نقش اقلیت های مذهبی در انقلاب مشروطیت- اقلیت زرتشتی

نقش اقلیت های مذهبی در انقلاب مشروطیت

پیش گفتار

مهم ترین ادعایی که خطیبان و آزادی خواهان در هیاهوی انقلاب مشروطیت داشتند ، ایجاد نظامی بود که ظلم و استبداد را درهم پیچد و برابری و برادری را برای ایرانیان  به ارمغان آورد. به همین لحاظ مردم ایران اگر چه از لوازم و تبعات یک نظام پارلمانی آگاه نبودند ولی در ظاهر به واسطه ادعای نفی ظلم از جانب داعیان مشروطه ، مؤافق نظام مشروطیت بودند. همین عدم آگاهی مردم ، خطیبان و آزادی خواهان از لوازم و تبعات یک نظام قانون مند ، عاقبت نیز مشروطیت را از آن آرمان والای خود به زیر کشید و نابود ساخت.

اقلیت های مذهبی نیز به واسطه این که هیچگاه وضعیتی مناسب در ایران نداشتند ، اشتیاقشان برای تشکیل مجلس و برقراری عدالت ، مضاعف بود. مدارک و شواهد تاریخی فراوان وجود دارد که نشان می دهد هر از چند گاهی، هجومی نسبت به پیروان ادیان مختلفه در ایران صورت گرفته که محاسبه صدمات وارده بر ایشان را کاری غیر ممکن ساخته است. نه قانونی وجود داشت که صاحبان ادیان سائره را تحت حمایت خود بگیرد و نه جایی که غیر مسلمانان پس از مورد ستم واقع شدن به آن جا مراجعه کنند و حقوق تضییع شده خود را باز ستانند.

بنابراین وقتی ندای مشروطه خواهی برخاست ، با توجه به تبلیغاتی که واعظان مشروطه برای آن می نمودند ، اقلیت های مذهبی نیز هر یک با توجه به امکاناتشان ، فعالیت هایی در راه به ثمر نشانیدن یا همراهی با انقلاب پس از پیروزی از خود نشان دادند که این تألیف در صدد پرداختن به این موضوع است.

این تحقیق شامل 5 عنوان است: 1- زرتشتیان ، 2- یهودیان ، 3- ارامنه ، 4- ازلیان و 5- بهاییان. در مقاله ذیل گزیده ای از فعالیت های اقلیت های مذهبی تا پایان مجلس دوم که مقطع خاص سیاسی نیز هست ، ارائه می شود و بیان تکمیلی مطالب به فرصت و مجال دیگر واگذار می گردد.

1-  زرتـشتیا ن

مقدمه:

در باره نقش و دخالت زرتشتیان در جنبش مشروطیت ، گذشته از اشارات بسیار کوتاهی که مورخین غیر زرتشتی در این زمینه کرده اند ، ما مجبوریم استنادات خود را بر پایه سخنان و گفته های مورخان زرتشتی قرار دهیم و این کار در بادی امر یک مشکل عمده ایجاد می کند و بیان این اشکال ، مستلزم شرحی مختصر است.

نگاه بسیار کلی به اوضاع زرتشتیان در تاریخ ایران ، معلوم می نماید که مشکلات جامعه زرتشتی پس از ورود اعراب به ایران ، به صورت روزافزون ازدیاد یافت و اوج و شدت بلایا و گرفتاری هایی که دامنگیر پیروان این عقیده گردید ، در دوران صفویه رخ نمود و تا دوره قاجار امتداد حاصل نمود.

در زمان ناصرالدین شاه قاجار ، شخصی به نام » مانکجی صاحب» از طرف انجمن بهبودی وضع زرتشتیان ایران از بمبئی به ایران آمد و در یزد و کرمان و تهران ، به سامان دادن نابسامانیهای زرتشتیان مشغول گردید و از آن پس بهبودی محسوس در حالات و اوضاع این طایفه مشاهده گشت و سالها بعد در دوره مشروطیت روند به سامان رسیدن احوال زرتشتیان سرعت یافت تا این که درخشش آزادی نسبی زرتشتیان در دوره پهلوی نمودار گردید.

از آن جا که زرتشتیان قدیمی ترین ساکنان ایران بودند و رضا شاه پهلوی نیز بنای ایجاد تغییراتش را بر ملی گرایی نهاده بود ، زرتشتیان در این زمان پر و بالی یافتند و در کنار مورخینی که به مجد و عظمت ایران باستان دلباختگی نشان دادند ، درآن چه که منجر به تأیید دولت پهلوی بود ، مانند: زیاده روی در اهمیت دادن به ناسیونالیزم ، بالا بردن ارزش ادبیات فارسی در مقابل ادبیات عرب و قاجارستیزی به فعالیت پرداختند.

گر چه انصافا زرتشتیان همواره به ایران عشق ورزیده  و سر بلندی آن را آرزو کرده اند ، اما در بیان مطالب تاریخی ، مانند اکثر مورخان دوره پهلوی که وجهه ای ضد قاجاری داشتند ، مشروطیت و شخصیت های زرتشتی مشروطه خواه را بسیار بزرگتر از آن چه بودند ، جلوه دادند و گاه اغراقاتی صورت داده و در باره مشروطه خواهی خودشان نیز سخن دراز کرده اند.

اساسی ترین تألیف در باره ارتباط زرتشتیان با مشروطه ، کتابی است تحت عنوان » سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران » که در واقع تقریر سخنرانی آقای دکتر فرهنگ مهر در جمع زرتشتیان دوره پهلوی دوم است. تاریخ نویسان زرتشتی ــ که انگشت شمارند ــ اگر در ارتباط با این موضوع مطلبی در مجلات زرتشتی نگاشته اند ، مبنای مباحث خود را از همین کتاب و سخنرانی اخذ کرده اند و نهایتا جزئیات مختصری را بر آن افزوده اند و ما اینک مطالب این کتاب را که متضمن حوادث مشروطیت است به نقد می گذاریم.

