گامی در جهت رفع دشمنی ها

گامی در جهت رفع دشمنی ها

ت حمید

از دوستی مسلمان پرسیدم، «از چه روی از یهودیان بیزاری؟»

بررسی ریشه‌های نفرت مسلمانان از یهودیان در عالم اسلام و راه‌حل‌های میسّر

چند ماهی پیش از این، در کنار دوستی مسلمان نشسته بودم؛ قهوۀ امریکایی داغ دلپذیری را آهسته آهسته می‌نوشیدیم. این دوست را مزیتی بود و آن این که هر زمان که جوابی برای سؤالی نداشت، تسلیم خشم نمی‌شد و خود را در بحث در تنگنا قرار نمی‌داد.

یکی دو جرعه نوشیدیم و سپس از او پرسیدم که آیا صادقانه می‌تواند بگوید که، «از چه روی از یهودیان بیزاری؟»

دوستم روی صندلی اندکی جا به جا شد و گفت، «البتّه که می‌توانم». از او خواستم دلایلش را بیان کند و بگذارد تا که هر یک را بررسی کنیم.  دوستم خیلی مطمئن بود که دارای دلایلی قوی برای توجیه بیزاری‌اش از یهود است و آنها را اینگونه فهرست‌وار بیان نمود:

  • آنها تصوّر می‌کنند که قوم برگزیده‌اند و از دیگران بهترند.
  • قرآن آنها را «میمون و خوک» توصیف می‌کند.
  • قرآن می‌گوید آنها ملعونند.
  • آنها دارای ثروتند و بسیاری از بازارها را در اختیار خود گرفته‌اند.
  • آنها بر این باورند که نژاد هوشمندند.
  • آنها به حضرت محمّد و اسلام اعتقاد ندارند.
  • آنها از قرآن پیروی نمی‌کنند.
  • آنها به حضرت محمّد و مسلمانان خیانت کردند.
  • اسرائیل سرزمین اعراب را از آنها دزدیده یا غصب کرده است.
  • اسرائیل در همه جا اعراب و مسلمانان بی‌گناه را می‌کشد، آنها را شکنجه می‌کند، و به زنان آنها تجاوز می‌‎کند.

از او تشکّر کردم که دلایلش را آنقدر روشن و واضح بیان کرد که می‌توانیم در این مورد بحثی را شروع کنیم و صحّت و سقم هر یک را بررسی نماییم.

گفتم، «حالا بیا هر یک از این نکاتی را که بیان کردی، یک به یک بررسی کنیم.» اوّلین نکته‌ای که بیان کردی این بود که، » آنها تصوّر می‌کنند که قوم برگزیده‌اند و از دیگران بهترند.»  از او پرسیدم که اگر خداوند نکته‌ای را در قرآن مطرح کرده باشد، آیا بدان اعتقاد خواهد داشت. او جواب مثبت داد.  سپس پرسیدم، «آیا با هر آنچه که در قرآن آمده است موافقی؟»  بلافاصله گفت، «البتّه.»

سپس قرآن را گشودم و این آیه را از سورۀ بقره (آیۀ 47) به او نشان دادم که می‌فرماید، «یا بنی اسرائیل اذکُرُوا نعمتی الّتی أنعمتُ علیکُم و إنّی فَضَّلتُکُم علی العالمین» (ای بنی اسرائیل نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم و این که شما را بر جهانیان برتری بخشیدم یاد کنید).

بعد، آیۀ 122 از همان سوره را به او نشان دادم: «یا بنی اسرائیل اذکُرُوا نعمتی الّتی أنعمتُ علیکُم و إنّی فَضَّلتُکُم علی العالمین» (ای بنی اسرائیل نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم و این که شما را بر جهانیان برتری بخشیدم یاد کنید).

بعد، آیۀ 32 از سورۀ دخان را خواندم که دربارۀ بنی اسرائیل می‌فرماید، «و لَقَد اختَرناهُم علی عِلمٍ علَی العالمین» (و به راستی که ایشان را آگاهانه بر جهانیان برگزیدیم).

