گفتمان درون دینی بهائی با تناقضات تاریخی قائمیت و مسالۀ دوا زده امام

گفتمان درون دینی بهائی با تناقضات تاریخی قائمیت و مسالۀ دوا زده امام

(بررسی و بازنگری منابع تاریخی در مورد مسالۀ دوازده امام )

کاویان صادق زاده میلانی

در این مقاله تکمیلی به بررسی نگرش بهائی به آشفتگی منابع تاریخی شیعه در مورد مسالۀ دوازده امام و قائمیت می پردازم. از آنجا که از دیدگاه بهائی ظهور سید علی محمد باب (حضرت باب) تحقق وعدۀ آمدن یا خروج مهدی یا قائم یا (امام دوازدهم منتظَر) است آشفتگی منابع تاریخی در مسالۀ قائم برای بهائیان نیز مساله ساز می شود.

تناقضات متون شیعه به حدی زیاد است و باورهای متعارف شیعه دوازده امامی چنان از واقعیتهای تاریخی به دور است که نویسندگان بهائی به راحتی می توانستند با بررسی و استناد به آنها موضع بهائی را راحتتر آموزش دهند و اثبات کنند. ولی مراجعه به آثار قلمی نویسندگان بهائی مانند ابوالفضائل گلپایگانی و عبدالحمید اشراق خاوری مشخص می کند که اینان با وجود احاطه و آشنایی با متون شیعه در آثار قلمی خود از بحث پیرامون آن اجتناب کرده اند و عموما ً در آثار نویسندگان بهائی متون شیعه به گونۀ تاریخی زیر نقد نرفته است و حتی در استدلال و اثبات دین بهائی و بابی به احادیث منابع متاخر مانند بحارالانوار علامۀ مجلسی استناد شده و منابع تاریخی دست اول را محک نزده اند.  تنها استثنا در این مورد شاید رسالۀ آقای افشار باشد. دلیل این روش و روند کار نیازمند پژوهشهای آینده است.

 

مروری کوتاه بر مسالۀ عدد «دوازده» امام و آشفتگی متن اصول کافی از شیخ کلینی

 

احمد ابن محمد البرقی (م. 280 یا 274 ه.ق) از صحابه امام دهم و یازدهم شیعه در کتاب رجال خود اسمی از صحابه امام دوازدهم نمی برد و فقط رجال مربوط به یازدهم امام را مطرح می کند. در آینده به بررسی این متن می پردازم. ولی حال نظر خود را از قرن سوم به قرن چهارم هجری و کتاب اصول کافی نوشتۀ شیخ کلینی معطوف کنیم. بحث در مسالۀ دوازده امام و تعداد ائمه باید از متون کافی شروع شود که پس از گذشت هفتاد سال از آخرین امام توانسته بهترین شواهد و قرائن را برای اثبات درستی باور به «دوازده» امام ارائه دهد. متون مورد نظر کلینی در کتاب کافی اولین اقدام منظم برای منسجم ساختن باورهای شیعه در مورد دوازده امام و اهمیت عدد دوازده است. این بخش کتاب اصول کافی بخش بزرگی نیست ولی بررسی احادیث زیر بیانگر مسائل مهم و حاصل زحمات شیخ کلینی برای معرفی و ارائۀ احادیث شیعه در مسالۀ دوازده امام و توجیه فقدان رهبر امام حاضری در شیعه قرن چهارم است.

در پیش آورده ام که متون مورد نظر کلینی متونی متغیر و فاقد ثبات و استحکام متنی هستند، ضعف بزرگی که در آثار محدثان ایندۀ شیعه اثنی عشری با جا افتادن سنت و محکم شدن باورها به همگن شدن روایتها و احادیث می انجامد. نمونه های زیر در این خصوص کفایت می کند:

 

اصول کافی جلد 2 ص 480

محمد بن یحیی …عن ابی جعفر (ع) عن جابر بن عبدالله انصاری:

«دخلت ُ علی فاطمة علیها السلام و بین یدیها لوح فیه اسماء الاوصیاء من ولدها فعددت اثنی عشر آخرهم قائم (ع). ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علیّ»

بر فاطمة علیها سلام وارد شدم در دستانش لوحی بود که نام اوصیا از فرزندان او در آن بود و چون شمردم دوازده عدد بودند و آخرین آنها قائم بود. سه تای آنان محمد هستند و سه تایشان علیّ.

