بحثی پیرامون 12 امام و پیدایش الهیات محور دوازده در شیعه

بحثی پیرامون 12 امام و پیدایش الهیات محور دوازده در شیعه

كاويان صاىق زاده میلانی

* من در یادداشت و پاسخ کوتاهی که پس از نصب یادداشت ایشان سریعا ً نوشتم و نصب کردم و چند ساعت پیش از آن خبر حکم ناجوانمردانه و ظالمانه علیه یاران را شنیده بودم نوشته بودم و باز هم تکرار می کنم که اگر در نوشتار ایشان مطلب جالبی ببینم حتما ً در همین وبلاگ جواب می دهم . ولی البته نوشته ایشان جای مناسبی برای برداشتن قدمهای تحقیقی بعدی است و من از آن جا شروع می کنم. باز هم تکرار می کنم که از ایمیل اول ایشان به سایت نگاه که به ایمیل شخصی من ارسال کردند از ایشان برای بحث و مناظره دعوت شد مشروط بر اینکه خود را معرفی بفرمایند و سابقۀ مطالعاتی خود را بیان کنند. همانطور که همراهان وبلاگ نگاهی دیگر می دانند و به رای العین دیده اند اشخاص بدون هویت دهها بار، نه بلکه صدها بار آمده اند و پس از اندکی گفت و شنود و باز شدن بحث و گرفتن جواب رفته اند و با نام مستعار بعدی آمده اند. ایشان مشخصا ً از معرفی خود و فاش کردن هویت سرباز زده اند و ایشان در این امر مختار هستند. از نظر بنده نیز آزموده را آزمودن خطاست و برای باز صدم وارد مناظره شدن با گروهی که آخر کار فرار را بر قرار ترجیح می دهند کاری اشتباه و غلط است. این یادداشت کار تحقیق روی عدد دوازده و شروع الهیات دوازده امامی را ادامه می دهد و پس از کالبدشکافی بخش مربوط در اصول کافی در این بحث تقریبا ً چیز دیگری برای گفتن نمانده به جز ارائه بقیۀ آنالیز دربارۀ گسستگی و پراکندگی متون مربوط به عدد دوازده و وجود تاریخی دوازده امام که به بعد موکول می کنم. این را هم عرض کنم که در حقیر در نوشتار آقای شریفی نسب حرف تازه ای ندیدم و ایشان صرفا ً به تکرار باورهای دینی خود و قرائت غیرانتقادی خود از حدیث و بدون پذیرش هیچ گونه نقد تاریخی می پردازند و البته من را با این روش و متد کاری نبوده و نیست.

در یکی از مقالاتی که در وبلاگ ایستگاه تفکر دیده شده آقای شریفی نسب بر مقالۀ آغازین من خرده گرفته اند که شواهد موجود در مورد عدد دوازده را درست ندیده ام یا نخوانده ام و از قضا متخصصان فن و اساتید دانشگاهی نیز بد خوانده اند و نفهمیده اند و البته همه منتظر اقای شریفی نسب بوده اند که با حضور خود روشنگری کنند و راه درست را بنمایند.

در نوشته ایشان داریم که :

– برای امثال ایشان و دیگر ناآگاهان به تاریخ حدیث، باید دو نکته مهم را در روش کار نویسندگان جوامع معروف حدیثی توضیح داد تا روشن شود که آیا بزرگانی مانند مرحوم شیخ کلینی، صدوق و طوسی احادیث را شفاهاً شنیده و برای نخستین بار آن‌ها را به کتابت درآورده‌اند یا آن‌ها نیز به نوبه‌ی خود از آثار مکتوب پیشین بهره برده و این جوامع را پدید آورده‌اند.

بعله باز هم اشتباه از ناآگاهان حدیث است که طبعا ً نگارنده این سطور نیز جزو آنها است. یعنی هرکس اسطوره سازی کرد و اسطوره پذیرفت «آگاه» است و هرکه روش علمی گزید و منابع علمی را با شک ّ لازم مطالعه کرد سست عنصر و «مستشرق» و بیگانه است و آشکارا «ناآگاه» است.

و در ادامه می فرماید که:

دقت در مثال فوق روشن می‌سازد که وقتی شیخ کلینی در کتاب شریف کافی مینویسد: «عدةٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی» در واقع از کتاب‌های أحمد بن‌محمد بن‌عيسى روایت می‌کرده و چون خود در عصر او نمی‌زیسته، نام راویان معتبر این کتاب را که به وی اجازه‌ی روایت آن را داده بودند، آورده است و با ذکر این جمله، در حال نقل قول مستقیم از کتب حدیثی پیشین است؛ نه این که حدیث را با چند واسطه شفاهاً نقل کند.

