نوید خانجانی و بر آمدن نسل تازۀ جوانان بهائی

نوید خانجانی و بر آمدن نسل تازۀ جوانان بهائی

کاویان صادق زاده میلانی

در میان بحران حاکم بر مصر و خیزش دموکراتیک مردم آن کشور برای دستیابی به دموکراسی، در حالی که چشم مردم جهان به حرکتی مردمی برای احقاق حقوق از دست رفته دوخته شده است، دور از انظار مردم جهان، بار دیگر بر مردم ایران ستمی بزرگ روا رفت. جوانی غیور و صالح قربانی شهوت قدرت در راستای ادامۀ آپارتاید دینی حاکم بر ایران شد.

حکم ناجوانمردانه و ناعادلانۀ قاضی بنا بر دوازده سال زندان برای نوید خانجانی دیروز ابلاغ شد.

نوید از نسلی جوانی برمی خیزد که امید آیندۀ ایران است. دو نسل پیش بهائیان دستور پیامبر ایرانی را که متذکر شده بود «امروز را نگران باشید» را شاید فراموش کرده بودند و به دنبال «حرز» ی می گشتند که موجب مصون ماندن جامعۀ بهائی باشد. نتیجه نیز واضح و عیان بود: صمّ بکم نشستن در حاشیه جامعه بزرگ ایران و دوری از هر گونه فعالیت مدنی و حضور اجتماعی بود. این دستورِ بد فهمیده شده همان مساله «عدم دخالت در امور سیاسیه» بود که نه معنی اش را درست می فهمیدند و نه سابقه تاریخی اش را می دانستند و نه پیشینه فلسفی اش را درک می کردند. یعنی نه می دانستند که سیاست یعنی کشورداری و زمامداری و دین بهائی، در زمامداری صاحب نظر است و فکری تازه ارائه می کند. نه می دانستند که عبدالبهاء در موقع مناسب چهار ایادی امرالله را برای نمایندگی مجلس نامزد و معرفی کرده بود. نه می دانستند که زیربنای فلسفی آن چیست و چارچوب نظری آن کدام است. عبارتی طوطی وار تکرار می شد بدون آنکه از معنی آن سر در بیاورند.

شگفت آور است که نوید و همراهان او پس از دو نسل فشار و دشواری از میان جامعۀ ایران برخاستند. جوانانی که حرز را به اهل حرز واگذاردند و وارد میدان عمل شدند و از درون و برون جفا دیدند، و از دست دوست و دشمن آسیب خوردند، ولی ایستادند و عاشقانه قیام کردند. مرز بین درون و برون جامعه بهائی را در هم در نوردیدند و برای احقاق حق همۀ هم میهنان متحمل فشار و جفا و ظلم و ستم شدند. همت و غیرت اینان بود که سد میان درونی و برونی، خودی و غیرخودی، بهائی و مسلمان، حقوق بشری و فعال مدنی، دانشجوی ستاره دار و محروم از تحصیل، روشنفکر دینی و فعال چپ را از بین برد. حقوق همه ارزش گرفتن داشت و برای همه لایه های فکری جامعه می بایست مبارزه کرد. اطلاع رسانی، مصاحبه، سفر، برقراری نشستهای حقوق بشری، وبلاگ نویسی، توسعه فعالیتها در تاریکی مطلق فضای حقوق بشری، صورت را با سیلی سرخ نگاهداشتن در تنگدستی و فشار مالی و باز هم روحیه دادن، دفاع از محرومان حق تحصیل از همه طیفهای فکری از ویژگیهای خاص این جوانان است که یک شبه ره صد ساله پیموده اند و در میدان خدمت به وطن نرد عشق باختند.

بهاءالله پیامبر ایرانی در نامه ای که به خطاب به ناصرالدین شاه قاجار نوشته و ارسال شد می نویسد:

«ای کاش رای جهان آرای پادشاهی بر آن قرار می گرفت که این عبد با علمای عصر مجتمع میشد و در حضور حضرت سلطان اتیان حجت و برهان می نمود.» ترس علمای شیعه از حضور در مجلسی با بهاءالله، موجب این شد که این چنین جمعی صورت عمل نگیرد. جوانان ایرانی نسل کنونی با بینش نوین و نگرش خلاق خود تمام محاسبه های پیشین را برهم زده اند و اگر این جلسه تاریخی در آن زمان انجام نشد، امروزه مردم ایران شاهد و ناظر بر رویکرد و عملکرد فرزندان این مرز و بوم در فضای جامعه هستند. اگر روزی بهاءالله از مرز و بوم و کاشانه آواره شد، آموزه های او جوانانی را بر آورد که مرزبندیها و خط قرمزهای سنتی را شکستند. طرحی نو ساختند و فلک پیشین را سقف بشکافتند و به موفقیتهایی دست یافتند که سی سال پیش در خواب و رویا نیز متصور نبود.

حکم سنگین نوید خانجانی نیز نماینگر موفقیتهای این نسل در مرزشکنی، گشودن خط قرمزهای کذایی، حضور در جامعۀ مدنی و خدمت به رشد اخلاق حقوق بشری در ایران است.

و این هنوز نتیجۀ سحر است.

