نقدی بر ادعای شکست و مرگ قریب الوقوع فمینیسم ایرانی

نقدی بر ادعای شکست و مرگ قریب الوقوع فمینیسم ایرانی

کاویان صادق زاده میلانی

این روزها از پیام فضلی نژاد گرفته تا هدی فاطمی، عده ای مشغول بازکردن نوشابه برای خود و جشن گرفتن شکست فمینیسم در ایران هستند. البته برخی حمله ها بر جنبش زن از نوع کلاسیک آن است و برابری خواهی و تساوی را انگ «بی بند و باری جنسی» و «اخلاق نسبی گرا» می زند و با اظهار نظرهایی چون «فمینیسم…فلسفه اخلاق را زیر پای خود له کرده است» خشونت علیه زن و فعالان زن را توجیه می کنند. ولی برخی از این هجمه ها به بررسی «ریشه های مرگ فمینسم سکولار-رادیکال» می پردازد بدون آنکه کمترین بهره ای از مطالعات فمینیستی برده، و ادنی آشنایی با معنی و مفهوم فمینیسم سکولار و فمینیسم رادیکال داشته باشند. امیدوارم که دوستان فمینیست و فعالان برابری و حقوق زن فرصت را غنیمت شمرده و پاسخ محکمی به این ذهنیتهای غرق در شهوت شهرت کاذب بدهند و از طریق رسانه ها و نوشتن مقاله و دادن مصاحبه و آنالیز این موج تازه واکنش گرا متوجه آنالیزهای بی پا و بی مایه گی آنان بکنند. ردپای هجمه فکری و فیزیکی علیه فعالان زن در ایران ریشه دارد و این موج تازه از سال 1386 آغاز شده است. یعنی مقارن با حضور اجتماعی کمپین یک میلیون امضاء. البته مکانیسمهایی که برای سرکوب زنان به کار برده می شود نخ نما و قدیمی هستند و نوشتارهای تئوریسینهای خشونت تکراری است.

در یکی از سایتها آمده است که:

«جامعه‌ی ایرانی سال‌هاست در برابر هجوم مدرنیته قرار گرفته است. در برخی زمینه‌ها تأثیر پذیرفته و در برخی زمینه‌های دیگر به دلیل قدرت آموزه‌های سنتی آمیخته با تشیع، مقاومت کرده است. فمینیسم در چنین جامعه‌ای پیش از آن‌که به هدف اصلی خود یعنی برابری زنان و مردان در تمامی نقش‌ها و حقوق‌ها برسد، مخاطبان را با طرح خواسته‌های فمینیستی به آرامی با ایسم‌های مدرن آشتی می‌دهد، ایسم‌هایی که باور به آن‌ها لزوماً به معنی از دست دادن بسیاری از باورهای ضروری اسلام ناب است. تأثیر فرهنگی فعالیت فمینیست‌های ایرانی، بر جنبش سبز را در همین راستا می‌توان بررسی کرد. تأثیری که در واقع یکی از اهداف جدی حامیان بین‌المللی فمینیست‌های ایرانی است. فمینیست‌هایی که بر سکولار بودن خود تصریح و تأکید می‌کنند»

و نویسندۀ بالا به نیابت از ذات اقدس خداوندی و به عنوان تبیین کنندۀ مشیت و اراده الهی ادامه می دهد که:

«در این نگاه اومانیستی به انسان و زن، حتی خدا حق ندارد بر خلاف اعلامیه‌ی حقوق بشر حرفی بزند و زن را مجبور یا محدود کند که چگونه بپوشد یا چگونه با مردان رابطه داشته باشد یا چگونه در چارچوب خانواده قرار گیرد. زنان مسلمانی که تحت تأثیر این نگاه قرار دارند بیش‌تر به مدد رویکرد روشن فکری دینی تلاش دارند فقه شیعه را برای اجتهاد قوانین در جهت خواسته‌های برابری خواهانه تحت فشار بگذارند اما فمینیست‌های اصیل یعنی فمینیست‌های سکولار حتی چنین دغدغه‌ای ندارند و به کلی دین را از عرصه‌ی حیات اجتماعی و گاهی حتی حیات فردی هم بیرون می‌رانند. این نوع نگاه را می‌توان به روشنی در آثار بسیاری از فمینیست‌های وطنی مشاهده کرد»

