مسالۀ دوازده امام ، اصول کافی و بیان حضرت عبدالبهاء

مسالۀ دوازده امام ، اصول کافی و بیان حضرت عبدالبهاء

کاویان صادق زاده میلانی

مطالعۀ مقالۀ اقای شریفی نسب این مساله را روشن کرد که محکمترین دلیل برای وجود دوازده امام برای ایشان بیان حضرت عبدالبهاء است.

دقت بفرمایید که من برای نشان دادن ضعف تاریخی نظر ایشان متون مورد نظر در کتاب کافی و منابع شیعه را مورد بررسی قرار دادم و بهترین (و تنها مورد) استدلال ایشان بیان غیرتاریخی و نمادین حضرت عبدالبهاء بر سر سفره در 1905 میلادی است. این نوع استدلال اقای شریفی نسب که برای اثبات عدد دوازده واضحا ً به بیان کذب و نفی متون تاریخی می پردازند بسیار گویا است. اول به یک معضل تاریخی می پردازم و سپس به بیان عبدالبهاء.

ایشان می نویسد که:

« – برای ایشان دو حدیث از کتب متقدم به عنوان مثال آورده شد. که اولین آن، روایتی از اصل ابی‌سعید عصفری ( متوفی 250 ق) بود :

قال رسول الله : … نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجماأمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها.[2]

ستاره‌هایی از اهل بیت من از فرزندانم، یازده ستاره، امان زمین‌اند تا زمین ساکنینش را نلرزاند

ایشان در برابر این استناد نوشته اند:

« حضرت رسول تا آنجا که متن روایت می گوید (و متن روایت برای اشنایان با حدیث مشبک است) که ایشان (یعنی حضرت رسول) به حضرت علی فرمودند که از نسل من یازده نجم (ستاره) خواهد درخشید که باز با دوازدهی که آقای میثم شریفی نسب در پی آن هستند همخوانی ندارد و کمکی به حال ایشان نمی کند و دردی از دردهای ایشان نمی کاهد. البته شبهه نیست که تفسیر نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما کار هر پژوهشگر تازه کاری نیست و ستارگان اهل بیت البته «دوازده» عدد هستند و یکی از معانی مصدری احدی عشر که تا به حال مخفی بوده عدد «دوازده» است و گمان مستشرقان در تعبیر آن به یازده عدم احاطه به متون عربی و حدیث است! »

به عقیده بنده به دور از تمامی کنایه‌ها، توضیحات خامه‌ی آقای میلانی در برابر استناد به این روایت، بسیار خواندنی است:

اولاً- ایشان متن روایت را «مشبک» دانسته‌اند. خوب است توضیح دهند تعبیر «مشبک» در کدام رفرنس علوم حدیثی به کار رفته و اصلاً «حدیث مشبک» به چه معناست؟!

( احتمالاً ایشان اصطلاح حدیث «مشوش» را شنیده‌اند و معنای آن را درست متوجه نشده و «مشبک» نقل کرده‌اند. )

ثانیاً- ایشان در جواب حدیث فوق شروع به تمسخر نموده‌اند که در این روایت از یازده ستاره نام برده شده است و نه دوازده! و لذا دلالتی به وجود احادیث مبتنی بر الهیات دوازده امام ندارد.

نحوه اظهار نظرهای ایشان واقعاً جالب و قابل پیگیری است:

از یکسو در اینجا استهزاء میفرمایند که چرا «یازده» ستاره از فرزندان پیامبرمورد اشاره قرار گرفته و از سوی دیگر در ادامه‌ی متن خود بحث تکراریِسیزده امام را پیش کشیده‌، روایاتی را نقد کرده‌اند که به «دوازده» امام از فرزندان پیامبر دلالت میکند و در ذیلش نوشته اند:

« امّا لحظه ای فکر…حضرت علیّ که فرزند رسول خدا نیست. پس ایشان حساب نیست. حال دوازده امام بر شمارید؟ و این دوازده باید از فرزندان علیّ باشند و از فرزندان علیّ خواهشمندم یکی دوازده امام بر شمارد. »

به نظر میآید باید با ادبیات خودشان از ایشان خواست که «لحظه ای فکر کنند» سپس دست به قلم برند تا نیازی به استهزاء و کنایه های سبک نداشته باشند، اگر ایشان اندکی تامل میکردند متوجه میشدند در حدیث مورد بحث نیز بهفرزندان پیامبر اشاره شده است که طبعاً ( چون امیرمومنان فرزند پیامبر نیستند) یازده امام از دوازده امام را شامل میشود.

