سه پرسش تازه از ایران در مسالۀ قائمیت و نگاهی به «خدشه در محتوا»

* به دلیل توهینهای مستمر بهائی ستیزان از وبلاگهای موازی خواشمندم از نصب مقاله خودداری بفرمایند.

 سه پرسش تازه از ایران و نگاهی به «خدشه در محتوا»

کاویان صادق زاده میلانی

 

قلت ُ (علی ابن مهزیار) یا سیدی یا این رسول الله حان الوقت ؟

قاله ُ «اقتربت السّاعة و انشقّ َ القمر»

 

در این فاصله چند نقد خوب و چند سوال کار شده از ایران رسید.

برای باز شدن بیشتر مطلب و آشنایی همراهان با متدلوژی گفتمان ضد بهائی این بخش از یک مقاله ردّ بر موضع خود را برای بار nام باز می کنم (و گرچه می دانم و می دانیم باز به تکرار مصادیق پیشین و اساطیر اولین خواهند پرداخت) ولی از آنجایی که چند تن از همراهان بلاگ که تازه بهائی و نوکیش هستند در این مورد سوالاتی را مطرح کرده بودند دیدم بدنیست برای این عزیزان این نقد را نیز تشریح و متن شکافی کنم. نوکیشان بهائی که یکی پزشک و دیگری دارای فوق لیسانس مطالعات تطبیقی ادیان و هر دو ساکن ایران هستند دو مساله تازه را مطرح کرده اند که از آنها خواسته ام دربارۀ ان مقاله ای قلمی کنند تا درج کنیم.

از مسائلی که از سوی ایشان مطرح شده یکی مساله باورهای دینی مخاطب ما و دیگری مساله تقیه و اشارات رمزی به دوازده امام است. این بحث را نه برای مومن شیعه ادامه می دهم، مومن شیعه با مطالعه تاریخی تغییر دین نمی دهد و مومن بهائی هم معمولا کاری به این نوع بحثهای تخصصی ندارد و اگر در برهه ای از زندگی خود نیز سراغ حدیث رفته باشد سراغ حدیث پیش از اصول کافی نمی رود و عموما ً به نقل قولی از بحارالانوار یا تفسیر صافی کفایت می شود، گرچه کار چند عدد از بچه های درون ایران روی حدیث و متون اسلامی واقعا ً عالی و شاهکار است و ارزش پژوهشی بالایی دارد.

همانطور که دو تن از نوکیشان بهائی اشاره کرده بودند بود و نبود عدد دوازده فرقی در اصل ماجرا نمی کند ولی مسالۀ اشارات رمزی به عدد 12 که مثلا آیا «یا بقیة الله» مرکب از چند حرف است یا آیا تعداد حروف «لا الله الاّ الله» و «محمد رسول الله» یا اسم «م ح م د» به حساب ابجد (که در اکثر شمارشها 12 است) آیا اشاره به تعداد ائمه دارد یا خیر البته مساله های مهم و قابل پیگیری است ولی با موضوع اشارات شفاف به عدد دوازده کاری ندارد. قرینۀ این بحث، بحث تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است که چون نوزده است می توان از آن به عنوان استدلالی برای اثبات دین بهائی و بابی بهره برد و گفت که عدد نوزده اشاره به نوزده حروف حیّ و حضرت باب دارد. این بحث در حالی قابل قبول است (برای شخص بی طرف و بدون پیشداوری) که در ایة ای یا حدیثی متواتر و با استناد محکمی آمده باشد که نوزده تعداد قائم و اصحاب او است یا چیزی به این مفهوم. از سوی دیگر این مهم که به دلیل سختی و ازار و دشواری زمان و فشار دشمنان ائمه از روی قصد اطلاع غلط می دادند نیز عاملی است که در اثار بهائی من اشاره ای به آن ندیده ام و با تز من نیز البته همخوانی ندارد. یکم به دلیل اینکه متونی در اثبات آن من ندیده ام و دوم به دلیل اینکه بررسی متون نشان داده است که احادیث مربوط به غیبت و عدد دوازده متاخر و ساختۀ قرون بعدی هستند. یعنی در المحاسن صفر (0) و در البصائر (5) و در اصول کافی حدود 12 مورد و در کمال الدین صدها مورد از رسول و ائمه آورده شده است. افزایش تصاعدی این منابع از منابعی که تعداد پریشانی از 7 تا یازده را مطرح می کنند تا کمال الدین شیخ صدوق که از عموم ائمه دهها حدیث در اثبات دوازده آورده است خود گویای همه حقایق است. بحث بعدی نبودن فرضیه و ذکری از «غیبت» است که بعدها بیک اصل مهم تبدیل شد و بحث آن در این مختصر نمی گنجد. غیبت نیز مانند عدد دوازده از مواردی است که در پیش از 260 ه.ق ناپیدا است و از 329 ه.ق به بعد همه جا هست و یک پای باورهای شیعه در قرن چهارم می شود.

