حضرت باب و حجت ابن الحسن عسکری

حضرت باب و حجت ابن الحسن عسکری

شهرام

جناب «رهگذر » عزیز چند وقت پیش مقاله ای راجع » به توضیحات بهائیان از ذکر نام قائم در جملات باب»  نصب کردند و در قسمت نظرات این سوال را مطرح نمودند :

جناب شهرام عزیز ، لطفا بفرمائید برداشت درست و صحیح و منظور باب از «محمد بن الحسن» که با ذکر نام پدرانشان تا حضرت علی در ابتدای سوره یوسف آورده اند چیست؟ لطفا بفرمائید منظور او از اینکه می گوید «محمد بن الحسن» بقیة الله و صاحب الزمان و «قائم» است چیست؟ لطفا بفرمائید منظور ایشان از اینکه می گویند قائم از اهل بیت، امام و پیشوای من می باشد و این مطلب اعتقاد قلبی من بین من و خداست چیست؟

طرح این سوالات از طرف کسانیکه با آثار ومفاهیم و ادبیات بابی و بهائی آشنا نیستند بسیاربجا و لازم است و باعث  سعادت است که با همه عدم لیاقت بتوانم در بسط این موضوع  مطالبی را با خوانندگان عزیزی که  پیشینه اسلامی دارند در میان گذارم.  دوستانی که مایلند راجع به مقام حضرت باب اطلاعات بیشتری کسب کنند میتوانند به کتب زیرکه حقیقتا منابع اصلی این مقاله اند رجوع نمایند :

حضرت باب، تالیف دکتر نصرت الله محمد حسینی

عهد اعلی ، تالیف جناب ابولقاسم افنان

سلطان رسل حضرت اعلی تالیف دکتر ریاض قدیمی.

تفکر و تعمق در شش مورد میتواند به فهم و تحلیل این معضل که در ظاهرپیچیده ولی در حقیقت بسیار ساده است  کمک نماید:

– معانی حقیقی و تفاسیرباطنی انجیل ، قران و احادیث فقط درزمان موعود ظاهر خواهد شد و مومنین به ادیان قبل فقط قادر به فهم یک وجه از وجوه مختلفه معانی آن کتنب و روایت هستند.

–  مروری در آثار بهائی و نکاتی راجع به امام محمد بن الحسن عسکری

–  وحدت مظاهر الهیه (برترین حجت حق بر روی زمین )  و معنی حدیث «»اما النبییون فانا» از حضرت محمد.

– منظور از القاب باب،  قائم، مهدی ،بقیه الله ، صاحب الزمان  و موعود

– ظهور تدریجی اراده الهی در کره خاک و نقش پیامبران به عنوان مربیان و معلمان روح انسان   به هدف تعالای روحانی  انسان و جوامع بشری.

–  معانی بعثت و رجعت

هر چند درک یکی از این موارد به تنهایی  از برای فهم این معضل کافیست ولی به جهت تکمیل بودن بحث به ذکر کلیه این مطالب میپردازم.

۱-  مختوم بودن معانی باطنی آیات، احادیث و روایات:

به علت محدودیت عقل انسانی از درک مجردات و حقائق بسیطه، آن حقائق به ناچار درکالبد الفاظی بیان شده که هر حرفی ازآن آیات دارای معانی متعدده و بیشمار است و و بر طبق احادیث اسلامی و مسیحی احدی قادر به کشف و درک جمیع جواهر موجود در صدف کلمات الهیه چنانچه باید و شاید نخواهد بود تا اینکه موعود یا قائم ظاهر شود:

«لِکُلِّ عِلمٍ سَبعُونَ وَجهاً وَ لَيسَ بَينَ النّاسِ إلّا واحِدٌ و إذا قامَ القائمُ يَبُثُّ باقِی الوُجُوه بَينَ النّاسِ.» [هر علمی هفتاد وجه دارد و در بین مردم جز یک وجه نیست و وقتی قائم قیام کند وجه های دیگر را بین مردم پخش می کند.] و اَيضاً قالَ: «نَحنُ نَتَکَلَّمُ بِکَلِمَةٍ و نُريدُ مِنها إحدی وَسَبعينَ وَجهاً وَلَنا لِکُلِّ مِنهَا المَخرَجُ.» [ما به کلمه ای تکلم می کنیم و هفتاد و یک وجه از آن اراده می کنیم و برای هر کدام از آنها توضیحی داریم.] باری، ذکر اين مراتب برای آن است که از بعضی روايات و بيانات که در عالم ملک آثار آن ظاهر نشده مضطرب نشوند و حمل بر عدم ادراک خود نمايند نه بر عدم ظهور معانی حديث زيرا که نزد آن عباد معلوم نيست که مقصود أئمّه دين چه بود چنانچه از حديث مستفاد می شود. پس بايد عباد به اين گونه عبارات،خود را از فيوضات ممنوع نسازند و از اهلش سؤال نمايند تا اسرار مستوره، بلا حجاب ظاهر و واضح شود. «(حضرت بهاءالله، ایقان ص۱۶۹-۱۷۰)

و همچنین:

«فاعلم بان کلمه الله تبارک و تعلی فی الحقیقه الاولیه و الرتبه الاولی تکون جامعه للمعان التی احتجب عن اکثر الناس ، نشهد بآن کلماته تامات   و فی کل کلمه منها سترت معنی ما اطلع بهاء احد الا نفسه و من عنده علم الکتاب «(بدان که کلمه الهی در حقیقت اولیه و رتبه اولی حاوی معانی و مفاهیمی است که درک آنها از اکثر افراد بشر پوشیده و مستور است. شهادت میدهم که کلمات الهی کلماتی کامل هستند که در هر یک از آنها معانی گوناگونی بجود دارد که جز خداوند و نفوسی که عالم بر کتاب الهی هستند نفسی بر آنها مطلع نیست) (مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص ۱۰ )

» چه که صورت کلمات مخزن حقند و معانی مودعه در آن لآلی  علمیه سلطان احدیه ، و ید عصمت الهیه ناس  را از اطلاع به آن منع میفرماید و چون اراده الله تعلق گرفت و ید قدرت ختم آن گشود بعد ناس  به آن ملتفت میشوند». (همان ماخذ ص ۱۲۹ )

آنچه را که حق به صورت آیات نازل مینماید یا از طریق ائمه اطهار و مراکز تبین به ما میرسد به اندازه درک و فهم ماست نه دانش حق.»  كُلُّ ما نَزَّلْتُ عَلَيْكَ مِنْ لِسانِ الْقُدْرَةِ وَكَتَبْتُهُ بِقَلَمِ القُوَّةِ قَدْ نَزَّلْناهُ عَلى قَدْرِكَ وَلَحْنِكَ لا عَلى شَأْنِي وَلَحْني».( جمیع آنچه را که برتو با لسان قدرت نازل کردم و به قلم قوت آنرا نوشتم متناسب با قدرولحن تو است نه با شان و لحن من.)