بنابراین -همانطور که مشخص است- ادعای اولیه:

« پس از گذشت چند دهه از فوت امام حسن عسکری ناچار یک الهیات بر مبنای عدد «دوازده» برای توجیه موضع نواب اربعه راه اندازی می‌شود. متون پیشین حدیث چنین روایاتی ندارند. »

علیرغم تقلاهایشان، اشتباه است.

آقای میلانی مدّعی بودند کلّیه احادیثی که از عدد دوازده بحث می‌کنند در قرون بعدی به متون شیعه اضافه شده‌اند. نقدی هم که به ایشان وارد شد این بود که حرف ایشان با قرائن موجود جمع نمی‌شود؛ احادیث مبنی بر عدد دوازده، در کتب متقدّم شیعه و سنی وجود دارد. (طبعاً اهل سنت را با نواب اربعه کاری نبوده است امّا این احادیث را نقل کرده‌اند)»

همانطور که دیده شد نمونه های متون اصول کافی که مطرح و بررسی شد مطلب مورد نظر میثم شریفی نسب را نمی رساند. در مورد همین متن نیز ایشان متنی را که اشاره به یازده ستاره یا نجم دارد را برای اثبات اصلی بودن عدد «دوازده»  به علاقمندان و خواهان حقیقت قالب نموده و بقول بازاریها «انداخته اند» و خوانندگان را اینقدر فاقد شعور و ادراک پنداشته اند که یازده ستاره اشاره بر دوازده امام دارد. این سخن و حرف ایشان نشانه کامل عدم صادق بودن ایشان است و البته آگاهیم که ایشان دانش لازم برای نقد حدیث را ندارند ولی از قرائن پیدا است که عربی را باید اینقدر بفهمند که یازده با دوازده فرق دارد. کسی که در ملاء عام و درجلوی دید هزاران خواننده این چنین دروغ می بافد و تحویل می دهد البته نه لیاقت بحثی تاریخی را دارد و نه ارزش مناظره. در عجبم که از شیعیان و پیروان شیعه دوازده امامی چرا صدایی در اعتراض بر نیامده و البته رعايت انصاف لازمه اش جو را به عوض گندم عرضه نکردن و نفروختن است و اقای شریفی نسب مصداق خوبی برای گندم نمای جو فروش هستند. کار درست و روش اخلاقی این بود که ایشان به جای اهانت به من (و به خوانندگان) از مخاطب پوزش بخواهند که دانسته یا نادانسته یازده را بجای دوازده معرفی کرده اند و حال که پس از اینکه حقیقت مطلب بر ایشان روشن شد باز به مغالطه دست زده اند بیانگر شخصیت و صداقت ایشان است. دربارۀ متن ماخذ در بصائر ایشان و خوانندگان را به مطالب مقالۀ اول این سری بحث و مقاله های ماخذ آن ارجاع می دهم.

حال که این مساله برای همگان مشخص شد خوانندگان را به متون زیر نقد که در مقاله پیشین نصب شد ارجاع می دهم و اینکه هیچکدام از متون متناقض کافی را در مسالۀ لزوم و حضور «دوازده امام» پاسخ نگفته اند. قضاوت در این مورد با خوانندگان است.

بحث در مسالۀ دوازده امام و تعداد ائمه باید از متون کافی شروع شود که پس از گذشت هفتاد سال از آخرین امام توانسته بهترین شواهد و قرائن را برای اثبات درستی باور به «دوازده» امام ارائه دهد. حال یک نمونه دیگر از کافی:

اصول کافی جلد 2 ص 477

«سمعت ُ علیّ بن الحسین: ان ّ الله خلق محمدا ً و علیّاً و احد عشر من ولده ِ من نور عظمته ِ…یعبدونه قبل خلق الخلق یسبحون َ الله و یقد سونه و هم الائمه (ع) من ولد رسول الله»

شنیدم از علی پسر حسین که خدا محمد و علی و یازده فرزند او را از نور عظمت خود افرید…او را عبادت می کردند پیش از آفرینش مخلوقات، خدا را تقدیس وتنزیه می کردند و ایشان ائمۀ از فرزندان رسول خدا هستند.

باز هم مولف کافی حدیثی ارائه می کند که ائمه را از فرزندان رسول خدا می شمارد. باز هم مساله همان مسالۀ پیشین است که ائمه بنا بر متن از فرزندان رسول خدا هستند و از نظر باور شیعه البته چنین نیست و حضرت علیّ جزو ائمه هستند ولی فرزند رسول خدا نیستند.

و داریم که:

اصول کافی جلد 2 ص 482

«قال رسول الله: من ولدی اثنی عشر نقیبا ً…آخرهم القائم.»

رسول خدا گفت که از فرزندان من دوازده سرپرست داریم…که آخرین آنها قائم است.

باز هم مشخص است که ائمه باید از فرزندان رسول خدا باشند و حضرت علی از فرزندان حضرت نیستند.

