دگراندیش ستیزی و بهائی آزاری در ایران: گزارشی از کنفرانس دانشگاه تورنتو

دگراندیش  ستیزی  و  بهائی  آزاری  در  ایران

گزارشی  از  کنفرانس  دانشگاه  تورنتو

در روزهای اول تا سوم ماه ژوئیهء امسال شهر تورنتو شاهد برگزاری کنفرانسی تاریخی بود که با عنوان دگراندیش ستیزی و بهائی آزاری در ایران در دانشگاه آن شهر برگزار ‌گردید. چنین کنفرانسی را تاریخی می‌دانیم زیرا برای نخستین بار ایران‌شناسان و پژوهشگران برجسته با سوابق فکری و اعتقادات دینی گوناگون در زیر یک سقف به بررسی یکی از دردهای بزرگ اجتماعی ایران ‌پرداختند که ستیز و مبارزه با هر نوع نواندیشی و دگراندیشی، مخصوصاً بهائی‌ستیزی است. این همایش به هدف بررسی و شناسایی این خشونت‌ها تشکیل گردید که در آن به گفتهء برگزارکنندگان: تاریخ‏شناسان و پژوهشگران به بررسی گونه‌های متفاوت دگرهراسی و چگونگی توان‌فرسایی اجتماعی و فرهنگی و دینی و حقوقی از کسانی می‌پردازند که در زادگاه خویش غیر خودی و غریبه پنداشته شده‌اند. این ایران‏شناسان با روش و نگرشی دانشگاهی و مستند برای نخستین بار به بازکاوی تاریخی روند پیوستهء بهائی‌هراسی و خشونت‌زدایی در ایران پرداخته و نشان می‌دهند که چگونه پیروان آیینی اصالتاً ایرانی درصد و شصت سال گذشته با آزار و تبعیض پیگیر روبرو بوده‌اند. با بررسی بهائی‌هراسی و بهائی‌آزاری، شرکت‏کنندگان در این کنفرانس به شناسایی شالوده‌هایی می‌پردازند که فرهنگ ایران را از مدار غریب‌نوازی و دگردوستی به دگرستیزی و خشونت‌پروری گسیل داده است.

این کنفرانس به ابتکار آقایان پرفسور توکّلی طرقی و پروفسور تاد لاوسون استادان دانشگاه تورنتو، و خانم دکتر مینا یزدانی استاد تاریخ دانشگاه کنتاکی شرقی برگزار می‌شد و قریب سی تن از اساتید سخنرانی‌هایی در بخش‌های گوناگون به شرح زیر ارائه دادند: نگرش تاریخی- دعوت، نفی و سرزمین موعود- تجدد جنسی- سیاست‌های جهانی، هویّت‌های فرامرزی- جدل‌ها و چالش‌ها- آزار شناسی- نابردباری- خودی، غیر خودی و حقوق بشر- شهروندی و حقوق. در هر یک از این بخش‌ها سه تن از مدعوین هر یک به مدت بیست دقیقه سخن می‌گفتند. کنفرانس در طالار Isabel Bader در دانشگاه تورنتو برگزار گردید و در هر جلسه قریب سیصد تن از ایرانیان علاقمند حضور می‌یافتند. گروهی از دانشجویان و داوطلبان به تسهیل امور کنفرانس می‌پرداختند و در چند جا غرفه‌هایی برای فروش کتاب برپا شده بود.

از خوانندگان عزیز دعوت می‌کنیم ویدیوی کامل سخنرانی‌ها را در این سایت ملاحظه نمایند:

http://www.sitenama.net

برای آن دسته از خوانندگان که امکان استفاده از  کامپیوتر ندارند، بخش‌هایی از چند سخنرانی را در زیر می‌آوریم. در سخنرانی‌ها احتمال خطاهای کوچک بازنویسی از روی نوار صوتی وجود دارد. متن کامل هر سخنرانی را می‌توان در نشانی بالا شنید.

