نامه سرگشاده یک شهروند بهایی به دولتمردان ایران در دفاع از حقوق تضییع شده رهبران جامعه بهایی ایران

(اين نامۀ سرگشاده از سوی یکی از خوانندگان برای من ارسال شده و بدون جرح و تعدیل و ویرایش نصب می شود. این نامه بیانگر منویات و نظرات ایشان است.)

به مناسبت نزديك شدن سال چهارم زنداني شدن بي گناهان در بند رها ، هاله و ساسان

نامه سرگشاده یک شهروند بهایی به دولتمردان ایران در دفاع از حقوق تضییع شده رهبران جامعه بهایی ایران

حقیقت عدالت یا عدالت دروغین :

به نام خداوندی که بخشنده و آفریننده بی جواب است. او هیچ چیز را در خلق نعمتهایش برای احسن الخالقین خود به جهت رجوع به خود نخواسته و هرگز نخواهد. بلکه آ نچه زایده خلقت اوست همه به جهت رفاه وآسایش و عزت و عظمت مقام انسانی و انسانیت است. او همه چیز را در اختیار انسان قرار داده تا انسان با داشتن قوه اراده و اختیار خود از آن بهره گرفته و دیگران را نیز بهره مند نماید. خداوند انسان را آینه تمام نمای صفات خود خلق نموده  و از او خواسته تا در جواب شکر و سپاس این همه نعمت به این اعمال شریف و جزیل فائز شود و هر روز بتواند خود را در جهت نمایان ساختن این صفات و فضائل به رشد و کمال برساند. هر آنچه از خداوند گفته شود جزء فضل وبخشندگی او نیست و این نیز به جهت نامحدود بودن ذات الهی است که می بخشد و در قبال بخشش خود هیچ جوابی نمی خواهد. چنانچه جماد، نبات،حیوان ودر نهایت انسان را خلق می کند و به هر کدام نشانی از خود می بخشد؛ یکی سنگ می شود و سختی و استحکام از او ظاهر می گردد و یکی گیاه می شود و رویش و طراوت خود را به نمایش می گذارد و اما انسان ، انسانی که در برگیرنده تمام صفات و نشانه هایی است که در عالم وجود موجود می باشد. پس اینجا است که باید گفت که نمی توان نسبت به موجودیت شریف و عالی انسانی بی توجه بود شرافتی با دارا بودن چنین گنجینه عظیمی از صفات الهی؛ شرافتی که از او انسانی می سازد که به دیگران خدمت نماید، شرافتی که او را متقاعد می کند به جهت منافع عامه گام بردارد،شرافتی که انسان را متوجه می نماید که طبیعت و جمیع موجودات را محترم شمرد، شرافتی که انسان را به عدل ومعامله به آنچه انصاف است مزین می نماید و بسیاری صفات دیگر که زینت بخش و جود انسانی شریف می گردد. پس ما انسانها نباید نگاهمان به انسان و انسانیت محدود باشد محدودیتی که خودمان به جهت منفعت طلبی ، قدرت طلبی ، رسیدن به جاه و مقام و تعصبات کور کورانه به مانند حصار به دور خود می تنیم و سعی می کنیم که انسانی که آزاد و شریف خلق شده را در تارهای تنیده محدودمان به جهت رسیدن به منافعمان محدود و خفه کنیم و به هیچ وجه متوجه نباشیم که این انسان حق آزاد اندیشیدن، آزادانه تصمیم گرفتن و حق آزادانه اختیار کردن دین ، مذهب و عقیده را برای خود دارد.