آقای دکتر مهر 3 دلیل را به عنوان علل شرکت زرتشتی ها در انقلاب مشروطه بر می شمارد:

الف) تعالیم حضرت زرتشت در باره آزادی اندیشه

ب) علاقه زرتشتیان به عظمت ایران و جلوگیری از انحطاط آن

ج) شرایط سخت دوره قاجار

پر واضح است که دو دلیل نخست مطلقا نمی تواند مدلّ بر دخالت زرتشتیان در مشروطیت باشد ، چرا که اگر تعالیم حضرت زرتشت و یا علاقه زرتشتیان به عظمت ایران باعث حرکتی می شد ، ما پیش از مشروطیت نیز می بایست نمونه هایی از این دست فعالیت ها از ایشان مشاهده می کردیم ، در حالی که نه تنها چنین نیست ، بلکه می توانیم نمونه های عکس این ادعا را نیز در تاریخ معاصر ایران ببینیم. یک نمونه آن در زمان حمله محمود افغان به ایران رخ داده است. زرتشتیان به سرداری نصرالله نامی که احتمالا یک زرتشتی بوده و محمود افغان او را به این نام ملقب ساخته است ، به کمک افغانها شتافتند و علیه صفویان به جنگ پرداختند.

یکی از مورخان زرتشتی به نام دکتر جهانگیراشیدری که متوجه این نکته شده ، خواسته اصلاحی در صورت واقعه بدهد ، لذا در کتاب » تاریخ پهلوی و زرتشتیان » نگاشته است:

» در اوستا همواره زرتشتیان بر ضد جنگ و خونریزی و اسلحه به درگاه خداوند نیایش نموده و خدا را سپاس دارند که پیرو دینی هستند که دور دارنده جنگ و برکنار نهنده اسلحه می باشد. این پرسش پیش می آید که چه شد در نهضت مشروطیت هم پول و هم جان داده و هم اسلحه پخش می نمودند و یا این که چه شد در زمان هجوم افاغنه به سرداری نصرالله خان با قشون آنها همراهی نمودند؟ پاسخ این است: همان آیین که آنها را از هر گونه جنگ و کشتار و اسلحه برکنار داشته است ، همان آیین هم به آنها گفته که بر ضد بدی و تاریکی و نادانی و ستم بستیزند و آزادی را برگزینند «.(1)

البته مشخص است که در این گفتار ، چه اندازه استدلال ضعیف و سخن به سفسطه نزدیک است. چنان که در مقدمه نیز اشاره شد ، این اشکال از آن جا ناشی می شود که ما بخواهیم یک جریان سیاسی مؤافق را ، با عقیده مذهبی که داریم همگام نشان دهیم. یعنی حکم را از قبل به دست آورده ایم و حال در عقیده ای که داریم به دنبال مواد استدلال برای تأیید آن حکم بگردیم. این نقطه ضعف و نقطه انحراف اغلب روشنفکران معاصر ایران است. در این جا حکم به دست آمده این است که مشروطیت برای زرتشتیان رویدادی مطلوب است ، لذا مورخین زرتشتی برای توجیه رفتارهای اجتماعی جامعه زرتشتی ، سعی کرده اند که مبنای اعتقادی برای آن بتراشند. این دانشمندان زرتشتی توجه نکرده اند که کمک زرتشتیان به افاغنه از دید اعتقادات ملی گرایانه زرتشتیان ، به هیچ وجه قابل توجیه  نیست.

همچنین این وجهه عملکرد بزرگان و نویسندگان زرتشتی در انقلاب جمهوری اسلامی نیز مایه اعجاب و تأمل است. اگر کسی در مندرجات مجلات زرتشتی همچون » هوخت » و » فروهر»  در ماههای پایانی حکومت پهلوی و در ماههای آغازین حکومت جمهوری اسلامی دقت نماید ، در اثر چرخش ناگهانی و حیرت انگیز مواضیع نویسندگان زرتشتی ، گمان می کند که از اسفند ماه 1357 کسانی دیگر از کرات دیگر آمده اند و در آن مجلات مقاله و مطلب نگاشته اند!

از اینها گذشته زرتشتیان در جامعه ایران چنان با احتیاط ظاهر شده اند که اصولا خود نمی توانستند موجد حرکتی باشند و کمک های مالی و سیاسی ایشان به مجاهدان و اعضای مجلس برای ایجاد یک محیط سیاسی مؤافق ، پس از استقرار مشروطیت رخ داده است. پیش از مشروطیت تنها حضور کمرنگ دو زرتشتی به نام های » اردشیرجی ریپورتر» و» ارباب گیو زرتشتی»  را در «کمیته انقلاب» که انجمن مخفی ازلیان بود مشاهده می کنیم.(2) در باره اردشیرجی خواهیم نگاشت اما در  این جا به همین بسنده می کنیم که ازلیان از حضور این دو نفر برای رد گم کردن فعالیت های مخفی خود استفاده می کردند و مورخان ازلی بعدا طوری جلوه دادند که منادیان آزادی و قانون در ایران ، عقاید گوناگون را محترم می دارند و البته هدفشان از این کار، بزرگنمایی حرکت کمیته انقلاب بود.