با ذکر این مقدمه واضح است که احدی غیراز موعود معنی حقیقی احادیث را نمیتواند بیان کند و استناد به احادیث و حتی قران به جهت فهم قائم یا رد و قبول آن حضرت مسلمانان را به همان چاله ای فرو خواهد برد که مسیحیان و یهودیان درآن فرو رفتند. چه که کتب آنان نیز تا ایام ظهورموعود مختوم بود (دانیال فصل ۱۲ ) و آنآن نیز به رجوع به کتب خویش و عدم درک معانی باطنی  آن متون از ظهور بعدی غافل ماندند.

۲ – منظوراز امام محمد ابن حسن عسکری در آثار بهایی:

در آثار بابی و بهائی  حقانیت ولایت حضرت علی و اولاد آن بزرگوار تایید گشته است . حضرت باب در بیان فارسی میفرمایند: » شبهه نیست که جوهر ایمان منحصر بود به اثنی عشریه». و همچنین تاکید میفرمایند که «چنانکه غیر شیعه اگر هم امروز به قران عامل گشته ،  عندالله باطل شده «.

ولی باید توجه داشت که این تایید شیعه اثنی عشریه در اصل اعتقاد به ولایت حضرت  علی و اولاد آن حضرت است، نه به همه آنچه که آنان گفته ونوشتند و یا شیعیان به آن معتقدند .

به تصریح جناب دکتر محمد حسینی (حضرت باب ص ۹۸۳ ) در کتاب خاندان نوبختی  تالیف دکتر عباس اقبال استاد فقید دانشگاه تهران ، طبع سال ۱۳۱۱ شمسی ، صفحات ۱۶۲ به بعد ، موضوع  اختلاف نظر در باب فرزند امام حسن عسکری در آثار علمای برجسته شیعی کاملا منعکس گشته. در جلد هشتم کتاب  مروج الذهب  نیز به تصریح مسعودی پس از رحلت حضرت امام حسن عسکری (ع)  پیروان آن حضرت به بیست فرقه تقسیم شدند. از میان آنان نهایتا فرقه ای باقی ماند که بعدا به فرقه اثنی عشریه در مفهوم خاص مشهور گشت.

روایت شیعی که ذکری از فرزند امام میکند آکنده از اختلاف و تضاد در باب سال تولد ، مشخصات مادر  و دیگر خصایص اوست .  شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی  در کتاب الغیبه در خصوص اختلافات فرق شیعی پس از رحلت امام یازدهم مینویسد :

«اختلف الناس بعد موته . قال قائل و هو حی باق لم یمت و هوا لمهدی و قال قائل انه یحیی بعد موته و هو القائم  و منهم من قال بالفتره بعده و منهم من اعتقد بامامه الجعفر و منهم من قال لا ولد للإمام و منهم من قال ولد و مات و انقطعت الامامه».

در ایام امامت ائمه و بعد از فوت چند تنی ازایشان نیز بعضی از پیروانشان فکر مینمودند که ایشان همان قائم موعود بوده و هستند. این امر حاکی از آنست که روایاتی که بعدها در مورد امام  دوازدهم مشهور گشتند قبل ازامام حسن عسکری و حتی در زمان حیات خود ایشان نیزرایج و شناخته شده نبوده اند وگرنه بیست فرق مختلف بوجود نمیامد.  حتی وجود فرق پنج امامی که بعدها به زیدیه معروف شدند و هفت امامی ها که بعدا اسماعیلی شناخته شدند دلیلی است کافی که آن روایا ت دوازده امامی در آن ازمنه یا موجود نبوده اند و یا مکتوب نبوده اند و یا اینکه فقط اشخاص بسیار نزدیک به امامان از آن مطلع بوده اند. و همانطور که دوستان مطلعند اسماعیلیآن نیز بعدا به غیبت بیست و یکمین امام از امامآن خویش معتقد شدند و ظهورش را در یوم قیامت منتظرند.

در آثار بهایی آیات بسیاری در مورد امام دوازدهم ذکر شده. به تصریح حضرت عبدالبهاء وجود امام دوازدهم درعوالم الهی و از لحاظ روحانی تحقق داشته است: «امام دوازدهم قائم موعود در حيّز ملکوت روحاً موجود بود». به عبارت دیگر موعود اسلام در بطن آیات قران شریف و احادیث اسلامی تشکل یافته و از همان آغاز  ذکر خیر و اوصاف  جمیله آن حضرت مذکور آمده است.

در لوح حاجی صدر همدانی که عنوانش «ای صدر الصدوررقّ منشور قرائت گشت» ميباشد حضرت عبدالبهاء میفرمایند : «امّا مسئله امام دوازدهم چون در نفس احاديث ائمّه بحسب ظاهر مناقشه واقع در جائی محمّد بن الحسن عليه السلام را نفس قائم موعود شمردند و در جائی ديگر و حديثی ديگر وفات محمّد بن الحسن عليه السلام و تولّد قائم منتظررا در آخر الزمان بيان ميفرمايند پس بجهت توافق بين دو حديث چاره از برای نفسی نه مگر آنکه تيقّن نمايد که امام دوازدهم قائم موعود در حيّز ملکوت روحاً موجود بود و در يوم ظهور جسماً مشهود گشت باين تجسّم شخصی ثانی گشت و ان من شیء الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا بقدر معلوم آنچه در حيّز ملک ظاهر گردد اوّل در حيّز ملکوت بوده و حکم وجود داشت اين مسئله امام دوازدهم و قائم موعود در احاديث مسلسله بسيار متزلزل است اگر نفسی انصاف داشته باشد هيچيک از اين روايات مختلفه متباينه متعارضه را اعتماد ننمايد حضرات شيعيان هر يک از ائمّه اطهار را در يومش قائم ميدانستند و منتظر خروج او بودند بعد از حضرت امام حسن عسکری رؤسا ملاحظه کردند بنياد اميد شيعيان بکلّی ويران خواهد شد و مأيوس و مضمحل خواهند گشت خواستند بوسيله‌ای نگهداری کنند لهذا کنايه و استعاره و مجاز و تأويل بکار برده و روايات مختلفه پديدار شد و حقيقت حال اينست که شيعيان بعد از امام حسن عسکری عليه السلام سه قسم شدند قسمی بامامت جعفر نادان تشبّث نمودند و او را تهنيت و تبريک بامامت گفتند و قسمی بکلّی منصرف شدند و قسمی ديگر بغيبوبت تشبّث نمودند و هر روز منتظر خروج بودند هزار سال است که انتظار ميکشند و هنوز کلال و ملال نياورده‌اند سبحان الله ظهور حقّ با وجود آنکه بنصّ صريح من دون تفسير و تأويل منصوص قرآن است قوله تبارک و تعالی و جاء ربّک و الملک صفاً صفاً در اين شبهه نمايند و تزلزل بنمايند و تأويل رکيک کنند و برواياتی که در نهايت تزلزل است تشبّث نمايند و نصّ صريح گمارند و بآن معارضه کنند اين چه بلاهت است و نادانی و اين چه حماقت و سرگردانی و عليک التحيّة و الثّناء ع ع» انتهی

