اندر ستایش حمله عناصر خود سر به منزل مهدی کروبی

اندر ستایش حمله عناصر خود سر به منزل مهدی کروبی

شهلا فیروز

خبر چیز نازه ای نیست: «حمله افرادی سازمان یافته بصورت خود جوش و تجمع بدون مجوز آنها همراه با شعار های صمیمی تند و رفتار های ارشادی خشن در حضور خنثی و موثر نیرو های انتظامی و امنیتی همراه با  سنگ پراکنی، رنگ پاشی  به مقدار کافی و احیانا آتش افروزی و تیر اندازی در صورت لزوم» .البته معمولا ادعا می شود که این اعمال قبیحه توسط خود صاحب خانه و برای مظلوم نمایی انجام می گیرد! این سناریو بارها و بارها تکرار شده. گاهی جلوی درب سفارت آلمان و انگلیس و گاهی در برابر منزل یا محل کار دگراندیشان و فعالان سیاسی و حقوق بشری. البته بسته به شهرت و ابعاد رسانه ای و مردمی قضیه، این حضور پر رنگ تر – مثلا تا چند صد نفر – و کم رنگ تر می شود. گاهی در روز روشن و با حضور خبرنگاران صدا و سیما و گاهی در شب و بدون خبر.

این عزیزان خود سر که در نهایت غیرت به ارعاب و ارشاد می پردازند معمولا در تریبون های رسمی تقبیح یا حتی وجودشان انکار می شود و هیچ وقت شناخته نمی شوند، نه عاملان نه آمران. من نمی دانم اما در بین عامه مردم شایع است که کسانی که این جریان را تقبیح می کنند در اصل خود آمران این اقداماتند. عجیب  است، وزارت اطلاعات ایران که بنا به ادعای بسیاری، قوی ترین نیروی اطلاعاتی در خاورمیانه – بعد از موساد یا قبل از موساد – است و اگر کسی در شب تار در اطاق در بسته زیر لب نجوا به زبان چینی بکند در عرض دوازده ساعت توسط سربازان گم نام امام زمان شناسایی، بازداشت، بازجویی، محاکمه و مجازات می شود، از شناسایی و دستگیری این عناصر خود سر عاجز است.

اما حمله به منزل جناب کروبی حکایت دیگری است. نه از این جهت که شدید ترین بوده. خیر موارد تخریب گورستان بهائیان و پرتاب کوکتل مولوتف به منازلشان یا تخریب خانقاه دراویش یا حوزه علمیه بلوچ ها نمونه های شدید تری است. نه از این جهت که آقای کروبی شخصیتی بین المللی است خیر خانم شیرین عبادی که بارها محل کارش و منزلش و خانواده اش در معرض ابراز محبت همین افراد قرار گرفته جایزه نوبل صلح برده است. از لحاظ دیپلماتیک پرتاب سنگ و آجر و کیسه رنگ و… به سفارت خانه ها عملی زشت تر و غیر قابل توجیه تر است. اما حمله به منزل جناب کروبی ارزشی بیشتر از این حرف ها دارد.

جامعه اسلامی با یک اندیشه پنهان طبقاتی شکل گرفت. رد پای این نظام طبقاتی در قانون اساسی ایران هم دیده می شود. در واقع اندیشه ای که این نظام را شکل می دهد ساده است. مردم به دسته های مختلف تقسیم می شوند که بصورت کاست در می آید. در بالاترین کاست روحانیت شیعه قرار دارد. این کاست از قانون بالاتر و حتی قانون تابع اوست. صرف ملبس شدن فرد به این شکل خاص از لباس برای او حرمت ، دانش و حقوق ویژه ای به همراه خواهد آورد. در کاست های پائین تر مسلمین شیعه با ارجحیت پیروی از ولایت فقیه قرار می گیرند. این مقوله التزام به ولایت فقیه هم غریب معجونی است، اگر زنی گبر یا ترسا (که بر اساس منطق جامعه اسلامی در کاست های پائین قرار می گیرد ) التزام به ولایت فقیه داشته باشد – چه جورش اصلا مهم نیست ، از مرد مسلمان سنی یا حتی شیعه معتبر تر می شود. همین طور در این هرم طبقاتی که پائین می آییم به اهل سنت، اقلیت های مذهبی رسمی، به ترتیب مسیحی، زرتشتی و کلیمی بر می خوریم و سرانجام در قاعده هرم هم بهائیان را می توانیم پیدا کنیم. البته این وسط ها دراویش و سایر دگر اندیشان هم جایگاه متغیری دارند.