اما در مورد سومین دلیلی که آقای مهر ارائه داده است باید گفت تمام غیر مسلمانان در ایران به دلیل فشارهای دائمی که از طرف هموطنان مسلمان بر ایشان وارد می شد ، خواهان حکومت عدل و داد بودند. از آن جا که منادیان مشروطیت در ظاهر ندای برابری و برادری می دادند ، پیروان تمام عقاید در ایران قلبا تمایل به ایجاد حکومت قانون داشتند. اما چنان که در مورد هر یک در جای خود ذکر خواهیم کرد ، به جز ازلیان که همراهیشان با مشروطیت جنبه عمومی داشت ، همراهی برخی از اشخاص ارمنی ، زرتشتی ، بهایی و یهودی از روی احساسات شخصی صورت گرفت و جنبه عمومی نداشت.

بسیاری از زرتشتیان در هیجانات مشروطه تمایلی به دخالت در تغییرات اجتماعی نداشتند ، کما این که در جلسه ای از جلسات انجمن زرتشتیان طهران ، برخی از اعضا نسبت به اقدامات بعضی از زرتشتیان برای تغییر اوضاع مملکت ، اعتراض کردند که اگر مستبدین از هشت میلیون مسلمان ، هزار نفر را بکشند ، هفت میلیون و نهصد و نود و نه هزار نفر باقی خواهند ماند ، ولی اگر هشت هزار زرتشتی را بکشند دیگر اثری از زرتشتیگری باقی نخواهد ماند.(3)

علی ای حال تلاش و فعالیت پیروان آیین مزد یسنی را در انقلاب مشروطه ، از دو جهت اقتصادی و سیاسی مورد بررسی قرار می دهیم:

الف) جنبه اقتصادی

یکی از معروفترین تجار ایرانی در زمان مظفرالدین شاه ، ارباب جمشید بهمن نام داشت. ایرانیان او را به رأفت ، بخشندگی و صداقت می شناختند. «رئیس التجار کل زرتشتیان ممالک محروسه ایران» لقبی طولانی بود که شاه مزبور همراه با نشان و جبه و حمایل مخصوص به او عطا کرد.(4)

پس از حمله سپاه اسلام به ایران ، این اولین باری بود که یک زرتشتی در سطح ملی به چنین موقعیت اقتصادی و اجتماعی دست می یافت. فعالیت های اقتصادی ارباب به حدی با مؤفقیت همراه بود که تجارتخانه او به نام » جمشیدیان » گذشته از شعبه هایی که در بعضی از شهرهای ایران داشت ،  شعبی نیز در بغداد ، کلکته ،  بمبئی و پاریس دایر کرد.

تجارتخانه دیگری که زرتشتیان آن را اداره می نمودند «جهانیان» نام داشت که بانی آن ارباب خسرو شاهجهان بود. این تجارتخانه نیز شعبه هایی در شهرهای ایران ، خصوصا در جنوب کشور داشت و مابین ایلات و عشایر فارس دارای محبوبیت و اعتبار فراوان بود و توانسته بود با تشکیلات منظم خود با هند و انگلیس و آمریکا روابط تجاری برقرار سازد. خوش نامی این تجارتخانه به حدی بود که رسید صندوق آن چون اسکناس اعتبار داشت و دست به دست می چرخید. (5)

این دو تجارتخانه که کارهای صرافی و بانکداری می کردند ، طبق گفته مورخین زرتشتی به مجاهدان مشروطه کمک های مالی می نمودند. تجارتخانه جمشیدیان یک بار مبلغ بیست هزار تومان از جانب خود و بار دیگر همان مبلغ را از جانب دیگر تاجران زرتشتی در اختیار مجاهدان نهاد. جهانیان نیز از صرف پول برای مجاهدان مضایقه ننمود و یک مرتبه مبلغ ده هزار تومان به ایشان پرداخت تا ما یحتاج خود را بتوانند تهیه نمایند.(6) دیگر تاجران زرتشتی چون ارباب رشید مهر و ارباب کیخسرو رستم کرمانی نیز در زمانهایی که نیاز به تبلیغات به نفع جامعه زرتشتی بود از اهدای کمک به مشروطه خواهان دریغ نورزیدند.(7)

شواهدی در اسناد دولتی موجود است که نشان می دهد ارباب جمشید بهمن و پس از او ارباب کیخسرو شاهرخ ( نمایندگان زرتشتیان در دو دوره نخست مجلس شورای ملی ) برای تهیه مایحتاج قشون و یا کمک های مالی در اداره امور مجلس به عنوان قرض به دولت و یا حتی بلاعوض ، از صرف پول خودداری نکرده اند.(8)

همچنین در مجلس اول که دولت و مجلسیان در صدد تشکیل بانک ملی برآمدند ، تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان در این راه همراهی نمودند و یکی از اعمده  مورد اعتماد اعضای مجلس در این زمینه ارباب جمشید بود به طوری که در اعلانی که به همین منظور منتشر گردید ، حجره ارباب جمشید جزو اداراتی ذکر شد که مردم می توانستند مبلغ پرداختی خود را به آن جا حواله کنند و رسید دریافت نمایند.(9)

یقینا به دست آوردن چنین اعتمادی در دوره ای که هنوز روابط صحیحی بین مسلمین و پیروان دیگر عقاید در ایران به وجود نیامده بود ، محصول سالها صداقت و درستکاری  تاجران زرتشتی در ایام قاجاریه بود که البته با صرف مبالغ هنگفت مادی و معنوی صورت اجرا به خود گرفته بود. این روش که منحصر به زرتشتیان ایران نبود ، پارسیان هند را نیز تشویق نمود تا پس از ایجاد زمزمه تشکیل بانک ملی در صدد کمک برآیند. به عقیده جهانگیر اشیدری پارسیان برای خلاصی از دست خارجیان و برای این که مجبور نباشند هر دقیقه دست نیاز به سوی روسیه تزاری و یا انگلستان دراز کنند تصمیم به کمک به بانک ملی گرفتند.(10)

اما متأسفانه قتل مدیر شعبه یزد تجارتخانه جهانیان به نام ارباب پرویز شاهجهان در تاریخ 13 فوریه 1906 / 29 ذی حجه 1324 ، این تمایل پارسیان را به یأس مبدل ساخت و همدردی و کمک مالی قابل توجه ایشان را که می توانست از روی طوع و رغبت نیز باشد ، متوقف ساخت. این واقعه هر چند توده روشنفکرایرانی را عزادار نمود و نفی این عمل جنایت کارانه در مطبوعات منعکس گردید ولی پارسیان ، دیگر از سرمایه گزاری در ایران دل سرد و روی گردان شده بودند.