به این ترتیب می‌توان دریافت که هر چند قسمت عمدة منابع سه قرن نخستین امامیه ـ از جمله اصول اربعمائه ـ به صورت مستقیم به دست ما نرسیده است؛ اما مصنفانی مانند کلینی (متوفی 329 ق) و صدوق (متوفی 381 ق) کتب خود را به استناد این کتب که در اختیار آن‌ها بوده، تألیف کرده‌اند.[18] لذا فساد این تصور که امثال شیخ صدوق و شیخ کلینی در قرون بعدی این روایات را به صرف اقوال شفاهی پیشینیان و برای اولین بار نوشتهاند، با کمترین آشنایی با علوم حدیث، ظاهر است.

البته به استثنای مواردی که آورده شد مثل مورد زیر بحث که حدیثی را مرحوم احمد ابن محمد البرقی طوری آورده اند و همین حدیث وقتی در قرن بعد توسط شیخ بزرگ علامه کلینی در اصول کافی نقل می شود به نوعی ماساژ یافته و منقلب شده است که مشکل می توان آن را از حدیث اصلی بازشناخت و سوالات خضر از حضرت علی همه حذف شده تا دهه ها بعد در کمال الدین سر از زیر زمین بدر آورد و اضافاتی عجیب مثل نام همه ائمه و کنیه آنان و کنیه حضرت قائم (که البته قرار بوده مخفی باشد) بناگاه مثل علم غیب آورده شده، با این تفاوت که در 325 ه.ق دیگر علم غیب نبوده و آقای کلینی و محدثان قرون بعدی سنتی را نقل می کنند که هفتاد-هشتاد سال از آن گذشته و یک الهیات بر مبنای دوازده ساخته و پرداخته شده است. این بحث را من در پیش آورده ام و نیازی به تکرار آن نیست. مآخذ محققان غربی را هم در این موارد داده ام که برای همگان روشن باشد بی اطلاع از «پرایمری سورسها» (منابع اولیه) کیست؟ پژوهشگران غربی یا مدعیان تسلط بر علم حدیث در میان بهائی ستیزان.

منبع آگاه بالا حال وجود منبع مهمی را به مخاطب خود اطلاع می دهد و گوشزد می فرماید که دوازده امام واقعیتی است تاریخی و غیر قابل انکار. حال به حدیث مورد نظر ایشان و متن ایشان برگردیم که می نویسد:

یکی از قدیمی‌ترین متون بازمانده از اثنی‌عشریه، شانزده اصل از اصول اربعمائه است که اکنون به چاپ رسیده است.[22] یکی از این اصول، اصل ابی‌سعید عباد العصفری،  متوفای 250 قمری است. او در این مجموعه روایاتی را نقل می‌کند که پاسخ روشنی به تصورات آقای میلانی و منابعشان است؛ به عنوان مثال:

عباد عن عمرو بن ثابت عن أبی‌جعفر عن أبیه عن ابائه: قال: قال رسول الله : نجوم فی السماء أمان لأهل السماء فإذا ذهب نجوم السماء اتی أهل السماء ما یکرهون و نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما أمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها.[23]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ستارگان آسمان امان اهل آسمان‌اند هنگامی که ستاره‌های آسمان بروند، بر اهل آسمان آنچه نمیپسندند وارد میشود و ستاره‌هایی از اهل بیت من از فرزندانم، یازده ستاره، امان زمین‌اند تا زمین ساکنینش را نلرزاند.