علت بیان چنین مقدمه ای در ابتدای این مقال به این جهت بود تا بتوانم توجه دولتمردان کشور عزیزم ایران را از مقام معظم رهبری جناب آیت الله خامنه ای تا رئیس جمهور وقت جناب محموداحمدی نژاد و همینطور جنابان لاریجانی رئیس قوه قضائیه و رئیس وقت مجلس شورای اسلامی را متوجه تصمیمات ناعادلانه خود و اعمال فشار بر رهبران بی گناه  و مورد ظلم واقع شده جامعه بهائی ایران نمایم . گروهی که تنها به حکم وظیفه به رتق و فتق امور جامعه بهائی در ایران می پرداختند و دولتمردان ایران علی الخصوص وزارت اطلاعات طی بیست و اندی سال گذشته با آنها در تماس و از مسائل جامعه بهائی آگاه بودند. سوالی که اینجا به ذ هن می آید این است که چگونه به یکباره ورق برمی گردد و جرم و گناه اینان تشکیلات غیر قانونی می شود ، چطور چنین تشکیلاتی اسرائیلی می گردد و نام این گروه  جاسوس اطلاق می گردد. اگر این تشکیلات غیر قانونی بوده چگونه است که زیرکی و چشمان تیز بین وزیر اطلاعات و گروهش که هیچ چیز از چشمان تیز بین آنها در تمام نقاط ایران پنهان نمی ماند به یکباره آنهم طی بیست سال حجابی بر چشمان آنها سایه می اندازد تا نتواند جامعه ای که از ابتدای انقلاب  تا به امروز مورد توجه دولتمردان متعصب ایران قرار داشته  و محال بوده که لحظه ای بگذرد  و این جامعه مظلوم از تیر رس آزار و اذیت های این قوم درکنار باشد را به دست فراموشی بسپارند . کدام عقل سلیمی این باور دروغ و بی شرمانه را می پذیرد که دستگیری این گروه هفت نفره و افراد دیگر دستگیر شده طی این مدت نه بخاطر باور و اعتقادشان که به جرم فعالیتهای غیر قانو نیشان بوده باشد. چه امور غیر قانونی ، کدام مدرک  ونوشته ای آن را اثبات می کند.بی گمان شک ندارم که منظورتان پرونده هایی است که نوشته های آن حاصل توهمات ذهنی شما است در مسیرمبارزه با حقیقت الهی. پروندهایی که آنها نیز با زبان خود بر بی گناهی این عده واقف و معترفند. پرو ندهایی که وقتی آنها را باز می کنی تا ورقی را در آن بیابی که علت گناه آنان را ببینی، تنها متوجه حملات عده ای جاهل و از خدا بی خبر می شویم که تنها با کلمات ساختگی خود لفظ اسرائیلی بودن یا غیر قانونی بودن تشکیلات و امثال این توهمات را مشاهده می کنیم. شماهایی که از گناه سخن می گویید آیا هیچ با خود فکر کرده اید که کلمه گناه خود به چه معنا است؟ پس چگونه است که از گناه سخن می رانید در صورتیکه خود از گناه کارترین افراد در نزد پروردگار بخشنده و بزرگوار هستید.

اگر این باور شما بود ویا یقین داشتید که این گروه هفت نفره که رهبری جامعه بهایی در ایران را داشته اند مرتکب جرمی شده اند و شما نیز سندی بر علیه آنها در دست داشتید آیا دو سال برای تصمیم گیری در مورد اتهام و زندان آنها دست نگه می داشتید؟ آیا اگرشما سندی مبنی بر گناهکار بودن در دست داشتید و از آن مطمئن بودید . آیا در بوق و کرنا نمی کردید؟ ونمی گفتید و فریاد نمی زدید؟ پس چطور است که شما بر اتهام و جرم این افراد مطمئنیداما دو سال تمام آنان را به صورت بازداشت در زندان اوین نگاه می دارید.  آیا این نشان دهنده بی عدالتی و اثبات کذب گفته های شما نیست؟ مگر اتهام آنان چه بوده است؟ نکند همان گونه اتهاماتی است که در موارد مشابه آن برای بهائیان و غیر بهائیان به شکلی واحد ثبت گردیده است، اتهامی آشنا به نام اقدام علیه امنیت ملی و مخالف مصلحت نظام . در پرونده دیگر بهائیان بازداشت شده از 54 نفر شیراز گرفته تا مشهد، یاسوج،قائم شهر، سمنان و تهران و دیگر شهرها همه با همین جرم مرتکب گناه شده اند. من این اتهام را به عنوان نمونه می آورم تا نشان دهم  که حتی بسیاری ازهموطنان ایرنی ما که به جهت شرافت و انسانیت خود گام عقب ننهاده اند و آنان نیز در زندان بسر می برند تا بهائیان ایران همه با یک نوع اتهام مجرم می شوند و این جرم دروغین خود دال بر بی گناهی آنان است.