البته گویا فقط هدی فاطمی توانایی شنیدن اراده الهی را دارد و اگر اراده الهی بر این بود که حقوق بشر اجرا شود ایشان لابد می دانستند و لاغیر. البته در نوشته ایشان واژۀ «خدا» سهوا به کار رفته است و ایشان نه منصوب بارگاه الهی هستند و نه منسوب به بارگاه الهی و نه نیابت حضرت باری را به یدک می کشند. نویسندگانی از این نوع محتاج نان شب هستند و برای امرار معاش و کسب رزق یومی می نویسند و نظر قدرت را منعکس می کنند. منظور ایشان از «خدا» علة العلل و حقیقت ذات هویة نیست بلکه خدای مورد نظر ایشان آن قدرت مردسالاری است که ایشان به آن خدمت می کنند.

هجمۀ علیه فعالان زن در کشورهای مختلف روندهای مختلفی دارد و ابزارهای گوناگونی را به کار می برد. اما تئوریسینهای زن ستیز در ایران مانند تمام تئوریسنهای زن ستیز دیگر از نظر مطالعه و دانش نظری کاستی های فراوانی دارند و تنها دلیل پررنگ شدن نظرات آنها این است که بدون رقیب فکری در صحنه حاضر می شوند و هیچگاه رو در رو با یک شخص مطلع و آگاه و در فضایی برابر به بحث نمی پردازند.

کوتاه سخن اینکه فمینیسم روایت مردسالار و مرد محور را به زیر سوال می برد. فمینیسم جهان سومی نوعی نقد بومی و درون فرهنگی است که از «بیرون» القا نمی شود و برآمده از «درون» و بطن جامعه است. فمینیسم روایتهای مردسالار را به سوال می کشد و بازخواست پذیر می داند ولی ادعای داشتن حقیقت انحصاری را ندارد. فمینیسم خواهان گفتمان به معنی مدرن آن است ولی نقد پذیر است. فمینیسم خشونت را نفی می کند. فمینسیم جهان سومی کثرت گرا است و وجود طیفی از اندیشه و رویکرد را می پذیرد و ارج می نهد.

تئوریسینهای هجمه انحصار طلب هستند و البته نقد پذیر نیستند. روایتهای مردسالارانه را بسط و گسترش می دهند و خشونت را به عنوان ابزار می پذیرند. اهل گفتن هستند و اهل شنیدن نیستند. یعنی به عبارتی نیم گفتمانی هستند، نه گفتمانی. اینان نیزدرونی هستند ولی آبشخور آنان از لایه های بالای قدرت است. هجمه رقیب فرضی را یکسان می پندارد و یک رنگ می زند. در این نگرش ناپخته شیرین عبادی، مهرانگیز کار و شادی صدر و صدها زن دیگر همه را یک برچسب می زند بدون آنکه از ریز نگرش و فلسفۀ آنان آگاه باشد و گوناگونی نظری آنان را از هم تمیز دهد.