حال متن حدیث مورد نظر اقای شریفی نسب را از نوشته ایشان نقل می کنم:

« که اولین آن، روایتی از اصل ابی‌سعید عصفری ( متوفی 250 ق) بود :

قال رسول الله : … نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجماأمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها.[2]

ستاره‌هایی از اهل بیت من از فرزندانم، یازده ستاره، امان زمین‌اند تا زمین ساکنینش را نلرزاند»

باز هم اشارت بر یازده است و نه دوازده. متن حدیث دلالت بر یازده امام دارد.

اصول کافی جلد 2 ص 482:

« سمعت ُ ابا جعفر (ع) یقول: الاثنا عشر الائمة من آل محمد کلهم محدث من ولد رسول الله (ص)و ولد علیّ (ع)، فرسول الله (ص) و علیّ (ع) هما الوالدان.»

متن حدیث می نویسد که این دوازده امام از آل محمد از فرزندان رسول خدا و از فرزندان علیّ هستند. «کلهم محدث ٌ من ولد رسول الله» یعنی همه آنها محدثینی هستند از فرزندان رسول خدا. این متن جایی برای حضرت علیّ نمی گذارد و حساب «دوازده» امام بر هم می ریزد.

اما استدلال و استناد مخاطب به بیان حضرت عبدالبهاء که تنها نقطۀ قوت بیان ایشان است جای تقدیر دارد. مغالطۀ منطقی بحث مخاطب اشکار است. حضرت عبدالبهاء در مواضع بسیاری وجود همچنین شخصی را از نظر تاریخی نفی کرده اند. اما کاربرد ایشان یک کاربرد نمادین و در قالب مثل است. نماد 12 برای ادیان سلف و عدد 24 برای دین بابی و بهائی. منظور عظمت ظهور تازه بوده و این در چارچوب یک نماد و نه مطلبی تاریخی است.

برای مثال وقتی از طول زندان بودن حضرت بهاءالله سخن می رود می فرمایند که «مدّت پنجاه سال در هر ساعتی بلا و آفتی رسید». خب ایا این مطلب تاریخی است؟ یا نمادین؟ از نظر تاریخ خورشیدی و میلادی که از 1844 تا 1892 چهل و هشت سال است، پس منظور از پنجاه کدام است. به حساب قمری نیز 1260 تا 1309 ه.ق چهل و نه سال است. پس در جایی که بحث تاریخی نیست کاربرد عدد در نوشته باید با بیانات دیگر و نوشتجات ایشان تطبیق شود و کاربرد عدد 12 به معنی تائید تاریخی 12 امام نیست. و در الواح وصایا نیز می فرمایند که «حضرت اعلی روحی له الفداء هدف هزار تیر بلا شد.» اینجا نیز باز هدف حضرت عبدالبهاء بیان مطلب تاریخی نیست و هزار به دلیل صنعت ادبی یا کاربرد نمادین مطرح است. از این بیان ایشان نمی توان استناد کرد که هزار تیر تفنگ به حضرت باب شلیک شده است.

در خاتمه متاسفانه در مقاله ها و یادداشتهای اقای شریفی نسب محتوایی که دارای ارزش بحث و نقد باشد دیده نشد. بحث ایشان بر دو محور بنا شده است. محور اول دید و نگرش دینی از جایگاه حق به جانب بودن که در آن دید همه و همه به جز نظرات دینی و باورهای مذهبی ایشان خطاست و از آن جایگاه امر می فرمایند که دهه ها کار خوب محققان غربی همه خراب و فاسد است. دومین محور اشتباه بحث ایشان روش و متدلوژی کار و تحقیق ایشان است که روش سنتی شیعه است و با محور بالا بی رابطه نیست. در نهایت استناد ایشان این است که چون آقای کلینی و شیخ صدوق شیعه و صادق بوده اند متون آنها بالاتر از حدّی و منزلتی است که نقد پذیر باشد. با چنین اعتقادی بحث بی فایده است. ضعف و کاستی چنین باوری ناگفته پیدا است و اشکارا متون تاریخی نظرات خشک و فراتاریخی ایشان را روا نمی دارد و همین مطالعه کوتاه در اصول کافی که بهترین و قویترین متن شیعه در اثبات شیعه دوازده امامی است و تناقضات متن حدیثهای مطرح شده با توجه به اسناد درست جوابگوی تمام ادعاهای حال و آیندۀ مخاطب است.

با این نوشتۀ کوتاه بحث را به پایان می برم. اگر در نوشتجات آینده میثم شریفی نسب مطلبی که نیازمند نقد باشد دیده شد البته به آن خواهم پرداخت.

ایام به کام

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, اسلام ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s