نقد و معرفی «ما چگونه ما شدیم؟ ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران»

کتاب ما چگونه ما شدیم؟ ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران

نویسنده صادق زیباکلام

نقد از کاویان صادق زاده میلانی

ما چگونه ما شدیم؟ این پرسشی است تاریخی و بجا که در تاریخ معاصر بارها پرسیده شده ولی بنا بر طرح دکتر زیباکلام پاسخ آن را درست نجسته ایم. بررسیهای شناخته شده و جا افتاده در دهه های اخیر پاسخ آن را در عوامل» بیرونی» جسته اند. به عبارت دیگر ما «منفعل» بودیم و دیگران یعنی اروپا و غرب «فعال.» آنها آمدند و زدند و بردند و ما را بدبخت کردند. بنا  بر این نگرش عدم توسعه (و یا عقب ماندگی) ایران صرفا تقصیر امپریالیسم و کاپیتالیسم و استعمار و کنشگران و عوامل داخلی آنهاست. در سالهای اخیر برخی جامعه شناسان و تاریخ دانان ایران توجه خود را به درستی به روش تحلیل نوینی منعطف کرده اند. یعنی آیا کدام عوامل درونی (یعنی ایرانی) توازن جهانی را طوری دگرگون ساخت که غرب را بر ایران مسلط کرد؟  و آیا کدام فرآیندها در غرب رخ دادند که در عرض چند قرن عقب افتادگی فاحش اروپا را در مقابل تمدن ایرانی (و اسلامی) جبران کرد و حتی به آنها فرصت داد از ما پیشی بگیرند؟ دکتر صادق زیباکلام یکی از معدود محققان ایرانی در عصر حاضر است که سنتزی جدید و نوین را ارائه می دهد و کوشیده است تا این خلاء نظری را پر کند. در این نقد من به برخی کاستیهای فرضیهء ایشان خواهم پرداخت ولی در ابتدا لازم می دانستم که ارزش ابتکار نظری و فرضیه پردازی دکتر زیباکلام را خاطرنشان ساخته و ارج نهم.

نقد دکتر زیباکلام از فرضیه های الهام گرفته از اندیشه چپ (حتی با رنگ و لعاب جدید که مستکبر را جایگزین سرمایه دارمی کند) نیازمند اندکی بررسی و دقت است. او می پرسد (و باید هم پرسید) که چطور شد که پس از قرون وسطی کم کم سر و کلهء پرتغالی ها و بعد هم انگلیس ها در خلیج فارس پیدا شد و چگونه است که ناوگان دریایی ایران نرفت کرانه های شرقی و غربی آفریقا را دور بزند و از دماغهء امید نیک بگذرد و دریای مانش و شبه جزیرهء آیبریا را اشغال کنند؟ این پرسش جواب آسان و ساده ای ندارد ولی نکتهء مهم این جاست که در سدهء  17 و 18 میلادی ایران در عرصهء جهانی بحدی ضعیف شده بود که قدرتهای اروپایی توانستند پس از رودررویی مستقیم با ایران و ایرانیان برتری دریانوردی و صنعتی و نظامی خود را در راه منافع سرمایه داری خود به کار گیرند. پس نتیجه گیری نگارنده درست است و ایران پیش از برخورد با غرب سیر نزولی خود را آغاز کرده بود و اروپاییان هم پیش از آن توانسته بودند حداقل در دریانوردی و صنعت و اقتصاد بر ایران برتری یابند. حقیر با ارزیابی دکتر زیباکلام و سوال بنیادی ایشان موافقم.