این روایت می رساند که از فرزندان فاطمة دوازده نفر اوصیا داریم که آخرین آنها قائم است. این امری است که درکش شاید دشوار است وشمارش دوازده نفر از فرزندان حضرت فاطمه که ائمه باشند برای مومنان شیعه مساله ساز است. به هر حال با دوازده فرزند حضرت فاطمة به سیزده امام می رسیم چون حضرت علی (ع) را نیز باید اضافه به دوازده فرزند بانوی اول اسلام کنیم.

این حدیث مسالۀ تاریخی دیگری نیز دارد که از بین ائمه اطهار چهارتای آنها (امامها علی ابن ابی طالب و امام چهارم، هشتم و دهم) علی نام دارند و اشارۀ مرحوم کلینی به «سه علیّ» اشتباه بزرگی است که از این شخصیت بزرگ و محدّثی که کتابش بنابر روایت پذیرفته شده از قائم آل محمد «کاف ٍ لشیعتنا» بسیار عجیب است.

و ایضا داریم که:

اصول کافی جلد 2 ص 482

«محمد بن یحیی عن محمد بن احمد …عن ابی جعفر (ع) قال َ: قال َ رسول الله انّی و اثنی عشر من ولدی و انت َ یا علیّ زر ّ الارض یعنی اوتادها و جبالها»

رسول خدا فرمود که من و دوازده عدد از فرزندانم و تو علی بند و قفل زمین هستیم یعنی میخها و   کوههای زمین.

بازهم محاسبه ساده ای در پیش روی ما است که با الهیات دوازده نمی خواند و به الهیات سیزده مشابهت دارد. یعنی 12 نفر از فرزندان رسول خدا به علاوۀ حضرت علی ّ (12 +1= 13)

اساس مساله حال دستخوش تحول است. یعنی از فرزندان فاطمه دوازده امام داریم و این بدون شمارش و چینش حضرت علی است. از سوی دیگر امامها سیزده شمرده شده اند یعنی دوازده + یک.

حال یک نمونه دیگر از کافی:

اصول کافی جلد 2 ص 477

«سمعت ُ علیّ بن الحسین: ان ّ الله خلق محمدا ً و علیّاً و احد عشر من ولده ِ من نور عظمته ِ…یعبدونه قبل خلق الخلق یسبحون َ الله و یقد سونه و هم الائمه (ع) من ولد رسول الله

شنیدم از علی پسر حسین که خدا محمد و علی و یازده فرزند او را از نور عظمت خود افرید…او را عبادت می کردند پیش از آفرینش مخلوقات، خدا را تقدیس وتنزیه می کردند و  باز هم مولف کافی حدیثی ارائه می کند که ائمه را از فرزندان رسول خدا می شمارد.

باز هم مساله همان مسالۀ پیشین است که ائمه بنا بر متن از فرزندان رسول خدا هستند و از نظر باور شیعه البته چنین نیست و حضرت علیّ جزو ائمه هستند ولی فرزند رسول خدا نیستند. باز هم حدیث دلالت شفاف و غیر قابل انکار به دوازده امام دارد بدون حضرت علی( و با حضرت علی می شود 13 امام)

و داریم که:

اصول کافی جلد 2 ص 482

«قال رسول الله: من ولدی اثنی عشر نقیبا ً…آخرهم القائم.»

رسول خدا گفت که از فرزندان من دوازده سرپرست داریم…که آخرین آنها قائم است.

باز هم مشخص است که ائمه دوازده نفر و باید از فرزندان رسول خدا باشند و حضرت علی از فرزندان حضرت نیستند.

