تساوی حقوق زن و مرد و هستی شناسی «حق» -1

تساوی حقوق زن و مرد و هستی شناسی «حق»

تساوی حقوق و برابری زن و مرد از اصول مهم دین بهائی است. این واقعیت تلخ تاریخی را باید پذیرفت که تعالیم دینها عموما توسط پیروانشان در جهت بازداری زنان از حضور اجتماعی و تساوی حقوق و به عنوان ابزاری برای توسعۀ نابرابری مدنی و قانونی به کار رفته است. در بالا آوردم که در نگرشی سکولار نیز یک دین اگرچه هدف غایی حکومت را دنبال نمی کند ولی البته یک صدا در جامعۀ چند صدایی است و می تواند به گفتمانهای سودمندی در مسائل اجتماعی مایه رسانی کند. جامعۀ سالم و مردمسالار جامعه ای است که به تمام گروهها فضا و میدان می دهد که در چنین گفتمانهایی مشارکت کنند.

بحث تساوی حقوق زن و مرد نیاز به چند تعریف برای گشایش دارد. تعریف اولی که نیاز به بسط دارد تعریف حقوق و یا حق است. منشاء حق چیست؟ آیا حق در هستی شناسی جایی دارد و یا یک تعریف قانونی و اجتماعی و فرهنگی است که واقعیتی ذهنی است؟ کاربرد روزانه ما از حق، واژه هایی مانند حقوق بشر، حقوق کارگر، حقوق اقلیتهای دینی، حق تحصیل و حق رای و مفاهیمی نظیر اینها را در بر دارد. باید پرسید آیا حق رای یا حق کارگر واقعیتی ذهنی (ساختار ذهنی) و یا واقعیتی عینی و موجود است؟ البته «حق» به معنی متعارف یک ساختار اجتماعی و از پدیده های پس از دوران روشنگری در اروپا است. حقایق عینی و فیزیکی مانند کوهها و ماه و خورشید واقعیت ملموس فیزیکی دارند و «حقوق» به عنوان ساختاری اجتماعی واقعیت ملموس فیزیکی ندارد ولی مفهومی بلند و توانا است. دین بهائی «حقوق» به مفهوم متعارف را به عنوان واقعیت ذهنی و یک ساختار اجتماعی می شناسد و معرفی می کند:

«…تعلیم حضرت بهاءالله مساوات حقوق رجال و نساء است. باید تساوی حقوق حاصل نمایند تا نساء در جمیع کمالات مساوی با رجال گردند.» (خطابات عبدالبهاء ص308)

فقدان حقوقِ برابر ساختار اجتماعی ناسالمی را تثبیت می کند. از این رو است که عبدالبهاء برابری حقوق را یک پیش نیاز جامعۀ سالم می داند و معتقد است که در صورت برابری در حقوق، زنان در پیشرفت با مردان برابر خواهند بود.

البته با این نقد موافق هستم که برای «حقوق» نمی توان از نگاه هستی شناسانه وجود مستقلی را پذیرفت. یعنی «حقوق» را باید به عنوان جزوی از ساخت بندی واقعیت اجتماعی شناخت. نوشتۀ زیر از ریچارد رورتی، فیلسوف فقید، در مقالۀ «پراگماتیسم و فمینیسم» متضمن همین نکته ظریف است:

«من امید دارم که روزی فمینیستها به خود امکان نفی رئالیسم و جهان روایی (اونیورسالیسم) را بدهند…و از ادعای اینکه چیزی به نام «حق» یا «عدالت» یا «بشریت» وجود دارد واینکه این مضامین به نفع مطالبات آنهاست و ادعاهای آنان را تائید می کند، دست بردارند.» [i]  

البته رورتی به عنوان یک پراگماتیست (عمل گرا) می نویسد و بر این باور است که با نفی مفاهیم ذهنی و ساخت اجتماعی غالب و بهره گرفتن از پراگماتیسم، فمینیسم ظرفیت ها و توانایی های بهتری را به دست می آورد تا تکیه بر مفاهیمی مانند مفاهیم بالا. البته اکثریت فعالان حقوق بشر و فعالان برابری جنسیتی در چارچوب و قالب قانونگزاری مثبت و بر اساس مفاهیمی مانند عدالت و حق کوشا هستند و روش آنان معرفی حقوق زن به عنوان حقوق بشر است. یعنی مطالبۀ مهم این اکثریت فعال حقوق زن، تثبیت حقوق زن، زیر پوشش حقوق بشر مثبت و قابل قانونگزاری است.  ضعف نظری این چارچوب از نگاه رورتی همانا فقدان هستی شناسی محکم و متینی برای «حقوق» است.

آیا دین بهائی تعریفی تازه در این موضوع ارائه می دهد؟


[i] Rorty, Richard. “Pragmatism and Feminism” in The Rorty Reader Ed. Voparil, C.J and Richard Bernstein. Wiley Blackwell, Oxford, 2010.

Advertisements
این نوشته در برابری جنسیتی, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s