دکتر عبّاس امانت

بازنگری تاریخی بهائی‌آزاری

دکتر عبّاس امانت استاد رشتهء تاریخ معاصر ایران در دانشگاه ییل امریکا سخنان خود را با بیان دلایل اهمیّت کنفرانس تورنتو آغاز کرد. یکی اینکه این کنفرانس در مرحله‌ای در زمینهء بهائی‌ستیزی تشکیل می‌شود که کاوش در شیوه‌ها و علل این پدیده بیش از هر موقع در تاریخ ایران اهمیّت دارد. دوّم آنکه تبعات دگراندیش‌ستیزی فقط متوجه بهائیان نیست بلکه پدیده‌ای است که جمع بزرگی از ایرانیان را چه در داخل چه در خارج کشور نگران می‌کند. این امر نماد و نشانهء کیفیت وسیع‌تری از نابردباری اجتماعی در فرهنگ و جامعهء ایران است. سخنران با مقایسه نمونه‌های کلان‏کشی، یا نسل براندازی در شرق و غرب در یکی دو قرن اخیر نتیجه گرفت که در ایران هیچگاه کلان‌کشی مذهبی وجود نداشته مگر تا حدودی در قرن هفتم میلادی در مورد مزدکیان و یا کشتار سنّی‌ها در دوران صفویان در تبریز. با این حال جامعهء ایران به اصطلاح جامعه‌ای دگر آزار یا ستمگر بوده و به ترتیبی هویت خود را با جدا کردن دیگران از خود (در اینجا اقلّیّت کوچک‌تر و ضعیف‌تر) و در تقابل با دیگری باز می‌یافته است… با پیدایش دستگاه شرعی مدونی در دوران صفویه و پشتیبانی دولت از آن این امر قوّت گرفت و تا دو سه قرن پس از صفویه نیز علماء و فقهاء هویّت خود را در تعیین مرز بین خود و دیگری می‌یافتند. آزار اهل ذمّه در قرن هفدهم به فتوای محمد باقر مجلسی، که در طول قرون 18 و 19 نیز ادامه می‌یابد، نشان می‌دهد که شریعت همواره به دنبال یافتن دگری است که بتواند انسجام خود را حفظ نماید. همین امر را در مبارزات مجتهدین اصولی با اخباریون، تکفیر شیخیه، زردشتی و یهودی آزاری، ستم بر آسوریان، اهل حق و سرانجام بهائیان می‌بینیم.

اما مواجهه با بابیان و بهائیان چند وجه مشخص دارد که آن را از دیگر جریانات دگرسازی متمایز می‌سازد:

اوّل آنکه بر خلاف یهودیان یا دیگر جوامع اقلّیّتی اهل ذمّه، نهضت بابی و بهائی خود را جریانی فرا‏اسلامی می‌شمرد یعنی از نقطه نظر اعتقادی خود را ورای اسلام می‌دانست. به این ترتیب تصوّری تاریخی، یا تصوّری زمان‌مدار را وارد اعتقادات خود کرده بود. این تصوّر دوره‌های ظهور ادیان مختلف را- اعم از ادیان ابراهیمی یا غیر ابراهیمی- دنبال هم قرار می‌داد و چون فرا اسلامی بود با اقلّیّت اهل ذمّه تفاوت داشت.

دوّم آنکه پس از درگیری‌های مسلّحانه بابیان در آغاز نهضت بابی با قوای دولتی، بهائیان اعتقاد داشتند که امر را باید با ابلاغ کلمه یعنی از طریق گفتمان و مباحثه پیش برد نه از طریق جهاد به سیف. آیین بهائی از سویی اسلام را می‌پذیرفت و جزئی از تجربهء تاریخی دینی می‌دانست و از جانبی گفتگو با مخالفان را در پیش می‌گرفت. بدین ترتیب علمای اسلام می‌بایست در مقابل بهائیان به پاسخ بنشینند و گفتگو کنند نه آن که تنها به تکفیر آن پردازند.

سوّم آنکه جامعهء بهائی جامعهء سیّالی بود. در دنیایی که دیوارهای بلند مذهبی محکم و استوار بود، افراد می‌توانستند به آن بپیوندند و از آن جدا شوند. سوای آن جامعهء بهائی از نظر پیوند شهر و روستا یگانه بود و شاید تنها نهضتی بود در قرن نوزدهم و بیستم که هم در شهر و هم در روستاها نفوذ داشت. در آن جامعه صدای زنان شنیده می‌شد و اقلّیّت‌های مذهبی نیز به عضویت آن پذیرفته می‌شدند.