حضرت عبدالبهاء : مائده آسمانى جلد ۲ ص ٥١

همچنین:

«اما احادیثی که در حق امام محمد بن حسن عسکری وارد جمیع مشوش است . مراجعه نمایید ملاحظه خواهید کرد… بعضی روات روایت کردند که طفل صغیری بود و وفات نمود…» امر و خلق ص ۵۰۱

و نیز:

در خصوص امام ثانی عشر  استفسار نموده بودید، این تصور از اصل در عالم جسم وجود نداشته بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظه ضعفای ناس چنین مصلحت دانستند که آن شخص موجود در حیز غیب را چنین ذکر نمایند لان عالم الوجود عالم  واحدا ما کان غیبا الا بکم و ما کان مشهودا الا بکم … اگر رجوع به روایت شود و دقت تام گردد واضح و مشهود شود که این امام همام علیه السلام از اصل در حیز جسم نبوده » امر و خلق ص ۴۹۸.

۲–  منظور از وحدت مظاهر الهیه (حجت حق بر روی زمین )  و حدیث ««اما النبییون فانا» از حضرت محمد.

حضرت باب وحد ت اصلیه مظاهر الهی را چنین شرح میدهند :

» بدانكه مَثَل ذكر اوّل كه مشيّت اوّليه بوده باشد مثل شمس است كه خداوند عز وجلّ او را خلق فرموده بقدرت خود از اوّل لا اوّل در هر ظهورى او را ظاهر فرموده بمشيّت خود والى آخر لا آخر او را ظاهر ميفرمايد بارادهء خود وبدان كه مَثَل او مثل شمس است اگر بما لا نهايه طلوع نمايد يك شمس زياده نبوده ونيست واگر بما لا نهايه غروب كند يك شمس زياده نبوده ونيست او است كه در كلّ رُسل ظاهر بوده واو است كه در كلّ كتب ناطق بوده اوّلى از براى او نبوده زيرا كه اوّل به او اوّل ميگردد وآخرى از براى او نبوده زيرا كه آخر به او آخر ميگردد واو است كه در دورهء بديع اوّل آدم وبنوح در يوم او وبابراهيم در يوم او وبموسى در يوم او وبعيسى در يوم او وبمحمّد رسول الله در يوم او وبنقطه بيان در يوم او وبمن يظهره الله در يوم او وبمن يظهر من بعد من يظهره الله در يوم او معروف بوده واين است سرّ قول رسول الله از قبل امّا النّبيّون فاَنا زيرا كه ظاهر در كلّ شمس واحد بوده وهست …» (منتخباتی از آثار نقطه اولی ص ۸۸-۸۹ )

در الهیات بهایی » بهاالله » میرزا حسین علی نوری نیست  بلکه همآن مشیت اولیه و جمال قدمی است که اول صادراز حق است و از اول لا اول تا آخر لا آخر اوست که دراین عالم جسمانی واسطه بین حق و خلق است و در هر دوری به اسمی پدیدار میگردد و در این دور مقدس به اسم اعظم الهی (بهاء) از طریق میرزا حسینعلی نوری در عالم شهود ظهور نموده :

«ظهورالله در هر ظهور, که مراد مشیت اولیه باشد, بهاالله بوده و هست که کل شی نزد بهاء او لا شی بوده و هستند … اینست که هرکس بمن یظهرالله ایمان آورد و ایمان بآنچه او امر فرموده آورد ایمان آورده است به خداوند «.(بیان فارسی باب ۱۵ از واحد سوم )

انّک انتَ لو تکونُ منْ اهلِ هذهِ المدينةِ فى هذه اللّجّهِ الاحديةِ لترى کلَ النبيّينَ و المرسلينَ کَهيکَلٍ واحدٍ و نفسٍ واحدةٍ و نورٍ واحدٍ و روحٍ واحدةٍ بحيثُ يکونُ اوّلُهم آخِرَهم و آخِرُهُم اَوَّلُهمْ و کلُّهُم قامُوا على امرِاللّهِ و شرَّعُوا شرايعَ حکمتهِ اللّهِ و کانوا مظاهر نفسِ اللّهِ و معادِنَ قدرةِ اللّهِ و مخازِنَ وحىِ اللّهِ و مشارقَ شمس اللّهِ…  اثار قلم اعلي – جلد ٣: صفحه۲۴۷

فَاعلمْ بانَّ اللّه تبارکَ و تعالى لن يظهرَ بکينونيتِهِ و لا بذاتيّتهِ لَم يزلْ کانَ مکنوناً فى قِدم ذاتهِ و مخزوناً فى سرمديّة کينونته فلمّا ارادَ اظهارَ جمالهِ فى جبروتِ الاسماءِ و ابراز جلالهِ فى ملکوتِ الصّفاتِ اَظهَر الانبياءَ من الغيبِ الی الشهود ليمتازَ اسمهُ الظاهرُ مِن اسمِهِ الباطِنِ و يظهَر اسمُه الاولُ عن اسمهِ الاخِرِ ليکملَ القولُ بانّهُ و هوَ الاوّلُ و الاخِرُ و الظاهِرُ و الباطِنُ و هو بکلِّ شئىٍ محيطٌ و جعلَ مظاهر تلکَ الاسماءِ الکبرى و هذهِ الکلماتِ العُليا فى مظاهرِ نفسِه و مراياءِ کينونتِهِ اذاً ثبتَ بانَّ کلَّ الاسماءِ و الصّفاتِ ترجُع اِلى هذهِ الانوارِ المقدَّسةِ المتعاليةِ و تجدُ کلَّ الاسماءِ فى اسمائِهِم و کلَّ الصّفاتِ فى صفاتِهِم و فى ذلکَ المقام لو تدعوهم بکلِّ الاسماءِ لحقٌ بمثلِ وجودِهِم… اثار قلم اعلي – جلد ٣: صفحه ۲۴۸