اگر هفت نفر رهبران بهایی ایران متهم به این گناه هستند آیا فکر نمی کنید که دیگر بهائیان ایران نیز باید متهم به این گناه باشند.این مسئله از دو حال خارج نیست یا باور شما نیست و اینچنین می گویید یا می ترسید و الا می کردید آنچه را که خداوند نیز از آن به نوحه و ندبه می آمد. شماها خود را متصف به عدل وانصاف علی(ع)  می دانید اما متعجبم که آیا لحظه ای فکر کرده اید که با این اعمال شنیعه خود عدل او را هم زیر سو ال برده اید. از جناب احمدی نژاد در سازمان ملل سوال می شود که چرا به بهائیان در کشور مقدس ایران ظلم روا می شود یا چرا دانشجویان بهائی از حق تحصیل در دانشگاههای ایران محرومند. که ایشان با وقاحت هرچه تماتر پاسخ می دهند که هیچ کس در ایران به علت داشتن عقیده از تحصیل در دانشگاه محروم نمی گردد. آقایان لاریجانی این دو برادر عزیز در کنفرانسهای مختلفی که در سازمانهای بین المللی داشتند وقتی مورد سوال قرار می گیرند که علت تضییع حقوق بهائیان در ایران به چه علت است هر دو می گویند که آنها نیز افرادی چون دیگر شهروندان ایرانی هستند و هیچ کس به علت داشتن دین و مذهب خود از حقوق شهروندی که حق هر فردی است محروم نمی شود.

حکومت عادل، قضات عادل و دادستان عادل نیز همین را می گویند، می گویند علت دستگیری این هفت نفر اعتقاداتشان نبوده است. در شیراز جوانان خدوم وخدمتگزار را به جهت خدمت به شهروندان نقاط محروم جامعه  شیراز را دستگیر می کنند و می گویند به علت فعالیت غیر قانونیشان است نه به علت دین و اعتقادشان. افراد دیگر بهایی در نقاط مختلف ایران را به این جهت که در صدد رفع سوء تفاهمات برآمدند و سعی کردند فاصله های ایجاد شده مابینشان را از طریق تعامل و بیان دیدگاههای جامعه بهایی کم رنگ کنند ، دستگیر می شوند و باز تکرار می کنند کارشان غیرقانونی بوده است .(آخر قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را).