چهارم جامعهء بهائی پیامش تجدد بومی بود، تجدد اعلام شده از بالا یا وارداتی نبود. زبانش زبان مردم بود و پیامش پذیرش عامه داشت. شعایر و محدودیت‌های فقهی جامعهء شیعی را از بین برد، یک نوع بورژوازی شهری پرورش داد، اصول مهمی مثل آموزش، بهداشت، احترام به اخلاقیات در آن وجود داشت که همه و همه برای جامعهء ایران یک پیام تجدد می‌آورد. اجتماعات بهائی که در زیر یک سقف افرادی با سوابق مختلف دینی و عقیدتی جمع می‌شدند و مسأله نجاست را نادیده می‌گرفتند این خود یک انقلاب فکری بشمار می‌رفت.

امّا این جامعه در دورهء مشروطه و پهلوی دچار تحوّلی شد که بخشی از یک تحوّل اساسی در تمام جامعهء ایران بود. یعنی آن پیام مدرنیته و تجدد بومی خود را تا اندازه‌ای با داد و ستد با تجددی که از طرف مشروطه و بعد دولت پهلوی در ایران عرضه شد از دست داد. چرا؟ چون در عوض امنیت پیدا کرد، رفاه جامعه بیشتر شد، نخبگان و تحصیل‌کرده‌های آن بیشتر شدند. آن پیام تجدد و مدرنیته پیش از مشروطه را اگر چه بطور کامل از دست نداد امّا نتوانست جایگاه اصلی خود را که حامل آن پیام باشد پیدا کند.

حال شاید بعد از 32 سال که از انقلاب ایران گذشته به نظر می‌آید جامعهء بهائی ایران شکل تازه‌ای پیدا کرده و آن پویایی که در نتیجه نوعی انزوای داخلی تا اندازه‌ای از دست داده بود باز یافته. اگر چه هنوز جنبهء اطاعت از دولت را از دست نداده امّا خود را قدرتمندتر و با توانمندی‌های بیشتر احساس می‌کند.

با توجه به بیانات دوست عزیزم آقای دکتر توکّلی باید بگویم پدیدهء توطئه پنداری که در جامعهء ایران خیلی وسعت دارد و شامل بهائیان هم می‌شود پدیده‌ای بود حاصل ضعف جامعهء ایران در مقابل قدرت‌های بزرگتر یا در مقابله با مسألهء مدرنیته. یعنی یک نوع ضعیف‌کشی را داخل خودش عاملی می‌دانست برای توانمندی. اگر نمی‌توانست با بیگانه خارجی مواجه شود باید یک دیگردرونی را منکوب کند یا آزار دهد. این وجه ضعیف‏کشی به خاطر عدم توانمندی در مقابل بیگانهء بیرونی، که ساختهء تصور و پندار خودش بود، حال به صورت آزاری درونی و ضعیف‌کشی نمایان می‌شد. به قول شاعر انگلیسی اودن W. H. Auden من خود آن دانم و دیگران نیز، آنچه که کودکان به مکتب آموزند: آنان که بر ایشان ستمی رفت خود ستمکار بر دگرانند.

 

 

 

 دکتر آرش نراقی

اسلام، مدارا، و مسأله حقوق شهروندان بهائی

دکتر آرش نراقی استاد فلسفه در دانشگاه موراوینMoravian  سخنرانی خود را با بخش زیر به پایان آورد:

در جامعه‏ای که بر مبنای اصل عدالت بنا شده باشد، صاحبان عقايد و اديان گوناگون می‏توانند بر مبنای احترام متقابل با يکديگر همزيستی مسالمت‏آميز داشته باشند. بنا بر اين، يکی از مهم‏ترين چالش‏های مسلمانان برای به رسميت شناختن حقوق پيروان آيين بهائيت چالشی نظری برای به رسميت شناختن حقّ ناحقّ بودن است.

