برخی از علل احتجاج اهل بهاء به كتب ادیان دیگر

برخی از علل احتجاج اهل بهاء به كتب ادیان اخری

نویسنده : مقدم

1387/10/20

یكی از روش‌های استدلالی كه معمولا در اثبات حقانیت دیانت بهایی استفاده میشود اتیان به آیات قرآن و اقامه دلیل و برهان از آن مصحف عظیم به سائلین مشتاق است . این شیوه به مذاق ردیه‌ نویسان و بهایی ستیزان خوش نیامده و حتی برخی از ایشان در هنگام مباحثه ناگهان از مسلمانی دست شسته و خود را فردی هرهری مذهب و غیر معتقد به خدا معرفی كرده و با توجه به وضع جدیدشان طلب حجت و بینه می‌كنند. البته نفوسی كه در این مقام و دارای این طرز تفكر هستند غالبا به دنبال حقیقت نبوده و صرفا جهت » غلبه بر خصم » هل من مبارز می‌‌طلبند و بدین وسیله جدل پیشه می‌گیرند و هدف آنان كشف حقیقت و ظهور واقعیت نیست. عللی كه بهاییان در معرفی دیانتشان به دوستان مسلمان از آیات قرآن بهره می‌برند روشن و موجه است . نگارنده پاره‌ای از علل را كه به نظرش رسیده خدمت دوستان محترم معروض میدارد .

دلیل اول : اهل بها معتقدند كه ظهورات الهیه مستمر و دائمی است به عقیده نگارنده یكی از معانی این تعلیم آنست كه هیچیك از ادیان موجود به طور كاملا ایزوله و منفردا» كما هوحقه قابل شناسایی و تعمق نیست . هر دیانت جدیدی استمرار دیانت سابق خود در زمان حال است با این تفاوت كه مطابق با تقدم نوع بشر تعالیم و دستوراتی متناسب با نیازهای بشر زمان خود به همراه دارد. دیانت بهایی از ایران كه بستری اسلامی و شیعه داشت برخاست. لذا شناسایی و بررسی دین سابق نه تنها كمك در فهم و شناخت دیانت بهایی كرده و علت تعمیق ایمان میشود بلكه اصولا تعدادی از آثار نازله در دور بهایی جز با آگاهی و شناخت از دیانت اسلام قابل فهم كامل و دقیق نیستند .( ذكر یك مورد ضروری است اگرچه چندان ربطی به موضوع ندارد و آن اینست كه حتی برای شناسایی دقیق اسلام باید بستری كه از آن برخاست یعنی سنت بت پرستی و آداب و عقاید آنها را نیز مورد مطالعه قرار داد تا احكام و سنن مشترك و علل اخذ اسلام از آنها معلوم و مشخص گردد.)

دلیل دوم : یكی از معتقدات اهل بها ایمان به منشاء آسمانی و سرچشمه وحی رحمانی قرآن مجید است و این یكی از نقاط مشترك با دوستان مسلمان است كه طریق گفتگو و مذاكره را باز می‌نماید . و نقطه آغازی برای تحری حقیقت و غور و خوض در دیانت جدید پروردگار به دست میدهد و اصولا اثبات آیات الهی درادوار مختلف بشری به یك شیوه و نسق بوده و همان ادله موجود در كتب سابق در ظهورات بعدی نیز آمده است .

دلیل سوم : اغلب مومنین اولیه به دیانت بهایی در ایران مسلمان بودند . از این تعداد كم نبودند نفوسی كه با موانست با قرآن روح و قلبشان با آیات الهی عجین شده و جان و روانشان تشنه كلام الله بود و تنها به مجرد اصغا یك آیه از آیات یوم جدید پروردگار و یا صرفا با مطالعه یك اثر از آثار حضرت بهاالله به قوه خلاقه كلمه الله روح جدید یافتند و سراپا همانند شعله‌های شرربار ، آتش بر خرمن وجودشان انداخته شد و به میدان جانبازی و قربانگاه فدا شتافتند كه پرداختن به آن وقایع موضوع گفتار این مقال نیست. اما برخی نیز با دلیل و استدلال و از طریق مطالعه قرآن و احادیث قدسی توانستند از عقبه زمردی وفا به سر منزل بقا رسیده به مقام ایمان و ایقان به ظهور جدید الهی دست یابند. اینان قرآن را سنگ بنای ایمان خویش به دیانت بهایی قرار داده و بر فراز آن كاخ پرشكوه ایقان و عرفان خود را مستقر و مرتفع ساختند . اگر كتب آسمانی نازل نمی گشت ایمان بر چه محلی می‌توانست استقرار یابد و ارتفاع و ارتقاء پذیرد؟

دلیل چهارم : اتیان به آیات ادیان سلف نه تنها شیوه بهاییان كه شیوه مرضیه انبیای سلف نیز بوده است . فی المثال حضرت محمد «ص»  در صدر اسلام با یهود و نصاری به شیوه كتابشان محاجه میفرمود . حكایت ابن صوریا یكی از شواهد متعدد بر این مدعا است. همچنین در نفس قرآن از انبیای سلف و كلام ایشان بارها یاد و استناد شده آیات مربوط به بنی اسرائیل ، انبیای یهود ، آل عمران ، حضرت مریم و حضرت موسی و مسیح و دیگر انبیای عظام وجود دارد كه جهت تنبه مومنین عصر رسول الله آورده شده بود . آیا اینها نشانه ضعف و فقدان قدرت استدلال آن حضرت بود؟

دلیل پنجم : تفهیم این نكته تكاندهنده  به معترضین و معاندین سرسخت است كه بین اعتراض ایشان و اعتراض معاندین در صدر اسلام مشابهت تامه وجود دارد و مراقب باشند كه سرنوشتشان مشابه سرنوشت افرادی چون ابوجهل  و نضربن حارث * و غیره نگردد.  زیرا ایرادی كه بر آیات الهی در دیانت بهایی میگیرند همان ایرادی است كه مخالفین پیامبر بر قرآن مجید و نفس مطهر او میگرفتند. و نحوه استنكاف و ادبارشان از دیانت بهایی حتی شدیدتر از مشركین عصر جاهلیه میباشد. تاریخ درسهای عبرت آموز فراوانی را به ما می‌آموزد. یكی از این دروس كه كمتر به آن توجه میشود اینست كه هرگاه پیامبری ظاهر شد اكثریت مردم زمان به رهبری پیشوایانشان با او به مخالفت برخاستند و مظهر ظهور و پیروان اولیه او را با گفتار و كردار و رفتار ناشایست خویش سخت آزردند.

  • نضربن حارث از مشاهیر اعراب جاهلیه و از مردم زیرك قریش بود كه با رسول الله مخالفت شدید میورزید و از جمله مشركینی بود كه می گفت خدایا اگر این محمد از طرف توست و این آیات از جانب توست پس سنگی عظیم برسرما فرود آر یا ما را به عذابی دردناك مغلوب بدار. او در جنگ بدر به دست مقداد اسیر شد و به قتل رسید و هیچگاه به حضرت محمد ایمان نیاورد .
Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s