اگر اینهایی که شماها می گویید غیر قانونی است پس چرا در قانون اساسی شما قرار گرفته است؟ چرا در قانون اساسی شما بیان عقیده آزاد است؟ چرا در قانون اساسی شما تفتیش عقیده ممنوع است؟ مگر نه این است که در دین مبین اسلام و کتاب مقدس قرآن از خدمت و احترام به یکدیگر صخبت می شود پس چرا که حالا این خدمت توسط بهائیان انجام می شود مفهومش متفاوت می گردد و این خدمت جرم تلقی می گردد. شاید خدمت هم انواعی دارد که ما نمی دانیم، یا افرادی که انجام دهنده این خدمتند تنها مسلمانانند. آیا این از تعصب شما نیست؟ آیا این به جهت حب جاه و مقام و قدرت طلبی شما نیست که چشمان شما را کور کرده است؟ آیا بخاطر این نیست که مقام و قدرت شما را به خطر می اندازد؟ و یا از این ترس و هراس دارید که دروغهای شما طی این سی سال در رابطه با جامعه بهایی بر ملا شود و مردم ، ناحق را حقیقت پندارند و حقیقت دروغی را نا حق بینند. فکر می کنید تا چه مدت زمانی می توانید با بهره گیری از این الگوی عمل بر فکر و اندیشه مردم فائق آیید. آیا شما وجدان نداریدهر چند هم که خواب باشد آیا هر از گاهی بیدار نمی شود که شما را متوجه اعمال و افعالتان کند. آیا فرزندان شما،همسرانتان، نوه ونتیجه هایتان هر چند که آنها نیز چون شما فکر کنند آیا کسی پیدا نمی شود که دچار این دو گانگی حرف و عمل شماها شود و اعتماد شما نزد او بی اعتبار گردد.از آن بالاتر آیا هیچ توجه کرده اید از مردم پنهان می کنید که تازه آنهم آشکار گردیده ، از خداوند و حضرت محمد(ص) و ائمه معصومین چطور. آیا از آنها که خود اعتقاد دارید بر آشکار و پنهان خلق با خبرند هم می توانید کتمان کنید؟ تا چه زمان می خواهید به این گونه اعمال قبیح و ناپسند و نا عادلانه ادامه دهید آیا فکر می کنید عمر نوح داریدکه مهلت جبرانی برای آن داشته باشید یا فکر می کنید که مرگ و زندگی هم در دست شما است که بخواهید او را هم متهم کنید که زود آمده است. وباید آنچه را که شما می گویید انجام دهد. پس چرا؟ چرا؟ قدری تفکر و تعمق را از شما خواهش دارم. نمی دانم آیا در خلوت با حق راز و نیاز می کنید من در حیطه ای نیستم که در مورد آنچه نمی بینم قضاوت کنم. اما می خواهم بگویم آیا در خلوت لحظه ای به اعمالی که انجام می دهید فکر کرده اید ، اصلا آیا شما را رویی هست که در مقابل مقام شامخ پروردگار که همه عدل و انصاف و بخشش و پاکی و ایمان و طهارت است بایستید و دست به نماز و نیاز آرید. ما انسانها کجا را گرفته ایم ، می خواهیم بدون چرخ معرفت الهی و علم او این زندگی را به کجا ختم دهیم آیا اصلا باور داریم که زندگی می کنیم یا تنها زنده هستیم تا گذر زمان را مشاهده کنیم که به چه سرعت می گذرد و به کجا ختم می گردد.  جناب آیت الله خامنه ای من که نه شما را از نزدیک دیده ام و نه از زندگی شما و گذشته شما مگر به اختصار چیزی نمی دانم من برای شما احترام خاصی قائلم نه از ترس و نه به خطر ریا و تظاهر، بلکه به این خاطر است که اعتقادم به دیانت بهائی والگویی که خدای بخشنده و مهربانم به من یاد داده اند تا با هر کس با هر پیشینه، اعتقاد، قومیت، نژاد، جنس و مذهب احترام بگذارم حتی اگر این فرد دشمن من باشد. علت آن این باور قلبی است که هدف دیانت بهائی یعنی محبت و اتحاد است. پس مطمئن باشید که شما نیز در تصور من غیر از این نخواهید بود. ولی از شما که خود را داعی ولایت  و نماینده حق بر روی زمین می دانیدعاجزانه خواهش دارم که بیشتر به جامعه بهایی و نوع اعتقاد و عمل آن بنگرید و تعمق و تفکر نمایید مطمئنم که اگر تعصب خود را برای چند دقیقه کوتاه کنار بگذارید و در محضر خداوند عادل و یکتا و بخشنده قدری تامل کنید بر بی گناهی جامعه بهایی و هفت نفر رهبران آن و دیگر شهروندان بهایی و غیر بهایی ایران که به ظلم عدم تعقل و تفکر و تنها به جهت جزم اندیشی در زندانند حکم برائت و آزادی خواهید داد.

همچنین از جناب رئیس جمهور وقت جناب محمود احمدی نژاد که مرتب کلمه عدالت را بر زبان می رانند خواهشمندم قدری بر این کلمه تفکر و تفحص کنند و ببینند که این لفظ چه مقدار با عمل او به عنوان کسی که بر مدیریت جامعه ایران تسلط دارد و تصمیم می گیرد هماهنگ است و آیا در مورد هفت نفر رهبر جامعه بهایی ایران و سه نفر بهائیان شیراز که تا چند روز آینده وارد چهارمین سال زندان خود می شوند و همینطور بهائیان دستگیر شده دیگر در نقاط مختلف ایران و همچنین دیگر شهروندان هموطن ایرانی ما که تنها عقیده خود را بیان می دارند به این نوع نگاه عادلانه رفتار نموده است.