پيروان اديان مختلف می‏توانند دين خود را حقّ يا دست کم از حيث مهمّی برتر از ساير اديان بدانند، امّا حقّ بودن يا برتری دين ايشان، به فرض صحّت، مطلقاً ايشان را مجاز نمی‏دارد که حقوق انسانی و شهروندی پيروان ساير عقايد و اديان را که در مالکيّت عرصه عمومی به مثابه ملک مشاع همه شهروندان شريک هستند، ناديده بگيرند. امّا به نظر من، مسلمانان در مقام به رسميت شناختن حقوق پيروان آيين بهائيت با چالش عملی‏ای هم روبرو هستند که به همان اندازه مهمّ و خطير است. مدارا و همزيستی مسالمت‏آميز با ديگری را دشوار بتوان صرفاً از طريق بحث‏های نظری و عقلی تأمين کرد. همزيستی مسالمت‏آميز و توأم با احترام متقابل بيش از هر چيز محصول همدلی و شفقت است. و اين همدلی و شفقت دست نمی‏دهد مگر آنکه انسان‏ها بتوانند آزادانه با يکديگر بياميزند، درد ديگری را از آنِ خود کنند، و جهان را گاه از پس پنجره ديگری بنگرند. توانايی انسان در تغيير نظرگاه، و خود را جای ديگری نهادن، و درد او را از آن خود کردن، همدلی و شفقت می‏آفريند. قاعده طلايی زندگی اخلاقی، يعنی آنچه را که بر خود نمی‏پسندی بر ديگری هم مپسند، در جان فرد نمی‏نشيند مگر آنکه فرد بتواند دست کم گاه خويشتن را با ديگری يکی بپندارد. و اين هم‏ذات پنداری دست نمی‏دهد مگر آنکه فرد از حدّی از تخیّل اخلاقی بهره‏مند باشد.

اما متأسفانه گسترش فرهنگ نفرت و خشونت در جامعه انسانی پيش و بيش از هر چيز قدرت تخیّل اخلاقی انسان را فلج می‏کند. نفرت ديگری را به مرتبه‏ای فروتر از انسانيّت می‏راند، و امکان هم‏ذات پنداری و به تبع همدلی با او را می‏ستاند. درد او ديگر دل مرا به درد نخواهد آورد و آه او ديگر شفقت مرا بر نخواهد انگيخت. در فضای نفرت، درهای گفت و گو بسته می‏شود، و تنها صدايی که به گوش می‏رسد هياهوی آه و فرياد است.

جريان غالب روحانيت شيعه در طول قريب به دو سده برای مقابله با آيين بهائيت در روح و جان مسلمانان بذر نفرت و کينه افشانده و خون و خشونت درويده است، و به جای نقد منصفانه عقايد حريف تمام جهد خود را مصروف حذف خشونت آميز او کرده است. بايد ميان بهائی‏ستيزی و نقد عالمانه و منصفانه آيين بهائيت تمايز نهاد. تفاوت منتقد منصف آيين بهائيت و فرد بهائی‏ستيز فقط در روش پژوهش و محتوای مدّعيات ايشان نيست. منتقد منصف، برخلاف فرد ستيزه‏گر، بر خود فرض می‏داند که پيش از گشودن باب بحث انتقادی اطمينان يابد که شريک گفت و گوی او در موقعيت امن و برابر به بحث گام می‏نهد. پيش‏شرط نقد منصفانه آيين بهائيت آن است که منتقد منصف اطمينان يابد که حقوق انسانی و مدنی شهروندان بهائی به عنوان شهروندان، محترم و برابر به رسميت شناخته شده است.

در شرايطی که حريف در معرض انواع تحقيرها و قربانی انواع خشونت‏هاست، و حقوق انسانی و مدنی او به نحو گسترده و سيستماتيک نقض می‏شود، نقد، ولو نقد منطبق بر موازين علمی، می‏تواند (و در غالب موارد به آسانی می تواند) دست‏مايه تشديد و توجيه سرکوب و خشونت شود، و به جای نقد انديشه رقيب، به نفی زندگی رقيب بينجامد.