سوال دیگری که یکی از همراهان تازه بهائی مطرح کرده و فرستاد مسالۀ رویت کردن علی ابن ابراهیم بن مهزیار است شخص قائم را در مکه  که در چند منبع مهم شیعه متاخر (تاکید می کنم متاخر و مربوط به قرن بعد از مسالۀ غیبت) که گفت و شنود بلندی هم در پی دارد. برای نمونه به کمال الدین شیخ صدوق مراجعه توان کرد (ج 2 ص 453-445 ب 33 ح 19). استفاده از این متن برای اثبات و متن مشابه آن که در کتاب الغیبة نیز آمده مسلما ً ساختگی و سامان یافته در دهه های پس از غیبت است. و به منظور توجیه باور دینی برای نسلهای بعدی است. منطقی نیست که امام غایب خود را به این مومن نشان داده باشد و شرح این ملاقات در افواه بچرخد و سپس به شیخ صدوق برسد آن هم با صفحه پشت صفحه متن دشوار و پر مطلب. این متون را در این ملاقات کدام کاتب نوشته و یادداشت برداشته و البته کاتبی در کار نیست و این بیانات لابد دهان به دهان گشته و شفاهی است تا به شیخ صدوق رسیده و در کتاب الغیبة طوسی هم نقل شده است. از یکی از سمینارهای انجیل شناسی یادی کنم که استاد می گفت در انجیل حرفها و جملات قصار و کوتاه با احتمال زیادی به مسیح بر می گردد و جمله های بلند و طویل اصلیت  ندارند و به مسیح بر نمی گردند. مطالعه متون نشان می دهد که این متون نمی توانند از مدعی امامت باشد و پرداختۀ نسلهای پسین برای توجیه وقایع پیشین است.

یکی از جوانان بهائی ایران خواسته بود من یک مسالۀ ویژه را بازتر کنم و ناچار مطلب میثم شریفی نسب را نقل و پیرامون پرسش بحث می کنم.

سوال این جوان عزیز در مورد لحن مقاله من بود که از «ادبیات امری» فاصله گرفته بود. وارد بحث «سبک امری» نمی شوم ولی جواب اول من به میثم شریفی نسب این بود:

« حقیر نیز به سهم خود خوشحالم که با حضور اهل بیت اهل زمین دیگر نخواهند لرزید وحتی  زلزله و بمب و موشک و خمپاره و بمب هسته ای هیچ لرزشی را بر زمین ممکن نمی سازد و از همین رو است که زمین اصلا ً نمی لرزد. مسلم است که امر بر ساکنان هائیتی و شیلی و بم  ِ خودمان مشتبه شده و زمین قرار نیست که بلرزد. بنابر حدیث امامان موجب امان زمین هستند و شکر خداوندی را سزاست که این بلایا را از سر مردمان برداشت و معلوم گردید آنچه نوشته اند و گفته اند و خوانده ایم شایعه بوده و الحمد حق ٌ لالله که زلزلت ِ الارض زلزالها نیز زمین را نخواهد لرزاند و تکلیف این آیة قرآن نیز روشن شد. ولی بررسی متن نیز معرف حقایقی چند است. حضرت رسول تا آنجا که متن روایت می گوید (و متن روایت برای اشنایان با حدیث مشبک است) که ایشان (یعنی حضرت رسول) به حضرت علی فرمودند که از نسل من یازده نجم (ستاره) خواهد درخشید که باز با دوازدهی که آقای میثم شریفی نسب در پی آن هستند همخوانی ندارد و کمکی به حال ایشان نمی کند و دردی از دردهای ایشان نمی کاهد. البته شبهه نیست که تفسیر نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما  و تعبیر آن به دوازده امام بلدی خاصی می خواهد. این امر البته از هر پژوهشگر تازه ساخته نیست و ستارگان اهل بیت البته «دوازده» عدد هستند و یکی از معانی مصدری احدی عشر که تا به حال مخفی بوده عدد «دوازده» است و گمان مستشرقان در تعبیر آن به یازده عدم احاطه به متون عربی و حدیث است!

مسالۀ عدد دوازده در بصائرالدرجات الکبری البته ربطی به تعبیر تازه از احد عشر ندارد و این مساله را تمام محققان دانشگاهی همانطور که در زیر متن مقاله اصلی آورده ام زیر سوال برده اند و باز هم می بینم که نه اقای شریفی نسب به آن توجه کرده اند و خوانده اند و نه کامنت نویسان سخره که با پرایمرهای زبان و حدیث آشنا هستند. اشکال این مساله را بزبان ساده چنین بیان می کیم که کتاب ارزشمند و قوی بصائرالدرجات متضمن چندین هزار حدیث است. از این چندین هزار حدیث که در مورد خاص فضائل آل محمد (ص) است چند عدد آن اشاره به عدد دوازده دارد. با توجه باینکه مولف بصائر الدرجات از صحابه امام یازدهم بوده و خود او نیز از شاگردان احمد ابن محمد البرقی بوده که از صحابه امام دهم و یازدهم بوده باید پرسید آیا اگر الهیات مبنای دوازده و مسالۀ دوازده امام مطرح بود ایا همین سه حدیث از میان ده هزار حدیث اشاره به عدد دوازده باید می داشت؟ چطور است که وقتی البرقی (پسر) احمد این محمد (م. 280) می نویسد مسالۀ دوازده اصلا مطرح نیست و وقتی تلمیذش مرحوم صفار قمی می نویسد سه حدیث اشاره به دوازده دارد و آنهم تحت عنوان «باب فی الائمة (ع) انّهم محدثون مفهّمون» با نه حدیث و باز هم می بینیم عدد دوازده مطرح نیست و وقتی 60 سال شیخ کلینی می نویسد اثبات دوازده خود یک مسالۀ بزرگ می شود و بخشی به آن اختصاص داده می شود. در ضمن این متون نیز گسستگی دارد و کارش با یک نقل قول ساده تمام نمی شود. برای مثال از این سه حدیث فقط یکی از آنها به طور فاش و اشکار دوازده امام را مطرح می کند.»

این یک نمونه نقد مثل نقد نویسنده مشهور مرحوم سعیدی سیرجانی بر لیلی و مجنون ویرایش بهروز ثروتیان است که مزاح و خنده را چاشنی دارد و البته هدف حمله به مخاطب یا خراب کردن او نیست بلکه با نرمی و خنده مخاطب را متوجه ایرادات پایه ای بحثش کرد بدون شخصی کردن و حمله به او که البته جواب میثم شریفی نسب را همگان دیده اند:

 

اولاً- ایشان متن روایت را «مشبک» دانسته‌اند. خوب است توضیح دهند تعبیر «مشبک» در کدام رفرنس علوم حدیثی به کار رفته و اصلاً «حدیث مشبک» به چه معناست؟!