Advertisements
این نوشته در هویت ایرانی, حقوق بشر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای نوید خانجانی و بر آمدن نسل تازۀ جوانان بهائی

  1. shaberoshan :گفت

    کاویان عزیز
    حتما درک می کنید که همه بهائیان چه ایرانی و چه غیر ایرانی ،چه در داخل ایران و چه بیرون از آن، از صدور چنین احکام ظالمانه ای خواه برای جوانان بهائی و خواه غیر بهائی چه اندازه دچار اندوه می شوند و چگونه همه مایلند کاری بکنند که جلوی این بی عدالتی ها گرفته شود و طبیعتا به جوانانی چون نوید خانجانی، شیوا نظرآهاری، و … به دیده احترام و تحسین می نگرند هر چند ممکن است با بعضی افکارشان و یا روش کارشان موافق نباشند.
    اما این بدان معنا نیست که هرگاه بخواهیم از کسی تقدیر کنیم دیگران را مورد سرزنش قرار دهیم. آیا منصفانه است که بهائیان ایران را که بیش از 160 سال است مورد بی مهری قرار گرفته اند و بعد از انقلاب با بی عدالتی کامل مواجه بوده اند به نگران نبودن درباره «امروز» و بی عملی متهم کرد؟ آیا باید فعالیتهایی نظیر سوادآموزی توسط آن 54 جوان بهائی که بعدا دستگیر شدند و 3 نفر از آنان با حکم 4 سال زندان مواجه شدند و بقیه بصورت هفتگی مجبور به شنیدن توهین ها و لاطائلات آقای حق نگهدار شدند را فعالیت مدنی به حساب نیاورد؟ آیا باید اقدامات بسیاری از احباء را که بصورت ناشناس به انجام خدمات آموزشی و رفاهی به افراد محروم جامعه ایران مشغولند، نادیده گرفت؟ و اصلا چرا فکر می کنید هر فعالیتی که در داخل جامعه بهائی از قبیل تشکیل دانشگاه بهائی صورت می گیرد یک فعالیت غیرمدنی است؟ آیا حتما باید یک نهاد جامعه مدنی تاسیس کرد که بشود به آن کار عنوان فعالیت مدنی داد؟
    البته من هم با شما موافقم که جامعه بهائی ایران کمی بیش از حد نگران حفظ خود بود بطوری که ارتباط چندانی با غیربهائیان ایرانی نداشت ولی حتی از این بابت هم تصور نمی کنم ایشان مستحق سرزنش باشند چون دو دهه قبل زمان زمان دیگری بود و احتیاجات از نوع دیگر. و همین رفتار بهائیان ایران در آن زمان بود که همیشه تمجید معهد اعلی را به همراه داشت. حالا اگر با تغییر گفتمان های رایج و ظهور گفتمان جامعه مدنی در نیمه دوم دهه 70 شمسی، شماری از احباء این تغییر را درنیافتند و در لاک خود فرو رفتند دلیلی ندارد که رفتار پیشینیان را با توجه به وضعیت امروز مورد نقد قرار بدهیم. اصلا دو دهه پیش گفتمان جامعه مدنی در فضای ایران وجود خارجی نداشت که کسی بخواهد وارد فعالیت مدنی به معنای کنونی اش بشود.
    با اینکه به نظر شما درمورد فعالیتهای نسل اخیر جوانان بهائی احترام می گذارم اما ارزیابی شما در مورد نسل قبلی را شبیه کسانی می دانم که به روشنفکران زمان مشروطه انتقاد می کنند که چرا اینان بدون درک مدرنیته به مدرنیزاسیون روی آوردند غافل از اینکه، صرف نطر از پاره ای اشتباهات غیرقابل تردید از سوی روشنفکران آن زمان، آیا اصلا چنین کاری عملی بود یا خیر.
    نکته دیگر اینکه درک ما از مفهوم عدم دخالت در امور سیاسیه و چارچوب آن به تدریج در حال تکامل است و این نهایت بی عدالتی است اگر جامعه بهائی ایران را به نفهمیدن این اصل متهم کنید. بهائیان ایران در این مرز وبوم زندگی می کنند و با توجه به شرایط خاص اینجا و در نبود سه دهه تشکیلات اداری منظم به حیات خود ادامه داده اند و اگر هم می خواستند نمی توانستند برای هر تصمیم خود چارچوب نظری و زیربنای فلسفی بیابند.
    بهائیان ایران باید تلاش می کردند – و هنوز هم چنین است- در محیطی با امکانات شغلی نزدیک به صفر، و محرومیت از تحصیلات دانشگاهی و بسیاری حقوق دیگر، و در حالی که بسیاری از هموطنان شان به هدایت روحانیون و رسانه ها آنان را به چشم جاسوس، یا پیرو یک فرقه ضاله می دانستند بدنبال راهی برای ادامه حیات روحانی و مادی خود باشند و در عین حال هر جا که فرصتی پیدا کنند به رفع شبهات بپردازند و هموطنان شان را از خواب بیدار کنند. هموطنانی که تا پیش از رخدادهای سال 78 و به خصوص حوادث انتخابات سال 88 از بسیاری مسائل بی اطلاع بودند و تنها تحولات اخیر می توانست دیدگاهشان را راجع به بهائیان تغییر دهد و برای آنان حقوق شهروندی تجسم کند.
    موفق باشید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s