آیا ما باید از غرب الگو بگیریم یا غرب از ما؟ –2

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

آیا ما باید از غرب الگو بگیریم یا غرب از ما؟ –2

بحثی در باره مردم سالاری و راهکارهای پیشنهادی یک دین ایرانی

بخش دوم

کاویان صادق زاده میلانی

در بخش پیشین آوردم که روشنفکران ایرانی در عصر بیداری از آموزه های دین بهائی بدون توجه لازم گذشتند و دوای درد ایران و ایرانیان را نه در آموزه هایی برخاسته از ایران بلکه در تقلید از غرب و تطبیق آن بر جامعه ایران جستند. پیامبرابرانی را در کند و زنجبر کردند و از بلژیک قانون اساسی گرفتند! عجیبتر اینکه غرب خود آبستن حوادث و تفکراتی بود که در نهایت می رفت تا به دو جنگ جهانی خانمان سوز اول و دوم و کشتار میلیونها انسان و فجایع دیگر انجامد. روند افزایش قدرت در دست مردان اروپایی و سفید صاحب ثروت، چپاول مواد اولیه و ذخایر معدنی و انسانی مستعمرات، زیر پا گذاردن حقوق آشکار و مسلم زنان و اقلیتهای نژادی و مسابقه تسلیحانی می رفت تا نقایص و ایرادات نظام سرمایه داری مفرط و انحصار طلب را به نمایش بگذارد. در شرایطی که غرب ناچار ورشکستگی نظری و عملی خود را با استعمار کشورهای زیر سلطه و غصب ذخایر اولیه و نیروی انسانی آنان سرپوش می نهاد و از نظرها می پوشاند، روشنفکران فریفته شده ایران خود را باختند و به گدایی اندیشه اروپایی رفتند و به روحانیت و استبداد اجازه سرکوب بهائیان و اندیشه نوین را دادند.  بدین ترتیب نقد منظم بهالله و عبدالبها از تمدن غرب و اشکالات ساختاری غرب نیز کاملا نادیده انگاشته شد. آموزه های بهایی که می توانست از ادامه و توسعه استعمارو امپریالیزم، دو جنگ جهانی،  فجایع دهشتبار هیروشیما و ناکازاکی، آپارتاید و تبعیض نژادی، نابرابری افتصادی، مسابقه تسلیحاتی و سرکوب زنان در غرب پیشگیری کند در بستر تاریخی و سرزمین پیدایش خود نیز ازرسالت اساسی خویش بازماند.

در آثار بهائی بر لزوم تاسیس مجلس مشورت ملی بسیار تاکید شده است. در آثار قلمی بهاالله بیش از 50 سال پیش از مشروطیت این مطلب به صورت فاش و آشکار آمده است. در آثار عبدالبها نیز همین تعلیم مهم را میبینیم. در 1875 میلادی عبدالبها در کتاب رساله مدنیه، در جایی که از موازنه قدرت و محدود کردن قدرت استبدادی شاه سخن می راند، می نویسد که » << تشکیل مجالس و تاسیس محافل مشورت اساس متین و بنیان رزین عالم سیاست است.>> [1] در مساله حق رای و لزوم انتخابات باز و آزاد (مشکلی که هنوز در ایران و اکثر نقاط جهان گریبانگیر انسانها است[2]) در زمانی که قدرتهای اروپایی حق رای را منحصر به مردان سفید و زمیندار می دانستند آموزه های بهائی بر لزوم انتخابات آزاد و همگانی تاکید می کرد. دقت کنید که عبدالبها در اوج اختناق و استبداد ناصرالدین شاه با شهامت و جرات دستگاه حکومت را نقد می کند و ازلزوم تاسیس مجلس شورا و انتخاب نمایندگان توسط جمهور مردم سخن می راند. او می نویسد : <<و  به نظر…چنان می آید که اگر انتخاب اعضای موقته در مجالس ممالک محروسه منوط برضایت و انتخاب جمهور باشد احسن است>>. [3] طرح مساله رضایت مردم و انتخاب توسط جمهور شهروندان اعم از مرد و زن، طبقه اجتماعی و اقتصادی و سطح زندگی نمونه ای از آموزه های مردمی و ضد استبدادی دین بهائی است. پر واضح است که چرا بهاالله از ایران به گوشه ای از سرزمین عثمانی در شام تبعید شد و چرا دولتهای استعماری عصر با وجود ادعای تمدن و عدالت پروری در برابر ستمی که به بهاالله روا می شد سکوت کردند و چرا در مقابل کشتار بهائیان حتی یک بار کوچکترین اعتراضی به دولت قاجار نکردند.