ب) جنبه سیاسی

مورخان زرتشتی کشته شدن شادروان ارباب پرویز را به این علت ذکر کرده اند:

» تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان با خارج ارتباط [ داشتند ] و ضمن کالاهای فرستاده شده اسلحه و مهمات نیز در عدلهای پارچه و پنبه آورده و چون به واسطه حسن شهرت از دستبرد بین راه مصون بودند ، کالا و اسلحه صحیح و سالم از بندر بوشهر به تهران حمل و به مجاهدین تحویل می شد. اما در تهران مسأله توزیع بمب و نارنجک و اسلحه بین مجاهدین مشکل بود و چون مجاهدین و مخصوصا آذربایجانی ها مورد سوء ظن مقامات دولتی بودند ، مرحوم صور اسرافیل  که عضو انجمن آذربایجان بود ، یکی از زرتشتیان به نام ارباب مهربان جمشید پارسایی را که خیلی با او دوست بود متقاعد کرد که بمبها را از سازنده آنها در مخفی گاهها تحویل گرفته و به دست افراد مورد نظر برساند. مهربان که مردی با قیافه بسیار آرام و ممکن نبود مورد سوء ظن مستبدین واقع شود ، مدتها این وظیفه را انجام می داد […] مستبدین که بعد از مدتی به همکاری تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان و مهربان پارسایی با مجاهدان پی بردند ، تصمیم به قتل پرویز در یزد گرفتند و او را به وضع فجیعی کشتند و خبر آن در روزنامه شماره 12 ندای وطن و روزنامه جام جمشید گجراتی و تایمز بمبئی منتشر شد و در اطراف عدم وجود تأمین جانی و مالی زرتشتیان در ایران مقالاتی منتشر شد».(11)

اما باید در بیان برخی از مواد این تاریخ نگاری شک کرد. قتل ارباب پرویز کمتراز یک ماه پس از فوت مظفرالدین شاه رخ داد و این ادعا که مستبدین به دلیل دخالت زرتشتیان در رساندن تیر و تفنگ و بمب اقدام به قتل ارباب پرویز گرفته اند ، آن هم پس از مدتی که از این کار می گذشته ( یعنی قبل از مشروطیت! ) ، ادعایی صحیح و درست نیست.

این احتمال وجود دارد که تجارتخانه جهانیان در حمل و نقل اسلحه دستی داشته است ، ولی اگر این مطلب در زمان ارباب پرویز نیز درست باشد ، ارتباطی به مجاهدان مشروطه و جنگ آنها با مستبدین ندارد. تجارتخانه های زرتشتی دیگر مانند تجارتخانه یگانگی نیز تجارت اسلحه می نمودند(12) که این کار صرفا جنبه تجارت داشت و فی الواقع هیچ گونه ارتباط منطقی نمی توان بین این تجارت و مشروطه خواهی زرتشتیان یافت. زرتشتیان در آن زمان در موقعیتی نبودند که خصوصا در مقابل کسی همچون محمد علی شاه که بر مسلمین نیز ابقا نمی کرد ، چنین ریسک خطرناکی بکنند. به راستی اگر مستبدین می دانستند که یکی از زرتشتیان به توصیه و خواهش یک ازلی  به رسانیدن بمب به دست مجاهدان اقدام کرده است ، وضع جامعه زرتشتی به چه شکل در می آمد؟!

منطقی تر است که بیندیشیم اگر قتل ارباب پرویز از جانب طرفداران محمد علی شاه صورت گرفته ، مستبدین برای برهم زدن برنامه های مجلسیان در تشکیل بانک ملی و کمک شایانی که قرار بوده است پارسیان به این ماجرا بنمایند ، نقشه قتل ارباب را ریخته اند و تازه این نیز یک حدس است و مبتنی بر شواهد و اسناد تاریخی نیست.

مؤلف تاریخ پهلوی و زرتشتیان در باره یکی دیگر از زرتشتیان که در زمان مجلس اول جان خود را از دست داد این گونه نوشته است:

» یکی دیگر از شهدای زرتشتیان ، شادروان فریدون خسرو اهرستانی ( معروف به گل خورشید) از مؤسسین انجمن زرتشتیان تهران و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود. فریدون خسرو که جوانی غیور و پر شور بود در جریان توزیع اسلحه با عده زیادی از آزادیخواهان ارتباط پیدا کرده بود و در جلسات آنها شرکت می کرده ، بعدها انجمن آذربایجان اغلب در منزل ارباب فریدون خسرو تشکیل می شد. ضمنا ارباب فریدون خسرو واسطه توزیع اسلحه هایی بود که از خارج توسط مجاهدان آذربایجانی وارد می شد و به هر کس که توسط آن انجمن معرفی می گردید ، یک قبضه تفنگ و یکصد عدد فشنگ تحویل می داد. روزی در جریان فعالیت های بانکی تجارتخانه از یکی از دوستانش به نام مرحوم ورقا که خود از آزادی خواهان بود و در بانک روس کار می کرد ، کسب اطلاع نمود که محمد علی [ شاه ] برای تأمین هزینه خود به پول احتیاج داشته و چون بانک استقراضی روس هم بدون وثیقه پولی به او نمی داد، لهذا زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جزء جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت داشته است. شادروان فریدون این خبر را به کمیته مجاهدان می رساند تا بلکه چاره جویی نمایند مبادا تمام جواهرات سلطنتی به این نحو به گرو رود. مجاهدان نیز این خبر را در شهر پراکنده می کنند و بعد از آن که مستبدین در می یابند که این خبر را فریدون خسرو به مجاهدین داده کمر به قتل او می بندند و شبانگاه 18 نفر به خانه او وارد شده ، او را از رختخواب بیرون کشیده ، جلو چشم زنش که تازه چهار ماه بود که ازدواج کرده بود ، او را به طرز فجیعی می کشند [….] این قتل که به دستور محمد علی [ شاه ] و به دست صنیع حضرت و همکاران صورت می گیرد ، سیلی از هیجان در مردم و آزادی خواهان به وجود می آورد». (13)