در مورد روش شناسی تاریخی نویسنده هم باید چند نکته را متذکر شد. برای آن دسته محققان (چون این نگارنده) که در محیطی دانشگاهی در اروپا و آمریکا فعالیت می کنند مارکسیسم به ابزاری توانا و مناسبی برای نقد و تحلیل تبدیل شده است. در دید اقتصادی مارکسیسم تبدیل کمون اولیه به جامعه کشاورزی و سیر آن به فئودالیسم و جامعه پیش-صنعتی و صنعتی وسرمایه داری دیالکتیک تاریخی را فراهم می آورد که روندی مشخص و معلوم دارد و می توان آن روند را بر بسیاری از جریانهای تاریخی منطبق نموده و تحلیل را از آن نقطه نظر آغاز نمود. البته دو بردار فکری پر دوام مارکسیست را باید از هم تمیز داد. یکی تئوری امپریالیسم لنین و دیگری مکاتب مارکسیسم اروپایی (تئوریهای توسعه).  لنین تئوری امپریالیسم خود را برای توجیه یکی از پیشگوییهای متححق نشده کارل مارکس ارائه نمود. مارکس باور داشت که شرایط سرمایه داری انگلستان تنش و تضاد طبقاتی را پیش می آورد که طبقه کارگر را بر علیه نظام موجود می شوراند و حاکمیت پرولتاریا را به دنبال خواهد داشت. در عمل ولی چنین نشد و کارگران انگلستان به جنگ طبقاتی نپرداختند. در چنین فضائی بود که لنین فرضیه «امپریالیسم» را در جزوه ای به نام <<امپریالیسم: آخرین مرحلهء سرمایه داری>>  مطرح ساخت.[1] او مدعی شد که با دستیابی به منابع مناطق مستعمره و بهره برداری از آنها سرمایه داری فشار را از زحمت کشان و کارگران درون کشور(انگلستان) برداشت و به نواحی مستعمره منتقل کرد. واژه امپریالیسم هم در ادبیات چپ و هم در ادبیات روزانهء ما جا افتاده است ولی  الهام گرفته از مارکسیسم است. متاسفانه دکتر زیباکلام در نقد جالبی که در کتاب از مارکسیسم و برخی ساده اندیشیهای تحلیلی چپ به عمل می آورد مکاتب مارکسیسم را با دقت لازم نمی شکافد. همین کاستی تحلیلی در مورد تئوری وابستگی که از پیشینهء مارکسیست برخاسته است نیز صادق می باشد. خصوصا چون دکتر زیباکلام بر آن است که تحلیلهای «فرسوده» و مندرس چپ را با نگرشی نوین جایگزین کنند شاید بهتر می بود که خواننده را بیشتر با جریان فکری چپ و زیربنای انشعابات آن آشنا می کرد.

ایراد دیگری که شاید بتوان به کتاب وارد کرد نگرش متمرکز (و شاید بیش از حد ذره بینی) به ایران است. می پذیریم که ایران دچار افت شد و افول کرد. ولی آیا فقط ایران بود که از سدهء 16 به بعد وارد مرحلهء سقوط شد؟ خیر. تمدنهای بسیار قدیمی و دیرینهء هند و چین نیز همزمان با ایران دچار همان روند شدند. مسلما دلیل افت هند و امپراطوری چین ساختار قبیله ای و شرایط جوی و بارندگی ناچیز در سرزمین آنان نبود. افت اندیشه و فلسفهء ایران و اسلام در دست طرفداران سنت و ضعف معتزله (خردگراهای کلامی) و به قدرت رسیدن اشعری ها ممکن است خاموش شدن چراغ علم در ایران را توجیه کند ولی ابزاری نیست که وقایع تاریخی را به طور کلان-تاریخی تعبیر کند.[2] یعنی اگر ریشه یابی علل تاریخی ارائه شده نتواند سقوط و افول کلی  شرق و ظهور غرب در عرصهء جهانی و پیشرفت غرب را بطوری یکسان نتواند توضیح دهد طرحی فراگیر نمی تواند باشد.

در ادامهء مطلب فوق تفکیک پیشرفت غرب از افت شرق توسط دکتر زیباکلام نیز خالی از اشکال نیست.[3] ایشان می نویسند که «اینکه غرب چگونه غرب شد مقوله ای جداست از اینکه شرق چگونه شرق شد» بدون اینکه توضیحی کافی یا تحلیلی در اثبات نظر فوق ارائه کرده باشند. تغییر موازنهء تمدن و فکر و صنعت از شرق به غرب قطعا نمی تواند دو پدیده مجزا باشد و یکی از گیراییهای نظریات «فرسوده و مستعمل» «استعمار» و «امپریالیسم» شاید همین توانایی توجیه  همگن دو فرآیند باشد. در ضمن نقد «ایران» از «غرب» منحصر به ظهور حزب توده و اندیشهء مارکسیست در ایران نمی باشد. در نوشتار بهاءالله اندیشمند ایرانی عصر ناصری نیز نمونه هایی از نقدی تند بر غرب و تلاش آن برای استیلای نظامی بر جهان و نفی استثمار را می توان یافت.  البته نکته های فوق از زیبایی و عمق و تازگی تحلیل دکتر زیباکلام نمی کاهد ولی بیانگر این است که وی  برخی فرضیه های نوین دانشمندان آکادمیک غربی را در نقد نظریه های پیشین و تحلیل های پیچیده تر جدید و کلان-تاریخی را نادیده گذاشته اند.