( احتمالاً ایشان اصطلاح حدیث «مشوش» را شنیده‌اند و معنای آن را درست متوجه نشده و «مشبک» نقل کرده‌اند. )

 

{مشبک در فارسی معنی دارد و البته منظور ایشان نادیده گرفتن آن و القا این است که من فرق مشوش و مشبک را نمی دانم. یعنی ایشان بحث را از حوزه دوستانه به حوزه شخصی کشیده اند و هدفشان نیز از آغاز همین بود} و باز نیز:

 

-همانطور که مشخص است- ادعای اولیه:

« پس از گذشت چند دهه از فوت امام حسن عسکری ناچار یک الهیات بر مبنای عدد «دوازده» برای توجیه موضع نواب اربعه راه اندازی می‌شود. متون پیشین حدیث چنین روایاتی ندارند. »

علیرغم تقلاهایشان، اشتباه است.

{این هم نمونه دیگری از زبان غیر علمی و غیر تحقیقی ایشان است که بحثی دوستانه را به توهین شخصی تبدیل فرمودند و اگر دوستان تغییر لحنی دیدند دلیلش این است.}

میثم شریفی نسب در مقالۀ دیگر( مقالۀ اخیر )خود می آورند که:

http://istgahetafakkor.blogfa.com/post-146.aspx

«اولین سنخ جواب‌های آقای میلانی: خدشه در محتوا

آقای میلانی در پاسخ، اولاً در محتوا خدشه کردند، روایت اول را ناظر به عدد یازده – و نه دوازده – دانستند و بنده را به «اشتباه عمدی»، «دروغ بافی» و «مغالطه» متهم کردند در «مطرح کردن حدیثی با رفرانس واضح به یازده امام برای اثبات وجود عدد 12 در ادبیات شیعه پیش از غیبت» و مرا «مصداق خوبی برای گندم نمای جو فروش» معرفی کردند. که در پاسخ سخنان «زننده»ی ایشان، این کلیت تذکر داده شد:

ایشان از یک‌طرف به احادیث سیزده امام (دوازده امام از نسل پیامبر) خرده میگیرد که منطبق بر اثناعشریه نیست، چون شیعیان دوازده امامی، قائل به یازده امام از نسل پیامبر هستند، و از طرف دیگر وقتی در روایتی به یازده امام از نسل پیامبر اشاره می‌شود؛ داد سخن می‌دهد که اینجا عدد یازده آمده است و دوازده نیست و نمی‌تواند مؤید نظر اثناعشریه باشد!  نکته بسیطی و بسیار مهمّی که ایشان به آن توجه نمیکنند این است که :

قائل بودن به وجود یازده امام از فرزندان پیامبر یا حضرت علی، با اعتقاد به دوازده امام بعد از پیامبر، یا هشت نفر بعد از امام چهارم، فرقی نمیکند. همه اینها تعابیر مختلفی اند که جملگی بر اعتقاد اثنی عشریه -و یا به تعبیر ایشان- «الهیات بر مبنای عدد دوازده» مطابق است.

در مورد روایت دوم نوشته بودند:

« ائمه بنا بر متن از فرزندان رسول خدا هستند و از نظر باور شیعه البته چنین نیست و حضرت علیّ جزو ائمه هستند ولی فرزند رسول خدا نیستند. »

که به ایشان گفته شد برداشت ایشان از متن عربی فوق کاملاً غلط است. مفهومی را به عبارت افزوده‌اند و سپس حدیث را بر مبنایش رد کرده‌اند! در هیچ جای روایت گفته نشده است که تمامی ائمه از فرزندان رسول خدا هستند. بلکه ضمیر «هم [= آنها]» در عبارت: «هم الائمة من ولد رسول الله» به احد عشر من ولده[=یازده نفر از فرزندان حضرت علی علیه السلام] باز می‌گردد، لذا حدیث دقیقا مطابق بر اعتقاد اثناعشریه و الهیات دوازده امامی است. (خوانش عجیب ایشان از متن حدیث، منجر به این مطلب می‌شد که پیامبر گرامی اسلام، از نسل خود هستند! )»

پایان نقل قول از شریفی نسب.