البته متون کافی و تاریخی حدیث از این که نوشتم نیز اشفته تر و پراکنده تر است و حقیقت مساله این است که بین یازده تا سیزده امام در نوسان است. باید توجه داشت که اگر چیز بهتر و دقیقتریی در بساط محدثان دهه های اول پس از فوت امام یازدهم یافت می شد شیخ کلینی آن را می آورد و عرضه می نمود. با مطالعه دقیق این بخش اصول کافی فقط می توان به یک نتیجه رسید و آن همان است که عرض شد و تقریبا ً هیچ حدیثی در این باب از استحکام متن برخوردار نیست.

بنابر قول قبلی و برای پیگیری مباحث مربوط به دو ماخذ ارائه داده شده در مقالات میثم شریفی نسب این یادداشت را می نویسم. گرچه تمام مطالب لازم برای مراجعه و بررسی در مقالۀ اول من و حتی پیش از ورود ایشان به بحث جواب داده شده بود و حتی یک مورد و نمونه از مطالب عرضه شده ایشان تازگی ندارد.

در حال حاضر بحث به این مرحله رسیده است که:

الف. ساختار حدیث خضر در روایت کلینیدر مقایسه با روایت مادر واصلی البرقی دستخوش تحول شده و نام ائمه و تعداد آنها که دوازده باشد در متن حدیث اضافه شده اند. این مطلبی عینی و اثبات شده است. اینکه المحاسن بخشهایی دیگری هم داشته یا کتب حدیث دیگری هم بوده اند که گم شده تلاشی برای خلط مبحث و گل آلود کردن اب است. البرقی در کتاب رجال خود از اصحاب یازده امام نام می برد و نه دوازده امام.

ب. بررسی احادیث کلینی در کتاب کافی کاملا مشخص می کند که روایت شیعه بین یازده امام تا سیزده امام معرفی کرده است و نمونه های زیادی ارائه شد و در هیچ مورد هم جوابی یا تحلیلی داده نشد. یعنی مخاطب این سردرگمی روایتهای کافی را پذیرفته و چاره ای نیز جز این نیست که یا باید مطابق معمول شواهد تاریخی را نادیده بگیرد یا بالاخره زمانی با واقعیت عینی تناقضات فجیع و ناجور روایت کلینی به طریقی تاریخی به کنار آید. در روایات گوناگون شیعه بین هفت تا سیزده امام به عنوان عدد ائمه ارائه شده اند.

پ. میثم شریفی نسب دو عدد حدیث از اصول اربعمائة و بصائر ارائه کرده اند و این دو نمونه را کافی برای زیرپا گذاشتن واقعیت متن تاریخی گذاشته اند. متاسفانه ایشان بدون مراجعه به مآخذی که من در مقالات اول داده بودم و چند باری نیز به آنها ایشان را ارجاع دادم باز هم اصرار می ورزند که این دو حدیث بیانگر حضور دوازده در دورۀ پیش از غیبت است، یعنی با یک گل بهار می شود!! در زیر باین بحث می پردازم گرچه با بی عنایتی ایشان به منابع تاریخی و کم لطفی ایشان در عدم مراجعه و خواندن و جدی گرفتن اجماع محققان مطمئن هستم این تلاش نیز به هدر خواهد رفت ولی چون مخاطب اصلی من آن گروهی از شیعه هستند که کتاب می خوانند و به منابع اصلی مراجعه می کنند و لازم دانستم برای تکمیل بحث و تمام بودن حجت و برهان این بحث را نیز باز کنم. گرچه اشفتگی متون اصول کافی برای این بحث کافی بود.