سپس از او پرسیدم که، «آیا هنوز هم، آنطور که اکنون گفتی، به هر آنچه که قرآن بگوید معتقدی؟»

جوابی نداد و من بلافاصله به او گفتم، «به نظر می‌رسد فقط زمانی با قرآن موافقی که علیه یهودیان سخنی بگوید! دوستم سخت تکان خورده و مبهوت مانده بود؛ ابداً سخنی از زبانش جاری نمی‌شد.

سپس به نکتۀ دوم پرداختم: » قرآن آنها را «میمون و خوک» توصیف می‌کند.» امّا قرآن چنین چیزی نگفته است.  بلافاصله واکنش نشان داده گفت، «چی گفتی؟»

گفتم، «بگذار قرآن را بنگریم و عین آیه را بخوانیم»:

در آیۀ 60 سورۀ مائده آمده است، «قل هل اُنبِّئُکُم بشرٍّ مِن ذلک مَثوبَةً عندالله مَن لَعَنَهُ اللهُ و غَضِبَ علیه و جَعل مِنهُمُ القِرَدَة و الخنازیر و عَبَدَ الطّاغوت اولئک شَبٌّ مکاناً و أضَلٌّ عن سَوآء السّبیل» (بگو آیا ازکسانی که در نزد خداوند از این (پیروی نکردن از کتاب مقدّس) هم بدسرانجام‌ترند آگاهتان کنم؟  [اینان] کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیده‌اند و [خداوند] آنان را [همچون] بوزینه و خوک گردانده است.  اینان بدمقام‌تر و از راه راست [از همه] گم‌گشته‌ترند).

(بدیهی است این آیه دربارۀ قوم دیگری که از کتاب مقدّس [تورات] پیروی نمی‌کنند سخن می‌گوید و ابداً راجع به یهود نیست.)

بعد از آن که عین آیه را به دوستم نشان دادم به او گفتم، «می‌توانی کلمۀ یهود را در این آیه به من نشان دهی؟»  سپس تکرار کردم، «لطفاً این واژه را به من نشان بده.»

پس آنگاه به او گفتم، «به نظر می‌رسد تو مایلی که قرآن را به نحوی درک کنی که تو را به بیزاری هر چه بیشتر از یهودیان سوق دهد. که همه جا بروی و بی آن که آیه را درست بخوانی، بگویی که قرآن گفته است که یهودیان بوزینه و خوکند! تو از ملّت بسیار بزرگی نفرت داری که قرآن به عنوان «قوم برگزیده و برتر» توصیف کرده است.»

دوستم مبهوت مانده بود؛ چند دقیقه‌ای مهلتش دادم تا نفسی تازه کند؛ جرعه‌ای بنوشد تا از بُهت و حیرت بیرون آید.

بعد از اندکی وقفه، به ادامۀ سخن پرداختم و سومین نکته‌ای را که مطرح کرده بود به میان کشیدم و گفتم این که «خداوند یهود را در قرآن لعنت کرده» نیز دروغی بیش نیست زیرا عین آیه چنین است، «لُعِنَ الّذین کَفَروا مِن بنی اسرائیل علی لسانِ داود و عیسی ابن مریم ذلک بما عَصَوا و کانوا یعتَدون» (کسانی از بنی اسرائیل که کفر ورزیده بودند، بر زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند؛ چرا که سرکشی کردند و از حدّ درگذشتند).

«بنابراین، این آیه، همانند آیۀ پیشین، دربارۀ کلّیه بنی اسرائیل سخن نمی‌گوید، بلکه دربارۀ کسانی است که خدا و تورات را ردّ کردند.  در اینجا نیز، قبل از آن که کلّ ملّت بزرگی را که در قرآن به عنوان قوم برگزیدۀ خداوند بسیار تکریم شده‌اند، به عنوان کسانی که ملعونِ درگاه خدا هستند متّهم کنی، عمیقاً در زبان عربی تأمّل کن و آنچه را که مختصّ گروه خاصّی است، تعمیم نده.»