دقت بفرمائید که ایشان از آوردن متن عربی حدیث در هردو مورد خودداری فرمودند و با ارائه بخشی از متن من و ترجمه بخشی از آن روایتی ناهموار و نامانوس را به عنوان نظر من ارائه کردند و البته با این روش و متد نمی توان وارد بحث شد و حال بحث آشنایی با متون و روش شناسی و پژوهشهای آکادمیک به کنار. به هر حال ناظران بر بحث بحث را دیده اند و فراموش نشود که ایشان مشبک را مشوش تعبیر فرمودند و از آنجا قلم را به بار اهانت گشودند. و از نمونه های زیادی که در مورد کم و زیاد بودن از 12 ارائه شده به نقد (!) بالا بسنده شد.

حدیث مورد نظر از اصول اربعمائة

میثم شریفی نسب می نویسد که:

یکی از قدیمی‌ترین متون بازمانده از اثنی‌عشریه، شانزده اصل از اصول اربعمائه است که اکنون به چاپ رسیده است.[22] یکی از این اصول، اصل ابی‌سعید عباد العصفری،  متوفای 250 قمری است. او در این مجموعه روایاتی را نقل می‌کند که پاسخ روشنی به تصورات آقای میلانی و منابعشان است؛ به عنوان مثال:

عباد عن عمرو بن ثابت عن أبی‌جعفر عن أبیه عن ابائه: قال: قال رسول الله : نجوم فی السماء أمان لأهل السماء فإذا ذهب نجوم السماء اتی أهل السماء ما یکرهون و نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجما أمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها.[23]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ستارگان آسمان امان اهل آسمان‌اند هنگامی که ستاره‌های آسمان بروند، بر اهل آسمان آنچه نمیپسندند وارد میشود و ستاره‌هایی از اهل بیت من از فرزندانم، یازده ستاره، امان زمین‌اند تا زمین ساکنینش را نلرزاند.

محتوای این حدیث به خودی خود واضح است:

از نسل حضرت و از اهل بیت ایشان یازده ستاره خواهند بود…

این متن واضح و اشکار اشارتی به دوازده یا دوازده امام ندارد. البته برای بار دیگر خواهند فرمود که اینجا اشارت به حضرت علی نشده و یا اشاره به ایشان مستتر است یا دلائل دیگری اقامه خواند فرمود ولی بحث نظر من مبحث اشارات متون شیعی پیش از سال 260 ه.ق به «دوازده» امام است. در این بحث این متن لاسمن و لایغنی است و جوابگوی بحث علمی نیست. یعنی یازده ستاره از نسل حضرت رسول البته جوابگوی اثبات دوازده «امام» نیست. البته برای شخصی که مومن باشد و از پیشینۀ ایمان بیاید هر متنی جوابگو است ولی منظور نظر من متنی است که محتوا، سندیت و توجیه موجه و قابل قبول تاریخی داشته باشد و اشارت به عدد یازده و خوانش آن به عنوان اثبات عدد دوازده به ایمان شریفی نسب به باورهای شیعه بر می گردد نه به بررسی علمی متن.

قرائتهای میثم شریفی نسب قرائتهای ناشی از باورهای دینی و نه نتایج علمی است. یعنی پذیرش نتایج علمی بحث و داده های تاریخی یک تنش ذاتی و حیاتی با باورهای ایشان دارد و این تنش فشار خوانش متن را در جهت باورها به پیش می برد. متون پیش از 260 ه.ق تعداد ائمه را از هفت تا یازده متغیر نگاه می دارد. اگر دکتر محمد علی امیر معزی در بغل 12 علامت سوالی می گذرد از آنجاست که دوازدهی در کار نیست و حدیث موضوعش یازده است.