متون حدیث در مورد تعداد ائمه پیش از اصول کافی

در حدیثی که میثم شریفی نسب از اصول اربعمائة ارائه کرد این مهم آمده است که:

«یکی از قدیمی‌ترین متون بازمانده از اثنی‌عشریه، شانزده اصل از اصول اربعمائه است که اکنون به چاپ رسیده است.[22] یکی از این اصول، اصل ابی‌سعید عباد العصفری،  متوفای 250 قمری است. او در این مجموعه روایاتی را نقل می‌کند که پاسخ روشنی به تصورات آقای میلانی و منابعشان است؛ به عنوان مثال:

عباد عن عمرو بن ثابت عن أبی‌جعفر عن أبیه عن ابائه: قال: قال رسول الله : نجوم فی السماء أمان لأهل السماء فإذا ذهب نجوم السماء اتی أهل السماء ما یکرهون و نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما أمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها.[23]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ستارگان آسمان امان اهل آسمان‌اند هنگامی که ستاره‌های آسمان بروند، بر اهل آسمان آنچه نمیپسندند وارد میشود و ستاره‌هایی از اهل بیت من از فرزندانم، یازده ستاره، امان زمین‌اند تا زمین ساکنینش را نلرزاند.»

اول همچنانکه در پیش نیز آوردن متن این حدیث پر از سوراخ است، که میثم شریفی نسب گویا فکر کرده که مشبک نگاشته شده ولی منظور مشوش بوده ولی این دو مقوله ربطی بهم ندارد و جزوی از شلوغ کاری و سفسطئه رایجی است که در کمبود فکر ابزار بهائی ستیزان است. در اینجا مشبک یعنی پر از سوراخ و هر کس می فهمد که حدیثی که بر یازده اشارت کند اثبات دوازده امام نمی کند بخصوص در جو شلوغ و فضای پریشان مورد نظر. حتی در دهه ها بعد و در عصر نگارش اصول کافی نیز تعداد امامها بین یازده تا دوازده و سیزده در نوسان بود و تعجبی ندارد که در زمان امام دهم یا یازدهم باور بر یازده امام بوده باشد و این ادعای ایشان و دستاویز به حریثی در مورد یازده امام دردی از معضل تاریخی و گیر تاریخی دوازده امام باز نمی کند و از قضا اثبات کامل نظریه مخاطب ایشان است.

از پژوهشگران دانشگاهی دو نفر آنها به اصل نسخۀ اربعمائة دسترسی داشته اند و هردو آن را فاقد اعتبار می دانند. اصل نسخه در دانشگاه تهران ذخیره شده و در دسترس همگان نیست. دو محققی که با آن کار کرده اند اتان گوهلبرگ و محمد علی امیر معزی هستند که اولی کلیمی الاصل و دومی شیعه دوازده امامی هستند.

«اصول اربعمائة حدیثی در بارۀ یازده (!) امام بدون نام دارد که آخرین آنها قائم است (برگۀ 10 کتاب ابی سعید عباد عصفوری) و حدیثی از امام جعفر صادق که بیان می کند که پس از نبی هفت امام (7 امام) داریم که آخرین آنها قائم است (کتاب محمد بن المثنی الحضرمی برگۀ 53).»

اتان کوهلبرگ. از امامیه تا اثنی عشریه ص 532

پس هفت امام پس از نبی و یازده امام پس از نبی در اصول اربعمائة موجود است. بالاخره هیچکدام از این مقوله ها در بحث تاریخی طناب نجاتی برای منشاء دوازده امام در آموزه های ائمه نمی شود. البته چون من به متون اصلی نگهداری شده در دانشگاه تهران دسترسی ندارم باید به نظر اتان کوهلبرگ که در درستی تسلطش به موضوع و بی طرفی اش شکی ندارم اعتماد کنم. ولی هیپکس محققی نظر کوهلبرگ را در رد نکرده است.

امیرمعزی نیز این روایت اصول اربعمائة را نمی پذیرد:

The imams gave different numbers to say how many of them there would be: five (al-Anmati’s Kitab al-Ghayba), seven (the Kitab al ghayba of Hasan b.Md b. Suma’a; the Kitab al Ghayba of Md. b Muthanna al Hadrami), eight (…two al-Bata’inis), eleven (al-Usfuri’s Kitab), twelve (?; according to the Kitab Sulaym b. Qays of doubtful authenticity , and al-Saffar’s Basa’ir).