این فاجعه دلخراش در تاریخ 3 ذی حجه 1325/ 17 دیماه 1286 روی داد. زرتشتیان دست تظلم به سوی دولت و مجلس گشودند. رئیس الوزرا و رئیس مجلس به زرتشتیان اطمینان دادند که قاتلین دستگیر و مجازات خواهند شد. (14)

به طوری که مورخین زرتشتی و غیر زرتشتی نگاشته اند ؛ صنیع حضرت ، اجلال حضور ، یاور اسماعیل ، مقتدر نظام ، سید کمال و صادق کچل در این کار دست داشته اند. اما آن گونه که از روزنامه محاکمات به تاریخ 13 محرم 1326 برمی آید ، از میان افراد نام برده فقط صادق کچل مباشر قتل بوده است. کسروی در تاریخ خود نوشته:

» در این روزها چون از غلام سیاه مجلل ، بازپرسی ها رفت دانسته شد کشندگان او از همان اوباشان میدان توپخانه می باشند که او را به نام کینه توزی با مجلس و قانون اساسی ( که برابری به زرتشتیان داده بود ) کشته اند. چون نام های آنان دانسته شد ، شهربانی به دستگیر کردن آنان نیز کوشید».(15)

اما کسروی پس از بیان این مطلب ، در باره 5 تن نخست که نام بردیم ، حکم دادگاه را آورده و در این حکم مطلقا به کشته شدن فریدون اشاره ای نشده است و شلاق و تبعید برای مجرمین ، تنها از ناحیه اغتشاشی بوده است که مشارالیهم در واقعه میدان توپخانه و مخالفت با مجلس به وجود آورده بودند. در این جا به نظر می رسد مشروطه خواهان خواسته اند با نسبت دادن قتل ارباب فریدون خسرو اهرستانی به صنیع حضرت که برای چیز دیگر مجازات می شد ، تشفی صدر حاصل کنند تا آن که حقیقتی نامعلوم را بیان دارند. ظاهرا در آن زمان رسم بود که هر کس دچار بلایی می شد ، آن را از چشم شاه می دیدند. محمد علی شاه اگر می خواست کسی را تنبیه کند ، خصوصا یک زرتشتی را ، دچار محذوری چنان نبود که ایادیان خود را شبانه به منزل آن زرتشتی بریزد تا او را بکشند. یحیی دولت آبادی تحلیل قابل قبول تری در باره علت کشته شدن فریدون به دست داده است:

» فریدون جوانی رشید و مشروطه خواه بود و در واقعه میدان توپخانه ، پول و اسلحه به مجاهدین داد و در جشن بهارستان خدمات شایانی نموده خود را کاملا مبغوض شاه و درباریان مستبد ساخت. بعد از صلح ظاهری شاه با مجلسیان ، یک شب چند نفر از غلامان مخصوص شاه با بعضی از سرکردگان اشرار که در میدان توپخانه بودند از دیوار خانه او بالا رفته او را در حالی که با همسر خود خوابیده می کشند […] این خبر شهرت کرده ، مردم مشروطه خواه به طور قطع می گویند این حادثه به امر شاه شده و خواسته است بعد از مغلوب شدن ، خود نمایی کرده ، صدمه ای به مشروطه خواهان زده باشد و این که قرعه به نام گبر بیچاره زدند برای این بوده که اگر ملت دنبال کرده و قاتل را پیدا نمود و خواست قصاص کند ، حوزه مرکزی استبداد به صدا در آیند که کشته شدن مسلمان در ازای گبر جایز نیست و تساوی حقوق غیر مشروع است و اگر گرفتار شد،  کشته نخواهد شد ، و اگر دنبال نکردند و پیدا نشد که هیچ «. ( 16)

به هر حال در اثر پیگیری آزادی خواهان وتلاشی که رئیس نظمیه طهران که یک ازلی به نام معتضد دیوان بود ، مرتکبین دستگیر و محاکمه شدند و در تاریخ 23 ربیع الثانی 1326 / 3 خرداد 1287 نه نفری را که در قتل شادروان فریدون خسرو دخالت داشتند ، شلاق زده و برخی را زندانی و گروهی را نیز تبعید نمودند.(17)

گر چه این واقعه کم نظیر در تاریخ ایران باعث نزدیک شدن جامعه زرتشتی به آزادی خواهان و بالتبع باعث نزدیک شدن جامعه ایرانی به یک حکومت قانون مدار شد و بر مسلمین بنیادگرای آن دوره سخت گران آمد که مسلمانان را به خاطر قتل یک زرتشتی شلاق زدند و تبعید نمودند ، اما دقت در این نکته نیز حائز اهمیت است که نگرانی قاتلین در باره تساوی حقوق زرتشتیان با مسلمین نیز چندان مورد نداشت ، چه که هیچگاه نه تنها در طول دوره مشروطه بلکه در دوره اخیر که حکومت نام جمهوری دارد نیز چنین تساوی در قانون برای پیروان سایر ادیان تا به حال که حدود یکصد سال از آن تاریخ می گذرد ، ملحوظ نگردیده است.