یادمان اگر نباشد می توانیم به کتاب های تاریخ مورد تائید جمهوری اسلامی مراجعه کنیم و شواهدی را پیدا کنیم که کوچک ترین اساعه ادبی به یک روحانی (حتی طلبه سال اولی) یا ساختمان حوزه علمیه یا منزل یک آخوند در دوران سلطنت چه آشوب هائی راه انداخته. ماجرای مسجد گوهرشاد و پانزده خرداد که سهل است، قانون سربازی رفتن طلبه ها را می دانید که چه بلوایی درست کرد؟ در حالی که رفتار هایی بسیار شنیع تر و حتی جنایتکارانه با افراد عادی ( شما بخوانید کاست های زیرین از منظر جامعه اسلامی ) نه تنها مورد اعتراض قرار نمی گیرد گاهی تشویق هم می شود.

البته اعتراض و حتی هتک حرمت روحانیون شیعه در نظام جمهوری اسلامی از همان آغازین روزهای استقرار جامعه اسلامی شروع شد. بارزترین نمونه های آن هم آیت الله شریعتمداری و آیت الله منتظری بودند که هر کدام به نوعی بی حرمت شدند و مورد توهین قرار گرفتند.

اما ماجرای کروبی و منزلش حتی از خلع مرحوم منتظری و توبه مسخره مرحوم شریعتمداری هم مهم تر است. جنابان شریعتمداری و منتظری و امثالهم هر چند در کاست بالا قرار می گرفتند اما مستقیما و علنا توسط افرادی از همان کاست (شخص آیت الله خمینی یا دادگاه ویژه روحانیت منسوب وی) مورد تعرض قرار می گرفتند. پس از این تاخت و تاز درون طبقاتی بود که افرادی از کاست پائین هم جرات و مجوزی برای تعرض احتمالی می یافتند. اما کروبی رسما توسط هیچ شخص حقیقی و حقوقی در کاست روحانیت شیعه مورد تعرض – آن گونه که آیت الله خمینی مثلا به شریعتمداری متعرض شد – قرار نگرفته و این بار اولی است که افرادی از طبقات پائین نظام اجتماعی اسلامی بالاترین افراد را در بالاترین کاست مورد توهین و تحقیر و … قرار می دهند. البته پر واضح است که باز هم این جا همان معجون ذوب شدگی در ولایت کاست های رسمی را بر هم زده و اکنون بعد از این واقعه به جرات می توانیم بگوئیم که نظام طبقاتی اسلامی تجدید بنایی انجام داده و از یک ساختمان بلند چند طبقه به یک ساختمان ویلایی با یک زیر زمین وسیع تبدیل شده. این خود قدم بزرگی در شکست نظام فکری طبقاتی شیعه می باشد. هرچند که ظاهرا به نوعی قهقرا رفتن می ماند اما نشان می دهد که نظام فاسد مبتنی بر تبعیض دیگر امید حیات ندارد و ناچار از تغییر ساختار است. از آن مهم تر این که لباس روحانیت دیگر واجد تقدس و طبعا امتیازی نیست و در صورت خطا کار بودن روحانی مردم عادی هم می توانند به او معترض شوند.

در این ویلای دو طبقه دو دسته می گنجند: ذوب شدگان در ولایت فقیه در طبقه بالا و بقیه مردم – کاست ها – در طبقه زیرین در حالی که دیگر در طبقه زیرین کاستی باقی نمانده است. از این رو باید به جناب کروبی تبریک گفت:

«حاج مهدی به جمع ما زیرزمینی ها خوش آمدی»

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, هویت ایرانی, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s