(Divine Guide in Early Shi’ism), p.104.

کتابهای غیبت در هر عصری اعداد گوناگونی را ارائه کرده اند که امیر معزی بعضی موارد آنها را از 5 تا 12 ارائه می کند. جلوی دوازده یک علامت سوال دارد (؟) که بیانگر همان سوراخدار بودنی است که موجب تشویش میثم شریفی نسب گردید و مشبک را مشوش دید. در توضیح ماخذ مورد نظر نیز این را اضافه می کند که اعتبار این مرجع مشکوک است یعنی به احتمال زیاد همین حدیث نیز به این متن اضافه شده است. باز هم من متن اصلی و نسخۀ خطی این کتاب را ندیده ام ولی به تسلط آقای امیر معزی که خود یک شیعه معتقد ولی دانشگاهی هستند اعتماد کامل دارم. ولی در دو مساله تردیدی نیست:

الف. نظر کارشناسان تاریخ شیعه بر این است که عدد 12 در آثار اولیه مطرح نبوده و اعداد گونانگون و متناقضی برای تعداد ائمه ارائه شده اند. البته من کاری به دلایل تاریخی این تناقضها و توجیه آنها ندارم ولی واقعیت عینی همان است که عرضه شد، گرچه برای مومن شیعه دوازده امامی دشوار باشد.

ب. حدیث مورد ارجاع میثم شریفی نسب در اصول اربعمائة بنابر نظر دو کارشناس بالا بسیار مشکوک و جزو اضافه های که بعدا بر متن (توسط کاتبان و نسخه نویسان) اضافه شده است.

در مورد بصائرالدرجات لازم به تذکر است که مولف محترم حدود بیست سال پس از غیبت امام دوازدهم (وفات امام یازده) وفات یافته و در کتابش و در بین 1800 و اندی حدیث اشارتی به مسالۀ غیبت نیست و 5 حدیث در کل می یابیم که در مواردی اشاره به دوازده امام داشته باشد. این قدر را دکتر امیر معزی و دکتر اتان کوهلبرگ دهه ها پیش معرفی کرده اند و من نیز بیش از آن نیافتم. تمام ماخذ لازم برای مراجعه در قبل و پیش از ورود میثم شریفی نسب به بحث داده شده بود و این مخاطب زحمت لازم برای خواندن مقاله ها و موارد مورد استناد را بخود نداده بودند و به تکرار مباحث حل شده پرداختند. برای نمونه من خودم در همان مقالۀ اول اشاره کردم که در 5 مورد از چندین هزار حدیث بصائرالدرجات اشاره به دوازده امام شده که موارد تناقض آنها را با هم نیز مطرح کردم و کلام را باین نکته از دکتر امیرمعزی اراستم که:

Moreover it is true that the fact of his only having reported five traditions about the subject, out of the 1881 that make up the Basa’ir, is tantamount to an almost total silence. (page 213)

«به اضافه این مساله که صاحب بصائر از 1881 روایت فقط پنج عدد در مورد عدد 12 آورده است، تقریبا ً برابر با سکوت محض در این باره است» (ص 213)