به سخن اصلی باز گردیم. یکی از شخصیت های معروف زرتشتی که در جریان روشنفکری معاصر وحرکت های انقلاب مشروطه ایران می بینیم ، » اردشیرجی ریپورتر»  نام دارد. پیش از این گفتیم مانکجی صاحب اولین فرستاده انجمن پارسیان هند به ایران بود. اردشیرجی پس از کیخسروجی خان صاحب ، سومین فرستاده این انجمن بود که در سال 1893 میلادی د ر27 سالگی وارد ایران گردید. او علاوه بر رسیدگی به امورات زرتشتیان نقش فعالانه ای نیز از خود در مسائل سیاسی ایران نشان داد. مشارالیه در شرح حال خود چنین نگاشته است:

» در پائیز 1893 بود که به سوی ایران حرکت کردم و در آن زمان تصور نمی کردم که به استثنای مدتی را که در مسافرت های خارج به سر برم ، بقیه عمرم را در ایران خواهم گذراند و در جریانات سیاسی این کشور نه به عنوان یک نفر ناظر ، بلکه فعالانه شرکت خواهم کرد. امروزه پس از سپری شدن 38 سال با وجدانی راحت می گویم که در تمام مراحل و من جمله نهضت مشروطیت و دوران استادی در مدرسه سیاسی ، آن چه که در قوه داشتم در تحریک و تقویت روح ایران دوستی در ایرانیان کوشیدم. در این دوران با ایرانیانی دوست شدم که هر یک به نوبه خود خادم ایران بودند ، مانند اتابک اعظم ، ملک المتکلمین ، صنیع الدوله ، مؤیدالدوله ، سردار اسعد بختیاری ، دهخدا ، مشیرالدوله ، ذکاءالملک ، حکیم الملک ، تقی زاده ، سیف السلطنه و شوکت امیر قاینات. ولی آنچه مرا آزار می داد بی حالی و سستی و بی علاقگی محض رژیم قاجار در قبال اوضاع دل خراش ایران بود «. (18)

بنابراین اردشیرجی برای رسیدن به اهداف روشن فکرانه خود با مجامع روشنگری ارتباط برقرار کرد. در سال 1322 قمری که کمیته انقلاب توسط ازلیان راه اندازی شد و اعضای آن اغلب ازلی و فراماسونر بودند ، او را به عنوان عضو به آن مجمع دعوت نمودند. اردشیرجی با سازمان جامع آدمیت مرتبط بود و سپس او را در زمره معلمین مدرسه علوم سیاسی که محل اجتماع غربگرایان بود ، می بینیم و در سال 1324 به عضویت لژ بیداری ایرانیان درآمد.(19) سالها بعد نقشی نیز از او در تبدیل حکومت از قاجار به پهلوی ظاهر شد که تمامی این موارد حاکی از علاقه مشارالیه به شرکت در فعالیت های سیاسی ایران بوده است. او در سال 1933 میلادی درگذشت.

احراز نمایندگی زرتشتیان

از جالب ترین مسائلی که در جریان مشروطیت برای زرتشتیان روی داد ، احراز یک کرسی نمایندگی در مجلس اول بود که برای صاحبان دیگر ادیان میسر نشد. ارباب کیخسرو شاهرخ در خاطراتش در این باره آورده:

» همین که مشروطیت ایران سر گرفت و فرمان انتخابات بیرون آمد ، چون قدرت در دست آقایان علما [ بود و ] سید عبدالله بهبهانی و میرزا محمد طباطبایی به اصطلاح آن وقت «سیدین سندین» را عقیده داشتند که فقط مسلمانان باید نماینده در مجلس داشته باشند و ایشان خود از سوی غیر مسلمانان وکالت خواهند کرد ، چنان که ارامنه و یهود را به همین راضی کرده بودند ، ولی ما راضی نشده ، اقدامات شده و بالاخره مؤفقیت حاصل کردیم که زرتشتیان نماینده داشته باشند. برای این که فرصت از دست نرود ، یک عده سی چهل نفری ، جمع شده و کاغذی به عنوان اعتبار نامه نوشته و امضا کرده و به دست ارباب جمشید دادیم که ایشان نماینده زرتشتیان هستند و به زرتشتیان یزد و کرمان و شیراز هم تلگراف کردیم تأیید کنند و کردند ، به این ترتیب ارباب جمشید در دوره اول به سمت نمایندگی معرفی و وارد مجلس شد «.(20)

گویا ارباب کیخسرو یک بار به معیت ارباب جمشید و گروهی دیگر به حضور مظفرالدین شاه رفته و قول مساعد از او گرفتند تا درباره نماینده داشتن زرتشتیان کاری صورت دهد. تحشیه نویس خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ در باره کمک مالی ارباب جمشید به متحصنین سفارت انگلیس و یک پیش کشی هنگفت که قرار بوده قیمت آن را بین تمام زرتشتیان سرشکن کنند و آن مبلغ را به ارباب باز گردانند ، نوشته و اضافه نموده که زرتشتیان این پول را به ارباب پس ندادند.(21)

این پیش کشی هنگفت ، رشوه ای بود که ارباب جمشید به سید عبدالله بهبهانی داد تا از قدرت خود در مجلس استفاده نموده و اعمال نفوذ نماید تا زرتشتیان بتوانند به مجلس نماینده ای بفرستند.(22) غم انگیزی تاریخ ایران همین بوده است که برای به دست آوردن قانون ، همیشه مردمان از بی قانونی شروع می کرده اند. سید عبدالله بهبهانی نیز که به ظاهر پیشرو مشروطه خواهان بود ، گویا در مجلس جز رشوه گرفتن  و اعمال نفوذ کردن ، کار دیگری نداشت.