اینست معنی حقیقی بیان حضرت محمد : «اما النبییون فانا» ( مجلسی. جلد هفتم بحارالانوار ذیل باب «انهم من نور واحد). پس اگر  حضرت باب بفرمایند که منم عیسی و منم موسی و منم آدم اول یا ظهور آخر، قائم موعود یا مهدی صاحب الزمان  ،  هیچ حرجی بر ایشان نیست. ولی شکی نیست که این اذعان از برای ظاهر نگران – که که توجه به جسم مظاهر الهی دارند نه آن روحی قدسی الهی که لسانشان را به حرکت آورده – ایجاد شبهه خواهد کرد وباعث  امتحانآت عظیمی خواهد شد. .

لبته ردیه خوانان و بهائی ستیزان مانند همیشه قسمتی از بیانات طلعت مقدسه این امر را شاهد میگیرند که به منظور خویش رسند. مثلا این بیان حضرت بهاالله را شاهد میآورند که ایشان به وجود شخصی به نام محمد بن الحسن  موقن و مذعن هستند (جواهرالاسرار س ۳۰) :

«کلّما سمعتَ فى ذکرِ محمّدِ بنِ الحسنِ روحُ منْ فى لُججَ الارواحِ فِداهُ حقٌّ لاريبَ فيه و انّا کلٌ به موقِنونَ»

(آنچه را که تو شنیدی در سزکر محمد بن الحسن ، حقیقت است و شکی در ان نیست و بدرستی که ما با جمیع آن موقن هستیم.)

و این قبیل بیانات نیز در آثار حضرت باب فراوان است. ولی آنچه را که از نظر خواننده نا آگاه پنهان مینمایند بیانات دیگر ایشان در ادامه همین لوح فوق الذکر است :

اعْلَمْ باَنّهُ لمّا کانَ الانبياءُ کُلّهم روحٌ و نفسٌ و اسمٌ وَ رسمٌ واحدٌ و انّکَ بِهذَا العينِ لَتَرى کلَّ الظهوراتِ اسمَهُم محمَّد و آبائَهُم حسَن و ظَهَروا مِن جابلقاءَ قدرةِ اللّهِ و يَظهرُوا من جابلساءِ رحمةِ اللّهِ

(آگاه باش به این علم که جمیع انبیاء از نظر روح و نفس و اسم و رسم یکی هستند. و وقتی توانستی به این دید بنگری، خواهی دید که تمام ظهورات اسمشان محمد است و پدرشان حسن بوده و همگی از جابلقاء قدرت الهی و جابلسای رحمت وی  ظاهر شدند. )

حضرت مسیح نیزدر وحدت و قدمت آن روح الهی که در این عالم خاکی ظاهر میشود فرمودند :

« «یهودیان بدو (= عیسی) گفتند: «هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده ای؟! عیسی به ایشان گفت: آمین، آمین به شما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.(یوحنا 57،56 و 80)
در آیه بالا دقت کنید منظور حقیقت واحده در همه ادیان است

حضرت علی در خطبه  طتنجیه ظهور حضرت موعود را » ظهور » (ظاهر شدن ،عیان گشتن ) مکلم طور مینامند: » فتوقعوا ظهور مکلم موسی من الشجره الطور» .البته  مراد ازظهور و لقاء رویت با چشم ظاهری و دیدن  جسم ظاهری آن مظاهر نیست بلکه مراد از لقاءالله ایمان به مظهر بعدی و شناسایی آن حقیقت است است که خدا او را ظاهر خواهد فرمود:

«قد نزل الله من ذکر لقائه او لقاء الرب انمآ المراد من یظهرالله  لان الله لا یری بذاته » (بیان فارسی ص ۸۱ باب ۷ از واحد ۳ ) (آنچه که نازل شده است در ذکر رویت رب همانا مراد براستی (رویت) من یظهر الله(آنکسی که خداوند او را ظاهر میکند) است زیرا که خداوند دیده نمیشود به ذاتش.)

بر طبق این بیانات صریح حضرت اعلی ، القآب موعود مانند باب الله ، قائم ، امام غایب ،  بقیه الله ، من یظهر الله و بهاالله  همگی حکایت از یک حقیقت واحد دارند:

«چنانچه ظهور قائم آل محمّد (ص) بعينه همان ظهور رسول الله است ظاهر نميشود الاّ آنكه اخذ ثمرات اسلام را از آيات قرآنيّه كه در افئده مردم غرس فرموده نمايد واخذ ثمره اسلام نيست الاّ ايمان باو وتصديق باو وحال كه ثمره بر عكس بخشيده در بحبوحهء اسلام ظاهر شده وكلّ بنسبت باو اظهار اسلام ميكنند واو را بغير حقّ در جبل ماكو ساكن ميكنند وحال آنكه در قرآن خداوند كلّ را وعده بيوم قيامت داده زيرا كه آن يومى است كه كلّ عرض بر خدا ميشوند كه عرض بر شجرهء حقيقت باشد وكلّ بلقاء الله فائز ميگردند كه لقاء او باشد زيرا كه عرض بذات اقدس ممكن نيست ولقاى او متصوّر نه وآنچه در عرض ولقاء ممكن است راجع به شجرهء اوّليّه است …   منتخباتی از اثآرحضرت  نقطه اولی  ص ۷۵

«وآنچه از ظهور الله ذكر ميشود مراد شجرهء حقيقت است كه دلالت نميكند الاّ بر او واون شجره است كه مرسل كلّ رسل ومنزل كلّ كتب بوده وهست واو لم يزل ولا يزال عرش ظهور وبطون او در ميان همين خلق بوده كه در هر زمان بآنچه خواسته ظاهر فرموده چنانچه حين نزول قرآن بظهور محمّد (ص) اظهار قدرت خود فرموده وحين نزول بيان بنقطهء بيان اظهار قدرت خود فرموده ودر نزد ظهور من يظهره الله باو اثبات دين خود خواهد فرمود كيف يشاء بما يشاء لما يشاء».  ص ۷۹