یعنی وجود پنج حدیث از 1881 را باید برابر با سکوت مطلق شمرد. در ضمن توجه داشته باشیم که مولف بصائر در 1290 ه.ق و سی سال پس از فوت امام حسن عسکری وفات یافته و نوشتۀ او در اصل همان اثبات نظر من است که در دورۀ پس از وفات امام یازده مسالۀ دوازده امام مطرح شد. البته بررسی متون این  احادیث که من در جای دیگر انجام داده ام تناقضات داخلی آنها را نشان می دهد ولی این مساله، با مسالۀ زیر بررسی تفاوت دارد. تز من همین بود که اشاره ها به دوازده امام از محاسن تا کمال الدین و غیبت نعمانی در اواخر قرن 4 ه.ق منظمتر شده و مساله دوازده امام به مرور جزو الهیات شیعه شده است. در محاسن هیچ ماخذی در این مورد نداریم و در سی سال اول غیبت به 5 حدیث متناقض می رسد و در اصول کافی به تعداد بیشتری حدیث متناقض می رسد که روایتهای مربوط به 5، 7، 8، 11 امام را عموما ً حذف کرده و بین 11 تا 13 متغیر نگه میدارد و در کمال الدین و غیبت نعمانی این تناقضات به مرور جمع و جور می شود و به صورت کاملتری ارائه می شود. البته این نیاز جامعۀ بدون رهبر شیعه بوده که برای حفظ هویت و دوام تاریخی مساله ای بنام امام دوازدهم ساخته و پرداخته شود ولی بررسی متون این احادیث نشان می دهد که خود متنها دستخوش تحول شده اند و کلامی به البرقی و صفارقمی نسبت داده می شود که در کتابهای آنها نیست.

یعنی وجود 5 حدیث در بصائر آقای صفار قمی متوفی 290 ه.ق کاملا با تز بالا که عدد دوازده ساخته و پرداخته سالهای پس از وفات امام یازدهم است تطابق دارد و بسیار عجیب است که مخاطب با اینکه از سال وفات امام یازدهم و سال وفات صفار قمی آگاهی دارد منشاء 12 در 5 حدیث بصائر را از بین 1881 حدیث جزو شواهد وجود اشاره به دوازده امام در ادبیات پیش از غیبت می داند و چنین عرضه می کند!!

هرمنیوتیک و تاویل عبدالبهاء

…دخلت ُ علی الحسن بن علیّ و قال …«انّ َ هذا الامر یملکه اثنا عشر من ولد ِ علیّ و فاطمة، ما منا الّا مسموم او مقتول»

(کفایة الاثر ص 266، بحار الانوار ج 27 ص 217، العوالم ج 16 ص 280)

بدرستیکه این امر در دست دوازده نفر از فرزندان علی و فاطمه است، از ما نیست مگر آنکه مسموم شود یا به قتل رسد.

باز هم نمونه دیگری از روایت دوازده فرزند از علی و فاطمه که آخرین آنها در روایات گوناگون مهدی موعود و قائم معرفی شده است. حدیث بالا مثل نمونه های زیادی که در منابع بالا دیدیم اشارت به سیزده امام دارد و نمونه های جالبی را از اصول کافی نوشته آقای کلینی (م. 329 ه.ق) در پیش آوردم.

از نظر تاریخی و واقعیت تاریخی دیدیم که بررسی روایات تولد گسستهای فراوانی دارد و مولودی موجود نبوده و شواهد تاریخی اشارتی به حضور فرزندی از امام یازده ندارد. عبدالبهاء در مواضع گوناگونی که در بعد می آورم نیز این مساله را پذیرفته و تاکید بر غیرتاریخی بودن فرزندی از امام حسن عسکری است که به گونه ای آشکار در نوشتار بهاءالله نیز تصریح شده است.

عبدالبهاء می نویسد که:

«بعد از امام حسن عسکری روساء ملاحظه کردند که بنیاد امید شیعیان بکلی ویران خواهد شد و مایوس و مضمحل خواهند گشت. خواستند بوسیلۀ نگداری کنند لهذا کنایه و استعاره و مجاز و تاویل به کار بردند و روایات مختلفه پدیدار شد.» (امر و خلق ج 2 ص 223)

و این بیان بالا با هستۀ اصلی آخرین پژوهشهای دانشگاهی بسیار نزدیک است با این تفاوت که نقش نواب اربعة در بیان بالا مثبتتر از اجماع دانشگاهیان است.