در مصاحبه ای با صراط نیوز پیام فضلی نژاد مدعی شده است که:

«فضلي‌نژاد گفت: فمينيسم بيش از هر ايدئولوژي غربي‌اي در ايران ضد مذهب و دين ستيز و اخلاق گريز است و فلسفه اخلاق را زير پاي خود له كرده است. اين روند نيز ماحصل آموزه هاي شيرين عبادي، مهناز افخمي، مهرانگيز كار و… به شاگردانشان است كه از دهه 1370 با انتشار ماهنامه «زنان » به عنوان «خواهرخوانده ماهنامه كيان » كليد خورد و در نهايت به تشكيل «كمپين يك ميليون امضاء » براي پيشبرد جنگ زنانه براندازي در ايران انجاميد. اعضاء و فعالان اين كمپين مانند «فاطمه صادقي » مدعي هستند كه نظام جنسي – سياسي اقتدارگرايانه ايران بايد از ميان برود تا زنان بتوانند به حقوقي كه در كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان برايشان پيش بيني شده، دست يابند.»

برچسب «غربی» بر فعالان زن وجه مشترک زن ستیزی ایدئولوژیک جهان سومی است و پیام فضلی نژاد صرفا ً به تکرار آراء دیگران پرداخته است. در هند نیز که فعالان زن علیه زن سوزی و قتل جهیزیه می کوشند همین انتقاد «غربی» بودن و ابزار استعمار بودن بر آنان وارد شده است. ولی اصل مطلب واژگون است و حقیقت چیز دیگری است. در هند نیز همه آنهایی که در خند صدای زن را خفه و نابود می خواهند از خرید تسلیحات غربی و اجناس غربی ابا ندارند. ولی هرگاه صدای فعال زن در مورد جنایت مربوط به جهاز بلند شود این به عنوان عملی غربی و ضد سنن دیرین و جاودانه هندی و عملی مخالف شریعت ناب هندو زیر محکوم می شود. یعنی مساله اصلا غرب نیست؛ مساله خفه کردن صدای زن و فعالان زن است.

بنابر نظر منتقد بالا جنبش سبز نیز در اصل یک جنبش زنان است و لابد مثل تمام جنبشهای زنان محکوم به شکست است:

«صراط – پيام فضلي نژاد در گفتگو با صراط نیوز گفت: معتقدم مرگ جنبش زنان و فمینیسم سکولار برابر با مرگ گروهک تروریستی جنبش سبز ماسونی است و همانطور که در فراخوان 17 اسفند (8مارس) هیچ پدیده ضدامنیتی در کشور اتفاق نیافتاد، در فراخوان سبزها برای چهارشنبه سوری نیز هیچ تجمعی شکل نخواهد گرفت و این به معنای مرگ قطعی جنبش سبز است.

وی افزود: جنبش سبز یک جنبش جنسی بود که بیشترین سرمایه گذاری آن برابر با اسنادی که در این گفتگو ارائه می کنم در حوزه زنان و فمینیسم متمرکز شده بود. از این روست که می گوییم مرگ فمینیسم سکولار برابر با مرگ گروهک تروریستی «جنبش سبز» است.»

غلبۀ بی قید و شرط ذهنیت مرد سالاری و مرد محوری را در نگرش فضلی نژاد می توان دید. جنبش سبز در نهایت جنبشی «جنسی» است! بنابراین این جنبش جنسی ( زنانه)، مانند جنبشهای دیگر زنانه محکوم به شکست است. البته خواننده مصاحبه در آخر می فهمد که کمترین رابطه ای بین جنبش سبز و جنبش زنان اثبات نمی شود. حداکثرش این است که اقای موسوی با خانم زهرا رهنورد ازدواج کرده اند، نکته ای که شاید بدون تشریح فضلی نژاد شفاف نبود. جنبش سبز نه تنها «جنسی» است و «بیشترین سرمایه گذاری آن…در حوزۀ زنان و فمینیسم متمرکز شده» است، بلکه جنبشی ماسونی نیز هست. هر کس که مشروح وقایع و جریانهای مدنی و اجتماعی دو سال پیش را دنبال کرده باشد بر این ادعا می خندد.