«وهيچ‏ جنّتى ‏اعظم ‌تر از براى هيچ نفسی‏ نيست ‏كه در حين‏ ظهور الله ادراك نمايد او را وآيات او را بشنود وايمان آورد وبلقاء او كه لقاء الله است فائز گردد ودر رضاى او كه بحر محيط بر رضوان است سير نمايد وبآلاء جنّت فردانيّت متلذّذ گردد».  ص ۵۲

«در قرآن خداوند كلّ را وعده بيوم قيامت داده زيرا كه آن يومى است كه كلّ عرض بر خدا ميشوند كه عرض بر شجرهء حقيقت باشد وكلّ بلقاء الله فائز ميگردند كه لقاء او باشد زيرا كه عرض بذات اقدس ممكن نيست ولقاى او متصوّر نه وآنچه در عرض ولقاء ممكن است راجع به شجرهء اوّليّه است … »         ص ۷۶

حضرت بهاالله در این مورد میفرمایند :

» و اين هياکل قدسيّه  مرايای اوّليّه ازلّيه هستند که حکايت نموده‏اند از غيب  الغيوب و از کلّ اسماء و صفات او از علم و قدرت و سلطنت  و عظمت و رحمت و حکمت و عزّت و جود و کرم.  و جميع اين صفات از ظهور اين جواهر احديّه ظاهر و هويدا است.  واين صفات مختصّ به بعضی، دون بعضی نبوده و نيست.  بلکه جميع انبيای مقرّبين و اصفيای مقدّسين به اين صفات موصوف و به اين اسماء موسوم اند.  نهايت بعضی در بعضی مراتب اَشَدُّ ظُهُوراً وَ اَعظَمُ نوراً ظاهر می شوند.  چنانچه می فرمايد: «تِلکَ الرُّسُلُ فَضَّلنَا بَعضَهُم عَلی بَعضٍ (سوره بقره، آيه ٢٥٣) پس معلوم و محقّق شد که محلّ ظهور و بروز جميع اين صفات عاليه و اسمای غير متناهيه انبياء و اوليای او هستند، خواه بعضی از اين صفات در آن هياکل نوريّه بر حسب ظاهر، ظاهر شود و خواه نشود.  نه اين است که اگر صفتی بر حسب ظاهر از آن ارواح مجرّده ظاهر نشود نفی آن صفت از آن محالّ صفات الهيّه و معادن اسماء ربوبيّه شود.  لهذا بر همه اين وجودات منيره و طلعات بديعه حکم جميع صفات اللّه از سلطنت و عظمت و امثال آن جاری است اگر چه بر حسب ظاهر به سلطنت ظاهره و غير آن ظاهر نشوند.  و اين فقره بر هر ذی بصری ثابت و محقّق است، ديگر احتياج برهان نيست».(ایقان ص ۱۱۰

و همچنین:

» چون ما بين خلق و حقّ و حادث و قديم و واجب و ممکن بهيچوجه رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت نبوده و نيست لهذا در هر عهد و عصر کينونت ساذجی را در عالم ملک و ملکوت ظاهر فرمايد». » لابدّ در عالم ملک و ملکوت بايد کينونت وحقيقتی ظاهر گردد که واسطه فيض کلّيّهء مظهر اسم الوهيّت و ربوبيّت باشد تا جميع ناس در ظلّ تربيت آن آفتاب حقيقت تربيت گردند تا باين مقام و رتبه که در حقايق ايشان مستودع است مشرّف و فايز شوند. اينست که در جميع اعهاد و ازمان، انبياء و اولياء با قوّت ربّانی و قدرت صمدانی در ميان ناس ظاهر گشته. و عقل سليم هرگز راضی نشود که نظر ببعضی کلمات که معانی آنرا ادراک ننموده اين باب هدايت را مسدود انگارد و از برای اين شموس و انوار ابتدا و انتهائی تعقّل نمايد زيرا فيضی اعظم از اين فيض کلّيّه نبوده و رحمتی اکبر از اين رحمت منبسطه الهيّه نخواهد بود». (پیام ملکوت ص ۳۴۳ )

خلاصه آنکه در مورد این وحدت مظاهر ظهور مقالات بسیار زیادی از طرف دوستان بهائی نگاشته شده..از برای درک عمیقتر معانی این وحدت اصلیه مظاهر حق  خوانندگان عزیز را به مطالعه مقالاتی راجع به الفبای الهیات بهائی بخصوص  الفبای الهیات بهائی قسمت چهارم دعوت میکنم

جناب رهگذر میفرمایند : ؟ لطفا بفرمائید منظور ایشان از اینکه می گویند قائم از اهل بیت، امام و پیشوای من می باشد و این مطلب اعتقاد قلبی من بین من و خداست چیست؟

مطالب فوق الذکردر جواب این سوال کافیست. ولی  نکته مهم دیگر  در فهم این مبهم اینست که مظآهر الهی را دو مقام است. در مقام بشری جملگی  مظهر » انا بشر مثلکم » هستند . سید علی محمد  مانند هرانسان  دیگری جنبه بشری ایشان عبد و ساجد آن روح منزه الهی است که موعود جمیع ادیان بوده. از نظر جسمی  ایشان بخاطر سیادتشان از اولاد پیامبرو اهل بیت هستند. ولی این جسم خاکی و جنبه بشری ایشان مانند دیگران  در مقابل آن روح قدسی که حقیقت وجودی حضرت منتظر بود بنده ای بیش نیستند و جنبه بشری ایشان با این عنصر الهی که ذات حضرت قائم است به مناجات میپردازد.