در مورد تناقضات عددی بین تعداد ائمة در روایات موجود یک تبیین عبدالبهاء از قرار زیر است:

«…و اما حدیث مروی که دوازده امام از حضرت امیر تا محمد بن حسن است و حدیث ثانی که دوازده امام از سلالۀ حضرت علی و فاطمه است و بین حدیثین تباین است ولی حضرت امیر را داخل دوازده نماییم. حضرت اعلی روحی له الفداء موعود فرقان نهایت ائمة اطهارند زیرا مقصود از امام دوازدهم که قائم موعود است حضرت اعلی روحی له الفداء است…اما احادیثی که در حق امام محمد بن حسن وارد جمیع مشوش است مراجعه نمائید ملاحظه خواهید کرد.» (امر و خلق ج 2 ص 224)

جمع بندی نظر حضرت عبدالبهاء در این دو نوشتۀ بالا از قرار زیر است:

الف. سامان یافتن اسطورۀ فرزند حسن عسکری و غیبت او یک نیاز تاریخی و اساسی شیعه و در واکنش به بحران فقدان امام زنده بوده است.

ب. بزرگان شیعه با وجود آگاهی به این فقدان به این تدبیر پراتیک دست زدند که امام زنده ولی در غیبت است.

پ. روایات موجود حقیقت مساله را در بر دارد ولی با کنایه و استعاره و مجاز و تاویل.

ت. تناقضات عددی موجود در منابع اولیه مانند اصول کافی با وارد کردن حضرت علی و حضرت باب به شمارش و چینش ائمة درست می شود. برای نمونه در مثال بالا دوازده از فرزندان علی و فاطمة با وارد کردن حضرت باب به شمارش تبدیل به دوازده می شود و تناقض مربوط به سیزده امام از بین می رود.

به این ترتیب وقتی در اصول اربعمائة روایتی داریم که می فرماید از فرزندان من یازده ستاره داریم با اضافه کردن حضرت باب به عنوان یازدهمین مساله درست می شود و با حضرت علی به دوازده امام می رسیم.

و یا حدیث زیر:

…دخلت ُ علی الحسن بن علیّ و قال …«انّ َ هذا الامر یملکه اثنا عشر من ولد ِ علیّ و فاطمة، ما منا الّا مسموم او مقتول»

(کفایة الاثر ص 266، بحار الانوار ج 27 ص 217، العوالم ج 16 ص 280)

بدرستیکه این امر در دست دوازده نفر از فرزندان علی و فاطمه است، از ما نیست مگر آنکه مسموم شود یا به قتل رسد.

در این مورد نیز با اضافه شدن حضرت باب عده به دوازده می رسد ولی در این شمارش فرزند امام یازدهم یعنی محمد بن حسن گرچه در حیز جسم نیست ولی به عنوان حقیقتی روحانی اضافه می شود. با توجه به این بیان که «…حضرت امام ثانیعشر در حیز غیب بود اما در عالم جسد تحققی نداشت» (امر و خلق ج 2 ص 221)

دنباله دارد-

 

 

 

 

 

Advertisements
این نوشته در معرفی دین بهائی, نقد تاریخی, اسلام ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای گفتمان درون دینی بهائی با تناقضات تاریخی قائمیت و مسالۀ دوا زده امام

  1. postsecularism :گفت

    میثم شریفی نسب مدعی موارد زیر شده اند:
    «سور عمومی‌ای که ایشان ارائه کردند با نشان دادن حداقل سه مثال نقض از کتب معاصرین ائمه رد شد. دو روایت از اصل ابی‌سعید (متوفی 250 ق) و یک روایت از کتاب بصائر الدرجات نوشته جناب صفار قمی (متوفی 290 ق) ذکر شد:
    الف- قال رسول الله : … نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما أمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها. ( أصل أبی سعید عباد العصفری، ص 16)
    ب- علیّ بن الحسین: ان ّ الله خلق محمدا ً و علیّاً و احد عشر من ولده ِ من نور عظمته ، فاقامهم اشباحا ً فی ضیاء نوره، یعبدونه قبل خلق الخلق یسبحون َ الله و یقد سونه و هم الائمه (ع) من ولد رسول الله ( أصل أبی سعید عباد العصفری، ص 15)»

