زنان بدون مردان

زنان بدون مردان

کارگردان: شیرین نشاط

اقتباس از رمانی به همین نام نوشته شهرنوش پارسی‌پور

بازیگران: شبنم طلوعی (مونس)-  پگاه فریدونی (فائزه)- آریتا شهرزاد (فخری)- اورسی تُث (زرین)- بیژن دانشمند (عباس)

موزیک: رویشی ساکاموتو

تصویربرداری: مارتین گاشلخت

محصول  اتریش، آلمان، فرانسه

برزو پارسامنش

فیلم هایی که بسیار سر زبانها می‌افتند، اگر بر پرده سینما نباشند، و امکان دسترسی‌شان همیشه برایم وجود داشته باشد، اغلب تهیه می‌کنم، اما مدتها بعد و پس از خاموش شدن تب‌شان که در میان افراد می افتد آنها را نگاه می‌کنم. اکران شده های روی پرده را نیز اگر این امکان فراهم بود، همین‌ کار را می‌کردم. اگر چه مدتهاست آنچه در ایران می‌تواند اکران شود، چونان نیست که بر سر زبانها بیفتد. ما نیز از این بخت بر خوردار نیستیم که سالن سینما بتواند محسورمان کند، این بخت را با ایرانی‌ها سروکاری نیست، چرا که چنین سالنی اساسا وجود ندارد.

یکی از این فیلم ها که مدتها پیش تهیه کردم و تا چند روز پیش ندیدم، زنان بدون مردان بود. فیلمی که می‌دانستم حرف زیادی برای گفتم داردف همانطور که در مورد او حرف زیاد بیان کردند.

زنان بدون مردان شاید تنها فیلم تاریخی است که در این سالها توانسته است در خارج از ایران ساخته شود و به همین دلیل از این امتیاز برخوردار باشد که دستکم دارای فرمی واقعی تر از نمونه‌های مشابه خود در ایران باشد. فیلمی سمبلیک که به دلیل ازدیاد شخصیت‌ها به ناچار دست به نمادپردازی زده و همه‌ی وزنه ی فیلم را همینن نمادها به دوش می‌کشند. تصویر ایران و موقعیت های ایرانی با زنانی واقعی برایمان تنها در فیلم‌های فارسی ممکن شده بود و در کل نوعی از نوستالژی مانده بود. اگرچه «مردان واقعی» را در این سالها در سینما و غیر آن در مجموع زیاد دیده‌ایم.

این فیلم در حالی که اقتباس از رمانی نوشته‌ی پارسی‌پور است، و البته من داستان را نخوانده‌ام، اما خود فیلم به تنهایی توانسته است پایه‌هایی محکم داشته باشد. فیلم سرشار است از عناصر نمادین و گاهی تصویربرداری‌های خوب که در آثار اقتباسی کمتر دیده می‌شوند.

فیلم روایت چند زن است در بحبحه‌ی کودتای بیست و هشت مرداد که به عمد به یکدیگر ارتباط می‌یابند. کلمه ی «به عمد» را به این دلیل استفاده کردم که ارتباط مبان آنها چیزی از درون خود زندگی آنها نیست، بلکه بیشتر به امری استعلایی و شاید سوررئال شباهت دارد که به طریقی این زنان را به یکدیگر متصل کرده است.

فیلم با صحنه ای در خانه‌ی مونس (شبنم طلوعی) آغاز می‌گردد. دختری جا افتاده اما همچنان محبوس در خانه، که مشغول گوش کردن رادیو و علاقه مند به رویداد‌های ملی شدن نفت است. و طبق معمول که چنین دخترهایی پدر یا برادری تعصبی دارند، دارای برادری است که مانع گوش کردن او به رادیو می‌شود. و باز هم کاملا کلیشه ای، این برادر قصد دارد این دختر را شوهر داده و دختر نیز از این کار سرباز می‌زند.

این روایت از دختر ایرانی به حدی کلیشه‌ایست که اگر در همین فرایند ادامه پیدا می‌کرد فیلمی به شدت ابتدایی از آب در می‌آمد. اما فیلم جهش های خوبی دارد و تنها نقص فیلم، که البته کم نقصی نیست، مردان فیلم هستند. امیر برادر مونس یا دو سه مردی که در ادامه می آیند موجودات به غایت ابله و مصنوعی‌ای هستند که به شدت در نقششان اغراق شده است.