از پژوهشگران دانشگاهی دو نفر آنها به اصل نسخۀ اربعمائة دسترسی داشته اند و هردو آن را فاقد اعتبار در مورد موارد استدلال میثم شریفی نسب می دانند. اصل نسخه در دانشگاه تهران ذخیره شده و در دسترس همگان نیست. دو محققی که با آن کار کرده اند اتان گوهلبرگ و محمد علی امیر معزی هستند که اولی کلیمی الاصل و دومی شیعه دوازده امامی هستند.

«اصول اربعمائة حدیثی در بارۀ یازده (!) امام بدون نام دارد که آخرین آنها قائم است (برگۀ 10 کتاب ابی سعید عباد عصفوری) و حدیثی از امام جعفر صادق که بیان می کند که پس از نبی هفت امام (7 امام) داریم که آخرین آنها قائم است (کتاب محمد بن المثنی الحضرمی برگۀ 53).»

اتان کوهلبرگ. از امامیه تا اثنی عشریه ص 532

پس هفت امام پس از نبی و یازده امام پس از نبی در اصول اربعمائة موجود است. بالاخره هیچکدام از این مقوله ها در بحث تاریخی طناب نجاتی برای منشاء دوازده امام در آموزه های ائمه نمی شود. البته چون من به متون اصلی نگهداری شده در دانشگاه تهران دسترسی ندارم باید به نظر اتان کوهلبرگ که در درستی تسلطش به موضوع و بی طرفی اش شکی ندارم اعتماد کنم. ولی هیپکس محققی نظر کوهلبرگ را در رد نکرده است.

امیرمعزی نیز این روایت اصول اربعمائة را نمی پذیرد:

The imams gave different numbers to say how many of them there would be: five (al-Anmati’s Kitab al-Ghayba), seven (the Kitab al ghayba of Hasan b.Md b. Suma’a; the Kitab al Ghayba of Md. b Muthanna al Hadrami), eight (…two al-Bata’inis), eleven (al-Usfuri’s Kitab), twelve (?; according to the Kitab Sulaym b. Qays of doubtful authenticity , and al-Saffar’s Basa’ir).

(Divine Guide in Early Shi’ism), p.104.

کتابهای غیبت در هر عصری اعداد گوناگونی را ارائه کرده اند که امیر معزی بعضی موارد آنها را از 5 تا 12 ارائه می کند. جلوی دوازده یک علامت سوال دارد (؟) که بیانگر همان سوراخدار بودنی است که موجب تشویش میثم شریفی نسب گردید و مشبک را مشوش دید. در توضیح ماخذ مورد نظر نیز این را اضافه می کند که اعتبار این مرجع مشکوک است یعنی به احتمال زیاد همین حدیث نیز به این متن اضافه شده است. باز هم من متن اصلی و نسخۀ خطی این کتاب را ندیده ام و به تسلط آقای امیر معزی که خود یک شیعه معتقد ولی دانشگاهی هستند اعتماد کامل دارم. ولی در دو مساله تردیدی نیست:

الف. نظر کارشناسان تاریخ شیعه بر این است که عدد 12 در آثار اولیه مطرح نبوده و اعداد گونانگون و متناقضی برای تعداد ائمه ارائه شده اند. البته من کاری به دلایل تاریخی این تناقضها و توجیه آنها ندارم ولی واقعیت عینی همان است که عرضه شد، گرچه برای مومن شیعه دوازده امامی دشوار باشد.

ب. حدیث مورد ارجاع میثم شریفی نسب در اصول اربعمائة بنابر نظر دو کارشناس بالا بسیار مشکوک و جزو اضافهتی که بعدا بر متن (توسط کاتبان و نسخه نویسان) اضافه شده است.