    این موارد همه جواب داده شده اند و متاسفانه مخاطب از خواندن مقاله های علمی طفره رفته و پس از گذشت پیش از دو ماه هنوز جواب هیچ موردی را نداده است. البرقی معلم صاحب بصائر بوده است و ارائه شاهد از بصائر در این مورد جوابگوی ایراد من به البرقی نیست. از سوی دیگر اصول الفمائة موارد دیگری دارد که در مقاله بالا به آنها اشاره شده و بیانگر بین هفت تا یازده امام است و شوربختانه (برای شریفی نسب) اشاره ای به دوازده ندارد. ولی البته محال و ممتنع است که ایشان اذعان به هیچیک از این موارد کنند و البته اسم مقاله را نگاهی غیرمغرضانه کذاشته اند که درستش مغرضانه است.

  2. postsecularism :گفت

    میثم شریفی نسب در آخرین مقاله خود از بیست مورد تناقضات فاحش و نابسامانی متون زیر نقد گذشته اند و باز هم راهکار و نجات مبحث خود را از نوشتار عبدالبهاء ناچارا استخراج می کنند. تا به حال برای همه آشکار شده است که ایشان با متون زیر نقد آشنا نیستند و البته از نوشتن و بحث و قلم فرسایی در نخواهند ماند ولی دریغ از محتوای علمی و نقد تاریخی…بگذریم. می نویسد که:
    «جالب‌تر وقتی است که در مورد بحث تکراری سیزده امام اظهار نظر کرده‌اند، نوشته‌اند:
    و یا حدیث زیر:
    …بدرستیکه این امر در دست دوازده نفر از فرزندان علی و فاطمه است، از ما نیست مگر آنکه مسموم شود یا به قتل رسد.
    در این مورد نیز با اضافه شدن حضرت باب عده به دوازده می رسد ولی در این شمارش فرزند امام یازدهم یعنی محمد بن حسن گرچه در حیز جسم نیست ولی به عنوان حقیقتی روحانی اضافه می شود. با توجه به این بیان که «…حضرت امام ثانیعشر در حیز غیب بود اما در عالم جسد تحققی نداشت» (امر و خلق ج 2 ص 221) »

    اینهم جواب ایشان به ایراد متون شیعه، که لابد باید با توسل به بیان عبدالبهاء سفیدکاری شود. از قضا نکته عبدالبها توجیه متون نابسامان شیعه برای تازه بهائیان و پرسشگران است. صحبت عبدالبهاء به تناسب با آمادگی و دانش و شرایط روحانی مخاطب ارائه می شده است و این تناقض نیست. مساله دوازده امام و دوازده برای گروهی از بهائیان تازه بهائی سوال بوده و ایشان به این گونه توضیح می دهند و گرچه در این مورد اشاره به آشفتگی متون شیعه دارند ولی شفاف مطرح نمی کنند تا موجب استیحاش مخاطب نشود. نمونه اش هم حرمت مشروب الکلی در مراحل مختلف در اسلام یا نزول تدریجی حجاب در اسلام است. ولی اینکه شریفی نسب باید در هر مرحلع به بیان عبدالبهاء متشبث شود نشان می دهد که امکان دفاع مستقل از مواضع خود را ندارند و اگر داشتند پس از یکی دو ماه ارائه می کردند. این را نیز به حساب پرسشهای بی جواب که دهها موارد آن را مطرح کرده ام واریز کنید.
    یعنی پس از امام عسکری پسر ایشان، «محمد بن حسن» را به عنوان «امام دوازدهم» اضافه کرده و شمرده‌اند، سپس جناب باب را به عنوان سیزدهمین امام یاد کرده‌اند. آیا سزاوار نیست که از ایشان پرسیده شود:

    – چطور در این روش تعداد ائمه سیزده نفر میشود ولی جناب عبدالبهاء تعداد ائمه را دوازده نفر خوانده بودند؟

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s