در راستای همین مطلب ، در مقام «عبودیت » خویش ، حضرت باب میفرمایند :

«حمد خدا را كه ما را در يوم قيامت عالم گردانيد باو كه بثمرهء وجود خود فائز گرديم واز لقاى الهى محتجب نمانيم كه از براى او خلق شده‌ايم وعمل نكرده‌ايم الاّ از براى همين ذلك من فضل الله علينا انّه هو الفضّال الكريم» منتخباتی از آثار حضرت نقطه اولی ص ۷۷

همچنین حضرت باب درمناجاتی باخدا می فرمایند: «وجودی ذنب لا یقاس بها ذنب»؛ یعنی همین كه من دربرابر تو دعا می خوانم دلیل براین است كه خود را دارای وجودی می بینم كه نباید در برابر تو باشد وچون هست همین وجود داشتن در برابر عظمت تو، گناهی محسوب می شود كه هیچ گناهی با آن قابل مقایسه نیست. والبتّه این به آن معنی نیست كه مظهر ظهورالهی گنه كاراست، بلكه مقام «حَسَناتُ الاَبرارِ سَیّئاتُ المُقرّبین» است http://www.velvelehdarshahr1.info/content/view/122/#_edn62

در مورد وحدت مظاهر ظهور در شرح مقامات پیآمبران الهی حضرت  بهاالله میفرمایند که مظاهر الهی از دو عنصر یکی  ترابی ظاهری و دیگر عنصر غيبی الهی خلق شده اند :

قوله العزيز : » چون ما بين خلق و حقّ و حادث و قديم و واجب و ممکن بهيچوجه رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت نبوده و نيست لهذا در هر عهد و عصر کينونت ساذجی را در عالم ملک و ملکوت ظاهر فرمايد. و اين لطيفه ربّانی و دقيقه صمدانی را از دو عنصر خلق فرمايد عنصر ترابی ظاهری و عنصر غيبی الهی و دو مقام در او خلق فرمايد يک مقام حقيقت که مقام لاينطق الّا عن الله ربّه است …و مقام ديگر مقام بشريّت است…» ( مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر  صفحه ٣٤٠)

وبه عنوان شاهد و مثال از برای این دو مقام از آثار اسلامی به ذکر چندحدیث قدسی میپردازند :

» لی مع الله حالات انا هو و هو أنا الّا أنا أنا و هو هو » (از برای من و الله حالاتیست : من او هستم و او من است جز اینکه من منم و او او میباشد.)

» قف يا محمّد انت الحبيب و انت المحبوب » (یا محمد ، توئی حبیب وتوئی محبوب)

» لا فرق بينک و بينهم الّا انّهم عبادک».(فرقی و جدایی بین تو(خدا ) و انها(مظاهر الهی ) نیست غیر از اینکه آنها عباد تو میباشند. )

و  در ذکر مقام بشريّت :

» ما انا الّا بشر مثلکم» و»قل سبحان ربّی هل کنت الّا بشراً رسولا» (نیستم من مگر بشری مثل شما)

وقتی که به لسان الحق ناطقند عظمت و جلال حق را منعکس میکنند ولی جنبه بشری ایشان نیز مانند بقیه ابناء بشر به ذکر دعا و مناجات و تسبیح و تهلیل حق یا حجت حق روی زمین میپردازد.

حضرت باب در صحیفه شرح دعاء ضمن غیبت (که بشرح هاء نیز معروف است ) در باب سیزدهم به دو مقام عبودیت و مظهریت حضرتشان به تصریح اشاره فرموده اند. در یک موضع در رتبه بندگی  میفرمایند جز عبودیت حائز هیچ مقام دیگری نیستند و حرفی نیز از غیب نمیدانند (بلغ معاشر شیعتنا الا یعتقدوا فی حقی دون العبودیه فانی بعزه الله لااعلم من الغیب حرفا ) . میفرمایند اگر غیب میدانستم راضی نمیشدم که از دست ظالمان بر من ذل و بر دوستانم ستم وارد شود.  البته بهائی ستیزانی که به مقام عبودیت و بندگی ایشان توجهی ندارند  با خواندن چنین سطوری به جشن و شادی میافتند که باب از ادعای خویش دست کشیده و توبه نموده ویا حربه ای تازه از برای مناظره با بهاییان یافته اند.   حقیقت اینست که ایشان هیچ ادعایی از جانب خویش نداشتند در ادامه همین لوح میفرمایند که من از ماهیت آنچه که بر قلبم نیز نازل میشود آگاه نیستم.. سپس میفرمایند اگر چه تحصیل معارف نکرده ام  و لکن از قلمم آیات به فطرت محضه  نازل میشود و این اعظم دلیل حقانیت من است و به حقیقت این مقام عظیم یقین دارم.  میفرمایند که حجت حقانیت رسول اکرم قران شریف است  که مهیمن بر جمیع کتب قبل است.سپس حجت خویش را اعظم از قران شریف دانسته اند و میفرمایند هرنفسی ادعای تقابل دارد  باید مثل آثار من اتیان کند و در این مقام (مظهریت ) خود را عالم به جمیع علوم و نقطه کل علوم فرمودند. ( حضرت باب دکتر نصرت الله محمد حسینی  ص ۷۸۰ )

و در باب نهم همین صحیفه در جواب سائل میفرمایند که نور آخرین فرد از آل الله (مقام مظهریت خود هیکل مبارک، یا قائم موعود  )  بر جمیع شئونات ایشان تابیده و  تنها به برخی از حقایق اشاره نموده اند تا بهانه به دست نا اهلان نیفتد ( ولکن اشیر ببعض بواطن الظاهر ..من وراء العز و سرادقات المجد لئلا یطلع علیها غیر اهلها ) و سپس در بیان پیچیده ای اشاره به مقام حقیقی واحد خویش در ساحت الهی و مقامات مختلف نزد خلق (و در حقیقت بجهت رعایت اصول حکمت ) فرموده اند. میفرمایند که  بطون و ظهور حضرتشان بدین وحدت خلل وارد نمی سازد و مقام آن حضرت مقام ولایت و نبوت و رجعت انبیاء و اولیاء قبل است. میفرمایند که الف قائمند و  از نور شجره در جبل فاران منورند  (حضرت باب ص ۷۸۳) .

و همانطور که دوستان عزیز آگاه هستند ایشان عظمت مقام خویش و دلیل مماشات با خلق را چنین تصریح نموده اند:

ونظر كن در فضل حضرت منتظر كه چقدر رحمت خود را در حق مسلمين واسع فرموده تا آنكه آنها را نجات دهد مقامى كه اوّل خلق است ومظهر ظهور آيهء انى انا الله چگونه خود را باسم بابيت قائم آل محمّد ظاهر فرمود وباحكام قرآن در كتاب اوّل حكم فرمود تا آنكه مردم مضطرب نشوند از كتاب جديد وامر جديد وببينند اين مشابه است با خود ايشان لعلّ محتجب نشوند وبآنچه از براى آن خلق شده اند غافل نمانند …    منتخباتی از آثار حضرت نقطه اولی  ص ۸۴

و همچنین :

وچون حدّ اين خلق را ميدانستم از اين جهت امر بكتمان اسم نموده بودم اين همان خلقند كه در حق مثل رسول الله كه لا مثل بوده وهست گفتند انّه لمجنونٌ واگر ميگويند ما آنها نيستيم عمل آنها دليل است بر قول وكذب آنها… ص ۸۶