فنجان قهوۀ دیگری نوشیدیم و سپس بحث را ادامه دادیم.  در حالی که جرعه‌ای از فنجان دوم می‌نوشیدم، نکتۀ بعدی را مطرح کردم که راجع به این بود که «آنها ثروتمندند و بسیاری از بازارها را تحت سُلطه و اختیار خود دارند».  اگرچه قصد نداشتم وقت زیادی را مصروف این یکی نمایم زیرا صرفاً گویای حسادت بود، امّا گفتم، «پس چرا از سعودی‌ها نفرت نداری در حالی که آنها نیز ثروتمندند و بازار نفت را در دست دارند؟»  جوابی نداشت که بدهد.

سپس پرسیدم، «اگر مسلمانی ثروتمند باشد، چرا از همۀ مسلمانان نفرت نداری؟  در حالی که اگر یک یهودی دارای مال و مکنت باشد، از جمیع آنها بیزاری؟  آیا منطقی است؟  دوست من، تو نباید از کسی به خاطر این که ثروت و دولتی دارد متنفّر باشی.  مردم را باید بر اساس اعمال و رفتارشان داوری کنی.  چه اشکالی دارد که شما ثروت داشته باشی؟ اشکال در این است که ثروتی که داری صرف ترویج و اشاعۀ نفرت نسبت به دیگران کنی.»

«در تمام طول تاریخ، میلیونها یهودی فوق‌العاده فقیر بودند و در فقیرترین مناطق اروپا زندگی کردند.  اگر اقلّیتی ثروتمندند، گناهی متوجّه آنها نیست.  بین آنها و افرادی از مسلمانان، مسیحیان یا هندوهایی که ثروتی دارند تفاوتی وجود ندارد. آیا از جمیع این اقوام صرفاً به این علّت که «بعضی» از آنها ثروتمندند بیزاری؟  دوست من، به نظر می‌رسد نیت اصلی تو این است که از یهودیان نفرت داشته باشی و سپس سعی می‌کنی دلیلی برای توجیه نفرت خود بیابی، زیرا اگر واقعاً بدین علّت که «برخی» از آنها ثروت و مکنتی دارند از آنها بیزاری باید از کلّیه مسلمانان به این علّت که «برخی» از آنها دارای مال و منالی هستند، متنفّر باشی. می‌شنوی چه می‌گویم؟»

سکوت برقرار بود. گویی دوستم جوابی نداشت که بدهد. پس پرسیدم، «نظرت دربارۀ این نکته چیست که آنها تصوّر می‌کنند قوم هوشمندی هستند؟»

به دوستم گفتم واقعاً نمی‌فهمم چرا برای او و بسیاری از مسلمانان امری عادّی است که بگویند امریکاییان افریقایی‌تبار از لحاظ ژنتیکی ورزشکارند و اعراب از لحاظ قریحۀ شاعری در اوج هستند.  امّا برایشان بسیار دشوار است که بپذیرند یهودیان از لحاظ ژنتیکی هوشمندند.  آمارهای واقعی نشان می‌دهد که یهودیان، با آن که از لحاظ تعداد نفرات به مراتب کمتر از اعراب هستند، تعداد دانشمندان در میان آنها بیش از اعراب است و مشارکت و تأثیر آنها در پیشرفت‌های علمی فزون‌تر از عرب‌ها بوده است.  به‌علاوه، بهرۀ هوشی امری اساساً موروثی است و مشهور است که یهودیان عمدتاً در داخل جامعۀ خود ازدواج می‌کنند.  این ویژگی تأثیر برخی عوامل ارثی را افزایش می‌دهد و شدّت می‌بخشد و ممکن است همین نکته سبب شده باشد که بهرۀ هوشی در بسیاری از یهودیان بالا باشد و در عین حال در ایجاد بعضی بیماری‌های ارثی در داخل این جامعه (مانند بیماری تای ساکس[1]) دخیل است.  «شما فقط وقتی که قواعد ژنتیکی سبب عقب افتادگی ذهنی در بعضی کودکان یهودی می‌شود (مانند اختلالات متابولیک) آنها را تأیید می‌کنید و قواعد مزبور را که سبب بهرۀ هوشی بالا در میان آنها می‌شود به فراموشی می‌سپارید؟»

تدریجاً خشم بر وجودش مستولی می‌شد و از من خواست که به نکتۀ بعدی بپردازم.  به او گفتم که نکتۀ بعدی عدم اعتقاد آنها به حضرت محمّد و اسلام بود.  در ادامه گفتم که قرآن ابداً در نظر ندارد که یهودیان و مسیحیان برای مقبولیت در درگاه خداوند ملزم به ایمان داشتن به حضرت محمّد هستند. دوستم دهان گشود و گفت، «این محال است.»