از جناب لاریجانی کسی که خود را در مقام ترازوی عدالت می بیند و می داند که تصمیم گیری او به عنوان مرجعی مهم در جمهوری اسلامی ایران چگونه می تواند لحظات پر ثمر و مفید افرادی را تحت شعاع خود قرار دهد خواهشمندم که به گونه ای تفکر کند و ببیند آیا این تصمیم گیری که منجر به محکومیت ده ساله یاران ایران شده است آیا درست و صحیح بو ده است. آیا شأن این میزان و ترازو در این حکم به واقع عملی بوده و واقعا نقش ستمگرانه و متعصبانه و تحریک کننده در آن وجود نداشته است. آیا عدالت این است که ترازوی عدالت بیشتر به طرف تصمیم گیران قدرت سنگینی کند و فشار ناعادلانه آن به گروهی ستم دیده بیاید. اگر می گویید چنین نیست پس چگونه است ما که اینچنین می بینیم. اگر این حکم بی غرضانه و عادلانه است پس چرا دادگاه آنها در پشت درب های بسته و بدون خبرنگار و خانواده آنان و حتی بدون وکیل بوده است.  ویا اگر به اجبار وکیل و تنها یک نفر از خانواده آنها را راه داده اید پس آزادی برای شرکت تمامی اعضای خانواده شان چه می شود. یا بدتر از آن وکلای آنان باید از چه چیز دفاع می کردند پرونده خالی آنهم اگر اجازه دفاع کردن را داشتند. جناب لاریجانی خود قضاوت کنیدآیا این معنی ترازوی عدل و داد است . آیا آنچه به عنوان ترازو بر سر در داداگاههای خود ترسیم نموده اید این چنین شأن و مقامی دارد. آیا این تصمیمات ناعادلانه حرمت این نماد و نشان را پایین نمی آورد. آیا بهتر نیست حالا که ما هر طور خودمان خواستیم قضاوت کنیم ، به جای داشتن این نماد و دادگاه به یکباره آنها را نیز به زندان تبدیل کنیم شاید حرمت و شأن این نماد ارزشمند در جریان اعمال خود سرانه و قبیحانه ما لطمه نخورد و از ارزش واقعی آن کاسته نشود. آیا شما چه فکر می کنید؟ جناب لاریجانی و دیگر عزیزان دولتمرد آیا از خدا هم توقع این را ندارید که شما که اینچنین قضاوت می کنید او نیز با این نگرش عادلانه شما با شما رفتار نماید. اما مطمئن باشیدکه خداوندی که اینچنین فضلش ، عدلش را تحت الشاعه قرار داده رفتارش با شما غیر از این خواهد بود چرا که او همیشه بخشنده و مهربا ن است. پس چرا ما که اشرف مخلوقات و آینه تمام نمای فضائل او هستیم نباید خود را به زیور فضل و بخشش و انصاف بیاراییم. آیا این نوع اندیشه الهی زندگی ما را زیبا خواهد نمود یا جسارت و تجاوز به حقوقی که شما آنرا پایمال می کنید. کدام را شما قضاوت می کنید؟ جناب لاریجانی اگر صحبتم با شما به درازا کشید به این علت است که خود دارای مقام و منصبی بس عالی والهی هستید. شما بر کلامی سوارید که نام آن عدل است. اما عدالت نیز از نام خود در دستان شما شرم دارد ، شرم دارد که به ظاهر نام عدل وعدالت را می برید و خود را قانع می کنید که عادلانه رفتار می کنید اما عدالت خود و روحش را در پشت میله های زندان محبوس می بیند. این است که او نیز شرم دارد که این کلمه را از زبان کسانی جاری ببیند که خود عدالت را هم به بی عدالتی به کناری انداخته اند و دور او را حصاری محکم کشیده اند تا اجازه ندهند حتی کلمه عدل هم نفسی از عدالت برای احقاق حق و دفاع از نام خود که به دروغ از آن یاد می کنند ببرد. اما شما را مطمئن می سازم که دست خدا بالاتر از تمام دست ها است پس عدل او نیز بالاتر از عدل شما است. شما به خیال خود چرخ مقام می رانید غافل از آنکه قدرت الهی چنان غیر قابل باور است که به آنی جلوی چرختان را خواهد گرفت و از شما حقیقت آن را خواهد پرسید آنچه من را نگران و پریشان و متأسف می سازد آنگاه است که شما که احساس قدرت می کردید به یکباره خود را در درگاه او عاجز و پریشان خواهید دید. آنجا است که خواهید دانست که خداوند استغفرالله چون شما بندگان گناهکار نیست که عدل حقیقی و الهی خود را به دینار شما بفروشد، چرا که بر این باورم او ذره ای از ظلم احدی نخواهد گذشت. اما من و بهائیان دیگر در ایران و تمام نقاط عالم همواره در دعاهایمان شما ها را نیز به یاد خواهیم آورد و از خداوند منان عاجزانه و ملتمسانه خواهیم که شما را به زیور عدل و انصاف مزین کند تا کشور ایران این لعل گرانبها و گنجینه عالم به زودی باور حقیقی عدالت را در سریان روح و جان خود مشاهده کند و شما عزیزان نیز طریقی دیگر در زندگی عادی و دولتی خود به مرحله اجرا گذارید.