حقیر نیز به سهم خود خوشحالم که با حضور اهل بیت اهل زمین دیگر نخواهند لرزید وحتی  زلزله و بمب و موشک و خمپاره و بمب هسته ای هیچ لرزشی را بر زمین ممکن نمی سازد و از همین رو است که زمین اصلا ً نمی لرزد. مسلم است که امر بر ساکنان هائیتی و شیلی و بم  ِ خودمان مشتبه شده و زمین قرار نیست که بلرزد. بنابر حدیث امامان موجب امان زمین هستند و شکر خداوندی را سزاست که این بلایا را از سر مردمان برداشت و معلوم گردید آنچه نوشته اند و گفته اند و خوانده ایم شایعه بوده و الحمد حق ٌ لالله که زلزلت ِ الارض زلزالها نیز زمین را نخواهد لرزاند و تکلیف این آیة قرآن نیز روشن شد. ولی بررسی متن نیز معرف حقایقی چند است. حضرت رسول تا آنجا که متن روایت می گوید (و متن روایت برای اشنایان با حدیث مشبک است) که ایشان (یعنی حضرت رسول) به حضرت علی فرمودند که از نسل من یازده نجم (ستاره) خواهد درخشید که باز با دوازدهی که آقای میثم شریفی نسب در پی آن هستند همخوانی ندارد و کمکی به حال ایشان نمی کند و دردی از دردهای ایشان نمی کاهد. البته شبهه نیست که تفسیر نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما و تعبیر آن به دوازده امام بلدی خاصی می خواهد. این امر البته از هر پژوهشگر تازه ساخته نیست و ستارگان اهل بیت البته «دوازده» عدد هستند و یکی از معانی مصدری احدی عشر که تا به حال مخفی بوده عدد «دوازده» است و گمان مستشرقان در تعبیر آن به یازده عدم احاطه به متون عربی و حدیث است!

مسالۀ عدد دوازده در بصائرالدرجات الکبری البته ربطی به تعبیر تازه از احد عشر ندارد و این مساله را تمام محققان دانشگاهی همانطور که در زیر متن مقاله اصلی آورده ام زیر سوال برده اند و باز هم می بینم که نه اقای شریفی نسب به آن توجه کرده اند و خوانده اند و نه کامنت نویسان سخره که با پرایمرهای زبان و حدیث آشنا هستند. اشکال این مساله را بزبان ساده چنین بیان می کیم که کتاب ارزشمند و قوی بصائرالدرجات متضمن چندین هزار حدیث است. از این چندین هزار حدیث که در مورد خاص فضائل آل محمد (ص) است چند عدد آن اشاره به عدد دوازده دارد. با توجه باینکه مولف بصائر الدرجات از صحابه امام یازدهم بوده و خود او نیز از شاگردان احمد ابن محمد البرقی بوده که از صحابه امام دهم و یازدهم بوده باید پرسید آیا اگر الهیات مبنای دوازده و مسالۀ دوازده امام مطرح بود ایا همین سه حدیث از میان ده هزار حدیث اشاره به عدد دوازده باید می داشت؟ چطور است که وقتی البرقی (پسر) احمد این محمد (م. 280) می نویسد مسالۀ دوازده اصلا مطرح نیست و وقتی تلمیذش مرحوم صفار قمی می نویسد سه حدیث اشاره به دوازده دارد و آنهم تحت عنوان «باب فی الائمة (ع) انّهم محدثون مفهّمون» با نه حدیث و باز هم می بینیم عدد دوازده مطرح نیست و وقتی 60 سال شیخ کلینی می نویسد اثبات دوازده خود یک مسالۀ بزرگ می شود و بخشی به آن اختصاص داده می شود. در ضمن این متون نیز گسستگی دارد و کارش با یک نقل قول ساده تمام نمی شود. برای مثال از این سه حدیث فقط یکی از آنها به طور فاش و اشکار دوازده امام را مطرح می کند. این حدیث پنجم این بخش است:

« سمعت ُ ابا جعفر (ع) یقول: الاثنا عشر الائمة من آل محمد کلهم محدث من ولد رسول الله (ص)و ولد علیّ (ع)، فرسول الله (ص) و علیّ (ع) هما الوالدان.»

این تنها حدیث این بخش است که عدد 12 و واژۀ ائمه را با هم دارد. متن حدیث می نویسد که این دوازده امام از آل محمد از فرزندان رسول خدا و از فرزندان علیّ هستند. امّا لحظه ای فکر…حضرت علیّ که فرزند رسول خدا نیست. پس ایشان حساب نیست. حال دوازده امام بر شمارید؟ و این دوازده باید از فرزندان علیّ باشند و از فرزندان علیّ خواهشمندم یکی دوازده امام بر شمارد. متن روایت ساده است و مشخص می کند که این دوازده باید فرزندان رسول خدا و علیّ باشند و در هیچ آرایش و چینش شیعۀ دوازده امامی البته چنین نیست.