قرآن را جلوی او گشودم و این آیۀ صریح سورۀ بقره (آیۀ 62) را به او نشان دادم که می‌فرماید، «إنّ الّذین آمنوا و الّذین هادوا و النّصارا و الصّابئینَ مَن آمَن بالله و الیوم الآخر و عمِل صالحاً فَلَهُم أجرُهُم عند ربّهم و لا خوفٌ علیهم و لا هُم یحزنون» (از مؤمنان [به قرآن] و یهودیان و مسیحیان و صابئین، هر کس که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکاری کرده باشد، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بیمی بر آنها است و نه اندوهگین می‌شوند).

در واقع قرآن از یهودیان و مسیحیان نخواست که کاری جز پیروی از تورات و کتاب مقدّس بنمایند.

قبل از آن که دوستم فرصتی برای اندیشیدن داشته باشد، آیۀ زیر را نیز از سورۀ مائده (آیۀ 66) برایش خواندم، «و لو أنّهم أقاموا التوراة و الإنجیل و ما اُنزِلَ إلیهِم مِن ربّهم لَأکَلوا مِن فوقهم و من تحتِ أرجُلِهِم» (و اگر آنان [یهودیان و مسیحیان] به تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارشان بر آنها نازل شده است، عمل می‌کردند، از برکات آسمانی و زمینی برخوردار می‌شدند).

در واقع قرآن یهودیان را ملامت می‌کرد که آنها به جای آن که برای حلّ مشکلات قومی خود به تورات مراجعه کرده از آن تبعیت نمایند، از حضرت محمّد می‌خواستند بین آنها قضاوت کند: «و کیف یُحَکِّمونَک و عندهم التّورات فیها حکمُ الله» (و چگونه تو را به داوری می‌گیرند و حال آن که تورات در نزد آنان است و حکم الهی در آن هست).

سپس به او گفتم، «خوب، دوست من، حالا چه فکر می‌کنی؟  تصوّر می‌کنم الآن به وضوح می‌توانی ببینی که نفرت تو از یهودیان مبتنی بر این نکته که آنها باید به حضرت محمّد ایمان آورده از قرآن پیروی کنند، درواقع خلاف آن مطلبی است که قرآن گفته است.»  این دفعه دوستم چشمانش باز مانده بود و حتّی پلک نمی‌زد.

سپس ادامه داده گفتم، «نکتۀ بعدی که ذکر کردی که، «آنها به حضرت محمّد و مسلمانان خیانت کردند» ابداً منطقی به دنبال ندارد.  متأسّفانه بسیاری از مسلمانان بر مبنای این نکتۀ تاریخی از یهودیان نفرت دارند.  در کتب تاریخی اسلامی ذکر شده است که، «وقتی حضرت محمّد علیه بت‌پرستان می‌جنگید، او و مسلمانان خندقی دور بخشی از شهر مربوط به مسلمانان حفر کردند و حراست از بقیه منطقه را به عهدۀ یهودیان گذاشتند.»  طبق این داستان، یهودیان به دشمنان مسلمانان اجازه دادند از این نقطه وارد شهر شوند.  متأسّفانه، بر مبنای این داستان، میلیونها مسلمان از یهودیان نفرت پیدا کرده‌اند.»