البته این مماشاتی که ایشان با خلق کردند فقط در مورد ذکر مقامات ایشان نیست. مثلا در کتاب دلائل سبعه اشاره به این مینمایند که در ظهورات قبل اکثر مومنین اولیه از ضعفاء ناس بودند ولی در این ظهور مبارک جمع  کثیری از عقلا و علمای نفوس  اقبال کردند. ولی میفرمایند که ذکر این نفوس بعنوان ادلاء ظهور برای سکون خواننده کتاب و مخاطب است  والا حقیقت  وجود حضرتشان چون بداهت وجود شمس است  ولی چون نیت و غرض مبارک نجات کل است دلائل را تنزل میدهند تا شاید نفوذ متنبه و متذکر گردند. همین را در مورد استدلال کردن به احادیث نیز ذکر میکنند: » کل این اذکار اقتراناتیست از برای سکون تو و الا یک آیه از کتاب بیان اعظمتراست عندالله از هر دلیلی.» بدلیل اینکه مظاهر الهی در روی زمین در حقیقت نقش مربی (تربیت نفوس ) و پزشک (شفای روحانی ) را ایفا میکنند، همانطور که در تمام ادیان قبل نیز دیده شد،  لازم است که روش تعلیم خویش و داروهای تجویزی را متناسب با حال مخاطب و وضع و حالت جامعه نمایند.  حضرت بهاالله در همین مورد  در کلمات مکنونه عربی میفرمایند » يَا ابْنَ الْجَمالِ و َرُوحِي وَعِنايَتِي ثُمَّ رَحْمَتِي وَجَمالِي، كُلُّ ما نَزَّلْتُ عَلَيْكَ مِنْ لِسانِ الْقُدْرَةِ وَكَتَبْتُهُ بِقَلَمِ القُوَّةِ قَدْ نَزَّلْناهُ عَلى قَدْرِكَ وَلَحْنِكَ لا عَلى شَأْنِي وَلَحْني.»

همین ملاحظه حال نفوس را نیز در ادیان قبل میتوان دید. حضرت مسیح با آنکه مقامی بس عظیمتر از یحیی تعمید دهنده داشتند(من شمارا به آب به جهت توبه تعمید می‌دهم. لکن او که بعد از من می‌آید از من تواناتر است که لایق برداشتن نعلین او نیستم: متی  ۳:۱۲ ) و احتیاجی به تعمید ایشان نداشتند ولی برای تعمید به نزد  یحیای نبی  رفتند. (آنگاه عیسی از جلیل به اردن نزد یحیی آمدتا از او تعمید یابد. 14 اما یحیی او را منع نموده، گفت: «من احتیاج دارم که از تو تعمید یابم و تونزد من می‌آیی؟» 15 عیسی در جواب وی گفت: «الان بگذارزیرا که ما را همچنین مناسب است تا تمام عدالت را به‌کمال رسانیم«.

عهد جدید نیز حاکی از آنست که درکی که نزدیکان و حواریون از مقام عظیم حضرت مسیح داشتند متفاوت بود با برداشت ما بقی از مقام ایشان :

13 و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریه فیلپس آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت: «مردم مرا که پسر انسانم چه شخص می‌گویند؟» 14 گفتند: «بعضی یحیی تعمید‌دهنده و بعضی الیاس و بعضی ارمیا یا یکی از انبیا.» 15 ایشان راگفت: «شما مرا که می‌دانید؟» 16 شمعون پطرس در جواب گفت که «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» 17 عیسی در جواب وی گفت: «خوشابحال تو‌ای شمعون بن یونا! زیرا جسم وخون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که درآسمان است. 18 (متی ۱۶:۱۴).

. پولس رسول نیز  به همین روش مماشات به خاطرهدایت همۀ نفوس اشاره می نمایدد:
» با اینكه ازهمه كس آزاد بودم خود را غلام همه گردانیدم تابسیاری را سود برم. و یهود را چون یهود گشتم تا یهود را سود برم واهل شریعت را مثل اهل شریعت تا اهل شریعت را سود برم. وبی شریعتان را چون بی شریعتان شدم هرچند نزد خدا بی شریعت نیستم بلكه شریعت مسیح درمن است تا بی شریعتان راسود برم.ضعفا را ضعیف شدم تا ضعفا راسود برم. همه كس راهمه چیز گردیدم تا به هرنوعی بعضی را برهانم. امّا همه كار را به جهت انجیل می كنم تا درآن شریك گردم». (رسالۀ به قرنتیان، باب 9)
به همین جهات حضرت باب نیز در اوّل، موافق اعتقاد شیعیان كه منتظر قائمی با اوصاف ونشان واسم والقاب خاصّ وغیبت 1000 ساله بودند، ضمن تصدیق او ادّعای بابیّت اورا فرمودند تا ایشان آماده قبول حقیقت ظهورگردند. حضرت بهاءالله درلوحی این حقیقت ر با تمثیلی زیبا ومحسوس بیان فرموده اند كه خورشید وجود مربّیّان آسمانی نیز چون خورشید ظاهری به تدریج طلوع می كند تا افكار و قلوب مردم با حرارت وروشنائی معنوی آن انس گیرد ومستعد دریافت هدایات جدید الهی شوند. اگر قراربود رسولان الهی به یكباره همان چیزی راكه بعدها به تدریج آشكارفرمودند ازهمان اوّل ظاهر فرمایند، احدی تحمّل حقایق بیان شده توسط ایشان را نمی كرد وظهور ایشان عملاً بی فایده می شد. حال آنكه چنین امری ازحكمت ومصلحت و رحمت الهی بدور است.

در مورد رجعت ، قیام و بعث

در آخرین سفر عهد عتیق آمده است که ایلیای نبی به آسمان رفت و همانطور که به آسمان رفت قبل از ظهور مسیح رجعت خواهد کرد .