لازم می دانم یک نمونه از مطالعات آکادمیک غربی را که دکتر زیباکلام مورد نقد و بررسی قرار نداده اند را مطرح کنم. ژانت ابولقد در کتاب خود <<پیش از استیلای اروپا>> که از منابعی است که در دسترس دکترزیباکلام بوده است پس از بررسی سنگین و دقیقی مشخص می کند که یکی از دلائل عمده افت شرق حملهء مغول بوده است.[4] می پرسیم چرا؟ ابولقد سه دلیل تاریخی می آورد. اول اینکه حکومت مغول نتوانست ثباتی را که لازمهء سیستم بازرگانی و داد و ستد بود برقرار کند. دوم اینکه مغولان نه تولید بلد بودند و نه نه داد و ستد. سیستم حکومتی مغول فقط در شرایطی مقدور می بود که مردم مجبور به فعالیت و تولیدی شوند که برای حکومت مغول تولید سرمایه می کرد و این تولید در نهایت به خفقان و سرکوب آنها و ادامهء اسارت انها می انجامید. سوم آنکه با وجود بی ثباتی و ضعف عمده مغول در تولید و داد و ستد تنها راه توسعه و دوام مغول فتوحات جدید بود. با مرگ نابهنگام چنگیز خان سپاه مغول از چند کیلومتری وین (اطریش کنونی) مراجعت نمود و از کشورگشائی و فتح مسلم اروپا گذشتند و دست برداشتند. پیرو حملهء مغول چرخه های داد و ستد و تولید در شرق بی ثبات گردیده بود و نیازمند کمترین صدمه یا ضربه ای بود تا کاملا از هم بپاشد. این صدمه در قالب طاعون و مرگ سیاه بر شرقیان وارد گشت که برای چند دهه به طول انجامید و درصد بالایی از مردم را کشت. ابولقد تخمین می زند که این بیماری—که از طریق کک وساس ناقل بیماری در یال اسبان مغول منتقل میشد—تمدن شرقی را صد و پنجاه سال به عقب برد. پیرو چنین دگرگونی بود که هنگامی که تمدنهای شرق و غرب باز رودررو شدند برتری و مزیت شرقیان از دست رفته بود و اروپا سیر صعودی خود را طی می کرد. نکتهء حساس و حیاتی ابولقد نیز همین جاست. اول شرق افت و افول کرد و سپس غرب توانست رشد کرده و خلاء ناشی از افت شرق را پر کند. اول ناوگان دریایی چین در قرن پانزدهم به دلایل فوق از اقیانوس هند عقب کشید و 70 سال بعد سر و کله مردان دریایی پرتغال در اقیانوس هند پیدا شد.

کوتاه سخن کتاب دکتر زیباکلام از لحاظ محتوا و تحلیل کاری نوین و بس ارزنده است. اگر برخی ایرادات و اشکالات نظری کتاب مطرح دلیلش صرفا نیاز بسط و تحلیل عمیق ترکتاب است.   مطالعه و اندیشه پیرامون آن را نگارندهء این نقد به همگان توصیه می کند. نگارنده امیدوار هستم که در آینده دکتر زیباکلام شخصا در بحثهای سایت بخصوص در نقد نوشتجات خود ایشان شرکت نمایند.


[1] Brewer, Anthony. Marxist Theories of Imperialism: A Critical Survey. Second Edition, 116-121.

[2] Macro-history.

[3] ما چگونه ما شدیم ص 154

[4]Abu-Lughod, Janet. Before European Hegemony: The World System A.D 1250-1350.

Advertisements
این نوشته در كتاب, نقد تاریخی, هویت ایرانی, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s