سپس به او گفتم، «فرض کنیم این داستان درست باشد؛ آیا این بدان معنی است که اگر پدربزرگ تو پدربزرگ مرا صد سال پیش کتک زده باشد، من باید به این علّت از تو بیزار باشم؟  اگر چنین باشد قرآن چه منطق عجیب و غریب و غیرموجّهی را به تو آموزش می‌دهد!  در حالی که قرآن می‌فرماید:

«… و لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخری» (هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برندارد).  بنابراین، حتّی اگر داستان تاریخی مزبور صحیح باشد، چگونه است که تو از یهودیان امروز، به علّت کاری که انجام نداده‌اند، بیزاری؟»

در ادامه گفتم، «به‌علاوه، منشأاین داستان قرآن نیست.  فقط در بعضی از کتب تاریخ اسلامی مطرح شده که صحّت آن به مراتب کمتر از قرآن است.  بنابراین آیا می‌خواهی بر اساس داستانی که مطلقاً صحیح نیست از کلّ یک قوم و امّت بیزار باشی؟  آیا این کار صحیح یا اخلاقی است؟»

حال باید به دو نکتۀ آخر می‌پرداختم. اوّل آن که «اسرائیل اراضی مسلمانان را دزدیده یا غصب کرده است.»  گفتم، «بدون این که به جزئیات زیاد در این مورد بپردازم، بگذار به تو بگویم که قرآن این سرزمین را ارض موعود خداوند به یهودیان محسوب می‌نماید؛ یعنی که طیّ قراردادی ابدی این سرزمین کتباً به آنها واگذار شده است و طبق آیات قرآنی این میراث آنها تلقـّی می‌شود:

1-      سورۀ اسراء، آیۀ 104: «و قُلنا »ِن بعده لبَنی اسرائیل اسکُنُوا الأرض فإذا جاء وعدُ الآخرة جِئنا بکُم لَفیفا» (و پس از او به بنی اسرائیل گفتیم در سرزمین خویش ساکن شوید و چون وعدۀ آخرت فرا رسد همگی‌تان را با هم باز آوریم).

2-      سورۀ مائده، آیۀ 21: «یا قوم ادخُلُوا الأرضَ المقدّسَةَ الّتی کَتَبَ الله لَکُم و لاترتدّوا علی أدبارِکُم فَتَنقَلِبوا خاسرین» (ای قوم من وارد سرزمین مقدّسی شوید که خداوند برایتان مقرّر داشته است و پشت مکنید که زیانکار خواهید شد).

3-      سورۀ شعراء، آیۀ 26: «و کذلک أورثناها بنی اسرائیل» (و بدینسان آن را به بنی اسرائیل به میراث دادیم).

این دفعه واقعاً دلم برای دوستم سوخت، زیرا زبانش بند آمده، مبهوت شده بود.  فقط می‌توانستم صدای نفس‌های مضطربانه‌اش را بشنوم.  سپس او را اطمینان مجدّد دادم که، «اگر واقعاً محبّتی به خداوند داری، به حقیقت عشق بوَرز و آن را بیان کن حتّی اگر خلاف چیزی باشد که مایلی ثابت کنی، و خلاف موضوعی باشد که مایلی بدان معتقد باشی، یا اگر در حمایت از کسانی باشد که از آنها بیزاری، زیرا قرآن تو را چنین تعلیم می‌دهد»:

«یا ایّها الّذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شَهَداءَ لله ولو علی أنفسِکُم أوِ الوالدین و الأقرَبین» (سورۀ نساء، آیۀ 135 – ای مؤمنان به عدل و داد برخیزید و در راه رضای خدا شاهد باشید [و شهادت دهید] ولو آن که به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد).

«یا ایّها الّذین آمَنوا کونوا قوّامین لله شُهداء بالقسط و لایَجرِمَنّکُم شَنأنُ قومِ علی ألّاتعدلوا اعدلوا هو أقربُ للتّقوی و اتّقوا الله إنّ الله خبیرٌ بما تعملون» (مائده، آیۀ 8 – ای مؤمنان در راه خدا به داد برخیزید و به عدل شهادت دهید و دشمنی‌تان با بعضی از مردم، شما را بر آن ندارد که بیداد کنید؛ دادگری کنید که به تقوا نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است).

«آخرین نکته‌ای که، ای دوست من، مطرح کردی مطلبی است که رسانه‌های عربی همه جا تبلیغ می‌کنند و آن این که، «اسرائیل اعراب و مسلمانان بی‌گناه را همه جا به قتل می‌رساند، آنها را شکنجه کرده به زنانشان تجاوز می‌کند.»

