حرکت رجعیه و حرکت راقیه

حرکت رجعیه و حرکت راقیه

تاکنشان

چرا بعضی‎ها اصرار دارند در باورهای قدیم خود باقی بمانند و در عین حال از نعمت‌های پیشرفت زمان بهره‌مند شوند؟  چرا برخی از نفوس معتقدند که آنچه هزاران سال در اختیار داشته‌اند، اینک علیرغم تمامی تغییرات زمانی و مکانی باز هم آنها را به کار خواهد آمد؟  چرا بعضی‌ها تصوّر می‌کنند که می‌توان آئین کهن را با توجّه به گذشت زمان به پیرایه‌ها شکلی نوین بخشید و آن را زیب هیکل بشریت ساخت و او را از گرفتاری‌هایی که بدان دچار شده است نجات بخشید؟  چرا علیرغم عدم انطباق نظام کهن با نظم جدید، باز هم گروهی پافشاری می‌کنند که همان نظم کهن را برقرار سازند و از تغییرش هراس دارند؟  با آن که کاملاً مشهود است که قوانین قدیم نمی‌تواند پا به پای روابط جدید بین انسانها، جوامع آنها و ارتباط بین ملل پیش بیاید، باز هم اصرار دارند که همان احکام قدیم باید به قوّت خود باقی و برقرار باشد و تصوّر می‌کنند با نسبت دادن صفت «حیات‌بخش»، «ابدی» و «جاودانه» و امثال آن به این قبیل احکام جاودانگی ببخشند؟

بیانی است مشهور از حضرت مسیح که می‌فرماید، «هیچکس بر جامهء کهنه پاره‌ای از پارچهء نو وصله نمی‌کند والّا آن وصلهء نو از آن کهنه جدا می‌گردد و دریدگی بدتر می‌شود» (مرقس، 2:21).  ترمیم قوانین و احکام جاری در هر کشوری به وضوح اثبات کرده است که به مرور زمان نیازمند ترمیم است و البتّه اصلاحیه‎ها و ترمیم‌های حتّی قوانین اساسی کشورها گویای این اصل است که قوانین موضوعهء در مجالس مقنّنهء بشری نمی‎تواند مدّتی مدید دوام بیاورد و البتّه در گذر ایّام به کهنگی می‌گراید و لاجرم قانونی نو لازم می‌آید تا جایگزین آن گردد.

ظهور پیاپی پیامبران، از آدم گرفته تا خاتم از سویی، از پیامبران شرق دور تا پیامبران ایرانی از سوی دیگر، همه گویای سیر تکاملی نوع بشر و لزوم وضع احکام جدید برای هدایت او و نظم بخشیدن به روابط بین انسانها در پهنهء زمین است.  امّا، در طول تاریخ، نوآوری و ابتکاری را، چه در زمینهء ادیان چه در عالم علوم، نمی‌توان یافت که با مخالفت گروهی که پای‌بند موارد موجود یا قدیم بوده‌اند روبرو نشود و به نحوی نخواهند آن را تخطئه نمایند و به نحوی از ظهور و بروزش جلوگیری کنند.  نگاهی به گذشته بیندازیم ببینیم چگونه این مخالفت‌ها گاهی به فجایعی نیز منجر شده است.

گالیله پس از اختراع پاندول ساعت و دوربین و وقف حیات خود به مصلحت عمومی، بالاخره مجبور شد در قبال ناسزا و لعنت و نفرینی که نسبت به او ابراز می‎شد، سری را که هفتاد سال عمر، موی آن را در راه این خدمت سپید کرده بود، در مقابل مخالفین خم کند و در حال نابینایی و پیری در زندان فریاد بکشد، «نام من از دفتر حیات محو شد.»

قانون گردش اجرام آسمانی بیست سال عمر کپرنیک را مصروف خود داشت ولی او را جرأت نشر معلومات خود نبود. راجر بیکن به خاطر حکمتش متّهم به جادوگری شد و کتابهایش را در ملأ عام آتش زدند.  مدّت ده سال نیز در زندان به سر برد.

دکاس را به خاطر فکر ایجاد کشتی بخاری دیوانه شمردند و به تیمارستانش انداختند و چون جان فیچ کشتی بخاری را تولید کرد، جامعه کمال بی‌اعتنایی را نسبت به او معمول داشت، حتّی فرانکلین نیز در این بی‌اعتنایی شرکت کرد.  او سپس قلم در دست گرفت و نوشت، «باشد تا روزی برسد که مرد نیرومندی شهرت و ثروتی از اختراع من به چنگ آورد» و بعد به حیات خود خاتمه داد.  رابرت فولتن دربارهء او می‎نویسد، «در تمام مدّتی که فیچ به ساختن کشتی بخاری خود مشغول بود، یک کلمه تشویق‌آمیز از کسی نشنید و آثار محبّت و کلام امیدبخشی از کسی به او ابراز نشد.»

ماشین بخار به همّت جان وات تمام شد.  وات می‌گوید، «کوشش من در مبارزه با مشکلات با خرافات و شرارت مردم پایانی نداشت … تا حدّی که معتقد شدم هیچ کاری احمقانه‌تر از اختراع نیست.»

سرعت حرکت مورد ملامت و نفرت مردم بود و می‌گفتند این سرعت باعث زحمت مردم است و مردم «باد را می‌بلعند و یا نفسشان قطع می‌شود؛ احشام با دیدن ماشین متوحّش شده تلف می‎شوند.»  آنها از پارلمان خواستند که طبق قانون، سرعت حرکت ماشین را ساعتی نـُه مایل قرار دهد.

