حدیث خضر و یک توضیح

حدیث خضر و یک توضیح

کاویان صادق زاده میلانی

در یادداشتی در بلاگ ایستگاه تفکر میثم شریفی نسب چنین آورده است که:

«هرچند که با توجه به مطالب بخش‌های پیشین، سخن راندن در مورد این حدیث خاص، اهمیتی اساسی در اصل بحث پیدا نمی‌کند، اما برای تکمیل مباحث، نمونه‌ی موردی آقای میلانی را نیز بررسی می‌کنیم:

اولاً-ماجرای سوال و جواب جناب خضر و نام بردن او از ائمه علیهم‌السلام، از دو امام نقل شده است. اشتباه بزرگی که آقای میلانی مرتکب شده‌اند و خود را در معرض اتهام خیانت علمی قرار داده‌اند، این است که سلسله سند روایت را تغییر داده و سپس نقل کرده‌اند. اگر به اصل روایات مراجعه کنیم، می‌بینیم که سند مرحوم برقی در کتابمحاسن بدین صورت است:

«عنه عن أبیه عن أبی هاشم الجعفری رفع الحدیث قال قال أبو عبد الله ع: …»[1]

یعنی کتاب محاسن این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل میکند. حال آن که آقای میلانی در نوشته‌ی خود با تغییر دادن سند کتاب محاسن، آن را به این شکل نقل کرده اند:

«و عنه و عن ابیه، از ابی هاشم جعفری، از ابی جعفر محمد بن علی الثانی علیهما السلام»

تا احتمالا با سلسله سند روایت کافی (ج1، ص525، ح1) که آن را از امام جواد علیه السلام نقل میکند، مشابه شود:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِی عَنْ أَبِی هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِی عَنْأَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی

مخاطبین نوشته حق دارند از آقای میلانی بپرسند به کدامین مجوز علمی، سند کتابمحاسن را به دلخواه خود تغیر داده و سپس نقل کرده‌اید؟ آیا این روش، همان «مطلعۀ دقیق و تطبیقی احادیث» است که مدعی‌اش بودید؟»

پایان نقل قول

حال ذکر دو نکته لازم است.

همانطور که میثم شریفی نسب توضیح داده است در نقل اسناد حدیث اشتباه شده است و من اشتباها ً از پانویس اسناد را فیش برداری کرده بودم و با مراجعه به نسخه چاپی لبنان جاپ 1418 ه.ق که مرجع من است این اشتباه در نگارش اسناد تائید و اصلاح شد. از این بابت من از مخاطب سپاسگذارم. مطلب نقل شده من از پانویس ص 59 شماره 4 آمده است که می نویسد : «فی العلل و العیون و الاکمال و غیرها: عن احمد بن ابی عبدالله البرقی ….عن ابی جعفر محمد بن علی الثانی علیهما السلام» و من به عینه نقل کردم.

میثم شریفی نسب که شخصا ً متنی با یازده امام را به عنوان برهانی برای دوازده امام ارائه کرده بود حقیر را متهم به موارد زیر می کنند که:

«مخاطبین نوشته حق دارند از آقای میلانی بپرسند به کدامین مجوز علمی، سند کتابمحاسن را به دلخواه خود تغیر داده و سپس نقل کرده‌اید؟ آیا این روش، همان «مطلعۀ دقیق و تطبیقی احادیث» است که مدعی‌اش بودید؟

خوانندگان عزیز تصور بفرمایند اگر دقیقاً همین حرکت ناشایست علمی را شخصی در گفتگو با آقای میلانی انجام میداد، آیا ایشان با ادبیات خاص خود به او پرخاش نمی‌کردند که: «ایشان متن را به علاقمندان و خواهان حقیقت قالب نموده و بقول بازاریها “انداخته اند” و خوانندگان را اینقدر فاقد شعور و ادراک پنداشته اند…» که در سند روایت دست برده اند؟

آیا نمیگفتند: « کسی که در ملاء عام و درجلوی دید هزاران خواننده این چنین دروغ می بافد و تحویل می دهد البته نه لیاقت بحثی تاریخی را دارد و نه ارزش مناظره«. و او را «مصداق خوبی برای گندم نمای جو فروش» معرفی نمیکردند؟

شخصاً فکر میکنم، رعایت امانت در نقل قول از اولین ملزومات یک پژوهش بیطرفانه است که متاسفانه آقای میلانی آن را رعایت نکرده است و از این رو باید در محضر انصاف حقیقت‌طلبان پاسخگوی این اشتباه خود باشد.  قضاوت این شیوه‌ی نقل قول (سپس تحلیل و نتیجه گیری بر مبنای آن) با خوانندگان محترمی است که بحث‌ها را پیگیری میکنند.»

این را در خاتمه بیانات ایشان عرض کنم که فرق باید گذاشت بین یک اشتباه بنیادی و عمدی که مطرح کردن حدیثی با رفرانس واضح به یازده امام برای اثبات وجود عدد 12 در ادبیات شیعه پیش از غیبت، با یک اشتباه و سهو در ارائۀ یک ماخذ حدیث از پاورقی به جای اسناد اصلی که در نت برداری جابجا نقل شده است.

ولی صرفنظر از ادبیات بیمورد و زنندۀ بالا حرف ایشان اساسا ً بی مصداق است چون همین حدیث را در کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق نقل کرده است و ماخذ آن را نیز از پدر بزرگوارش و از دیگر راویان به احمد ابن محمد البرقی و از طریق همان اسناد به ابی جعفر محمد بن علی برمی گردد. این متن حدیث هم اسامی دوازده امام را دارد (شیخ صدوق متوفی 381 ه.ق) است و هم متن سوالات و جوابهای خضر از حضرت علی و جوابهای امام حسن را در بر دارد. حدیث محاسن به طریق مرفوع از طریق ابی هاشم جعفری به ابوعبدالله علیه السلام نسبت داده شده است و در یکی بودن اسناد و متن دو حدیث تردیدی نیست.

یعنی در اصل استدلال به هیچ وجه ایرادی وارد نیست. همان متن حدیث که به طریق مرفوع به ابی عبدالله نسبت داده شده است در قرن بعدی هم اسنادش دستخوش تحول می شود و هم متن آن.

ایراد دیگر میثم شریفی نسب ایرادی منطقی است و می نویسد که به هر حال متن محاسن کامل نیست. این قابل قبول است ولی در این مورد حدیث زیر نقد در اثار البرقی تا شیخ مفید آمده است و بررسی تطبیقی آن از محاسن تا شیخ مفید و تغییر متن بسیار مفید و با فایدت است.

ایام به کام

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, اسلام ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s