در نهایت رو به برادر بزرگوار دیگر آقای لاریجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی:

شخصی که دیگران را در مجلس گرد هم می آورد تا به جهت عمران و آبادانی کشور تصمیمات مهمی را بگیرند و در شروع کار اجلاس خود با تلاوت ذکر حق از او استعانت می طلبند. خوب است که این را هم یقین و باور خود کنید که بهائیان نیز در ایران تنها هدفشان عمران و آبادانی کشور است و بغیر از این هیچ هدفی جزء راحت و آسایش مردم ایران و عزت و شرافت ایران و ایرانی در بین ممالک دیگر را ندارند.نگاهشان به ایران قرار گرفتن بر بلندترین سکویی است که دیگران را نظاره گر خود بیند. پس بی انصافی است شما که حق را ذکر می گویید بهائیان را عوامل بیگانه و تخریب کننده جامعه ایران می دانید و آنها را جاسوس و عمال کشورهای بیگانه می خوانید. باور کنید که بهائیان به هیچ کشوری نسبت ندارند مگر نسبتشان به حق و رضای او و حرکت در مسیری که بتوانند نزاع ، جدال ،دشمنی و تفرقه را از میان بردارند و به جای آن صلح، دوستی ، مودت و وداد را جایگزین نمایند. آیا این نوع اندیشه محل اتهام و بی اعتباری و بی اعتمادی است. آیا این نوع تفکر محق این همه آزار و اذیت و بی عدالتی را دارد. مگر شما ها در تعاملات خود با دیگر کشورها و در گفتمانهای خود با مردم ایران غیر از این سخن می گویید. اما اتهام بهائیان به این است که چون بهایی هستند و و این صحبت ها و عقیده را دارند به علت بهائی بو دنشان نه تنها محکومند که محقند که این همه ظلم و جور و جفا را تحمل نمایند.این انصاف است؟ این عدالت است؟ آیا حقیقتا ، وجدانا این باور شما نسبت به جامعه بهائی ایران است. آیا تا حالا شده است جایی در ایران مشکل سیاسی پیش بیاید و اثری از جامعه بهایی در آن بیابید. چرا که به حق و انصاف جامعه بهایی مطیع حکمت خود بوده و ابدا در سیاست حزبی دخالت نمی کندو جزء تلاش برای آبادانی و عمران و احیای ایران هیچ باور مقام و قدرتی نداشته و ندارد وبجز پیاده نمودن آنچه موجبات رضای الهی و تقرب به درگاه او را به ارمغان می آورد آرزویی ندارد. باور کنید، این حقیقت و واقعیت دیانت بهائی و به تناسب آن اعتقاد و باور بهائیان است در هر کجای عالم که زندگی کنند. ما وطن فروش نیستیم که از شما اینگونه تهمتها را می شنویم و الا مگر می شود جامعه ای در تضییقات و فشارهای سختی چون عدم امنیت مالی و اقتصادی، عدم حق تحصیل در مدارج بالای دانشگاهی ، عدم اجازه کار در دوائر دولتی و بسیاری ناحقیهای دیگر باشد و او را وطن فروش شمرد به چه آرزویی ، به آرزوی رسیدن به امور مادی فنا پذیر که تازه بسیاری از آنها را هم که حق آنان است شما از آنها گرفته اید. آنچه در نظر شماست دریافت پول ورشوه از بیگانگان برای از بین بردن کشوری است که هدف خود بهائیان عمران و آبادانی آن است. آیا این توهم نیست ؟ آیا تناسبی بین این تهمتها و و حقیقت زندگی بهائیان وجود دارد؟ بروید زندگی بسیاری از بهائیان را نگاه کنید ببینید چرا وضعیت زندگیشان همچون هشتاد درصد دیگر هموطنانشان متوسط رو به پایین است . اگر آنها به دنبال پول بودند که عطای کشورشان را به لقایش می بخشیدند و می رفتند تا در بهترین شرکتها، خانه ها و ماشینها در اقصی نقاط عالم زندگی کنند. اگر هدفشان دستیابی به این امور ناچیز بود که زیر بار این همه ظلم و ناحقی نمی رفتند. چرا که هدف آنها برگرداندن شرافت و عزت انسانی به سرزمین مقدسشان است نه زیر پا گذاشتن این شرافت. درست شما آنچه را که خود به آن جامه عمل پوشانده اید را به جامعه پاک و بی ریا و مظلوم بهائی نسبت می دهید. کمی اندیشه کنید به جای آنکه دیگران را گناهکار دانید اول به خود نگاه کنید ببینید خود چگونه اید سپس آنچه را برای خودتان نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید و آنچه که به یقین بر خود می پسندید برای دیگران هم بپسندید . شاید شما فرمول دیگری دارید که بر عکس این است که می پسندید برای خود آنچه را که برای دیگران نمی پسندید ، و نمی پسندید برای خود آنچه را برای دیگران می پسندید. بدانید که اشتباه می کنید به دنیا و آنچه در اوست دل نبندید که همه رو زوال است .آنچه می ماند حقیقت الهی و عمل به موجب آن حقیقت است.