لیوینگستون، نخست‌وزیر وقت در امریکا مقاله‌ای نوشت که ضمن آن ثابت می‌کرد که ایجاد راه آهن امری است محال.  اثبات جریان خون، بسیاری از بیماران دکتر هاروی را از دور او گریزاند و پزشکان عصر او را به شدّت مورد حمله قرار دادند.  کسی که سنّش از چهل سال تجاوز کرده بود ممکن نبود نظر او را تصدیق کند.

تزریق و مایه‌کوبی شانزده سال عمر جنر را در آزمایش و مبارزه به خود مشغول داشت.  انجمن‌ها و روزنامه‌ها به مخالفت با او تحریک می‌شدند.  خانهء پریستلی، کاشف عالیقدر، به غارت رفت و آنچه مانده بود آتش زدند و مجبور به ترک وطن خویش گشت.

وطن ما نیز از این قاعده مستثنی نیست.  کسانی که برای پیشرفت زنان قدم به میدان می‌گذارند به خاک و خون می‌غلطند یا روانه زندان می‎شوند؛ کسانی که ندای آزادی وجدان و عقیده سر می‌دهند، مضروب و مجروح و محبوس می‌گردند؛ کسانی که در جهت رفاه نوع انسان قدم پیش می‌گذارند برچسب تبلیغ و تهدید علیه نظام می‎خورند و روانه زندان می‌شوند؛ کسانی که صلای برابری بلند می‌کنند و عملاً این برابری را اثبات می‌کنند، صدایشان در گلو خفه می‎شود.  دراویش، و زنان، و بهائیان، و زرتشتیان و یهودیان و  مسیحیان و سنّیان همه در این مقهوریت یکسانند، چه که همه طالب مساواتند و حقوق خدای داده را خواهان.  طرف مقابل آنها نمی‌تواند تغییر گذشته را بپذیرد و مایل است همچنان چون قدیم بر چهارپای مراد سوار باشد و پایین آمدنی در کارش نیست.

از این قبیل موارد در تاریخ نوع بشر فراوان است و ذکر تمامی آنها مایهء ملال.  امّا، عصر نو وظایف نوینی را می‌آموزد و روزگار ما زیبارویان گذشته را نازیبا جلوه می‎دهد.  آنان که از پیشرفت حقیقت لذّت می‌برند با قدم محکم خود به پیش و به جلو و به سوی بالا حرکت می‌کنند.

امّا، همانطور که مسیح صبیح فرمود که، «کسی شراب نو را در مشک‌های کهنه نمی‎ریزد وگرنه آن شراب نو مشکها را بدرد و شراب ریخته، مشکها تلف می‌گردد؛ بلکه شراب نو را در مشک‌های نو باید ریخت»، اینگونه مقاومت‌ها نباید سبب شود که مشتاقان پیشرفت و ترقّی و ابتکار و نوآوری و قدم گذاشتن در میدان برای کمک به محرومان و کهتران و نیازمندان، از حرکت باز ایستند.  اینگونه مشکلات و مخالفت‌های مهاجم روح شهامت را در انسانهای مشتاق تقویت کند.  زمانی که یونانیان به مسخره و استهزاء برای خاموش کردن دموستن سوت می‌زدند، شعله‌های فصاحت را در درون او می‎افروختند؛ وقتی معلّم آدام کلارک به او گفت، «چه الاغ کودنی است!»، شخصیت بزرگ و برازنده‌ای پدید آورد و طعن و تخطئهء پارلمان انگلیس علیه دیزرائیلی او را بزرگترین سیاستمدار انگلیس ساخت.

حال، در کنار بسیاری از آزادمردان این مرز و بوم، هفت تن مدیران جامعهء بهائی را نیز در بند کرده‌اند.  به قول دکتر هولمز، «اصل و اساس کامیابی بدون مخالفت مخالفین نقطهء اتّکائی ندارد.»  مخالفانی که قصد دارند صدای آزادی را در گلو خفه سازند باید بدانند که مردان تاریخ به خاطر پاداش و یا امید خوش‌گذرانی و رفاهیت یا لذاید مادّی برنخاستند، بلکه شداید و فداکاری و حتّی شهادت برای حصول به مطلوب و مقصد ارجمندشان محرّک قیام آنها بود.  ناملایمات استعداد را بیدار و تقویت می‌‎کند و هر چه موانع بیشتر و سخت‌تر گردد، شوق و شور طالبان سعادت حقیقی فراوان‌تر گردد.  مردان راستی و حقیقت را مخالفت مخالفین تشجیع و تصمیم آنها را قاطع می‌کند.  گلهای زیبای بهاری از طوفان سرد و خشمگین زمستان هراسی ندارند و گشایندگان درهای سعادت آینده به کلیدهای قدیمی اکتفا ننمایند.

باشد که آنها که تصوّر می‌کنند با مخالفت بیهوده و برچسب‌‎های زنگ زدهء رنگ و رو رفته می‎توانند مانع از سیر کمالیهء زمان شوند و از پدید آمدن مردان و زنانی آزاده که جان بر کف نهاده در جهت اعتلای نوع بشر می‌کوشند و به قیمت تحمّل رنج زندان در طریق پیشبرد عالم انسانی و رفاه نوع بشر می‌کوشند، جلوگیری نمایند، قدری به خود آیند و با نگاهی به گذشتهء تاریخ بیاموزند که چه باید بکنند و چگونه از موج جدیدی که خداوند در پهنۀ کرۀ ارض ایجاد کرده استقبال نمایند. جان و روانتان قرین مسرّت جاودان باد.

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, هویت ایرانی, اسلام, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s