سپس از او پرسیدم، «اگر این واقعیت دارد، پس چرا دهها هزار نفر از فلسطینیان در آن سوی مرزها منتظر اجازه هستند که وارد اسرائیل شده کار کنند؟  چرا این مردمان عمداً به محلّی می‌روند که به گفتۀ تو، به قتل می‌رسند، شکنجه می‌شوند و به زنانشان تجاوز می‌شود؟  آیا ممکن است کسی به جایی برود که کاملاً آگاه است که در آنجا به قتل می‌رسد یا شکنجه می‌شود، یا اینها همه کذب محض است؟  اگر آنچه که می‌گویید که اعراب در اسرائیل کشته یا شکنجه می‌شوند، صحیح باشد، ابداً این هزاران فلسطینی را نمی‌دیدیم که رؤیای کسب اجازه برای کار کردن در اسرائیل را در سر می‌پرورانند.  در واقع بیش از یک میلیون عربی را که در اسرائیل زندگی می‌کنند می‌بایستی می‌دیدیم که از مرزها عبور کنند تا نزد منسوبین عرب خود در کرانۀ غربی و غزه بروند تا از آنچه که «ظلم و ستم اسرائیلی» می‌نامند رهائی یابند.»

در ادامه گفتم، «دوست من، دل خود را از این نفرت غیرموجّه علیه یهودیان پاک کن.  اجازه نده نفرت بر زندگی تو حاکم شود.  حدّاقل برای یک بار هم شده سعی که به جای نفرت ورزیدن، به دیگران محبّت داشته باشی.  فقط سعی کن عشق بوَرزی.

«دوست من، آیا هرگز سعی کرده‌ای با فردی یهودی صحبت کنی؟  آیا هرگز با او بر سر یک میز نشسته‌ای تا از مائده‌ای که خداوند به او و تو عنایت کرده میل کنی؟ آیا هرگز سعی کرده‌ای به آنها لبخندی بزنی، با آنها بخندی، یا با آنها گریه کنی؟  آیا هرگز سعی کرده‌ای آنها را درک کنی؟  و هزاران آیاهای دیگر.

«فقط سعی کن دست در دست یهودیان داستان عشق را بنویسی… فقط سعی کن، دوست من.»

(نوشته شده در تاریخ 10/6/2004)


[1]  بيماري‌ تاي‌ ساكس‌ Tay-Sachs عبارت‌ است‌ از يك‌ اختلال‌ ارثي‌ و نادر دستگاه‌ عصبي‌ مركزي‌ در شيرخواران‌ و كودكان‌ كم‌سن‌ كه‌ باعث‌ اختلال‌ پيشرونده‌ و مرگ‌ زودرس‌ مي ‌گردد.   علايم‌ شايع‌:  كودك‌ در بدو تولد، طبيعي‌ به‌ نظر مي ‌رسد. بين‌ 6-3 ماهگي‌ علايم‌ زير ظاهر مي‌ شوند:  – از دست‌ دادن‌ آگاهي‌ و تأخير تكامل‌ ذهني.‌  – از دست‌ دادن‌ قدرت‌ عضلات‌ مثلاً مشكل‌ در نشستن‌ يا چرخيدن.‌؛ كري.‌  كوري.‌  – يبوست‌ شديد ناشي‌ از عصب ‌دهي‌ مختل‌ به‌ كولون.‌  – تشنج‌.

علل: ‌ يك‌ بيماري‌ ارثي‌ ناشي‌ از يك‌ ژن‌ مغلوب‌ كه‌ باعث‌ كمبود آنزيم‌ مي ‌گردد. اگر هر دو والد ژن‌ را داشته‌ باشند، كودك‌ آن ها به‌ احتمال‌ 25% مبتلا به‌ بيماري‌ تاي‌ ساكس‌ مي‌ گردد. اگر تنها يك‌ والد، ناقل‌ باشد، كودك‌ مبتلا نخواهد شد. در يهوديان‌ اشكنازي‌ يا كانادايي ‌هاي‌ فرانسوي‌ تبار، از هر 60 نفر يك‌ نفر داراي‌ اين‌ ژن‌ است‌.

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, اسلام, حقوق بشر ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s