یهودیان در اعتراض به ادعای مسیح به عنوان ناجی خویش تاجی از خار بر سر آن حضرت گذاشتند و گفتند چگونه  تو خود را مسیح میخوانی قبل از اینکه ایلیای (الیاس ) نبی برگردد. مسیح در جواب ایشان گفت که ایلیای نبی آمد . پس  آنان فهمیدند که منظور وی یحیی  تعمید دهنده بود.  (متی ۱۱-۱۴ : و اگر خواهید قبول کنید همان است الیاس که باید بیاید  )

شباهت بی نظیری بین این غیبت الیاس به مدت چند صد سال و رجعت وی قبل از ظهور عیسی مسیح و غیبت امام دوازدهم و رجعت ایشان در آخرالزمان و رجعت حضرت مسیح و نماز خواندن ایشان پشت سر قائم است.  شکی نیست که یحیی تعمید دهنده نه از آسمان ظهور کرد و نه از غیب با آن جمال و هیبت ظاهر شد. ایشان از مادر و پدری متولد شدند ولی حضرت  مسیح ایشان را هما ن ایلیای نبیی خواندند که از انظار غیب شد و به آسمان رفت. حتی حضرت مسیح  خویش را کسی خواند که از آسمان آمده. با وجودی که از رحم مریم مقدس متولد شد.

جناب رهگذر مایلند بدانند که چگونه حضرت باب خویش را قائم موعود خواند در عین حالی که قائم را فرزند امام حسن عسکری میخواند؟ اگر احادیث اسلامی و آثار حضرت اعلی را همانند جناب رهگذر تحت الفظی بخوانیم سوال مهمتر و آنچه که میبایست برای ایشان اشکال عمیقتری ایجاد کند اینست که حضرت باب در  کتاب پنج شان ظهور خویش را رجعت یحیای تعمید دهنده (که مبشر به ظهوری بس عظیمتر از پس ظهور خویش است  وحتی در اولین اثر خویش بشارت به ظهور اسم اعظم الهی دادند) (سوره ۹۸ قیوم الأسماء  ) و ظهور من یظهرالله را رجعت حسینی  خواند (  ).

چگونه است که ایشان از طرفی خود را قائم و طرفی دیگر خویش را یحیای نبی  مینامند؟

در یک مقام خطاب به جناب عظیم  پس از اشاره به سنه تسع ( نهمین سال  ) از ظهور مبارک و بشارت درک آن بوسیله وی ، بر تحقق رجعت یحیی و رجعت حسینی که همان روح الله (حضرت مسیح ) باشد در سال ششم ظهور تصریح میفرمایند زیرا آن سال تاریخ شهادت آن روح مبارک چون شهادت یحیی نبی مبشر حضرت مسیح بود و آیتی بود که آن حضرت مبشر جمال ابهایند .  میفرمایند که یحیی ظاهر شده و خداوند ظهور حسینی را در دو  کتاب بیان  (فارسی و عربی ) اخبار کرده . سپس تصریح میفرمایند که حضرتشان مدت چهار سال در لباس بابیت اظهار امر فرمودند که اشاره لطیفی است به اینکه ایشان باب ظهوری عظیمتر از ظهورخویشند.

حضرت عبدالبهاء در تفسیری بس زیبا و منطقی منظور از این رجعت را شرح میدهند :

«در اين مقام نظر بشخصيّت نيست نظر بحقيقت کمالاتست يعنی آن کمالاتی که در حضرت ايليا بود آن کمالات بعينه در يوحنّای معمّدان تحقّق داشت پس حضرت ايليای موعود يوحنّای معمّدان بود اينجا نظر بذات نيست نظر بصفاتست . مثلاً پارسال گلی بود امسال هم گل آمده است من ميگويم گل پارسال باز آمد حال مقصدم نيست که نفس آن گل بشخصيّت خويش بعينه آمده است امّا چون اين گل بصفات آن گل پارسال است يعنی بهمان رائحه و لطافت و رنگ و شکل است لذا ميگويند گل پارسال آمده و اين گل آن گل است . بهار ميآيد ميگوئيم باز بهار پارسال آمد بجهت آنکه آنچه که در بهار پارسال بود در اين بهار نيز موجود اينست که حضرت مسيح ميفرمايد آنچه در زمان انبيای سلف واقع جميع را خواهيد ديد . و بيان ديگر نمائيم دانه ای سال گذشته کاشته شد شاخه و برگ پيدا شد شکوفه و ثمر هويدا گشت نهايت باز دانه شد اين دانه ثانی چون کشته گردد شجر رويد باز آن ورق آن شکوفه آن شاخه و آن ثمر عود و رجعت نمايد و آن شجر ظاهر شود  چون اوّل دانه آخر هم دانه گوئيم که دانه رجوع کرده چون نظر بمادّه شجر نمائيم اين مادّه ديگر است و چون نظر بشکوفه و برگ و ثمر نمائيم همان رائحه و طعم و لطافت حاصل است پس آن کمال شجری دوباره عود نمود . بهمچنين چون نظر بشخص کنيم شخص ديگر و چون نظر بصفات و کمال کنيم همان صفات و کمال عود نموده . پس حضرت مسيح فرمود اين ايلياست يعنی اين شخص مظهر فيض و کمالات و اخلاق و صفات و فيوضات ايلياست و يوحنّای معمّدان گفت من ايليا نيستم حضرت مسيح نظر بصفات و کمالات و اخلاق و فيوضات هر دو داشتند و يوحنّا نظر بمادّه و شخصيّت خويش داشت . مثل اين چراغ حاضر شب پيش بوده و امشب نيز روشن و شب آينده ايضاً لامع گوئيم که چراغ امشب همان سراج ديشب است و آن چراغ رجوع کرده مقصد نور است نه روغن و فتيل و شمعدان و اين تفاصيل در رساله ايقان مشروح و مفصّل .» مفاوضات: صفحه ۹۶

شایسته است که مناجاتی از حضرت بهاالله مسک الختام این مقاله گردد:

«سبحانك ربّ يا محبوبي ثبّتني على امرك ثمّ اجعلني من الّذين ما نقضوا ميثاقك وما اتّبعوا اصنام ظنونهم ثمّ اجعل لي مقعد صدق عندك وهبني من لدنك رحمةَ الحقني بعبادك الّذين لا خوف عليهم ولا هم يحزنون اي ربّ لا تدعني بنفسي ولا تجعلني محرومًا عن عرفان مظهر نفسك ولا تكتبني من الّذينهم غفلوا عن لقائك واجعلني يا الهي من الّذينهم الى جمالك ينظرون ومنه يستلذّون بحيث لم يبدّلوا آنًا منه بملكوت ملك السّموات والارض وبكلّ ما كان وما يكون اي ربّ فارحمني في تلك الايّام الّتي اخذت الغفلة كلّ سکّان ارضك ثمّ ارزقني يا الهي خير ما عندك وانّك انت المقتدر»     مجموعه مناجات اثار قلم اعلي – جلد ٢: صفحه ۱۴۶

Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s