مفهوم روحانی یازدهم سپتامبر[1]

مفهوم روحانی یازدهم سپتامبر[1]

کریس شوارتس / 11 سپتامبر 2010

یادداشت ناشر: امروز نهمین سالگرد مصیبت یازدهم سپتامبر و سالگردی است، که با اقدامی واقعاً نسنجیده، یعنی اقدام به هتک حرمت به قرآن، و نیز پایان ماه رمضان مقارن بود.  شوارتس، از نیویوریشیا نظر خود را، به عنوان فردی بهائی، دربارۀ مفهوم روحانی این روز، در مقالتی ویژه، بیان می‌کند.

مردم در سراسر جهان، بخصوص مسلمانان، با هراس و خشم در مقابل اقدام گروهی از مرتجعین گمنام مذهبی در فلوریدا به سوزاندن قرآن کریم، که به نام مسیحیت قصد داشتند انجام دهند، قیام نمودند.  در نگاهی گذرا به نظر می‌رسد آنها تصمیم گرفته‌اند این اقدام وحشتناک را به تعویق اندازند؛ اقدامی که به بقیهء ما اجازه می‌دهد دربارهء جامعهء جهانی خویش بیندیشیم که چگونه می‌تواند به این حدّ از انحطاط سقوط کرده باشد.

در ابتدا باید گفت که میلیونها نفر، بخصوص با توجّه به بی‎ثباتی و خشونتی که از چنین اقدام تأسّف‌انگیزی می‌تواند نشأت بگیرد، این سؤال را مطرح می‎کنند که چرا مقامات امریکایی مانع از این اقدام آنها نمی‌شوند؟ موضوعات فلسفی و حقوقی واقعی و مهمّی در این میان وجود دارد.  به ساده‌ترین کلام، بسیاری از امریکاییان معتقدند که باز داشتن این گروه از سوزاندن قرآن می‌تواند یکی از اصول اساسی حقوق بشر، یعنی حقّ ابراز عقیده، را، هر قدر که عجیب، مناقشه‌برانگیز، یا منزجر کننده باشد، دچار مخاطره سازد.

امریکاییان به این اتّهام، که قوانین خود ایالات متّحده آن را در چنین وضعیت اهانت به انسانیت، ناتوان و بی‎کفایت، یا بدتر از آن، شریک جرم می‌سازد، چنین جواب می‎دهند که آنها در حال رسیدن به اخلاقیاتی متعالی‌ترند؛ یعنی وضعیتی که کلّ جامعهء مدنی و نه فقط یک گروه تنها را در بر می‌گیرد.  حقوق معدودی از افراد باید به خاطر جمیع مردم تحت حمایت و صیانت قرار گیرد.

این استدلال صحیح است و باید به وضوح بیان گردد، امّا به نظر من آنچه که فقدان آن در این بحث محسوس است، ابعاد عمیق‌تر روحانی و فرهنگی است.  واقعاً ما در چگونه جهانی زندگی می‎کنیم که اعضاء جامعه‌ای مذهبی می‌توانند اصول دینی و ملّی خود را سوء تعبیر نمایند یا از آنچنان درک ریشه‌ای نادرستی از آن داشته باشند که به کلّ جامعهء دینی دیگری، آشکارا و با چنین نفرتی حمله نمایند؟

در واقع، ما در چگونه دنیایی زندگی می‌کنیم که خود اعضاء جامعهء دینی مخاطب این اقدام این موضوع را به همان اندازه موجّه بدانند که با خشونت تمام دست به اقدام شریرانهء انتقام‌جویانه علیه بی‌گناهانی بزنند که به هیچ وجه با هتک حرمت کتاب مقدّس آنها مرتبط نیستند، همسویی ندارند و آن را تأیید نمی‌کنند؟

این سؤالی است که بسیاری از ما بهائیان در صددیم در دورانی تاریک، اندوه‎زا و یأس‌آور چون این ایّام مطرح نماییم.  این که سوزاندن قرآن طوری برنامه‌ریزی شده بود که در این روز، یعنی نهمین سالگرد یازدهم سپتامبر، یادآور یکی از شریرانه‌ترین اقدامات ناشی از نفرت عقیدتی و مذهبی، که خود مقارن عید فطر امسال و شروع روش هشانا[2] است، رخ دهد به نظر من کاملاً نمادین است و از لحاظ مابعدالطّبیعی تصادفی نیست.  گویی عالم وجود سعی داشته عالم انسانی را تکانی دهد تا از خواب غفلت بیدار شود.

در مقابل این سؤال نومیدانهء جهان که چرا باید اجازه داد قرآن سوزانده شود، اگرچه نمی‎توانم از طرف کلّ جامعهء بهائی سخن بگویم، امّا احساس می‌کنم تعداد بسیاری از ما با این جواب موافقند که: در نهایت، این عمل و سایر اقدااتی مانند آن نشانه‌های بیماری و مرضی عمیق‌ترند؛ یعنی مرضی که با وضع قوانین و تنفید قانونی آنها نمی‌توان آن را از پیشرفت باز داشت یا معالجه کرد – در واقع، همانطور که امریکاییان استدلال می‎کنند، این قبیل اقدامات تنهاممکن است به حرکت نزولی و انحطاطی مارپیچی شتاب بخشد و آن را تقویت نماید.  جواب باید در تحوّلی عمیق و جهانی در آگاهی انسانها نهفته باشد.