ولی حال به بررسی یک نمونه از منابع مورد اشارۀ مخاطب آگاه آقای شریفی نسب خواهم پرداخت و ببینم در منابع معتبر چه آمده است؟ برای این بررسی بخش مربوط به عدد دوازده در اصول کافی نمونه خوبی است چه که در دوره ای انتقالی می زیسته و جمع آوری او نتیجه فرآیند غلبۀ شیعۀ دوازده امامی باوردار به غیبت است. غیبت صغری در سال 329 ه.ق که سال وفات مرحوم کلینی بود به پایان رسید.

بیاد بیاوریم که ایشان در نعت و وصف مرحوم کلینی (رحمة الله علیه) و سایر بزرگان فرمودند که:

«مرحوم شیخ کلینی در کتاب کافی، بیش از 800 بار سند حدیث را این‌گونه آغاز نموده است:

عدةٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی»

و نجاشی از وی نقل کرده است که:

«من این تعبیر را جانشین نام محمد بن یحیی، علی بن موسی کمیذانی، داود بن كورة، أحمد بن إدريس و علي بن ابراهيم کردم.»

از طرفی نجاشی در شرح حال أحمد بن‌محمد بن‌عيسى، پس از ذکر آثار او، راه‌های خود را به این آثار می‌آورد؛ که یکی از آن‌ها این است:

«قال لي أبوالعباس أحمد بنعلي بننوح: أخبرنا بها أبوالحسن بن داود عن محمد بن يعقوب عن علي بن إبراهيم و محمد بن يحيى و علي بن موسى بن جعفر و داود بن كورة و أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمد بن عيسى بكتبه».

به عبارت دیگر، طریق نجاشی به کتاب‌های أحمد بن‌محمد بن عيسى، همان طریق کلینی است و او با یک واسطه از کلینی روایت می‌کند و أبوالعباس بن‌نوح نيز از نام‌دارترین راویان کتب و از مشایخ اجازه در عصر خود بوده است.

دقت در مثال فوق روشن می‌سازد که وقتی شیخ کلینی در کتاب شریف کافی مینویسد: «عدةٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی» در واقع از کتاب‌های أحمد بن‌محمد بن‌عيسى روایت می‌کرده و چون خود در عصر او نمی‌زیسته، نام راویان معتبر این کتاب را که به وی اجازه‌ی روایت آن را داده بودند، آورده است و با ذکر این جمله، در حال نقل قول مستقیم از کتب حدیثی پیشین است؛ نه این که حدیث را با چند واسطه شفاهاً نقل کند.»

اصول کافی جلد 2 ص 480

محمد بن یحیی …عن ابی جعفر (ع) عن جابر بن عبدالله انصاری:

«دخلت ُ علی فاطمة علیها السلام و بین یدیها لوح فیه اسماء الاوصیاء من ولدها فعددت اثنی عشر آخرهم قائم (ع). ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علیّ.»

بر فاطمة علیها سلام وارد شدم در دستانش لوحی بود که نام اوصیا از فرزندان او در آن بود و چون شمردم دوازده عدد بودند و آخرین آنها قائم بود. سه تای آنان محمد هستند و سه تایشان علیّ.

این روایت می رساند که از فرزندان فاطمة دوازده نفر اوصیا داریم که آخرین آنها قائم است. این امری است که برای آکادمیکهای غربی دشوار است وشمارش دوازده نفر از فرزندان حضرت فاطمه که ائمه باشند برای ایشان دشوار است. البته شکی نیست که این امر برای مخاطبان آگاه مساله ساز نیست و مطمئنا ً این مساله را حل می کنند. به هر حال با دوازده فرزند حضرت فاطمة به سیزده امام می رسیم چون حضرت علی (ع) را نیز باید اضافه به دوازده فرزند بانوی اول اسلام کنیم، مگر آنکه بهائی ستیزان برای اثبات حقانیت کلینی از امام علی ّ خلع امامت کنند که تنها راه چارۀ آنهاست و گرنه متن مفرّی برای آنان ندارد.

