورخین شیعه و سنی درباره‌ی شیخ کلینی و صدوق و دیگر مصنفان رجوع کنیم و ببینیم که آیا مورخین و صاحبان تراجم آنان را حتی در یک مورد متهم به جعل یا کذب کرده‌اند؟ یا این‌که همگی بالاتفاق آنان را ستوده‌اند و از شدت صِدق، صدوق نام نهاده‌اند؟ همچنین می‌توان به آن قسمت از منابع اولیه‌ی محدثین که امروزه در دسترس است، رجوع کرد و آن را با نقل‌های این بزرگان در کتب خود مقایسه‌ کرد و آن گاه قضاوت کرد که در مورد این بزرگان آیا جز به صدق حدیث و دقت در نقل می‌توان قائل شد؟

به این ترتیب در نگرش محققانه به تاریخ، نقل‌های متعدد بزرگان طایفه امامیه از کتب متقدم (که در مضامینش تواتر دارد)، گواه روشنی است بر اصالت اعتقاد «غیبت» و «دوازده امام» نزد شيعه‌ی امامیه.

آیا فقط همین دو راه حل پیش روی ایشان است؟ خیر، این یک مغالطۀ منطقی است. یعنی یا کاویان میلانی برای خود تاریخ می نویسد و این بزرگان را متهم می کند یا این بزرگان کاملا ٌ پاک و راوی صادق هستند. آیا این یک دوگانگی بی پا نیست؟ کدام مرجع به ایشان صلاحیت این را داده است که همین دو گزینۀ غلط را مطرح کنند و گویا امکان دیگری نیست که مثلاً ً اقایان محدث مثل کلینی راوی سنن و روایتهای موجود در جامعۀ کوچک خود هستند و این روایتها در شرف یک تحول تدریجی بودند و به مرور زمان متحول شده اند. شواهد تاریخی با این گزینۀ تاریخی بیشتر می سازد و از آن گذشته ادعای ایشان که محدثین طراز اول شیعه بدون غلط و اشتباه و پیشداوری و بدور از هر نگرانی ایدئولوژیک و باور به ضبط دقیق نوشتار متقدمین پرداخته اند بدون سند است و قابل اثبات هم نیست و همانطور که در پیش نشان داده ام و در زیر هم می بینید یک قضاوت با بار سنگین مذهب و ایدئولوژی و دارای بار باورهای دینی مخاطب است. جالب اینجا است که ایشان به این نوع نگرش «نگاهی نامغرضانه» نام داده اند که نام مناسبتر و شایسته تر آن «نگاهی مغرضانه» یا «نگاهی فراتاریخی و اسطوره ای» است.

در همین مسالۀ شمارۀ امامها و نام آنها احادیث منقول در اصول کافی با هم بسیار منتاقض است و چه ناظر بی طرف به تحول تاریخی حدیث خضر از المحاسن تا کافی تا کمال الدین نظاره کند می فهمد که متن حدیث متحول شده ودستخوش بحثهای روز بوده و در مورد تعداد ائمه نیز همین بخش کوچک کافی

تناقضات زیادی دارد و در موارد مختلف بین یازده تا سیزده امام را شمرده که گاهی تمامی آنها فرزند فاطمه هستند و گاهی یازده تای آنها فرزند فاطمه هستند و گاهی سه تای آنها علی هستند و گاهی چهارتای آنها علی ّ هستند.

البته این موارد را برای ایرادگیری به مرحوم کلینی وارد نمی کنم چون موضوع بحث آنالیز یک یا دو شخصیت نیست ولی شوربختانه آقای شریفی نسب به جای مطالعۀ متون و سعی در فهم نابسامانی های متون با تکیه بر ادعاهایی بدون پشتوانه و برای دفاع از باورهای دینی خود استدلال می کنند که شیخ کلینی شخص مومن و دقیقی بوده و بدون اشتباه و بر مبنای کتب متقدمی کار کرده که حال در دست نیستند. گرفتاری این اندیشه همانا مساله اسطوره سازی از یک محدث است که در مسیر جریاناتی تاریخی قرار گرفته و بهترین سعی خود را کرده است که از نابسامانی وضع موجود و مسالۀ غیبت امام دوازدهم سردربیاورد و چارچوبی منطقی ارائه کند. و متن او بیانگر این نابسامانی و ضد و نقیضهای زمان است. به هر حال همانطور که در مقاله اول و اغازین آوردم شواهد تاریخی و مطالعه تطبیقی متون حدیث نشان می دهد که متون حدیث با بحران فقدان فرزندی برای امام یازدهم دست خوش تحوّل شده است.

و ایضا داریم که:

اصول کافی جلد 2 ص 482

«محمد بن یحیی عن محمد بن احمد …عن ابی جعفر (ع) قال َ: قال َ رسول الله انّی و اثنی عشر من ولدی و انت َ یا علیّ زر ّ الارض یعنی اوتادها و جبالها…»

رسول خدا فرمود که من و دوازده عدد از فرزندانم و تو علی ّ بند و قفل زمین هستیم یعنی میخها و کوههای زمین.

بازهم محاسبه ساده ای در پیش روی ما است که با الهیات دوازده نمی خواند و به الهیات سیزده مشابهت دارد. یعنی 12 نفر از فرزندان به علاوۀ حضرت علی ّ (12+1 =13).

البته در همین مقوله دوازده امام مسائل بسیار مهم و عمده ای داریم که در این مقدمه کوتاه نمی گنجد و شاید در مقاله های مستقل در ماههای اینده به آنها بپردازم.

با این مختصر آنالیز که روی روش تحقیق و عینک ایدئولوژیک و روش درون دینی و غیرنقد پذیر و غیر تاریخی او انجام شد فکر می کنم برای هر خوانندۀ بی طرف مشخص باشد که چرا اقای شریفی نسب با هویت مجهول می نویسند. و از چه رو ایشان از بررسی تحقیقی و تاریخی متون شیعه و تبلور تاریخی متون زیر ذره بین پرهیز می کنند و آخرالامر ناچار هستند که نابسامانی های متون را با اثبات اخلاق و ایمان محدثان و اینکه حتما ً بر مبنای مبت حدیث «گم شده» می نوشتند توجیه کنند.

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, اسلام ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s