پیامبر و شارع دیانت ما، یعنی بهاءالله، عناصر زایندهء این بیماری جهانی را در نابرابری زنان و مردان، تعصّبات نژادی و ملّی، تعیین اولویت‎های نادرست در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی – و به عبارت دیگر در تبعیض جنسیتی، نژادپرستی، وطن‌پرستی افراطی، نفس‌پرستی، و نفرت و بیزاری – بیان می‌کند.

خود دیانت، اگر مایل به شنیدن نقد عقل نباشد و خود را از تمایلات سیاسی و ملّی جدا سازد، وحشتناک‎ترین و اسف‌انگیزترین بخش بیماری می‌گردد.  بهاءالله بیان نموده است که، «ضغینه و بغضای مذهبی ناری است عالم‌سوز و اطفاء آن بسیار صعب.»[3] عبدالبهاء، پسر بهاءالله، که ما ایشان را مبیّن منصوص کلام حضرتشان می‌دانیم، در توضیح این کلام می‌فرماید، » دين بايد سبب الفت و محبّت باشد اگر سبب کلفت گردد لزومی ندارد… دين بايد سبب الفت گردد و الّا ثمری ندارد.»[4]

این واقعیت که گروهی چنین منزوی و گمنام توانسته خود را بر جهان تحمیل نماید، به وضوح عنصر کلیدی دیگری دالّ بر بیماری جاری را بیان می‌نماید، یعنی، برداشت نادرست خود رسانه‌ها نسبت به آنچه که ارزش خبری دارد.  باز هم، بهاءالله دربارهء قدرت رسانه‌ها، در تأثیر مثبت و منفی آنها که می‎توانند  مفید یا مضرّ باشند، چنین می‎نویسد:

«امروز اسرار ارض أمام أبصار موجود و مشهود و اوراق اخبار طیّار روزنامه فی‌الحقیقه مرآت جهان است.  اعمال و افعال احزاب مختلفه را می‌نماید؛ هم می‌نماید و هم می‌شنواند.  مرآتی است که صاحب سمع و بصر و لسان است؛ ظهوری است عجیب و امری است بزرگ.  ولکن نگارنده را سزاوار آن که ازغرض نفس و هوی مقدّس باشد و به طراز عدل و انصاف مزیّن و در امور به قدر مقدور تفحّص نماید تا بر حقیقت آن آگاه شود و بنگارد… گفتار نیک و صدق، در بلندی مقام و شأن، مانند آفتاب است که از افق سماء دانش اشراق نموده.«[5]

به نظر من، برای درمان این بیماری، جامعهء بشری را باید از معنویت و روحانیت واقعی برخوردار نمود.  البتّه، بسیاری از گروه‌های بنیادگرای دینی در اطراف و اکناف عالم همین ادّعا را دارند، امّا در جایی که آنها سیاست‌زدگی و تشتّت و تحزّب، اگر نگوییم تمامیت‌خواهی، را در نظر دارند، معتقدم که دیدگاه بهائی کاملاً متفاوت و عبارت است از بازگشت به ماهیت حقیقت مردم‌سالاری، که در آن همهء جوانب نیازهای فردی و مقتضیات جمعی از طریق مشورت تعیین می‌گردد، و مهم‌تر از همه، کلّ‌نگری پرشوری پدید می‌آید که در آن مردان و زنان، ملّت‌ها، ادیان، علوم و فنون با یکدیگر از در آشتی در می‌آیند و با هم و در کنار هم برای رشد متقابل یکدیگر فعالیت می‎کنند.

خلاصهء کلام آن که، عالم انسانی باید اولویت‌هایش را تصحیح نماید. کدام یک مهم‌تر است: با افروختن هر چه بیشتر شعله‌های نفرت و دشمنی شیطان درون را اجازهء بروز دهیم، کتب مقدّسه را بسوزانیم و بی‌گناهان را به قتل برسانیم در حالی که جمیع ملل در تلاشند که برتری خود را به اثبات رسانند و کار خود را پیش ببرند؟  یا با همکاری و تعاون فرشتگان عالم انسانی را امکان ظهور و پیدایی بدهیم؟  به راستی وحدت، و نه نفرت، ارادهء حقیقی خداوند و شفای واقعی و اعظم آمال و آرمان‌های عالم انسانی است:

«مشکات بیان را این کلمه به مثابۀ مصباح است: ای اهل عالم هم بار یک دارید و برگ یک شاخسار.  به کمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک نمایید.  قسم به آفتاب حقیقت، نور اتّفاق آفاق را روشن و منوّر سازد. حقِّ آگاه گواهِ این گفتار بوده و هست.«[6]

امروز، بیایید یازدهم سپتامبر را از روز رنج و خشم به روزی تبدیل کنیم که مؤمنان به ادیان در جمیع نقاط عالم مصمّم می‌شوند در جهتی همکاری نمایند که عالم انسانی در طول هزاران سال تاریخ پر آشوب و مصیبت خود از اعماق قلب مشتاقش بوده است.


[1] http://www.neweurasia.net/cross-regional-and-blogosphere/the-spiritual-meaning-of-september-11/comment-page-1/

[2] روش هشانا یا روش‌هشنه به معنای سرِ سال یا رأس‌السنه، در روز اول و دوم ماه عبری تیشری واقع می‌شود و عیدی است که نمود شروع سال یهودی است.  ین عید بنا به معانی مختلفی که به آن داده شده به نامهای روز داوری یا روز یادبود یا روز نواختن شوفار نیز معروف است.

[3] مجموعه اشراقات، ص134

[4] لوح لاهه

[5] لوح طرازات، مجموعه اشراقات، صص 55-154

[6] مجموعه اشراقات، ص135

Advertisements
این نوشته در سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s