این حدیث مسالۀ دیگری نیز دارد که از بین ائمه اطهار چهارتای آنها (امامها علی ابن ابی طالب و امام چهارم، هشتم و دهم) علی نام دارند و اشارۀ مرحوم کلینی به «سه علیّ» اشتباه بزرگی است که از این شخصیت بزرگ و محدّثی که کتابش بنابر روایت پذیرفته شده از قائم آل محمد «کاف ٍ لشیعتنا» بسیار عجیب است. آقای شریفی نسب می نویسند که:

حال که دانسته شد کتابهای بزرگانی مانند شیخ صدوق و شیخ کلینی بر مبنای کتب متقدم تالیف شده است، در مواجهه با این حقیقت، دو سناریو را می‌توانیم تصور کنیم:

یکی این که تاریخ را خودمان بنویسیم و بخوانیم: تمامی این افراد را جاعل و اسطورساز بدانیم، فرض کنیم که اصول مشهور اربعمائه فقط در اختیار این چند محدث بوده و هیچ کس متوجه «جعل» آنان ( جعلی نه در حد یک یا دو جمله در روایت، که در حد اضافه کردن چندین سرفصل اعتقادی) نشده است. با قبول این سناریو ما اجتماعِ اقوال تمامی این نویسندگان را ـ که بعضاً در فواصل بسیار دور از هم می‌زیسته‌اند ـ تنها به خاطر یک ظنّ پیشینی و اثبات نشده‌ی «تبانی» کنار می‌گذاریم.

راه دیگر هم این است که به اقوال مورخین شیعه و سنی درباره‌ی شیخ کلینی و صدوق و دیگر مصنفان رجوع کنیم و ببینیم که آیا مورخین و صاحبان تراجم آنان را حتی در یک مورد متهم به جعل یا کذب کرده‌اند؟ یا این‌که همگی بالاتفاق آنان را ستوده‌اند و از شدت صِدق، صدوق نام نهاده‌اند؟ همچنین می‌توان به آن قسمت از منابع اولیه‌ی محدثین که امروزه در دسترس است، رجوع کرد و آن را با نقل‌های این بزرگان در کتب خود مقایسه‌ کرد و آن گاه قضاوت کرد که در مورد این بزرگان آیا جز به صدق حدیث و دقت در نقل می‌توان قائل شد؟

به این ترتیب در نگرش محققانه به تاریخ، نقل‌های متعدد بزرگان طایفه امامیه از کتب متقدم (که در مضامینش تواتر دارد)، گواه روشنی است بر اصالت اعتقاد «غیبت» و «دوازده امام» نزد شيعه‌ی امامیه.

آیا فقط همین دو راه حل پیش روی ایشان است؟ خیر، این روش ایشان یک مغالطۀ منطقی و محدود کردن گزینه ها به نوع دلخواه است. یعنی یا کاویان میلانی برای خود «تاریخ می نویسد» و این بزرگان را متهم می کند یا این بزرگان کاملا ٌ پاک و راوی صادق هستند. آیا این یک دوگانگی بی پا نیست؟ کدام مرجع به ایشان صلاحیت این را داده است که همین دو گزینۀ غلط را مطرح کنند و گویا امکان دیگری نیست که مثلاً ً اقایان محدث مثل کلینی راوی سنن و روایتهای موجود در جامعۀ کوچک خود هستند و این روایتها در شرف یک تحول تدریجی بودند و به مرور زمان متحول شده اند. شواهد تاریخی با این گزینۀ تاریخی بیشتر می سازد و از آن گذشته ادعای ایشان که محدثین طراز اول شیعه بدون غلط و اشتباه و پیشداوری و بدور از هر نگرانی ایدئولوژیک و باور به ضبط دقیق نوشتار متقدمین پرداخته اند بدون سند است و قابل اثبات هم نیست و همانطور که در پیش نشان داده ام و در زیر هم می بینید یک قضاوت با بار سنگین مذهب و ایدئولوژی و دارای بار باورهای دینی مخاطب است. جالب اینجا است که ایشان به این نوع نگرش «نگاهی نامغرضانه» نام داده اند که نام مناسبتر و شایسته تر آن «نگاهی مغرضانه» یا «نگاهی فراتاریخی و اسطوره ای» است.

در همین مسالۀ شمارۀ امامها و نام آنها احادیث منقول در اصول کافی با هم بسیار منتاقض است و چه ناظر بی طرف به تحول تاریخی حدیث خضر از المحاسن تا کافی تا کمال الدین نظاره کند می فهمد که متن حدیث متحول شده ودستخوش بحثهای روز بوده و در مورد تعداد ائمه نیز همین بخش کوچک کتاب اصول کافی تناقضات زیادی دارد و در موارد مختلف بین یازده تا سیزده امام را شمرده که گاهی تمامی آنها فرزند فاطمه هستند و گاهی یازده تای آنها فرزند فاطمه هستند و گاهی سه تای آنها علی هستند و گاهی چهارتای آنها علی ّ هستند.