در مورد بصائرالدرجات در بخش پیشین به بحث پرداختم ولی باز تکرار می کنم که تمام ماخذ لازم برای مراجعه در قبل و پیش از ورود میثم شریفی نسب به بحث داده شده بود و این مخاطب زحمت لازم برای خواندن مقاله ها و موارد مورد استناد را بخود نداده بودند و به تکرار مباحث حل شده پرداختند. برای نمونه من خودم در همان مقالۀ اول اشاره کردم که در 5 مورد از چندین هزار حدیث بصائرالدرجات اشاره به دوازده امام شده که موارد تناقض آنها را با هم نیز مطرح کردم و کلام را باین نکته از دکتر امیرمعزی اراستم که:

Moreover it is true that the fact of his only having reported five traditions about the subject, out of the 1881 that make up the Basa’ir, is tantamount to an almost total silence. (page 213)

«به اضافه این مساله که صاحب بصائر از 1881 روایت فقط پنج عدد در مورد عدد 12 آورده است، تقریبا ً برابر با سکوت محض در این باره است» (ص 213)

یعنی وجود پنج حدیث از 1881 را باید برابر با سکوت مطلق شمرد. در ضمن توجه داشته باشیم که مولف بصائر در 1290 ه.ق و سی سال پس از فوت امام حسن عسکری وفات یافته و نوشتۀ او در اصل همان اثبات نظر من است که در دورۀ پس از وفات امام یازده مسالۀ دوازده امام مطرح شد. البته بررسی متون این  احادیث که من در جای دیگر انجام داده ام تناقضات داخلی آنها را نشان می دهد ولی این مساله، با مسالۀ زیر بررسی تفاوت دارد. تز من همین بود که اشاره ها به دوازده امام از محاسن تا کمال الدین و غیبت نعمانی در اواخر قرن 4 ه.ق منظمتر شده و مساله دوازده امام به مرور جزو الهیات شیعه شده است. در محاسن هیچ ماخذی در این مورد نداریم و در سی سال اول غیبت به 5 حدیث متناقض می رسد و در اصول کافی به تعداد بیشتری حدیث متناقض می رسد که روایتهای مربوط به 5، 7، 8، 11 امام را عموما ً حذف کرده و بین 11 تا 13 متغیر نگه میدارد و در کمال الدین و غیبت نعمانی این تناقضات به مرور جمع و جور می شود و به صورت کاملتری ارائه می شود. البته این نیاز جامعۀ بدون رهبر شیعه بوده که برای حفظ هویت و دوام تاریخی مساله ای بنام امام دوازدهم ساخته و پرداخته شود ولی بررسی متون این احادیث نشان می دهد که خود متنها دستخوش تحول شده اند و کلامی به البرقی و صفارقمی نسبت داده می شود که در کتابهای آنها نیست.

ماحصل کلام اینکه مخاطب مورد نظر به عنوان داور بی طرفی به بررسی متون نرفته اند بلکه به عنوان یک مومن شیعه برای دفاع از باورهای خود قیام کرده اند و برای همین است که گرایشی به بررسی درست متن و پذیرش اجماع کامل محققان تاریخ شیعی در مسالۀ تعداد ائمه ندارند. هدف بحث من نیز باز کردن زوایای علمی بحث است و آنهایی که با متون علمی و دانشگاهی مطالعات شیعی اشنا باشند هم بحث را می شناسند و هم نقدهای تازه ارائه شده از سوی من را در چارچوب نظری بحث می شناسند.

 مسالۀ اصول اربعمائة را من قبل از ورود میثم شریفی نسب به بحث روشن و مشخص کرده بودم. همگان باید بدانند که اشارات پیش از 260 ه.ق به دوازده بسیار نادر و کمیاب است و به حدی کمیاب و اقلیت در متون است که به هیچ عنوان ادعای اینکه دوازده امام پیشبینی شده بوده است را قابل توجیه و سندیت نمی توان دانست. مگر با پیش فرض باور و این مقوله ای خارج از بحث تاریخی متون است. اشارات مربوط به بصائر (در 5 مورد) که من در مقاله اول و بحث با آقای تهرانی مطرح کرده بودم مربوط به پس از 260 ه.ق است.