این دختر پس از اینکه زیر فشار برادر برای ازدواج و دیگر سخت‌گیری ها قرار می‌گیرد خود را از بام پرتاب می‌کند. برادرش او را در خانه دفن می کند. اما از اواسط فیلم و در صحنه ای خوب و تاحدودی اسطوره‌ای از درون خاک بیرون می‌آید و فعالیت های سیاسی را دنبال می کند. در ادامه به حزب توده می پیوندد و در تظاهرات آن حزب که به نفع مصدق در بیست و هشت مرداد انجام شد شرکت می کند، که تا جایی که می دانم به لحاظ تاریخی دارای اشکال است، چرا که عدم پشتیبانی مناسب از مصدق یکی از ایراداتی است که به حزب توده وارد می شود. نقش مونس در فیلم بسیار کلیدی و در عین حال رازآلود است که در بخش دوم به آن خواهیم پرداخت.

اما می توان بیان کرد که شخصیت مونس به خوبی پرداخته نشده است. بازی شبنم طلوعی خوب است، همانند اغلب بازی‌های او، اما می‌توان فهمید که کارگردان از بازی گرفتن از او چندان موفق نبوده است. بویژه گره خوردن او با امیر نقش او را از تب و تاب انداخته است. یکی از مهمترین دلایل این پرداخته نشدن را می توان اساسا شلوغی فیلم دانست. این شلوغی باعث شده که شخصیت‌ها، که فیلم بر آنها متکی است، چندان پرداخته نشوند.  فیلم با تصویری از مونس که در حال افتادن از بام است پایان می‌یابد.

دومین زن یک روسپی جوان به نام زرین است که  شهر نو زندگی می‌کند و بسیار خسته می نماید و به لحاظ روانی آزرده و پژمرده است. دختری که تا پایان فیلم دیالوگ ندارد که اگرچه می‌توان عمدی دانست که بدون شک تعمدی نیز هست، اما با بازی فردی غیر ایرانی در این نقش نیز همخوان است.

اما پرسشی که به ذهن متبادر می‌شود این است که چرا برای بازی در نقش روسپی از فردی غیر ایرانی استفاده شده و فردی ایرانی انتخاب نشده است. هر چند بازی خوب بازیگر این نقش می‌تواند پاسخ خوبی برای این پرسش باشد، اما در نهایت بازی در این نقش فرصت خوبی برای دختران ایرانی بود که بتوانند در نقشهای متفاوت ظهور کنند.   نگاه‌های خوب زرین در صحنه‌های شهر نو بسیار به نقش او کمک کرد.

نقش سوم، فائزه است که پگاه فریدونی آن را بازی کرده است. از پگاه پیش از این کاری ندیده بودم، اما بازیش در فیلم، بویژه در بخش دوم آن بسیار خوب بود. در صحنه‌ای که در مقابل آیینه لباس خود را در می‌آورد و بدن خود را از آیینه تماسا می‌کند، بازی چشمی بسیار خوبی دارد. پگاه در آلمان بزرگ شده و در همانجا هنر و فلسفه خوانده است. فائزه اما دختری از دوستان مونس است که دختری معمولی و عامی است که دلداده‌ی برادر مونس است. دختری که که به همان طبق‌ی متوسط تعلق دارد و دارای باورهای آن طبقه است. برای مثال نماز می خواند، چادر به سر می کند، بکارت برایش بسیار مهم است، و باورهایی از این دست. این دختر پس از مرگ مونس نظاره‌گر دفن او در خانه است. شاید واقعی‌ترین زن فیلم فائزه باشد.

در این میان برادر مورد، امیر «خان»، قصد ازدواج دارد و این امر برای فائزه سخت است. دعا یا طلسمی تهیه می کند و در حالی که قصد دارد آن را در باغچه ی خانه‌ی امیر پنهان کند، مونس از زیر خاک او را صدا می‌زند و از خاک برمی‌خیزد. این صحنه البته یکی صحنه های نمادین خوب فیلم است که در ادامه برای نمادشناسی فیلم آن را نیز توضیح خواهیم داد. اما در ادامه‌ی فیلم به فائزه تجاوز می‌شود و مونس به او کمک می کند که به باغی برود که دیگر شخصیت‌های فیلم نیز به آنجا می روند.