البته این موارد را برای ایرادگیری به مرحوم کلینی وارد نمی کنم چون موضوع بحث آنالیز یک یا دو شخصیت نیست ولی شوربختانه آقای شریفی نسب به جای مطالعۀ متون و سعی در فهم نابسامانی های متون با تکیه بر ادعاهایی بدون پشتوانه و برای دفاع از باورهای دینی خود استدلال می کنند که شیخ کلینی شخص مومن و دقیقی بوده و بدون اشتباه و بر مبنای کتب متقدمی کار کرده که حال در دست نیستند. گرفتاری این اندیشه همانا مساله اسطوره سازی از یک محدث است که در مسیر جریاناتی تاریخی قرار گرفته و بهترین سعی خود را کرده است که از نابسامانی وضع موجود و مسالۀ غیبت امام دوازدهم سردربیاورد و چارچوبی منطقی ارائه کند. و متن او بیانگر این نابسامانی و ضد و نقیضهای زمان است. به هر حال همانطور که در مقاله اول و اغازین آوردم شواهد تاریخی و مطالعه تطبیقی متون حدیث نشان می دهد که متون حدیث با بحران فقدان فرزندی برای امام یازدهم دست خوش تحوّل شده است.

و ایضا داریم که:

اصول کافی جلد 2 ص 482

«محمد بن یحیی عن محمد بن احمد …عن ابی جعفر (ع) قال َ: قال َ رسول الله انّی و اثنی عشر من ولدی و انت َ یا علیّ زر ّ الارض یعنی اوتادها و جبالها…»

رسول خدا فرمود که من و دوازده عدد از فرزندانم و تو علی ّ بند و قفل زمین هستیم یعنی میخها و کوههای زمین.

بازهم محاسبه ساده ای در پیش روی ما است که با الهیات دوازده نمی خواند و به الهیات سیزده مشابهت دارد. یعنی 12 نفر از فرزندان به علاوۀ حضرت علی ّ (12+1 =13).

البته در همین مقوله دوازده امام مسائل بسیار مهم و عمده ای داریم که در این مقدمه کوتاه نمی گنجد و شاید در مقاله های مستقل در ماههای اینده به آنها بپردازم.

با این مختصر آنالیز که روی روش تحقیق و عینک ایدئولوژیک و روش درون دینی و غیرنقد پذیر و غیر تاریخی آقای شریفی نسب انجام شد فکر می کنم برای هر خوانندۀ بی طرف مشخص باشد که چرا اقای شریفی نسب با هویت مجهول می نویسند. و از چه رو ایشان از بررسی تحقیقی و تاریخی متون شیعه و تبلور تاریخی متون زیر ذره بین پرهیز می کنند و آخرالامر ناچار هستند که نابسامانی های متون را با اثبات اخلاق و ایمان محدثان و اینکه حتما ً بر مبنای متون حدیث «گم شده» می نوشتند توجیه کنند.

کوتاه سخن اینکه دید و نگرش درون دینی و مطالعه ایدئولوژیک و غیر انتقادی متون جوابگوی معضلات و دشواریهای متون زیر بحث نیست. تنها راه فهم درست متون شیعه درک تاریخ نگارش آنها و کوشش در شناسایی جریانات تاریخی است که نویسندگان و محدثان را وادار می کرده که به آنها واکنش نشان دهند و البته این جریان همگن و یکنواختی نبوده و برای نمونه مطالعه تطبیقی دو بردار جغرافیایی قدرت شیعه مثلا قم (صفار قمی) و بغداد (شیخ کلینی) نیز نوع دیگری از نگرش است که قدرت تحلیلی خوبی شاید داشته باشد. اگر کسی بخواهد از این مقاله چیزی به یادگار بردارد همین مطلب کافی است که متون مربوط به دوازده امام متون بسته و کار نشده ای نیستند که توسط یک سری راوی بی طرف و بدون در نظر گرفتن جنبه های ایمانی و اعتقادی و کنش و واکنش با محیط و نیروهای رقیب درون فرقه ای و برون فرقه ای نوشته شده باشد. هرگونه تلاش برای منزوی کردن متون از حدیث نویس و گردآورنده روایت و نویسنده و نگرانیها و تعاملات نویسنده با دیگران و نگرانیهای دینی وی راهی به بیراهه است.

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, اسلام ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s