آنچه که در این چند صفحه آوردم بخاطر دفاع از بی گناهی عده ای است که از خون و جان و روح ما هستند. ما به این خوشحال نیستیم که حکم بیست سال آنان را به ده سال تقلیل داده اید که آنهم به خاطر سود جویی شماها و به تناسب آن سکوت سازمانهای بین المللی عالم است ، چرا که آنان نیز با دادن امتیازاتی به شما و قبول آن از جانب شما یک تبادل و تعامل دو طرفه برای حفظ قدرت هر کدام و تحمل زجر و حبس عده ای بی گناه کرده اند که نشان می دهد آنان نیز که ادعای دفاع از حقوق بین الملل را دارند و خود را حامی و داعیه دار حقوق بشر می دانند خود مرتکب نقض حقوق بشر و گناهی بس عظیم وبزرگ شده اند. واقعا شرم آور و خجالت آور است. که اینگونه بر سر عده ای بی گناه و معصوم معامله می کنید تا توازن قدرتی خود را حفظ کنید.

من می نویسم و تمام بهائیان بر این باورند که برای بی گناهی حتی یک ثانیه بازداشت و زندان هم بی اعتبار است. و این را نه من و جامعه بهائی بلکه تمام ایرانیان آزاده و بی تعصب قبول دارند و به این علت این نامه سرگشاده را نوشتم تا برای شما تلنگری باشم تا  در تصمیماتتان تجدید نظر نمائید و رأی بر بی گناهی و برائت این هفت نفر رهبران جامعه بهایی ایران و سه بهایی محبوس در زندان شیراز که مجددا می گویم تنها به جرم خدمت انسان دوستانه وارد چهارمین سال زندان خود می شوند و همینطور دیگر بهائیان دستگیر شده و دیگرهموطنان عزیزمان که آنها نیز بی هیچ گناهی در گوشه های زندان محبوسند دهید و شما را در تصمیمات حقیقیتان راسختر نمایم.

به امید آنکه ایرانی داشته باشیم ثابت ، پا برجا و هر روز در حال پیشرفت و ترقی ، همراه با دولتمردان و مردمی عادل که روحشان را به روح الهی پیوند زده تا باور الهی و ایمانیشان  در زندگیشان تصمیم نهایی را بگیرد.  آرزوی این بنده حقیر داشتن ایرانی پرصلابت که جای جای آن عدل الهی فریاد زند که ایران ، ایرانی است که در ترازوی آن عدالت هرگز بی عدالت نمی شود.

نویسنده.( ا . ر)

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s