در اينجاست که به گمان من روشنفکران و نوانديشان مسلمان بايد حساب خود را از جريان غالب در ميان روحانيت شيعه جدا کنند، و برای تلطيف فضای اخلاقی و معنوی جامعه ايرانی از تاريخ خونباری که در طول قريب به دو سده برای شهروندان بهائی ايرانی آفريده شده است، تبّری بجويند، و برای گشودن باب گفت و گوی عالمانه و منصفانه با صاحبان عقايد گوناگون، از جمله پيروان آيين بهائيت، نخست اطمينان يابند که حقوق و کرامت انسانی تمامی شهروندان، صرفنظر از آرا و عقايدشان، به يکسان حرمت يافته است.  (تأکیدها از ماست).

دکتر مهرانگیز کار

خشونت و تبعیض دینی در ایران

دکتر مهرانگیز کار وکیل، محقّق، و فعّال حقوق بشر و همکار مرکز حقوق بشر در مدرسهء مطالعات دولتی جان اف. کندی دانشگاه هاروارد در طی سخنان خود ابتدا به اهمیت گفتگو و گفت و شنود در محیطی آزاد اشاره کرد و گفت نزدیک شدن جوامع مختلف با هم وقتی امکان پذیر است که افراد بتوانند صرفنظر از تناقض‌ها با هم نشست و برخاست داشته باشند بدون آنکه کسی دیگری را به آیین دینی و یا سیاسی خود دعوت کند. این امر مقدمه مهمّی برای رفت و آمد و گفتگو است. اگر شخص احساس کند که طرف وارد زمینه‌ای می‌شود که آن زمینه هدفش جلب مخاطب به آیین یا عقیدهء اوست این امر ایجاد مقاومت می‏کند و من امیدوارم این مانع فرهنگی از میان برداشته شود. دکتر مهرانگیز کار اشاره کرد که ما در ایران با برخی فرهیختگان جامعهء بهائی تماس‌هایی حاصل کردیم امّا مجبور شدیم زود این تماس را قطع کنیم نه از ترس حکومت بلکه به آن خاطر که ما قصد وارد شدن در بحث مذهبی و تغییر آیین خود را نداشتیم.

سخنران سپس به مشکلاتی که قانون اساسی دوران مشروطیت با آن روبرو بود اشاره کرد و سپس با بحث در اصول ۱2، 13 و 14 قانون اساسی نشان داد که ترکیب این اصول بر اساس نقض حقوق اقلّیّت‌های دینی خصوصاً بهائیان است. نقص دیگر قانون اساسی ایران آنست که مرجعی به نام دادگاه قانون اساسی برای شکایت شهروندان از آن وجود ندارد حال آنکه در مصر چنین مرجعی وجود دارد و احکامی صادر می‌کند که با تطابق با دیانت اسلام بسیار به حقوق انسانی نزدیک است. خانم کار در پایان به لزوم مشارکت همهء قشرهای مردم ایران در تقاضای حقوق انسانی اشاره کرد و بیانات خویش را با این قطعه از یک آهنگ پایان داد:

همراه شو عزیز، همراه شو عزیز. تنها نمان به درد، کاین درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.

 دکتر عبدالکریم لاهیجی

 

جمهوری اسلامی ایران در مقابل

کمیتهء رفع تبعیضات نژادی سازمان ملل متحد

دکتر عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین‏المللی جامعه‏های حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در سخنرانی خود با عنوان بالا ابتدا به دو قانون اساسی ایران یعنی قانون اساسی انقلاب مشروطیت و قانون اساسی جمهوری اسلامی پرداخت و گفت که در هیچ یک از این دو قانون، اصلی به نام آزادی مذهب وجود ندارد. در قانون اساسی اول، پادشاه مروّج مذهب شیعه است و وقتی از آزادی انتشار کتب سخن می‌رود بلافاصله کتاب‌های ضالّه مستثنی می‌گردد. قانون اساسی جمهوری اسلامی نه فقط سند تبعیض جنسی، تبعیض قومی و تبعیض مذهبی است بلکه سند قیمومیّت ملّت ایران است. بنا بر این وقتی در قانون اساسی چیزی برای دفاع از حقوق مردم نمی‌یابیم باید به دنبال ابزارهای حقوقی بین‌المللی برویم مثل میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران در رژیم گذشته در سال 1954، با هشت نه سال تأخیر آن را پذیرفت. رژیم گذشته هم‌چنین کنوانسیونی بین‌المللی را در سال 1965 پذیرفت و به آن ملحق شد و آن کنوانسیون الغاء همه گونه تبعیض‌های نژادی است. در این کنوانسیون آمده است: با توجه به اینکه منشور ملل متحد متّکی بر اصول کرامت و برابری تمام افراد بشری است تمامی اعضای سازمان ملل متعهد شده‌اند که برای تحقق بخشیدن به اهداف این سازمان در جهت گسترش احترام جهانی به حقوق بشر و آزادی‌های بشری بدون تفاوت نژاد، زبان و مذهب گام بردارند…