اما اگرچه به این دختر تجاوز شده است، اما در فیلم به خوبی این تجاوز پرداخته نمی‌شود. یکی از مشکلات فیلم همانطور که بالا نیز بیان شد، عدم شخصیت‌پردازی مناسب به دلیل شلوغی و در هم تنیدگی شخصیت‌ها است. به همین دلیل است که شیرین نشانط ناچار دست به سوی تمثیل و نماد دراز کرده و اگر چه فیلمی نمادین ساخته و می‌توان این نمادها را مورد تحلیل قرار داد، اما این نمادها قدری فیلم را از روایت آن بازداشته است.

شخصیت چهارم، فخری، زن یکی از تیمسارهای ارتش است که در مراسمی او را می بینم که در ان، شوهرش مدال افتخار می گیرد. البته شوهری که مانند تقریبا تمام مردهای فیلم بسیار ابله است. برای مثال در همان مراسمی که تیمسار صدری قرار است مدال بگیرد، ناگهان سروکله‌ی عاشق سابق فخری پیدا می‌شود و در کنار فخری می نشید و با او شحبت می کند. در حالی که نمی‌فهمیم او در آن مراسم چه می کرده و اگر به دنبال او آمده، چرا در جایی مناسب‌تر به دیدار او نرفته است. در هر حال پس از این صحنه بین این عاشق و تیماز گفتگویی در می‌گیرد در باب تقدم و ارجحیت هنر و سیاست که بسیار مصنوعی و ساده لوحانه است.

اما در سکانس بعد که زن و شوهر در خانه هستند فخری ناراحت است و در مشاجره‌ای کوتاه، تیمسار به بلاهت و تصنع تمام می‌گوید که اگر فخری نتواند او را ارضاء کند حق اوست که زنی دیگر بگیرد. و نحوه‌ی بیان این دیالوگ به قدری خنده‌دار است که اگر داورهای جشنواره ها ایرانی بودند احتمال دریافت جایزه را برای این فیلم کم می‌کرد.

در هر حال فخری تیمسار را ترک می کند و در همان باغ که این سه زن، (مونس در میان انها نیست)، هستند سکنی می گزیند. این محل محل اسرارآمیز این زنان است. که در آخر نیز مهمانی‌ای داده می‌شود که دوستان آنها به آنجا می‌ایند و فیلم بدون هدف خاصی با نشان دادن رویدادهای بیست و هشت مرداد پایان می‌پذیرد.

اما آنچیزی که این فیلم را برنده جوایز متعد کرد، نه داستان معمولی چند زن، بلکه عناصر معنایی فیلم بود. به بیانی دیگر فیلم به دلیل شلوغیو تکثر شخصیت‌ها ناچاز دست برده به سوی عناصر نمادین. بسیار از سخن‌ها خود را در قالب تک جمله‌هایی بیان کرده که مونس به شکل روایت می‌گوید.

در واقع آنچه تا بدین‌جا بیان شد داستان فیلم و نیز نقد عناصر ضعیف و کلیشه‌ای فیلم بود. که البته کم نیز نبودند. بویژه همانطور که آمد مردان فیلم بسیار مسخره بودند. اما از سوی دیگر زنان فیلم نیز تا حدود زیادی کلیشه‌ای بودند. و شاید مهمترین دلیل این کلیشه همان عدم شخصیت پردازی باشد.

در فیلم‌های اینگونه که قصد تحلیل موقعیت‌های اجتماعی را دارد، یا تمرکز بر روی جریانات اجتماعی و شخصیت‌ها در کنار آن مطرح می شوند، و یا اینکه تمرکز بر روی یک یا نهایت دو شخصیت است که بتواند کاملا پرداخته شود. اما در این فیلم تمرکز نه بر روی موقعیت اجتماعی است و نه بر روی افراد. هر چند واضح است که فیلم قصد پرداختن به شخصیت‌ها را دارد.

اما همانطور که آمد فیلم شخصیت محور نمی‌تواند شخصیت‌های خود را به این حد زیاد کند که در نهایت همگی سوخته و اخته باشند. هر کدام از شخصیت‌های فیلم می‌توانستند بسیار پخته‌تر از این باشند.

در بخش بعدی مقاله تلاش می‌کنیم حوزه‌ی نماد و سمبل‌های فیلم را مورد تحلیل قرار دهیم.

 

Advertisements
این نوشته در سينما ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s