در مجلس اول ارباب جمشید را فعال نمی بینیم. او یقینا به دلیل احتیاط جبلی زرتشتیان و همچنین کم سوادی ، در باره امورات سیاسی اظهار نظری نمی کرد.  کیخسرو شاهرخ از او گله می کند که:

» [ ارباب جمشید ] به بعضی از مطالب که در مجلس می گذشت ، توجهی نداشت. چنان که در موقع نوشتن قانون اساسی مشروطیت ، قسمت دوم ، وقتی که تکلیف حقوق تبعه ایران را معین می کردند ، این طور نوشتند : ( مسلمانان در مقابل قوانین و حقوق مساوی هستند ) و غیر مسلمانان را مستثنی کرده بودند. همین که در روزنامه منتشر شد ، من با این که در تجارتخانه ارباب جمشید بودم ، با ایشان طرف شده اعتراض کردم ، فرمود که ابدا او ملتفت نشده  و این چیزها را نمی داند. خواهش کردم چند روزی در این موقع به مجلس نرود که نگویند با حضور نماینده زرتشتیان بود و خودم مشغول اقدامات شده ، چند نفر از زرتشتیان را همراه کرده ،  نزد احتشام السلطنه رئیس آن وقت مجلس و بعضی از سران نمایندگان مجلس رفته ولایحه نوشته و چاپ کردم. خودم در مجلس رفته منتشر کردم و بر روی سکوهای مجلس و غیره ایستادم ، نطق ها کردم تا این که آن اصل عوض و نوشته شد:( تبعه ایران در مقابل قانون متساوی الحقوق اند ) ، در آن موقع به همه جا تلگرافاتی کردم ، با رؤسای ارامنه و یهود ملاقات و وادار کردم از طرف آنها نیز اقدام شود «. (23)

مجلس در بررسی و اصلاح این اصل تحت فشار دو نیرو قرار داشت. اول نیرویی که به رهبری شیخ فضل الله نوری ، با استناد به آیات قرآن و فقه اسلامی ، تساوی حقوق را ناممکن می دانست و عاقبت نیز مقاومت آنها بر همین اصل ، باعث صف آرایی نیروهای مشروطه خواه و مشروعه خواه وجنگ داخلی گردید و دوم نیروی زرتشتی ها که سعی داشتند در تمام شؤون با مسلمین برابر باشند.

» لایحه ای از جامعه زرتشتیان به مجلس داده شد که در جلسه روز یکشنبه چهارم جمادی الاول تمام آن قرائت گردید. قسمتی از آن این است: «عمده و اصل مقصود ما این است که اگر انسانیم ، در حفظ حقوق در شماره ناس محسوب شویم. تعیین مقامات انسانیت امکان ندارد مگر به حفظ شرف انسانیت و پاس شرف انسانیت نشود مگر به مساوات در حقوق انسانیت». در باره این لایحه که نسبتا مفصل است گفتگو بسیار شد. امام جمعه سخنان قابل تأملی گفت: » اینها 1300 سال است با ما بوده اند و حقوقی داشته اند و با آنها رفتار شده ، حالا ما حتی الامکان در صدد هستیم که حقوق آنها را زیاد و محکم نماییم. نمی دانیم محرکین آنان کیانند که این قسم اصرار می کنند «.(24)

جرأت بی سابقه ارباب کیخسرو باعث شده بود که امام جمعه گمان کند که زرتشتیان بدون پشتیبان ، توانایی بیان چنین حرفهایی را ندارند ، اما چنان که او در آغاز جوانی عهد کرده بود که حتی با از دست دادن جانش برای زرتشتیان آزادی های اجتماعی به دست بیاورد(25) ، بی پروا برای احراز موقعیت های اجتماعی زرتشتیان اقدام و تلاش می نمود.

گر چه بالاخره در صورت قانون تغییری حاصل شد اما در مجموع در نفس الامر قضیه ، تغییری صورت نپذیرفت. مواد دیگری از قانون اساسی به این عدم تساوی صراحت داشت. در اصل 58 متمم قانون اساسی مذکور شده بود که وزرا فقط باید مسلمان باشند. در زمان پهلوی دوم ، در سال 1328 که مجلس مؤسسان تشکیل یافت ، باز زرتشتیان تلاش فراوان نمودند که این اصل نیز تغییر نماید ، اما توفیقی حاصل ننمودند. از اینها گذشته تا امروزه قوانین جزای اسلامی همان است که صد سال قبل بود. نه فقط در قوانین جزا بلکه حتی در امور جزیی شهروندی نیز مردم ایران علی رغم ادعاهایشان ، به واسطه فرهنگ غلطی که حاکم بر ذهن هایشان است ، هیچگاه احترامی برای اقلیت های مذهبی قائل نبوده اند.

به هر صورت به دست آوردن یک کرسی نمایندگی برای زرتشتیان در دوره سیاه قاجار یک مؤفقیت بسیار بزرگ محسوب می گشت و به انصاف باید گفت از قبال این مؤفقیت ، زرتشتیان به وسیله تلاشهای بی وقفه ارباب کیخسرو شاهرخ  روز به روز جای پای خود را در احراز حقوق قانونی محکمتر ساختند.