دکتر لاهیجی در بخش دیگری از بیانات خود ضمن برشمردن وجوه به شدت تبعیض‌گرایانهء قوانین جمهوری اسلامی اظهار داشت، جمهوری اسلامی باید:

1- مفاد قانون اساسی، قانون مجازات اسلامی، قانون مدنی و کلیه قوانینی که مسلمانان غیر شیعه و ایرانیان غیر مسلمان را مورد تبعیض قرار می‌دهند اصلاح کند و آن‌ها را با مفاد کنوانسیون بین‌المللی حقوق بشر تطبیق دهد.

2- به طور مشخص در اصلاحیه‌های قانون اساسی حق همهء مردم را به آزادی اندیشه، آزادی وجدان، آزادی دین، آزادی پذیرش و تغییر دین و آزادی حق ناباوری و شکّاکیّت را بگنجاند.

پیش شرط دستیابی به این اهداف حرکت جامعهء ایران به سوی جامعهء شهروندی است ولی با قانون اساسی فعلی چنین حرکتی امکان ناپذیر است.

 

خطاب به بهائیان

دکتر لاهیجی در پایان سخنان خود اظهار داشت: رسیدن به جامعهء شهروندی و آزادی‌ها، و در صدر همه آزادی وجدان، آزادی عقیده، آزادی دین و آزادی بی‏دینی تنها یک راه دارد و آن مبارزه است.

در تاریخ بشریت می‌بینیم که هیچ قومی بدون مبارزه، بدون مطالبهء حقوق به حق خود نرسیده و این حقوقی است در رابطه با کرامت انسانی. بنا بر این اگر در اصول مذهبی دین شما به شما گفته شده است که فعّالیّت سیاسی نکنید من به آن احترام می‌گذارم. اما این فعّالیّت سیاسی نیست. شما به نفع کسی یا ضرر کسی کاری نمی‌کنید. شما از کرامت خودتان دفاع می‌کنید. شما با رژیمی سر و کار دارید که نه حق زندگی، نه حق آزادی وجدان و نه حق آزادی مذهبی به شما می‌دهد.

این رژیم به هیچ چیز شما احترام نمی‌گذارد. می‌خواهد شما را تبدیل کند به انسان بدون کرامت، به یک برده که آنچه دارد در دست مولایش است، می‌خواهد شما را تبدیل کند به یک بیگانه. امّا این مبارزهء یک گروه نیست، مبارزهء همه است. وقتی به حقوقتان تجاوز می‌شود و توقع دارید من از آن دفاع کنم باید وقتی به حقوق دیگران هم تجاوز می‌شود شما هم از آن دفاع کنید. متوقّع نباشید مردم فقط از حق شما دفاع کنند. وقتی می‌بینید مدافع حقوق بشر، وکیل عدلیه، روزنامه‌نویس یا فعّال زنان به زندان می‌افتد این وظیفهء شهروندی شماست که از او دفاع کنید. در این مبارزه باید بهائی، مسلمان، شیعه، کافر، منِ اگنوستیک، همه شرکت کنیم تا جامعهء شهروندی در آیندهء ایران تحقق یابد. n

Advertisements
این نوشته در نقد تاریخی, هویت ایرانی, حقوق بشر, سکولاریزم و جایگاه عقل و دین ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s