البته برای این ادعاهای عجیب و غریب و آشفته تئوریسینهای خشونت و سرکوب کمترین برهانی اقامه نکرده اند و نمی کنند. البته برای توجیه خشونت مثلثهایی ترسیم کرده اند ولی احیانا و باقتضای جوسازی، مستطیلها، ذوزنقه ها و انواع خطوط فرضی و نامانوس دیگری را نیز براحتی بهم وصل می کنند. جنبش سبز که مطالبات مدنی و حقوق بشری و سیاسی پیرو انتخابات دورۀ پیشین ریاست جمهوری را تشکیل می دهد، نه جنسی (و جنسیتی) بود و نه مطالبات زنان بخش بزرگی از آن تشکیل می داد. در ضمن به خاطر بیاوریم که جنبش سبز در معنی واقعی آن حرکتی اجتماعی که از موضع اصلاح و تعدیل نظام با آن وارد تعامل می شود. یعنی جنبشی اجتماعی که در زیر بنا و بر طبق گفته های رهبران نمادین آن، معتقد به ولایت فقیه، و شیعی مذهب است و حرکتی عرفی و سکولار نیست.

جنبش زنان که طیفی از مطالبات ایرانیان را تشکیل می دهد نیز جنبشی با ویژگیهای خاص خود است. این جنبش در تمامی مراحل حضور مدنی خود گذار به برابری حقوقی و اجتماعی و اقتصادی را پیشه کرده است. در این راستا جنبش زنان و فمینیسم ایرانی یک طیف یکدست و همگن نیست (و نباید باشد) ولی مشخصات و ویژگیهای مخصوص و منحصر به خود را داراست. یکم اینکه بومی است. فمینیسم ایرانی در تعامل با فمینیسم بین المللی است و البته متاثر از آن است ولی تفاوتهای بزرگی با فمینیسم بین المللی دارد. این یکی از ویژگیهای فمینیسم است که بومی عمل می کند. برای نمونه جنبش زنان در امریکا و هند مطالبات و اهداف گوناگونی را دنبال می کند. در هند مساله سوزاندن و قتل زنان بر سر جهاز ازدواج بحثی مطرح است و در امریکا خشونت علیه زنان. بنابر دلایل استراتژیک زنان در هند و امریکا اهداف ظاهرا متفاوتی را دنبال می کنند. رویکرد جنبش زن در این دو محیط یکی نیست و با توجه به توانایی ها و ظرفیت سازی و شرایط بومی متفاوت است. دوم اینکه در ایران با توجه به شرایط ویژه بخشی از جنبش زنان بر روی معضلهایی مانند صیغه و ازدواج موقت، شیوع روسپیگری، خشونت علیه زنان با تکیه بر نظریه پردازی و کار تئوریک و قرائت تازه دینی از قرآن و حدیث دست زد و تلاش آن در راستای تعامل با قدرت حاکمیت کوشید. البته جنبش زنان به هیچ وجه شکست نخورده است و در همین دو سال اخیر به موفقیتهای مهمی در حوزۀ سیاستگذاری درون کشور و مطرح کردن مطالبات زنان ایرانی در عرصۀ بین المللی دست یافته است. سوم اینکه گرچه حضور زنان در روز جهانی زن در درون ایران کمتر از حد انتظار بود ولی با وجود امنیتی شدن فضا و حضور نیروهایی که نه برای گفتمان بلکه برای سرکوب مهیا بودند، جنبش زنان توانایی و انعطاف پذیری خود را بار دیگر نشان داد و به فضاهایی نقل مکان کرد که اجازه فعالیت بیشتر و دامنه دارتری را می دهد. تغییر جهت و تغییر رویکرد به هیچ وجه نشانه ضعف یا شکست فمینیسم ایرانی نیست. از قضا این تغییر رویکرد نشان یک جنبش اجتماعی زنده و پویاست که با توجه به جو پلیسی و امنیتی به فعالیت اجتماعی و ساختن ظرفیت ادامه می دهد، و از خشونت و ترویج خشونت اجتناب می کند.

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, هویت ایرانی, برابری جنسیتی, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s