حضرت عبدالبها با ارائه لزوم انتخاب نمایندگان منتخب مردم مسئولیتهای تازه ای نیز به آنها محول می سازد. تا آن زمان در ایران (و دیگر نقاط جهان) هدف از انتخابات و پارلمان پیشبرد اهداف و نظرات قشر سرمایه دار و صاحبان قدرت بود. دیدیم که در همان عصر در امریکا زنان و سیاهان حق رای نداشتند و از حقوق واضح شهروندی محروم بودند. عبدالبها نه تنها حق رای و انتخاب را حق مسلم همگان می داند بلکه به این نمایندگان مسوولیت تازه ای می دهد: برقراری عدالت اجتماعی و حراست و حمایت از <<جمهور اهالی>>. تا آن زمان رعیت در خدمت خودکامگان قربانی می شدند ولی عبدالبها هدف از وجود دستگاه حکومتی را رفاه و آسایش جمهور ملت می شماردو هدف غایی آنان را بهبود وضع مردم می داند. از این رو است که در زمانی که رجال منورالفکر زمان چون ملکم خان و سید جمال اسدآبادی و مشیرالدوله از شاه خلعت و اجرت و لقب و سمت می گرفتند بهالله و خانواده اش در کند و زنجیر از ایران تبعید شدند و پیامبر زاده ایران و اصلاح کننده عالم 40 سال را در زنجیر به سر برد و پیروانش را در کجا که می یافتند با فراغت می کشتند.

در مورد مساله رفاه فقرا نیز آموزه های بهائی تعالیمی انقلابی و هشیار کننده ارائه می دهد. و الگوی ارائه شده توسط عبدالبها دقیقا نفی سیستم اقتصادی قاجار و سرمایه داری مصرفی و افراطی غرب است. برابری اقتصادی که دین بهائی در اواسط سده نوزده میلادی مطرح ساخت جوابگوی نیازهای مردمان هم عصر و دوران معاصر است. عبدالبها با الهام از تعالیم بهاالله می نویسد :<<ثروت و غنا بسیار ممدوح اگر هیات جمعیت ملت غنی باشد>>. یعنی رفاه اقتصادی را منحصر در دست تنی چند نمی داند و انحصار سرمایه را به گروهی نمی سپارد.  در عین حال اختلاف فاحش طبقاتی را با استدلالی اخلاقی و اقتصادی نفی می کند.

در جای دیگر همان رساله عقب افتادگی ایران را نتیجه <<عدم اتحاد آراء عمومیه و قلت همت و غیرت متنفذان و بزرگان مملکت>> می داند. [4] این شاید بار اولی باشد که مساله آراء عمومی در نوشتار یک اندیشمند ایرانی به طور مستقیم  در نظر گرفته شده و مطرح شده است. عبدالبها وجود رای عمومی و مردمیِ منسجم و متحدی را بدون قید طرد دگراندیشان، اقلیتها، زنان، اصناف و زیردستان و بدون در نظر گرفتن سرمایه و در آمد شرط لازم پیشرفت ایران می شمارد. می پرسم که آیا چنین اندیشه ای مستحق ارج و قدردانی است یا مستحق عمری تبعید و زندان؟ و نتیجه حاشیه نشین ساختن این اندیشه چه بوده است و چه کسانی از آن منفعت کرده اند؟

دیده شد که الگوی ارائه شده دین بهائی در گفتمانهای روز نه برداشتی کورکورانه و خودباخته و تقلیدی از آموزه های غربی است و نه یک حرکت منفعل و جزمی در برابر غرب. دین بهائی آموزه های نوینی برای بشریت به ارمغان می آورد که از خلاقیت ویژه و دید تازه ای برخوردار است و از تعالیم غرب و شرق سنتی هردو مترقی تر و پیشروترو همه شمول تر می باشد. پا گرفتن و نهادینه شده این آموزه ها در ایران می توانست موجبات ترقی و توسعه ایران را فراهم کند و کاستیهای مهم و حساس و نقطه های کور تمدن غرب را نیز می توانست تا حد زیادی جبران کند.

در بخشهای بعدی سه معضل مهمی را که غرب با آن مواجه شد به همراه انتقادهای بهاالله از غرب را در کنار راهکارهای دین بهائی مورد بررسی قرار می دهم. این سه نمونه عبارتند از مسابقه تسلیحاتی و ابزارهای کشتار دسته جمعی در غرب، مساله حقوق زنان و مساله سرمایه داری مفرط و جامعه مصرفی ناشی از آن. بررسی نقد بهاالله ازغرب مطالعه ای جالب و حیاتی است. امید دارم که زمان آن رسیده باشد که ایرانیان از نقد فعال و منسجم این پیامبر برخاسته از ایران بر نظامهای غرب آن آگاه شوند.

ایام به کام

– ادامه دارد


[1] رساله مدنیه 22

[2] یعنی یا حق رای ندارند و یا اگر حق رای دارند تحت نفوذ پروپاگاند و تبلیغات منفی و مثبت و جوسازی رائی را ناآگاهانه به صندوق می ریزند. آموزه های بهائی در اجرای انتخابات بدون پروپاگاند و جو سازی نیز از کاستیهای دموکراسی متعارف غربی است. در دستگاهی که پولهای کلان برای انتخابات خرج می شود نظر و آراء صاحبان پول و ثروت تعیین کننده جهت انتخابات است. خرج پول و پروپاگاند از هر نوع در انتخابات بهائی مجاز نیست و همین مساله زیبایی و عدالت خاصی به انتخابات بهائی می بخشد.

[3]عبدالبها، ص 30 رساله مدنیه

[4] همان 20

Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی, هویت ایرانی, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s