حال که این مساله برای همگان مشخص شد خوانندگان را به متون زیر نقد که در مقاله پیشین نصب شد ارجاع می دهم و اینکه هیچکدام از متون متناقض کافی را در مسالۀ لزوم و حضور «دوازده امام» پاسخ نگفته اند. قضاوت در این مورد با خوانندگان است.

بحث در مسالۀ دوازده امام و تعداد ائمه باید از متون کافی شروع شود که پس از گذشت هفتاد سال از آخرین امام توانسته بهترین شواهد و قرائن را برای اثبات درستی باور به «دوازده» امام ارائه دهد. حال یک نمونه دیگر از کافی:

اصول کافی جلد 2 ص 477

«سمعت ُ علیّ بن الحسین: ان ّ الله خلق محمدا ً و علیّاً و احد عشر من ولده ِ من نور عظمته ِ…یعبدونه قبل خلق الخلق یسبحون َ الله و یقد سونه و هم الائمه (ع) من ولد رسول الله»

شنیدم از علی پسر حسین که خدا محمد و علی و یازده فرزند او را از نور عظمت خود افرید…او را عبادت می کردند پیش از آفرینش مخلوقات، خدا را تقدیس وتنزیه می کردند و ایشان ائمۀ از فرزندان رسول خدا هستند.

باز هم مولف کافی حدیثی ارائه می کند که ائمه را از فرزندان رسول خدا می شمارد. باز هم مساله همان مسالۀ پیشین است که ائمه بنا بر متن از فرزندان رسول خدا هستند و از نظر باور شیعه البته چنین نیست و حضرت علیّ جزو ائمه هستند ولی فرزند رسول خدا نیستند.

و داریم که:

اصول کافی جلد 2 ص 482

«قال رسول الله: من ولدی اثنی عشر نقیبا ً…آخرهم القائم.»

رسول خدا گفت که از فرزندان من دوازده سرپرست داریم…که آخرین آنها قائم است.

باز هم مشخص است که ائمه باید از فرزندان رسول خدا باشند و حضرت علی از فرزندان حضرت نیستند.

حال متن حدیث مورد نظر اقای شریفی نسب را از نوشته ایشان نقل می کنم:

« که اولین آن، روایتی از اصل ابی‌سعید عصفری ( متوفی 250 ق) بود :

قال رسول الله : … نجوم من أهل بیتی من ولدی أحد عشر نجماأمان فی الأرض لأهل الأرض ان تمید باهلها.[2]

ستاره‌هایی از اهل بیت من از فرزندانم، یازده ستاره، امان زمین‌اند تا زمین ساکنینش را نلرزاند»

 

 

باز هم اشارت بر یازده است و نه دوازده. متن حدیث دلالت بر یازده امام دارد.

اصول کافی جلد 2 ص 482:

« سمعت ُ ابا جعفر (ع) یقول: الاثنا عشر الائمة من آل محمد کلهم محدث من ولد رسول الله (ص)و ولد علیّ (ع)، فرسول الله (ص) و علیّ (ع) هما الوالدان.»

متن حدیث می نویسد که این دوازده امام از آل محمد از فرزندان رسول خدا و از فرزندان علیّ هستند. «کلهم محدث ٌ من ولد رسول الله» یعنی همه آنها محدثینی هستند از فرزندان رسول خدا. این متن جایی برای حضرت علیّ نمی گذارد و حساب «دوازده» امام بر هم می ریزد.

  • این فقره هم البته بدون جواب مانده و خواهد ماند
Advertisements
این نوشته در Uncategorized, نقد تاریخی, اسلام ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s