ارباب کیخسرو که یکی از صدیق ترین ، امانت دار ترین و درست کار ترین نمایندگان ادوار مختلفه مجلس بود ، به سال 1254 شمسی به دنیا آمد. پس از طی دوره تحصیلات خود در ایران وبمبئی ، سرپرستی دبستان های زرتشتیان کرمان را به او واگذار نمودند. بالاخره  مقارن با ندای مشروطه خواهی به طهران آمد و در تجارتخانه جمشیدیان به کار مشغول گرید و در همان ایام فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد. در روزنامه «ندای وطن» که متعلق به مجدالاسلام کرمانی ( ازلی ) بود، مقالات به زبان فارسی سره می نوشت. این کار چون در روزنامه نگاری بدع و تازه بود مورد توجه واقع شد. فعالیت های او را در به دست آوردن نمایندگی و اصلاح متمم قانون اساسی مذکور داشتیم ، پس از برقراری مجلس دوم ، ارباب کیخسرو به جای ارباب جمشید به مجلس راه یافت و تا آخر عمر در مجلس ، ریاست کارپردازی را نیز عهده دار بود. دراین دوران نه تنها مشارالیه پشتیبان قوی برای جامعه زرتشتی بود ، بلکه در طول حیات خود خدمات فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی همچون تألیف کتاب ، برپا ساختن مدارس ، شرکت در تأسیس شرکت های تلفن و راه آهن ، راه اندازی کتابخانه و چاپخانه مجلس و شرکت در انجمن آثار ملی و …. به ایران نمود که چشم پوشی از آنها کاملا بی انصافی خواهد بود.

ارباب کیخسرو در خاطرات خود نگاشت که جلال الدوله در زمان حکومتش در کرمان در سال 1328 قمری خواست مانند بهایی کشی که در یزد صورت داد ، در کرمان به زرتشتی کشی دست بزند ، اما او اقدام کرد و جلال الدوله را معزول نمود.(26) همچنین از اتفاقات نادر الوجودی که در تاریخ ایران روی داد و مربوط به دوره نماندگی ارباب کیخسرو در مجلس دوم بود ، قصاص دو تن مسلمان بود که دو نفر زرتشتی را به قتل رسانیده بودند. با پیگیری سماجت آمیز ارباب کیخسرو در سال 1329 قمری سردار ظفر بختیاری ، حاکم کرمان و نصرالله خان سیف الملک ، حاکم یزد آن دو قاتل را اعدام نمودند.(27)

جامعه زرتشتی گر چه مبتلا به مشکلات بسیاری بود ، اما در سایه خدمات و فعالیت های ارباب کیخسرو شاهرخ آزادی های زیادی به دست آورد و تمام این نتایج مثبت را ما می توانیم منتج از صداقت مشارالیه در رفتار و گفتارش بدانیم.  سید حسن مدرس در باره ارباب جمله ای جالب گفته است که فی الواقع عصاره جامعه ایرانی و همچنین نشان دهنده لنگ بودن کمیت خود مدرس است. او گفته که اگر یک مسلمان در مجلس باشد ، ارباب کیخسرو است!

ارباب در اواخر عمر به واسطه مخالفت های پسرش در آلمان با رضا شاه ، مورد بی مهری شاه مزبور قرار گرفت و در تیر ماه سال 1319ش. مأمورین شهربانی او را دستگیر نموده و به قتل رسانیدند.(28)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) اشیدری، جهانگیر؛ تاریخ  پهلوی و زرتشتیان ؛ انتشارات ماهنامه هوخت ؛ 2535 شاهنشاهی ؛ ص 254

2) ملک زاده ، مهدی ؛ تاریخ مشروطیت ایران ؛ انتشارات علمی ؛ چاپ دوم ؛ 1363 ؛ ص 239

3) اشیدری ؛ ص 245

4) همان جا ؛ ص 381

5) امینی ، تورج ؛ اسنادی از زرتشتیان ایران ؛ انتشارات سازمان اسناد ملی ؛ 1380 ؛ ص 509

6) مهر، فرهنگ ؛ سهم زردشتیان در انقلاب مشروطیت ؛ مجله هوخت ؛ سال بیستم ؛ شماره 3

7) اشیدری ؛ ص 251  و  امینی ؛ ص 527

8) امینی ؛  اسناد شماره  26 تا 37  و 161 تا 165

9) مذاکرات مجلس در دوره اول تقنینیه ؛ چاپ کیهان ؛ بدون تاریخ ؛ ص 21-23

10) اشیدری ؛ ص 243

11) همان جا ؛ ص 245

12) امینی ؛ اسناد شماره 405 تا 413

13) اشیدری ؛ ص 247

14) سازمان اسناد ملی ایران ؛ اسناد وزارت مالیه ؛ شماره تنظیم 240015714

15) کسروی ، احمد ؛ تاریخ مشروطه ایران ؛ ص 530

16) دولت آبادی ، یحیی ؛ حیات یحیی ؛ انتشارات عطار و فردوسی ؛ 1362 ؛ جلد دوم ؛ ص 187

17) کسروی ؛ ص 561

18) ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ؛ انتشارات اطلاعات ؛ 1371 ؛ ص 147

19) همان جا ؛ ص 139 – 141

20) یادداشتهای کیخسروشاهرخ؛ به کوشش جهانگیراشیدری؛ چاپ پرچم ؛ 253 شاهنشاهی؛ ص 126

21) همان جا ؛ ص 85 – 86

22) بامداد ، مهدی ؛ شرح حال رجال ایران ؛ جلد اول ؛ ص 280

23) یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 129

24) رضوانی ، هما ؛  لوایح آقا شیخ فضل الله نوری ؛  نشر تاریخ ایران ؛ 1362 ؛  ص  19

25) یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 45

26) همان جا ؛ ص 68

27) همان جا ؛ ص 70 – 72

28) بامداد ؛ جلد سوم ؛ ص 180

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, هویت ایرانی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s